از زمانی که موضوع انسداد تنگه هرمز مطرح شد برخی دولتهای عربی تلاش کردند با توجه به موقعیت و امکان سرزمینی و جغرافیایی خود تنگه هرمز را اصطلاحا دور بزنند تا اگر روزی به هر دلیلی تنگه هرمز دچار محدودیت عبور و مرور شد آنان بتوانند به راحتی صادرات نفت خود را انجام دهند. اما آنان فکر بخشی از کار را کردند، اما ابعاد دیگر آن را در نظر نگرفتند.
امارات حدود سال۱۳۹۱ با انتقال خط لوله ۵۲ اینچ و به طول ۳۶۰ کیلومتر کوشید روزانه حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار بشکه نفت تولیدی در شرق ابوظبی را از منطقه حبشان به بندر فجیره در ساحل دریای عمان منتقل کند. هدفگذاری امارات این بود که پروژه را به گونهای پیش ببرند که با افزایش حجم انتقال، برای همیشه خود را از تنگه هرمز بینیاز کند!
از طرف دیگر عربستان نیز خط لوله IPSA را که از ابتدا برای انتقال نفت خام عراق به دریای سرخ و در سال ۱۹۸۹ احداث گردید و یک سال بعد و پس از شروع جنگ عراق و کویت، بسته شد تصاحب کرد؛ در سال ۲۰۰۱ عربستان بدلیل بدهیهای عراق آن را به مالکیت خودش درآورد و هم اکنون این خط لوله ۱۲۰۰ کیلومتری روزانه حدود یک میلیون ۸۰۰ هزار بشکه نفت و همچنین از طریق خط لوله Petroline حدود ۳ میلیون بشکه نفت را به سواحل دریای سرخ صادر میکند.
حالا، اما چه اتفاقی افتاده؟
اندکی پس از تجاوز رژیم تروریستی آمریکا به جزیره خارک، پایانه نفتی فجیره که عمدتا نفتکشهای غربی در آنجا پهلو میگیرند مورد اصابت قرار گرفت تا همه بدانند در شرایط جنگی و در شرایطی که امنیت ایران مورد تعرض قرار گرفته، امکانی برای دور زدن تنگه هرمز برای هیچ کس وجود ندارد. البته در سال ۱۳۹۸ تعدادی نفتکش متعلق به دولتهای غربی در فجیره دچار اصابتهای جدی قرار گرفته بود. در این شرایط پایانه دریای سرخ هم باید حساب کار خودش را بکند؛ شبیه همان کاری که انصارالله یمن در سال ۹۸ با این دو خط لوله کرد و کل ظرفیت انتقال از منطقه شرقیه عربستان به دریای سرخ را قطع نمود. جدای از اینکه آرامکو نیز بدلیل اصابت موشک توسط انصارالله یمن، نیمی از ظرفیت تولید خود را از دست داد. نکته آخر اینکه ترامپ و شبکه همکار او در منطقه باید بدانند که حمله به جزیره خارک، آخر قصه نیست؛ هنوز هم انصارالله وارد جنگ نشده و هم هنوز پایانههای مهم نفتی زیر ضرب اساسی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی و جبهه مقاومت نرفته است.