روی کار آوردن و حذف دو شاه ایران، نشان از آن داشت که هر حکومتی ولو دارای درآمد سرشار نفتی، وسعت بسیار، ارتش منظم و آزموده و...، بدون پشتوانه و تکیهگاه مردمی، لحظه ای امکان بقا و دوام نخواهد داشت
با سلام و تشکر از دستاندرکاران سایت «بصیرت» که این فرصت را در اختیار بنده قرار دادند، لازم میدانم پیش از پاسخ به پرسشهای مطرح شده، نکاتی را عرض کنم.
مقدمه
همانطور که مستحضرید، بیتردید آنچه موجب بروز نارضایتی اقشار گوناگون جامعه و ناآرامیهای اخیر و اعتراضات به ویژه از ناحیه بازاریان و کسبه شد، وضعیت بد اقتصادی، بیکاری و تنگنای معیشتی، و همچنین افزایش میزان تورم افسارگسیخته نزدیک به پنجاه درصدی ناشی از ناکارآمدی برخی دولتمردان بود. وضعیتی که به کاهش ارزش پول ملی، افزایش خط فقر و شکاف طبقاتی منجر شد. همین امر ریشه و یکی از علل مهم وقوع اعتراضات جامعه شد؛ گلایهای که غم نان بود و جنبه مسالمتآمیز داشت و برای رساندن صدای نارضایتی به گوش مسئولان مطرح شد. این مسائل با توجه به وضعیت خاص ایران در صحنه بینالمللی، فرصتی را برای دشمنان و مغرضان فرصتطلب مترصد به وجود آورد تا از این آب گلآلود صید ماهی کنند. با وجود آنکه تاریخ همواره عبرتآموز بوده، و آزموده را آزمودن خطاست، و در قرآن کریم نیز به کرات به علل ظهور و اضمحلال تمدنهای بشری اشاره شده است، اما با گذشت 47 سال از پیروزی انقلاب و انجام آزمون و خطاهای بسیار، همچنان شاهد غفلت و سهلانگارییهای در بروز رخدادهایی، نظیر جنگ تحمیلی 12 روزه و اغتشاشات 18 و 19 دیماه 1404 هستیم که با طراحی رژیم جعلی صهیونیستی، حمایت ارباب جنایتکارش، آمریکا و دیگر متحدانش با بهرهمندی از شرایط موجود بر کشور تحمیل شد.
همواره بروز تجمعات در جامعه دلیل بر براندازی نیست. به خصوص در چنین شرایطی که ملغمهای از اغتشاشگران، معترضان صنفی و معیشتی، و جوانان و نوجوانان پرشور و پرانرژی وجود دارند که به دلیل القائات سرویسهای جاسوسی دشمن و تحت تأثیر هیجانات کور وغافلانه، با اتخاذ تصمیمات لحظهای و تهی از عقلانیت، آینده و سرنوشت خود را به دستان بازیگردانهای سیاسی منفعتطلب میسپارند
نبردی که تا مرز ترور رهبر عزیز انقلاب و سران سه قوه، شهید شدن دانشمندان هستهای و فرماندهان، و تخریب نیروگاههای هستهای، زرادخانهها و زیرساختهای کشور پیش رفت تا شرایط برای ایجاد آشوب و ناامنی، و کشاندن مردم و ناراضیان به کف خیابانها فراهم شود. غافل از اینکه ملت فهیم و بصیر ایران با هر سلیقه و تفکری، و از هر قوم و دین و مذهبی چنانکه در پیروزی انقلاب، جنگ تحمیلی هشتساله، اغتشاشات و فتنههای سالهای گذشته و... شاهد بودیم، هوشیارانه صف خود را از دشمنان و اغتشاشگران جدا کرد و با خلق حماسههایی، چون 9 دیماه 1388، 13 دیماه 1398، تیر و خرداد و 22 دیماه 1404 در حمایت از هویت انقلاب در برابر فتنه و دفاع از حقانیت حضور ایران در منطقه مانع از دستیابی دشمنان به اهداف و مقاصد شومشان شد. از اینرو این پرسش مطرح میشود که با وجود تجربیات مکرر چه شد که بار دیگر در باتلاق ناامنی و پروژه کشتهسازی بیرحمانه زنان و مردان و کودکان بیگناه و نیروهای جان بر کف انتظامی و حافظان امنیت، آن هم با آن وضع ددمنشانه، غیر انسانی و داعشگونه گرفتار شدیم و نفوذ و تسلیح جاسوسان چگونه صورت گرفت؟ به خصوص که تجربه اغتشاشات 1401 و دفاع مقدس 12 روزه پیشرویمان بود و به گواه تاریخ و تجربه، پیشفرض خطر تجاوز و تعدی از سوی دشمنان و بیگانگان به کشورهایی با موقعیت ژئوپلیتیک و ثروت خدادادی همواره وجود داشت و ایران نیز از این قاعده مستثنی نبود.
