فعالیتهای ادبی «سیدعلی» و حضورش در محافل گوناگون، زمینه آشنایی او را با بسیاری از شاعران زمانه فراهم کرده بود. برای نمونه، طبق اظهارات خودشان و با توجه به ذوق ادبیشان، از اوایل جوانی و دوران تحصیل در مشهد با آثار مرحوم استاد حکیم شهریار آشنایی داشتهاند. شهریار در سالهای ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ که دوران تبعید خود را در خراسان سپری میکردند، با أجله شاعران خراسان، مانند مرحوم نوید، محمود فرخ، گلشن آزادی و ... معاشر بودند، از همین روست که مراودات آیتالله خامنهای با اعاظم شعرای مشهد ـ که خود از مداومان انجمنهای شاخص ادبی مشهد بودند ـ مزید بر آشنایی ایشان با احوال و آثار شهریار میشد. هر چند این آشنایی به ملاقات حضوری و مراوده در این سالها نینجامیده است. پس از پیروزی انقلاب و در دوران ریاستجمهوری آیتالله خامنهای است که دیدار حاصل میشود. ایشان شهریار را «حکیم» توصیف کرده و در شأن او میگویند: «ما زمان خودمان شعرای بزرگی داشتیم که با بعضی هم از نزدیک آشنا بودیم، مثل مرحوم امیری فیروزکوهی، رهی، قبل از اینها، ملکالشعرای بهار، که اینها واقعا شعرای درجه یک بودند، اما هیچکدام شهریار نیستند.»
از دیگر شعرایی که آیتاللهالعظمی خامنهای با آنها معاشرت داشته و مورد علاقه ایشان است، میتوان از «مهدی اخوان ثالث» یاد کرد که از نگاه وی «بهترین شاعر نیمایی زمان خودش بود.» آقای خامنهای در وصف او میگوید: «اخوان با من دوست بود. همزمان ریاستجمهوری با من یک نوع ارتباط رقیق داشت و هم بعد از ریاستجمهوریـ این آخری که از یک سفر ظاهراً یکساله به اروپا، برگشته بودـ نامهای به من نوشت و شعری گفت و بعد هم از دنیا رفت.»
آقای خامنهای بعدها در مواجهه با این سؤال که «با توجه به علاقه شما به هنر و ادبیات، از شعرای معاصر، آثار کدام یک را بیشتر مطالعه کردهاید و به کدام یک بیشتر علاقه دارید؟» میگویند: «من شعرای معاصر را تقسیم میکنم به شعرایی که غزلسرا بودند، شعرایی که قصیدهسرا بودند و شعرایی که نوسرا بودند. هر کدام چند نفری هستند که من به ایشان علاقه داشتم. در غزل، مرحوم «امیری فیروزکوهی» است که من با ایشان دوست هم بودم و ایشان به من هم خیلی علاقه داشتند و سالها تا بعد از انقلاب، با یکدیگر رفت و آمد داشتیم. در زمان ریاستجمهوری من، ایشان از دنیا رفتند. البته غیر از «امیری» هم یکی، دو نفر شاعر غزلسرا بودند که شعرهایشان را دوست میداشتم؛ یکی مرحوم «رهی معیری» بود که او را از نزدیک ندیده بودم، یکی مرحوم «شهریار» بود که از شعرش خیلی خوشم میآمد. با ایشان هم آشنا بودم. البته من بعد از انقلاب با ایشان آشنا شدم؛ قبل از انقلاب، هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشتیم.
در درجه اول، قصیدهسرا «ملکالشعرای بهار» بود که قصیدههایش مرا خیلی به خودش جلب میکرد. مرحوم «امیری فیروزکوهی» هم یک نوع قصیده سبک خاقانی میگفت که آن هم در نوع خودش قصیده بسیار فخیم و برجستهای بود؛ از آن هم من خیلی خوشم میآمد.
در شعر نو، دو، سه نفر بودند که شعرهایشان را خیلی میپسندیدم. یکی از آنها «اخوان» بود. ما با «اخوان» آشنا بودیم و شعرش، شعر بسیار برجستهای بود. یکی دو نفر دیگر هم هستند که دوست ندارم از آنها اسم بیاورم. کسانی بودند که آن وقت در زمان جوانی ما، جزء استادان و برجستههای شعر نو بودند و به اعتقاد من اینها از خود «نیما یوشیج» بهتر شعر نو میگفتند. اگر چه او شروعکننده این راه بود؛ اما به نظر من اینها از او بهتر و پختهتر و برجستهتر شعر میگفتند. البته صفای «نیما یوشیج» را هیچکدامشان نداشتند؛ نه اخوان داشت، و نه آن یکی، دو نفر دیگری که من از ایشان اسم نیاوردم.»
او همان زمان به بخشی از اشعار روشنفکری زمان خود نقدهای جدی دارد و آنها را بیرون از چارچوب عرف و اخلاق جامعه میدانست. برای نمونه، در نقد شعر فروغ فرخزاد میگویند: «شعری که آن وقت فروغ فرخزاد میگفت، در دنیای روشنفکری آن زمان هم کسی قبول نداشت. خب، ما با اینها مواجه بودیم، روبهرو بودیم؛ همینهایی که شب توی قهوهخانهها و کافههای تهران مینشستند و عرقخوری میکردند و آنها را از مستی روی دوش میکشیدند میبردندشان خانه، چون نمیتوانستند بروند، همانها هم معتقد نبودند که شعر باز و عریان، مثل بعضی از شعرهای فروغ فرخزاد، باید گفته شود. این در حالی بود که آن زمان، فرهنگ، فرهنگ دیگری بود؛ اصلاً زمانه، زمانه واقعیات تلخ و زشت و مستهجنی بود که حالا گوشهای از آن هم در شعر بعضی از شعرای آن روز خودش را نشان داده بود. من اسمی از بعضی شعرای زن دیگر نمیآورم؛ چون فروغ فرخزاد اولا مرد، ثانیا به اعتقاد من عاقبت بخیر هم شد. بعضیهای دیگر نه، عاقبت به خیر نشدند و نخواهند شد؛ لذا به آنها اشارهای نمیکنم و از آنها اسم نمیآورم.»