رابطه میان تکنولوژی و فرهنگ استفاده از آن، یک رابطه زنده و تکاملی است. تکنولوژی فرهنگ را تغییر میدهد، فرهنگ تکنولوژی را شکل میدهد، و این چرخه همواره در حال گردش است. رابطه میان تکنولوژی و فرهنگ استفاده از آن، یکی از پیچیدهترین و در عین حال جذابترین مباحث در اندیشه بشری است که نمیتوان آن را صرفاً به رابطهای یکسویه یا ابزاری تقلیل داد. در نگاه اول، ممکن است به نظر برسد که تکنولوژی مجموعهای از ابزارها و ماشینهاست که انسان برای تسهیل زندگی و رفع نیازهای مادی خویش آنها را میسازد، اما در عمق این رابطه، تعاملی دیالکتیکی و پویا جریان دارد که در آن فرهنگ نه تنها کاربر تکنولوژی، بلکه شکلدهنده و در عین حال متأثر از آن است. مارشال مکلوهان، نظریهپرداز مشهور ارتباطات، با جمله جنجالی خود که میگوید «وسیله پیام است»؛ بر این نکته تأکید داشت که تکنولوژیها صرفاً ابزارهای خنثی برای انتقال اطلاعات یا انجام کار نیستند، بلکه خودشان ساختارهای شناختی جدیدی را در ذهن انسان ایجاد میکنند و شیوه تفکر، احساس و ادراک ما را دگرگون میسازند. به عبارت دیگر، هر تکنولوژی جدید، محیطی جدید میسازد که فرهنگ ما در آن شکل میگیرد و تغییر میکند.
برای درک عمیقتر این رابطه، باید به دیدگاه مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی، نگاه کنیم. او در مقاله معروف خود با عنوان «پرسش درباره تکنولوژی» بر این باور بود که تکنولوژی صرفاً یک ابزار انسانی نیست، بلکه نوعی از «آشکار کردن» یا افشای جهان است. هایدگر معتقد بود که تکنولوژی مدرن، جهان را بهعنوان یک «ایستاده» یا منبع ذخیره انرژی میبیند که باید استخراج و بهینهسازی شود. این نگاه، فرهنگ استفاده از تکنولوژی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد؛ چرا که وقتی ما از یک ابزار استفاده میکنیم، ناخودآگاه با خودِ ابزار جهانبینی که آن ابزار با خود به همراه میآورد، مواجه میشویم. برای مثال، وقتی ما از یک ساعت مکانیکی استفاده میکنیم، نه تنها زمان را اندازهگیری میکنیم، بلکه زمان را به عنوان کمیتی خطی، قابل تقسیم و کمیپذیر تجربه میکنیم. این تجربه جدید از زمان، فرهنگ ما را تغییر داده و ما را به سمت کارایی، سرعت و برنامهریزی دقیق سوق میدهد که تفاوتی فاحش با فرهنگی دارد که در آن زمان بر اساس ریتمهای طبیعی و خورشید تنظیم میشد.
از سوی دیگر، فرهنگ بومی و بستر اجتماعی نقش تعیینکنندهای در نحوه پذیرش و استفاده از تکنولوژی دارد. تکنولوژی وقتی وارد یک جامعه میشود که با ارزشها، سنن و باورهای آن جامعه تلاقی پیدا میکند، دچار نوعی «بومیسازی» میشود. این پدیده را میتوان در مثال شبکههای اجتماعی مشاهده کرد. فیسبوک یا توییتر به عنوان پلتفرمهایی با ساختاری غربی طراحی شدند، اما وقتی در جوامعی مانند ایران یا کشورهای شرقی مورد استفاده قرار گرفتند، کاربران آنها را با فرهنگ و نیازهای خود تطبیق دادند. در ایران، استفاده از پیامرسانها و شبکههای اجتماعی نه تنها برای ارتباطات دوستانه، بلکه برای تجارت الکترونیک، آموزش و حتی اطلاعرسانیهای مذهبی و فرهنگی گسترش یافت. این نشان میدهد که فرهنگ استفاده از تکنولوژی، تکنولوژی را مهندسی مجدد میکند و آن را در خدمت اهداف و ارزشهای خاص خود در میآورد. در اینجا، تکنولوژی دیگر یک عامل غالب و تحمیلگر نیست، بلکه به مادهای خام تبدیل میشود که هنرِ کاربردِ فرهنگی، آن را شکل میدهد.