لذا بدون رتوش و در شرایط واقعبینانه آنچه برداشت میشود، تصور ناتوانی و ناکارآمدی دولت چهاردهم با وجود عملکرد موفق در جنگ دوازده روزه! از یک سو و کاهش هوشیاری و ضعف دستگاههای امنیتی در پیشبینی خطرات امنیتی، شناسایی استراتژی دشمنان و براندازان و رصد اطلاعاتی عوامل تروریستی در ذهن متبادر میشود؛ اگرچه منجر به دستگیری هزاران آشوبگر داخلی شد. غفلتی که موجب کشته شدن سههزار انسان بیگناه و تخریب و سوزاندن میلیاردها تومان از اموال بیتالمال شد و هزینههای گزافی بر گرده ملتی که مدتهاست در فشار و تنگناهای معیشتی فرسایشی قرار دارد، گذارد، در حالی که چنین هزینههایی میتوانست به رونق تولید و آبادانی کشور بینجامد. با توجه به آنچه بیان شد، پاسخ سه پرسش مطرح شده بیان میشود.
1. روش اپوزیسیون در ناآرامیهای اخیر وضعیت توانایی و صلاحیت آنان را تا چه حد نشان داده است؟
تاریخ ایران همواره شاهد و روایتگر ظهور و بروز حکومتها و به موازات آن پیدایش مخالفان و حتی اپوزیسیون بوده است. بالطبع جمهوری اسلامی نیز از بدو پیروزی انقلاب با این معضل روبهرو بوده است و این امر صرفاً شامل ایران نبوده و هر دولت و حکومتی با چنین چالشی دست و پنجه نرم کرده است. بدین معنا که عدهای در تعارض منافع با حاکمیت قرار گرفته و از نحوه مدیریت و حکمرانی جامعه احساس نارضایتی و ناخشنودی دارند و هیچ دولتی قادر به جلب رضایت همه آحاد جامعه نخواهد بود. بنابراین، اپوزیسیون نظام کسانی هستند که یا در همان ابتدا از نوع اندیشه و مشی سیاسی حکومت حاکمه ناراضی بودهاند یا ابتدا در جرگه حاکمیت بوده، اما به دلایل ایدئولوژیکی، انحراف فکری، تأمین نشدن منافع شخصی یا برخوردهای غیر مسئولانه و بیتدبیرانه و عدم اجرای صحیح قانون و بیعدالتی و... با تغییر ریل از قطار انقلاب خارج شده و به صفوف دشمن پیوستهاند. بنابراین، باید افزون بر شناسایی مصداق درست و دقیق اپوزیسیون، در به کارگیری این کلیدواژه دقت داشت تا خدای ناکرده دچار خبط و خطا و اقدامات تفرقهافکنانه نشویم، چرا که همواره بروز تجمعات در جامعه دلیل بر براندازی نیست. به خصوص در چنین شرایطی که ملغمهای از اغتشاشگران، معترضان صنفی و معیشتی، و جوانان و نوجوانان پرشور و پرانرژی وجود دارند که به دلیل القائات سرویسهای جاسوسی دشمن و تحت تأثیر هیجانات کور وغافلانه، با اتخاذ تصمیمات لحظهای و تهی از عقلانیت، آینده و سرنوشت خود را به دستان بازیگردانهای سیاسی منفعتطلب میسپارند.
بنابراین، در چنین شرایطی میطلبد حافظان امنیت، آموزش دیده و با تدبیر در راستای نجات بازیخوردگان برای بازگرداندن به آغوش جامعه عمل کنند. از طرفی در چنین وضعیت بحرانی است که نقش خانواده، و همچنین جریانهای سیاسی و نخبگان کشور به عنوان حلقههای میانی مردم و مسئولان، و نیز رسانهها در تبیین صحیح روایات، آگاهیبخشی و روشنگری برجسته میشود. آن هم نه صرفاً در حین قرار گرفتن در وضعیت بحران؛ بلکه حتی در وضعیت عادی و روزمره زندگی؛ و چنانچه این وظایف به درستی اعمال میشد، جامعه امروز شاهد کشتار فجیع هموطنان و ویرانیهای پر هزینه اخیر نبود.
