در بررسی تحولات اخیر غرب آسیا و واکاوی گفتمانهای امنیتی رد و بدل شده میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده، بیانات اخیر مقام معظم رهبری در دیدار با مردم آذربایجان شرقی، نقطهی عطفی در ادبیات سیاسی و نظامی منطقه محسوب میشود. با رصد دقیق محتوای منتشر شده در رسانهها و تحلیل دادههای موجود، میتوان دریافت که این موضعگیریها فراتر از یک سخنرانی سیاسی معمول و رونمایی از لایههای پنهان یک دکترین نظامی مستحکم در مواجهه با تهدیدات دولت ایالات متحده است.
در مقطع کنونی جمهوری اسلامی ایران با عبور از مرحلهی بازدارندگیِ صرفاً پدافندی و سیاست موسوم به صبر استراتژیک، به سطحی از بازدارندگی آفندی دست یافته است. در این پارادایم جدید، هزینه برای طرف مقابل نه تنها گزاف، بلکه حیثیتی و وجودی تعریف میشود. تحلیل محتوای هشدارهای رهبر انقلاب نشان میدهد که ایران با اشراف کامل اطلاعاتی بر نقاط ضعف ساختاری ماشین جنگی آمریکا، استراتژی خود را بر مبنای ضربه اولِ پشیمانکننده بازطراحی کرده است. آنچه در ادامه میآید، واکاوی فنی و راهبردی این تغییر موازنه بر اساس دادههای موجود است.
آسیبپذیری ناوگانهای غولپیکر در عصر نبردهای نامتقارن
یکی از کلیدیترین بخشهای بیانات رهبر انقلاب که توجه تحلیلگران نظامی را به خود جلب کرده، گزارهای راهبردی دربارهی تقابل «ناو» و «سلاح» است. عبارت «خطرناکتر از ناو آمریکایی، سلاحی است که میتواند آن را به قعر دریا بفرستد»، تنها یک جمله حماسی نیست؛ بلکه ارجاعی دقیق و فنی به تغییر ماهیت جنگهای مدرن دریایی است. از منظر دانش نظامی، دکترین ایالات متحده برای دههها بر محوریت گروههای ضربت ناو هواپیمابر استوار بوده است. این سازههای عظیم شناور، نماد هژمونی و ابزار اعمال قدرت واشنگتن در آبهای دوردست محسوب میشدند. استدلال فنی نهفته در کلام رهبری این است که پیشرفتهای تکنولوژیک ایران در حوزه موشکهای بالستیک ضدکشتی، کروزهای فراصوت و اژدرهای پیشرفته، عملاً این نمادهای قدرت را به اهداف بزرگ و آسیبپذیر تبدیل کرده است. در واقع در نبرد نامتقارن، هزینه ساخت یک موشک نقطهزن و ویرانگر شاید کمتر از یکهزارم هزینه ساخت و نگهداری یک ناو هواپیمابر باشد. بنابراین، معادلهی وحشت معکوس شده است و حضور ناو آمریکایی در خلیج فارس یا دریای عمان، دیگر نه تنها عامل امنیت برای آمریکا نیست، بلکه به مثابهی قرار دادن یک گروگان گرانقیمت و چندین هزار نیروی نظامی در تیررس آتشبارهای ایرانی است.
این تغییر پارادایم، عملاً کارایی دیپلماسی ناوچهای را که سیاستمداران آمریکایی همواره به عنوان اهرم فشار از آن استفاده میکردند، زیر سوال میبرد. وقتی سلاحی وجود دارد که میتواند با سرعتی غیرقابل ردیابی، زرهِ این شناورها را بشکافد، مفهوم برتری دریایی رنگ میبازد. این هشدار نشان میدهد که ایران بر خلاف محاسبات کلاسیک غرب، روی حجم آتش تمرکز نکرده، بلکه بر روی نقطهی شکست دشمن نیز سرمایهگذاری کرده است؛ نقطهای که غرق شدن حتی یک ناو آمریکایی، میتواند به بحرانی غیرقابل کنترل در سیاست داخلی ایالات متحده تبدیل شود.
فروپاشی اسطوره قویترین ارتش و تغییر محاسبات منطقهای
در سطح دوم تحلیل، باید به گزارهی سیلی خوردن ارتش آمریکا پرداخت. رهبر انقلاب با استفاده از استعارهی «سیلی خوردن به گونهای که نتواند از جا بلند شود»، بر پدیدهی آسیبپذیری نامتقارن و شکنندگی پرستیژ نظامی آمریکا تأکید دارند. به طور کلی مخاطب اصلی این پیام، اتاقهای فکر واشنگتن هستند که معمولاً دچار خطای محاسباتی ناشی از غرور تکنولوژیک میشوند. تاریخ جنگهای معاصر در دو دهه اخیر نشان داده است که ارتشهای کلاسیک بزرگ، علیرغم برتری در بودجه و تجهیزات، در برابر نیروهای باانگیزه، منعطف و بومی، بسیار شکننده ظاهر میشوند. خروج آشفته از افغانستان نمونهای عینی از این واقعیت بود که قویترین ارتش دنیا میتواند در باتلاق محاسبات غلط زمینگیر شود. وقایع اخیر در منطقه غرب آسیا باید تا الان به آمریکاییها فهمانده باشد که تعریف قدرت تغییر کرده است. در عصر کنونی قدرت صرفاً در تعداد کلاهکها یا تناژ شناورها نیست؛ بلکه در ارادهی استفاده از سلاح و تابآوری نهفته است. این هشدار صریح که ارتش آمریکا ممکن است زمینگیر شود، پیامی است مبنی بر اینکه هرگونه ماجراجویی نظامی، دیگر محدود به یک درگیری کنترلشده نخواهد بود و میتواند به انهدام حیثیت نظامی آمریکا منجر شود. از سوی دیگر، بازتاب این هشدارها در رسانههای منطقهای و جهانی، نشاندهندهی درکِ عمیق بازیگران بینالمللی از این تغییر موازنه است. کشورهای منطقه که زمانی امنیت خود را به حضور ناوگان خارجی گره زده بودند، اکنون با شنیدن این مواضع قاطع و مشاهدهی توانمندیهای میدانی، دریافتهاند که آمریکا دیگر تضمینکننده امنیت نیست و وقتی رسانههای جهان مشاهده میکنند که رهبر ایران با چنین اطمینانی از ناتوانی ارتش آمریکا سخن میگوید، سیگنالی به پایتختهای عربی ارسال میشود که «هزینه همسویی با ماجراجوییهای واشنگتن، شریک شدن در شکستی مفتضحانه خواهد بود».
بهره سخن
در مجموع، با واکاوی دادههای موجود و تحلیل گفتمان حاکم بر هشدارهای اخیر، میتوان نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی ایران در حال پیادهسازی یک استراتژی مبتنی بر رویکرد کاملا واقعگرایانه و حساب شده در محیط امنیتی خود است. بنابراین، هشدارهای صادر شده محصولِ محاسبات دقیقِ استراتژیک است که هدف آن «تثبیت بازدارندگی» بدون ورود به جنگ است؛ اما با این پیام واضح که در صورت بروز خطا از سوی دشمن، پاسخ ایران «ویرانگر، پشیمانکننده و تمامکننده» خواهد بود.