نکته مهم دیگر در این رابطه، تأثیر تکنولوژی بر هویت جمعی و حافظه تاریخی جوامع است. والتر بنیامین، فیلسوف آلمانی، در بحث درباره «اثر هنری در عصر بازتولید مکانیکی» نشان میدهد که تکنولوژیهای جدید چگونه «هاله» یا اصالت آثار هنری و فرهنگی را از بین میبرند. با ظهور عکاسی و سینما، دیگر تجربه هنر منحصر به یک زمان و مکان خاص نبود و میتوانست تکرار و توزیع شود. این تغییر تکنولوژیک، فرهنگ مصرف هنر را دگرگون کرد و مخاطب را از یک مشاهدهکننده صرف به یک مشارکتکننده و منتقد تبدیل ساخت. امروزه با ظهور هوش مصنوعی و واقعیت مجازی، این دگرگونی شدت بیشتری یافته است. فرهنگ استفاده از این ابزارها، مرزهای واقعیت و خیال را در هم میشکند و هویتهای سیال و جدیدی را میسازد. جوانان امروزی با استفاده از آواتارها و هویتهای دیجیتال، تجربهای از زیستن دارند که با تجربه فیزیکی پدران و مادرانشان متفاوت است و این امر مستقیماً به بافت فرهنگی جامعه بازمیگردد.
در این میان، نباید از نقش «اقتصاد سیاسی تکنولوژی» و قدرت غافل شد. فیلسوفانی مانند ژیل دلوز و میشل فوکو بر این باورند که تکنولوژیها ابزارهای قدرت و نظارت هستند. فرهنگ استفاده از تکنولوژی در عصر حاضر، تا حد زیادی تحت تأثیر الگوریتمها و پلتفرمهای بزرگ دیجیتال است که رفتار ما را پیشبینی و جهتدهی میکنند. وقتی ما از یک موتور جستوجو استفاده میکنیم، تصور میکنیم که به دنبال اطلاعات میگردیم، اما در واقع، الگوریتمها هستند که به ما نشان میدهند چه چیزی را باید ببینیم و فکر کنیم. این امر میتواند به یک نوع همسانسازی فرهنگی منجر شود که در آن تنوع فرهنگی در برابر استانداردسازی تکنولوژیک تضعیف میشود. با این حال، مقاومتهای فرهنگی نیز همواره وجود دارد. جوامع با استفاده خلاقانه و گاهی زیرکانه از تکنولوژی، سعی در حفظ استقلال فرهنگی خود دارند. برای مثال، توسعه نرمافزارهای بومی یا استفاده از زبانهای محلی در فضای مجازی، نوعی بازپسگیری فضای فرهنگی در برابر سلطه تکنولوژیهای فراملی است.
در بستر فرهنگ ایرانی-اسلامی، این رابطه ابعاد عمیقتری پیدا میکند. اسلام به عنوان یک دین جهانی و پویا، با تکنولوژی مخالف نیست، بلکه آن را به عنوان ابزاری برای تسخیر طبیعت و خدمت به بشر میبیند، مشروط بر اینکه در چارچوب ارزشهای اخلاقی و الهی قرار گیرد. فرهنگ استفاده از تکنولوژی در ایران، ترکیبی از هویت تاریخی و نیازهای مدرن است. مثال بارز آن، استفاده گسترده از تکنولوژی در ماه محرم و صفر است. پخش زنده مراسم عزاداری از طریق ماهواره و اینترنت، استفاده از نرمافزارها برای اطلاعرسانی هیئات و حتی تولید محتوای مذهبی در قالبهای دیجیتال، نشان میدهد که چگونه یک سنت دیرینه میتواند با جدیدترین ابزارهای ارتباطی پیوند بخورد و تداوم یابد. در اینجا، تکنولوژی نه تنها فرهنگ مذهبی را تضعیف نکرده، بلکه آن را گسترش و عمیقتر کرده است. این پدیده نشان میدهد که فرهنگ میتواند تکنولوژی را «تسخیر» کند و آن را در راستای تعالی معنوی به کار گیرد.