این تجربه سخت در کنار تصاویر درگیریها، فحاشیها و رفتارهای روانپریشانه اپوزیسیونهای خارجنشین که از شهوت، قدرت و ثروت حکایت دارد، بار دیگر مدعای بیپایه و اساس، سرابگونه، و رؤیافروشانه توأم با ژستهای بشردوستانهشان را بیش از پیش عیان کرد و نشان داد که خاک وطن و جان هموطن نزد آنان اندک ارزشی ندارد
متأسفانه سرویسهای اطلاعاتی موساد و سیا با برنامهریزیهای قبلی، مسلحسازی و پولپاشی و پرداخت مبالغی به عوامل نفوذی و تروریستی آموزشدیده و فریبخوردگان، اقدام به سوءاستفاده از اعتراضات مسالمتجویانه اصناف در راستای اجرای پروژه نفوذ و کشته سازی بدون خط قرمز با هدف تخریب مأموران انتظامی، تنفر از حاکمیت، انحراف افکار عمومی و جریحه دار کردن احساسات مردمی و نیز تشویق و تهییج برخی جوانان و نوجوانان ناآگاه، به منظور تخریب اموال عمومی و سردادن شعارهای ساختارشکنانه کردند، و عدهای را هم که مردد بوده و مقاومت نشان میدادند با استعمال مواد مخدر و مشروبات الکلی یا تطمیع و تهدید، به همکاری وادار میکردند. ضمن اینکه رسانههای خارجی معاند و زرد داخلی نیز با تحریف واقعیات بر این آشوب دامن میزدند. بنابراین، نتیجه چنین روش ددمنشانه و داعشگونهای در برخورد با هموطنان اعم از زن و مرد و کودک و پیر و جوان، سوگوار و داغدارکردن تعدادی از خانوادهها در فراق عزیزانشان بود. این تجربه سخت در کنار تصاویر درگیریها، فحاشیها و رفتارهای روانپریشانه اپوزیسیونهای خارجنشین که از شهوت، قدرت و ثروت حکایت دارد، بار دیگر مدعای بیپایه و اساس، سرابگونه، و رؤیافروشانه توأم با ژستهای بشردوستانهشان را بیش از پیش عیان کرد و نشان داد که خاک وطن و جان هموطن نزد آنان اندک ارزشی ندارد. علی ایحال اگرچه رخداد 18 و 19 دیماه، تجربه بسیار تلخی را رقم زد، اما به مصداق آیه 54 سوره آلعمران «و مکروا و مکرالله والله خیرالماکرین»، این تجربه گرانسنگ علاوه بر بیداری قشر ناآگاه و غفلتزده جامعه، بار دگر ملت بزرگ ایران را هوشیار کرد و به آنان آموخت که ادبیات روشنفکرانه و ادعاهای فریبکارانه، دلسوزانه و وطنپرستانه اپوزیسیون اعم از افراد و جریانهای داخلی غربگرا و جریانهای خارجنشین مزدور همچون سازمان مجاهدین(منافقین)، سلطنتطلبان، کومله و...، و القائات رسانههایی چون اینترنشنال، بیبیسی، من و تو و غیره که در سطح بینالمللی فاقد اعتبار هستند، صرفاً در جهت فریب افکار عمومی و در راستای خدمت به اهداف رژیم اشغالگر قدس و حاکمان غربی در پوشش سازمانهای بینالمللی مدعی حقوق بشر و با هدف ضربه به هویت دینی و ملی ایرانیان است.

