هر بار که ایران درگیر ناآرامی و اغتشاش میشود، اتاقهای فکر خارجی و ناظران غربی با دقت و وسواس تحولات را رصد میکنند تا به زعم خودشان ببینند آیا نظام ایران سقوط خواهد کرد و اگر چنین شود، پس از آن چه روی خواهد داد؟ نشریه «فارن افرز» میگوید که گمانهزنیهای کنونی درباره روز پس از ایران (از جمله میان مقامات آمریکایی) عاملی مهم را نادیده میگیرد: وضعیت جنبش مخالفان در کشور.
به نوشته این نشریه، «این جنبش عمیقاً دچار چنددستگی است. اعضای آن به جناحهای متعددی تقسیم شدهاند، از جمله انجمنهای محلی، هستههای دانشجویی، محافل حقوق زنان، جنبشهای قومی و سازمانهای کارگری، که اغلب با یکدیگر در تضادند.»
این نشریه افزود: «برخلاف برخی دولتهای دیگر مانند بلاروس یا ونزوئلا، مخالفان ایران از ساختاری یکپارچه یا رهبری مشخص برخوردار نیستند. در عوض، بهتر است آن را به مثابه مجمعالجزایری از جزیرههای سیاسی تصور کنیم که با مرزهای جغرافیا، نسل، ایدئولوژی و میزان مواجهه با سرکوب از هم جدا شدهاند. ایران همچنین دارای شبکههای مخالفی متشکل از اقلیتهای قومی است، از جمله گروههای کرد، بلوچ، عرب اهوازی و آذری، که از ظرفیت سازماندهی قابل توجهی برخوردارند. رهبران آنان خواستار به رسمیت شناخته شدن حقوق زبانی و فرهنگی اقلیتها، تمرکززدایی از قدرت و خودمختاری معنادار هستند. اما این سازمانها معمولاً در همکاری با یکدیگر محتاط عمل میکنند. دسته اول نگران آن هستند که دسته دوم، جمهوری اسلامی را با دولتی دیگر که باز هم فارسمحور، انحصارطلب و متمرکز است، جایگزین کنند و دسته دوم بیم آن دارند که دسته اول به جنبشهای تجزیهطلب قدرت بخشد یا زمینهساز مداخله خارجی در مرزهای ناامن و پرتنش ایران شود.»
فارن افرز در ادامه تصریح کرد: «سایه (و واقعیت) مداخله خارجی در ایران همچنان عامل تفرقهای عمده است. تقریباً هر جناح مهم مخالف ایرانی، رقیب خود را به تأثیرپذیری از کشورهای خارجی، خواه پادشاهیهای خلیجفارس، اسرائیل، روسیه، ترکیه یا آمریکا، متهم کرده است. این سوءظنها کاملاً بیاساس نیست. قدرتهای منطقهای و جهانی در سیاست ایران دخالت میکنند و گروههای مخالف نیز به دنبال جلب حمایت خارجی بودهاند.»
این نشریه با اذعان به حمایت خارجی از اپوزیسیون ایرانی نوشت: «رهبران دیاسپورا منابع مالی عظیم و دسترسی به سیاستگذاران غربی دارند. اما ایرانیان خارج از کشور مستعد درگیریهای درونی هستند. اعضای آن به طور علنی و با لحنی شخصی و توطئهانگارانه با یکدیگر کشمکش میکنند. این نبردها اعتماد را میان فعالان و شهروندان عادی داخل ایران از بین میبرد و این تصور را تقویت میکند که رهبران ایرانی خارج از کشور، بیشتر به فکر شهرت خود هستند تا سرنگونی واقعی دولت.»
این رسانه آمریکایی تصریح کرد: «سلطنتطلبها نمونه بارزی هستند. آنها به دلیل شناختهشدگی نام پهلوی، مشهورترین گروه در میان ایرانیان خارج از کشورند و از مجموعهای از احزاب و چهرههای تأثیرگذار تشکیل شدهاند که استدلال میکنند بهترین راه عبور از نظام فعلی ایران، بازگرداندن سلطنت به رهبری اوست. پایگاه اصلی پهلوی از لحاظ تاریخی در میان بخشهایی از طبقه متوسط مسنتر شهری قرار دارد، با این حال، جنبش او به شدت بر حامیان مجازی و تلویزیون ماهوارهای متکی است و حضور سازمانیافته کمی در داخل ایران دارد. حمایت اسرائیل از پهلوی نیز ممکن است روایت رژیم درباره خارجی بودن پشتیبانان مخالفان را تقویت کند. تحلیلگران نگرانند که پهلوی شبیه احمد چلبی باشد؛ تبعیدی سرشناس عراقی که با موفقیت حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ وعده داد میتواند رهبری کشور را به دست گیرد، اما نتوانست.»
این نشریه با بیان اینکه سایر گروههای مخالف در خارج از کشور حتی تفرقهانگیزترند، مدعی شد: «سازمان مجاهدین خلق، شاید سازمانیافتهترین نیروی مخالف ایران باشد. اما به دلیل ائتلاف با عراق در جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ و اظهارات معتبر اعضای پیشین و ناظران حقوق بشری درباره انضباط داخلی فرقهگونه، فوقالعاده جنجالی است. این سازمان از حمایت بسیاری از سیاستمداران برجسته غربی، از جمله پمپئو، وزیر امور خارجه پیشین آمریکا، برخوردار است. با این حال، بیشتر ایرانیان با سوءظن عمیق، اگر نه با خصومت آشکار، به آن مینگرند.»
به نوشته نشریه فارن افرز، برخی از فعالان خارج از کشور در بهمن ۱۴۰۱ منشور مهسا را برای گرد هم آوردن صداهای جمهوریخواه، سلطنتطلب و دیگر گروهها حول اصول مشترک دموکراسی، حکومت سکولار، برابری جنسیتی و فرآیندی فراگیر برای گذار، تدوین کردند؛ اما تا اردیبهشت ۱۴۰۲، تلاشهایشان به دلیل اختلافات عمیق ایدئولوژیک و اختلاف نظرهای راهبردی از هم پاشید.