علاوه بر این، مفهوم «علم و صنعت» در اندیشه امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری، بر ضرورت استقلال علمی و فناوری تأکید دارد. در این دیدگاه، تکنولوژی نباید وابسته و وارداتی باشد، بلکه باید بر پایه فرهنگ و نیازهای بومی ساخته شود. فرهنگ استفاده از تکنولوژی در ایران، در سالهای اخیر به سمت خودکفایی و تولید دانش بومی حرکت کرده است. پیشرفتهای شگفتانگیز در حوزه هستهای، نانوتکنولوژی و صنایع دفاعی، حاصل نگاهی است که تکنولوژی را نه به عنوان یک کالای وارداتی، بلکه به عنوان نمادی از اقتدار و استقلال فرهنگی-سیاسی میبیند. وقتی یک جوان ایرانی موفق به ساخت یک قطعه پیچیده صنعتی یا یک نرمافزار پیشرفته میشود، این کار نه تنها یک دستاورد فنی، بلکه یک پیروزی فرهنگی است که نشان میدهد فرهنگ «میتواند» و «میسازد».
با این حال، چالشهایی نیز وجود دارد. ورود ناگهانی تکنولوژیهای غربی بدون آمادگی فرهنگی کافی، میتواند به نوعی «بیگانگی فرهنگی» منجر شود. استفاده افراطی از گوشیهای هوشمند و شبکههای اجتماعی، گاهی روابط خانوادگی را تضعیف کرده و به سبک زندگیهایی منجر شده است که با ارزشهای سنتی در تضاد است. اینجا دقیقاً نقطهای است که نیاز به «مدیریت فرهنگی تکنولوژی» احساس میشود. فرهنگ استفاده از تکنولوژی باید هوشمندانه، انتقادی و با آگاهی باشد. ما باید یاد بگیریم که چگونه از ابزارها استفاده کنیم بدون اینکه خودمان توسط ابزارها استفاده شویم.
در نهایت، رابطه میان تکنولوژی و فرهنگ استفاده از آن، یک رابطه زنده و تکاملی است. تکنولوژی فرهنگ را تغییر میدهد، فرهنگ تکنولوژی را شکل میدهد، و این چرخه همواره در حال گردش است. از یک سو، تکنولوژیهای جدید مانند هوش مصنوعی و بیوتکنولوژی، پرسشهای جدیدی درباره ماهیت انسان، آزادی و اخلاق مطرح میکنند که فرهنگ ما مجبور است به آنها پاسخ دهد. از سوی دیگر، ارزشهای فرهنگی ما تعیین میکنند که کدام جنبههای تکنولوژی باید پرورش یابد و کدام جنبهها باید محدود شود. در دنیای امروز که مرزها در حال محو شدن است، حفظ هویت فرهنگی در برابر موج تکنولوژی، نیازمند هوشیاری و خلاقیت است. ما باید تکنولوژی را نه به عنوان یک تهدید، بلکه به عنوان یک فرصت برای بازتعریف و بازنمایی فرهنگ غنی خود ببینیم. همانطور که در تاریخ تمدن اسلامی مشاهده میشود، مسلمانان زمانی که تکنولوژیهای موجود در جهان باستان (مانند ریاضیات یونانی یا پزشکی هندی) را دریافت کردند، آنها را نه فقط ترجمه، بلکه با فرهنگ اسلامی تلفیق کرده و به اوج رساندند. امروز نیز ما با تکیه بر این سنت غنی، میتوانیم فرهنگ استفاده از تکنولوژی را به گونهای شکل دهیم که هم به پیشرفت مادی منجر شود و هم به تعالی معنوی و حفظ اصالت فرهنگی-اسلامی کمک کند. این تعادل و توازن، کلید موفقیت در عصر دیجیتال است و نیازمند مشارکت همهجانبه نخبگان، فرهنگیان و مردم است تا بتوانیم تکنولوژی را در خدمت «زندگی خوب» قرار دهیم.