در معادلات امنیتی جهان امروز، شلیک اولین گلوله پایان یک فرآیند است، نه آغاز آن. پیش از آنکه جنگندهها به پرواز درآیند و موشکها شلیک شوند، نبردی پنهان، اما عمیق در جریان است؛ جنگ روایتها. جنگی که هدف آن نه تصرف خاک، بلکه فتح ذهنها و مهندسی افکار عمومی است.
قدرتهای سلطهگر به این جمعبندی راهبردی رسیدهاند که پیروزی در جنگ نظامی بدون پیروزی در میدان روایت نه پایدار است و نه کمهزینه. از همینرو، افکار عمومی به نخستین و مهمترین هدف عملیات تبدیل شده است.
در جنگ روایتها، آنچه تعیینکننده است «چه کسی آغازگر معرفی میشود»، «چه کسی قربانی جلوه داده میشود» و «چه کسی حق دفاع دارد». روایت مسلط، چارچوب تحلیل را میسازد و اجازه نمیدهد مخاطب خارج از آن فکر کند.
اگر کشوری بتواند خود را در جایگاه «مدافع» و طرف مقابل را در نقش «تهدید» بنشاند، بخش بزرگی از مسیر جنگ را بدون هزینه نظامی طی کرده است. در چنین وضعیتی، حتی تجاوز آشکار نیز با عناوینی، چون «اقدام پیشگیرانه» یا «دفاع مشروع» توجیه میشود.
در گذشته، رسانههای رسمی ابزار اصلی جنگ روانی بودند؛ اما امروز شبکههای اجتماعی به خط مقدم تبدیل شدهاند. الگوریتمها، ترندها، هشتگها و حسابهای هدایتشده، افکار عمومی را در مسیری مشخص سوق میدهند؛ مسیری که خروج از آن دشوار است.
تصاویر گزینشی، روایتهای ناقص و تیترهای احساسی، ذهن مخاطب را بهتدریج آماده پذیرش نتیجهای از پیش طراحیشده میکنند. در این فرآیند، واقعیت قربانی «برداشت غالب» میشود و حقیقت، اگر با روایت همخوان نباشد، به حاشیه رانده میشود.
یکی از ارکان اصلی جنگ روایتها، جایگزینی احساس بهجای تحلیل است. خشم، ترس، همدردی و نفرت، ابزارهایی هستند که قدرت تفکر انتقادی را تضعیف میکنند. مخاطبی که تحت فشار احساسی قرار دارد، کمتر سؤال میپرسد و بیشتر همراهی میکند.
در چنین فضایی، حتی اخبار تأییدنشده یا نادرست، اگر همسو با احساس غالب باشند، بهسرعت پذیرفته و بازنشر میشوند. این همان نقطهای است که جنگ روایتها به اوج اثرگذاری خود میرسد.
تقسیم جهان به «خیر مطلق» و «شر مطلق» از شگردهای شناختهشده این نبرد است. یک طرف همواره مدافع صلح، حقوق بشر و نظم جهانی معرفی میشود و طرف مقابل، تهدیدی پیشبینیناپذیر و خطرناک.
در این چارچوب، هر اقدام دفاعی کشور هدف، تهدید تلقی میشود و هر اقدام تجاوزکارانه طرف مقابل، واکنشی ضروری. افکار عمومی که پیشاپیش اقناع شده، نهتنها اعتراضی نمیکند، بلکه مطالبهگر فشار بیشتر نیز میشود.
زیرا جنگ نظامی بدون پشتوانه روانی و رسانهای، پرهزینه و پرریسک است. طراحان جنگ ابتدا میکوشند:
افکار عمومی داخلی را با خود همراه کنند، افکار عمومی جهانی را منفعل یا همسو نگه دارند، نخبگان کشور هدف را دچار تردید و شکاف کنند، مشروعیت پاسخ دفاعی را از بین ببرند و وقتی این اهداف محقق شد، آغاز درگیری نظامی با کمترین هزینه سیاسی و رسانهای انجام میشود.
ایران سالهاست در معرض شدیدترین شکل جنگ روایتها قرار دارد. از پرونده هستهای تا نقش منطقهای، از توان دفاعی تا سیاستهای داخلی، همواره تلاش شده است تصویری تهدیدآمیز و غیرواقعی از ایران ساخته شود.
در مقابل، بسیاری از اقدامات بازدارنده و دفاعی ایران یا سانسور شده یا با روایتهای تحریفشده بازتاب یافته است. این واقعیت نشان میدهد نبرد اصلی، نه صرفاً در میدان نظامی، بلکه در عرصه روایت در جریان است.
تجربههای میدانی نشان میدهد جنگ روایتها قابل مهار است، به شرط آنکه با روایت فعال، بهموقع و هوشمندانه مواجه شود. تأخیر در روایتسازی، میدان را به رقیب واگذار میکند و واکنش منفعلانه، به تثبیت روایت دشمن میانجامد.
در نظم جدید جهانی، جنگها پیش از آنکه بر زمین و آسمان رخ دهند، در ذهنها آغاز میشوند. ملتی که روایت خود را نسازد، ناگزیر روایت دیگران را میپذیرد. جنگ روایتها، مقدمه جنگهاست و پیروزی در آن، میتواند از وقوع جنگ نظامی جلوگیری کند یا هزینههای آن را به حداقل برساند.
امروز، دفاع از امنیت ملی بدون حضور مقتدرانه در میدان روایت ممکن نیست؛ چراکه نبرد اصلی، پیش از شلیک گلوله، تعیین تکلیف میشود.