به نظرم قوه قضائیه میتواند برخی از کسانی که نه از سر تعمّد و وابستگی، بلکه از سر تجاهل یا تغافل به خیابان آمده و خطایی کردهاند، را واسپارد تا - به میزان خطایشان - دهها صفحه از داستان آمپول هوا زدن پزشک احمدی به عبدالحسین تیمورتاش، محمد فرخی یزدی، سردار اسعد بختیاری، تقی ارانی، خان باباخان و... مشق بنویسند. ما خیلی زود این جمله حکیم زعیم انقلاب را در 1401 فراموش کردیم که «وسوسهای را که روی آن جوان و نوجوان اثر میگذارد، چه چیزی میتواند برطرف کند؟ باتوم که نمیتواند برطرف کند، آن وسوسه را تبیین میتواند برطرف کند.»
در اعتراضات اخیر، تکلیف ما با دو گروه مشخص است؛ گروه اول کسانی هستند که به معیشت و اقتصاد اعتراض دارند. چپ یا راست، مذهبی یا غیرمذهبی، انقلابی یا غیرانقلابی فرقی ندارد. همه افراد به اینکه طی یک بازه زمانی قدرت خریدشان کاهش قابل توجهی پیدا کرده و معیشتشان روز به روز سختتر میشود، معترضند و گلایه دارند. گلایه و اعتراض حق این جماعت است.
گروه دومی هم که تکلیف ما با آنها مشخص است، جماعتی هستند که تلاش دارند هر اعتراضی را به ناآرامی و اغتشاش بدل کنند. بماند که بعدها باید کارشناسیشدهتر بیندیشیم که چه میتوان کرد که اعتراضها توسط اغتشاشها استحاله نشود و حق اعتراض توسط اغتشاشگرها دزیده نشود.
اما گروهی که سالهاست در بلاتکلیفی در مواجهه با آن به سر میبریم و نتواستهایم ارتباط درستی با آن برقرار کنیم، جماعتی است که هرگاه تقی به توقی میخورد، یادش میآید که زبان در کام به نفع پهلوی اول بچرخاند و روحت شاد راه بیندازد. دریغ آنکه این جماعت نفهمیدهاند که همین رضاشاه، متقدّمان را یا مانند کریمپور شیرازی در زندان آتش میزد، یا آنها را مانند فرخی یزدی به پزشک احمدی میسپرد، یا مانند مدرس در تبعید خفه میکرد.
به نظرم قوه قضائیه میتواند برخی از کسانی که نه از سر تعمّد و وابستگی، بلکه از سر تجاهل یا تغافل به خیابان آمده و خطایی کردهاند، را واسپارد تا - به میزان خطایشان - دهها صفحه از داستان آمپول هوا زدن پزشک احمدی به عبدالحسین تیمورتاش، محمد فرخی یزدی، سردار اسعد بختیاری، تقی ارانی، خان باباخان و... مشق بنویسند. ما خیلی زود این جمله حکیم زعیم انقلاب را در 1401 فراموش کردیم که «وسوسهای را که روی آن جوان و نوجوان اثر میگذارد، چه چیزی میتواند برطرف کند؟ باتوم که نمیتواند برطرف کند، آن وسوسه را تبیین میتواند برطرف کند.»
برخی از تجاهلها و تغافلها حاصل کمکاری امثال من و ماست. البته فقط به کارگزار و من و ما برنمیگردد؛ بخشی از آن حاصل کاستیهای جامعهپذیری سیاسی ماست. سیستم جامعهپذیری سیاسی ما هنوز آنچنان که شایسته و بایسته است، نتوانسته داستان چرایی شکلگیری انقلاب، چرایی تلاش برای قوی شدن، چرایی تلاش برای استقلال و عدم وابستگی به غرب، چرایی تلاش برای هستهای شدن، چرایی شکلگیری محور مقاومت و... را به جامعه بیاموزد. همین تساهلها و نواقص در کف خیابان جلوه میکند، که عدهای که گفتیم در خیابان، جای جلاد یا خائن و شهید را عوض میکنند.