2.به نظر شما تأثیر فراخوان رضا پهلوی در کشتار مردم تا چه حد است و این کنش از سوی او چه واقعیتی را بیان میکند؟
همانطور که در تاریخ آمده است کشور استعماری انگلستان در روی کار آمدن و اخراج رضاخان از کشور در دوره پهلوی اول و روی کار آوردن محمدرضا شاه در دوره پهلوی دوم نقش بسیار مهمی داشت، اما بعدها به دلیل تضعیف این کشور پس از جنگ جهانی دوم و قدرت گرفتن ایالات متحده، روابط و وابستگی محمدرضا به این کشور بیشتر شد و خدمات فراوانی در راستای منافع آمریکا انجام داد. با وجود این، پیش از پیروزی انقلاب اسلامی 1357 با از دست دادن حمایت دولت آمریکا که جز به منافع خود نمیاندیشد، برای همیشه از کشور خارج و فراری شد. در واقع روی کار آوردن و حذف دو شاه ایران، نشان از آن داشت که هر حکومتی ولو دارای درآمد سرشار نفتی، وسعت بسیار، ارتش منظم و آزموده، زرادخانههای انبوه، خوش خدمتیهای بسیار و...، بدون پشتوانه و تکیهگاه مردمی، لحظه ای امکان بقا و دوام نخواهد داشت و چه بسیار حکومتهایی که در طول تاریخ با حمایت و پشتیبانی ملتشان عزت یافتند و با فقدانشان خفت و ذلت را تجربه کردند. با نگاهی به این دو دوره و نحوه اداره کشور میشود دریافت که اگرچه روی کار آمدن رضا خان و محمدرضا با توطئه بیگانگان و در راستای منافع آنان صورت گرفت، اما به هر ترتیب چنانچه موانع موجود در کشور مرتفع و ساماندهی نمیشد، میتوانست جایگزینان دیگری را رقم بزند؛ چرا که استعمارگران معطل تأمین منافع خود نمیماندند. گفتنی است، با وجود وابستگی پهلویها به کشورهای بیگانه، اما به دلیل شرایط سخت آن روزگار، حاکمان پهلوی ناگزیر بودند با دیکتاتوری و بهرهگیری از افراد، امکانات و شرایط موجود به انجام برخی فعالیتها، سفرهای اجتنابناپذیر، کسب تجربیات و مهارتها، تعامل با رجال و سیاستمداران و تجار، و بهرهگیری از مشاوران آزموده و مستشاران روی آورده و به منظور جلوگیری از هرج و مرج چنانکه در ماجرای قحطی بزرگ به یاد داریم، بتوانند امورات حداقلی و مسائل و مشکلات جامعه را با تدبیر صاحب منصبان و روشنفکران ایرانی از فرنگ برگشته به پیش برده و رتق و فتق کنند.
با توجه به آنچه بیان شد این سؤال مطرح میشود که با توجه به رویدادهای پساانقلاب و دوری رضا پهلوی از صحنه سیاست بر فرض دستیابی به قدرت، آیا توانایی اداره جامعه را دارد و مانند پدر و پدربزرگش از صلاحیت و کاریزمای نسبی برای سلطنت و اداره امور کشور برخورداراست و آیا قادر است زمام امور را با بیتجربگی، ناپختگی، نداشتن تحصیلات آکادمیک و فقدان آشنایی با مهارتها و ادبیات و گفتمان سیاسی روز بدون شناخت محیط پیرامون و عرصه بینالملل در شرایط متفاوت و بحران به پیش برد، یا اینکه این مسئولیت نیز همانند اداره زندگیاش به مادرش فرح دیبا یا منجیان دیگری، نظیر نتانیاهوها که نسبت به آن عرض ارادت و نوکری دارد و اپوزیسیونهای ایرانی خارجنشین واگذار خواهد شد؟ متأسفانه نظام جمهوری اسلامی ایران از یکسو در آگاهسازی جامعه به خصوص جوانان و نسلهای پس از انقلاب با کم کاری رسانهای و آموزشی در مدارس و دانشگاهها، و مساجد به عنوان پایگاه روحانیت که در به ثمر رسیدن انقلاب نقش مهمی ایفا کرد، در تبیین درست رویدادهای تاریخ معاصر و تحلیل منطقی از وقایع روبهرو هستیم و از سوی دیگر با سیل اطلاعات غلط و تحریف شده کاربران سایبری سرویسهای اطلاعاتی دشمن به ایرانیان مواجه هستیم. از این رو دشمن در حوزه جنگ شناختی پیشتازتر بوده و همین امر موجب شده است تا نسلهای پساانقلاب به خصوص دهه هشتاد و نودیها با سردرگمی، قدرت آنالیز و تشخیص و تفکیک حقایق از تحاریف را نداشته باشند. وظیفه جریانهای سیاسی و نخبگان داخلی است تا با اهتمام به بیان واقعیتها و ایجاد فضای گفتوگو، نظیر کرسیهای آزاداندیشی که همواره مورد تأکید رهبر معظم انقلاب بوده است، توطئه دشمنان را خنثی کرده تا بار دیگر شاهد به بازی گرفته شدن احساسات جوانان عزیز میهن اسلامی از سوی جریان اپوزیسیون داخلی و خارجی همچون رضا پهلویها، مجاهدین و سلبریتیهای دور گود نشسته نباشیم.
روی کار آوردن و حذف دو شاه ایران، نشان از آن داشت که هر حکومتی ولو دارای درآمد سرشار نفتی، وسعت بسیار، ارتش منظم و آزموده، زرادخانههای انبوه، خوش خدمتیهای بسیار و...، بدون پشتوانه و تکیهگاه مردمی، لحظه ای امکان بقا و دوام نخواهد داشت
از این رو قبل از هر چیز ضروری مینماید تا با نگاهی اجمالی و گذرا به روشنتر شدن ابعاد شخصیتی و سبک زندگی رضا پهلوی پس از خروج از ایران پرداخته شود تا آیندهسازان عزیز کشور دریابند که با چه شخصیت کذاب، دو رو، ولنگار، بیتعهد و بیقید و بندی حتی نسبت به خانواده و وطنش روبهرو هستند و بدانند کسی که با صدور بیانیه به ایجاد تجمعات و اغتشاش و تخریب تشویق میکند، کسی است که بر اساس اظهارات نزدیکانش طی نیم قرن دوری از وطن، ایام مهم زندگی و جوانیش را بدون انجام هرگونه فعالیت و کسب و کار مشخص و هدفمند، یا فراگیری مهارت و کسب تحصیلات آکادمیک، صرفا با دریافت پول توجیبی از مادرش که آن هم از اموال بیتالمال و جیب محرومان حین خروج از ایران به یغما رفته بود و در بانکهای سوئیس و دیگر کشورهای غربی سپردهگذاری شد، سپری کرد. لوس بچه ننری که جز ولخرجی و خوشگذرانی رسم دیگری نمیشناسد و بر هیچ آداب و رسوم و مذهبی پایبند نیست و رفتارهایش نشان از عدم تعلق به دین و مسلک خاصی است و حتی مرامنامه مشخصی جز ابتذال ندارد. او بدون توجه به گذر عمر سالها به خوشگذرانی و وقتگذرانی در کلابها و کلوپها پرداخته و نزدیک به نیم قرن جولان در غرب و پذیرش فرهنگ و قوانین لیبرالیستی دچار استحاله فرهنگی، اضمحلال شخصیتی و زیست سکولارانه شده و به تدریج دچار فساد و فروپاشی اخلاقی شده است. به طوری که بر اساس اظهارات نزدیکانش در مصاحبهای به دلیل رابطه نامشروع با نامزد برادرش علیرضا پهلوی مسبب خودکشی وی شد و مدتی بعد نیز با دختری که همکیشش بود ازدواج کرد، اما از آنجا که حتی اگر فرزند شاه و دارای آوازه و ثروت باشی، اگر از آن حمیت و غیرت و جوهره مردانه ایرانی یعنی مسئولیتپذیری، غیرت و تعهد که از مؤلفههای تعلق زن ایرانی به همسرش بر اساس فرهنگ و سابقه تمدنی چند هزار ساله است برخوردار نباشی، به مرور طرد و انزوا و طلاق عاطفی فرجام آن خواهد شد و نتیجه آن، آزادی خارج از چارچوبها و عدم احساس تعهد در قبال یکدیگر و نهایتا فروپاشی کانون مقدس خانواده میشود؛ چنانکه در همین فضای سایبری ولنگار، روابط همسرش با یک پورناستار خارجی و سفر چندماههاش با وی بر سر زبانها افتاد. حال آیا چنین فردی که حرمتی برای جایگاه خانواده قائل نبوده، سالها دور از زادگاه و وطنش تحت تعلیم آیینها و مناسک مذهبی و آداب و رسوم سرزمین اجدادیش قرار نداشته، ذوب در فرهنگ منحط غرب شده، قادر به اداره امورات شخصی خود نیست و در اوج بیاختیاری و بیتدبیری به مانند عروسک خیمهشببازی در دستان سیاستمداران غربی و اپوزیسیونهای خارج نشین به عنوان منبعی برای کسب درآمد و شهرت آنها شده است، میتواند زمام امور یک کشور را به دست گیرد؟ و آیا در مصاحبهای که کشته شدن حتی یک میلیون ایرانی را هزینهای برای آزادی میداند، و در مصاحبهای دیگر به دلیل عادت به زندگی در خارج از کشور و انس با فرهنگ غرب، علاقهمند به زندگی دائمی در مملکتش نیست؛ میتواند لایق رهبری مردمانی باشد که با اعتماد، همه امور کشور و جان و مال و ناموس خود را به وی که کوچکترین وقعی به حوادث و کشتارهای اخیر نمیگذارد، بسپارند تا فرجام شومی را رقم بزند؟ قضاوت با شماست.
3.آیا اپوزیسیونی با این وضعیت حتی برای مخالفان جمهوری اسلامی نقطه ناامنی است؟
خداوند در آیه 11 سوره مبارکه فرموده است: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم...» خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.... این آیه نشان میدهد که بقا و دوام ملت بزرگ ایران، با آن صبغه و سابقه فرهنگی و تمدنی بیش از سه هزارساله و جایگاه ممتازی که به لحاظ استقلال و ایستادگی در برابر استکبار و قدرتهای جهانی در چشم جهانیان کسب کرده است، عمل به این آیه شریف بوده است، اگرچه در مقاطعی دچار غفلت، قضاوتهای زود هنگام و ناصحیح، بدبینی و غرضورزی شدهایم. با این حال آنچه مسلم است، حوادث اخیر که به نوعی جنایت جنگی به شمار میآید، نیازمند برخورد جدی و اشد مجازات زودهنگام با عاملان اصلی حمله تروریستی است. این رخداد بار دیگر جای هیچگونه ظن و تردیدی را برای اقشار مختلف جامعه حتی برخی از آنانی که در مقام مخالف و حتی اپوزیسیون برآمدهاند، به جای نگذاشته است که خشونت و هرج و مرج برای احقاق حق و مطالبات جامعه چاره کار نیست، و کشتار، تخریب و آتشزدن اموال عمومی که با مالیاتهای دریافتی از اقشار مختلف جامعه ساخته شده است، جز هزینه گزاف بر دوش جامعه، درجا زدن و عقبماندگی کارکرد دیگری ندارد.
دشمن در حوزه جنگ شناختی پیشتازتر بوده و همین امر موجب شده است تا نسلهای پساانقلاب به خصوص دهه هشتاد و نودیها با سردرگمی، قدرت آنالیز و تشخیص و تفکیک حقایق از تحاریف را نداشته باشند
برای دستیابی به حقوق حقه، نیازمند اعتراضات مسالمتآمیز مبتنی بر قانون مدنی به شکل متمدنانه و در قالب گفتوگو و روشنگری و سعه صدر با حضور نخبگان، جریانهای سیاسی، عقلا و کارشناسان حوزههای مختلف کشور به عنوان حلقه واسط جامعه به ویژه در عرصه اقتصادی که مهمترین حوزه پس از امنیت است، هستیم تا با همکاری و همدلی با دولت و ساختار حاکمیتی در راستای مبارزه با مافیای اقتصادی، همافزایی و البته مقاومت همگانی در برابر مشکلات که به فرمایش رهبر معظم انقلاب هزینه آن کمتر از تسلیم است بتوانیم با دستیابی به قلههای پیشرفت و استقلال به عنوان رکن رکین انقلاب بر مشکلات فائق شده و آینده فرزندانمان را تدبیر و تضمین کنیم.
تاریخ و تجربه نشان داده است، اختلاف و شکاف در جامعه، حاصلی جز مسلط کردن دشمنان و بدخواهان بر کشور، تاراج و غارت منابع ملی و تحقیر و عقبماندگی جبرانناپذیر مشابه دوران پهلوی دوم و نیز احساس گناه و پشیمانی در مقابل آیندگان ندارد. مطمئنا تصمیمگیری درست، عملکرد عاقلانه و شجاعانه، و ایستادن در جای درست تاریخ ما را از قضاوت و سرزنشهای آیندگان مصون خواهد داشت و موجب افتخارشان به ما و پیشینیانشان خواهد بود.
حوادث اخیر بار دیگر به همگان نعمت امنیت و آرامشی را که با وجود مشکلات به خصوص در سطح اقتصادی وجود داشت، یادآور شد و خدای بزرگ را برای لطف و عنایتش باید شاکر بود؛ چرا که یک ایرانی تا همیشه به داشتن سرزمینی پهناور به نام ایران با آن معنای اصیل، و فرهنگ و تمدن کهن چند هزار ساله، واقع شدن در قلب جهان به عنوان منطقه ژئوپلیتیک با منابع سرشار زمینی و زیر زمینی، حب اهل بیت(ع) به واسطه نائل شدن به دین اسلام و مذهب شیعه دوازده امامی، دارا بودن رهبری مسلمین و عنوان امالقرای جهان اسلام، و نیز وجود رهبر و زعیمی حکیم، فرزانه، با فراست و شجاع مفتخر است.