
مسعود اکبری
1- جناب آقای پزشکیان، رئیسجمهور محترم کشورمان اخیرا در اظهارنظری گفته است:«باید تلاش کنیم وحدت و انسجام در کشور نشکند. اینکه شعار میدهند گفتوگو نکنیم اگر گفتوگو نکنیم چه کار کنیم؟ تا آخر دعوا کنیم؟ ما با عزت، گفتوگو میکنیم.»
همین ابتدای امر باید گفت که اولا هیچکس مخالف اصل مذاکره و گفتوگو نیست؛ ثانیا هر مذاکرهای صورت گیرد، با اذن رهبر معظم انقلاب و رعایت حقوق مسلم ملت ایران توسط دولت و تیم مذاکرهکننده انجام میشود؛ ثالثا در دلسوزی و صداقت جناب آقای پزشکیان هیچ شک و تردیدی نیست. بلکه مسئله نگرانکننده، ماهیگیری جریان غربگرا از این قبیل اظهارات است.
نشان به آن نشان که بلافاصله پس از سخنان رئیسجمهور، تیترهای هماهنگ روزنامههای زنجیرهای نشان داد که آنها به دنبال بازسازی همان بنبستِ خودساختهای هستند که ایران را در دهه ۹۰ به رکود کشاند. تیترهایی چون «مذاکره نکنیم، چه کنیم؟» در واقع تلاشی برای القای این حس است که گویی هیچ راه سومی وجود ندارد: یا انتخاب میز مذاکره، یا جنگی ویرانگر. واقعیت این است که این جریان با نادیده گرفتن عامدانه تجربیات تلخ گذشته، سعی دارد حافظه تاریخی ملت را پاک کند.
2- اصرار بر دوگانه دروغین «مذاکره-جنگ» از سوی جریان غربگرا، با نگاه خوشبینانه نشاندهنده یک اختلال شناختی و با نگاه واقعبینانه نشاندهنده یک پروژه سیاسی برای خلع سلاح روانی مسئولین و مردم است.
هدف نهائی این دوگانهسازی دروغین، سلب اعتماد به نفس ملی و القای این گزاره است که «ما بدون غرب نمیتوانیم زندگی کنیم.»!
3- شینهوا، خبرگزاری دولتی چین اخیرا در خبری اعلام کرد:«چین برای اولین بار به صورت رسمی مقابل تحریم نفتی آمریکا علیه ایران ایستاد.» طبق این خبر، «وزارت بازرگانی چین یک دستور منع حقوقی صادر کرده که هرگونه بهرسمیت شناختن، اجرا یا تبعیت از تحریمهای آمریکا علیه ۵ پالایشگاه چینی به اتهام خرید نفت از ایران را ممنوع کرد.» چین این تحریمها را ناقض حقوق بینالملل دانسته و شرکتها و بانکهای چینی را ملزم به نادیده گرفتن آنها کرده.»
این اقدام چین، یکی از جدیدترین مصادیق تغییر نظم جهانی است. این همان «راه سوم» است؛ ایجاد بلوکهای قدرت جدید که بدون جنگ نظامی و بدون مذاکره، ابزار فشار دولت تروریست آمریکا را کماثر و بلکه بیاثر میکند.
به عبارت دیگر، اقدام اخیر چین در صدور دستور منع حقوقی علیه تحریمهای آمریکا، تنها یک همکاری تجاری ساده نیست؛ این یک تحول علیه دیکتاتوری دلار و تروریسم اقتصادی واشنگتن است. برای دههها، ابزار تحریم به عنوان یک سلاح «کمهزینه و پربازده» برای آمریکا عمل میکرد، چرا که سایر قدرتها جرأت به چالش کشیدن آن را نداشتند.
وقتی چین به عنوان بزرگترین قدرت اقتصادی جهان، رسماً اعلام میکند که تحریمهای یکجانبه آمریکا را به رسمیت نمیشناسد، یعنی ستون فقرات فشار حداکثری شکسته است. در این نظم جدید، ایران نه یک کشور محصور در تحریم، بلکه یک چهارراه استراتژیک در کریدورهای شمال-جنوب و شرق-غرب است که میتواند میز مذاکره را به موضع اقتدار تبدیل کند.
4- یکی از بزرگترین ضربههایی که جریان غربگرا به اعتماد به نفس ملی زد، القای این حس بود که آمریکا با یک دکمه میتواند توان دفاعی ما را نابود کند. این مرعوبسازی نابخردانه، زیربنای تئوریک امتیازدهیهای بیپایان بود. اما واقعیتِ میدان، از عینالاسد و العدید تا شگفتانههای نیروهای مسلح ایران در جنگ رمضان، نشان داد که نهتنها دکمهای در کار نیست، بلکه گنبدهای آهنین و سیستم چند لایه پدافندی آمریکایی-صهیونی نیز در برابر موشکهای هایپرسونیک و پهپادهای نقطهزن ایرانی، پوشالیتر از آن هستند که تصور میشد.
جریان غربگرا همواره تلاش کرده است با بزرگنمایی توان تکنولوژیک غرب، نوعی «فلج تحلیلی» در بدنه تصمیمساز کشور ایجاد کند. بر همین اساس گزارههایی نظیر «آمریکا میتواند سیستم دفاعی ما را از کار بیندازد»، تلاشی برای توجیه برچیدن مؤلفههای قدرت ملی از جمله توان موشکی و منطقهای بود.
حال غربگرایان باید به این سؤال پاسخ دهند که اگر آمریکا صاحب آن «دکمه جادویی» بود، چرا در برابر هدف قرار گرفتن پایگاههایش در منطقه سکوت کرد؟! حقیقت آن است که قدرت نظامی ایران دیگر یک متغیر وابسته نیست، بلکه یک «واقعیت بازدارنده» است که هرگونه گزینه نظامی را برای دشمن به یک خودکشی استراتژیک تبدیل کرده است.
5- دو دهه مذاکره مستقیم و غیرمستقیم با آمریکا، یک واقعیت را بارها آشکار کرد و آن اینکه آمریکا به دنبال «توافق» نیست، بلکه به دنبال «تسلیم» است. پیمانشکنیها و خیانتها و خباثتهای مکرر واشنگتن در مذاکرات، به دفعات این مسئله را اثبات کرده است.
با اینحال جریان غربگرا همچنان بر مذاکره با طرفی اصرار میکند که بارها زیر میز زده است. این طیف، «صلح» را به معنای «نبود جنگ» تعریف میکند، در حالی که در قاموس استکبار، صلح یعنی «پذیرش سلطه بدون مقاومت.»
در حقیقت، تقابل دو دیدگاه «بهرهمندی از مؤلفههای قدرت به منظور چانهزنی و امتیازگیری در میز مذاکره» در برابر «چوب حراج زدن به مؤلفههای قدرت پای میز مذاکره»، تفاوت بنیادین تفکر انقلابی با تفکر غربگرا در فهم معنای «دیپلماسی» است.
6- جریان غربگرا، مذاکره را یک «پناهگاه» میبیند. در این نگاه، ما باید امتیاز بدهیم تا خشم دشمن را فرو بنشانیم. این در حالی است که این دیدگاه، تجربیات تلخی در کشورهای دیگر و از جمله لیبی داشته است.
در سوی مقابل، جریان انقلابی مذاکره را «فصل برداشت» میبیند. قدرت در «میدان» (نظامی، علمی، منطقهای) تولید میشود و دیپلمات وظیفه دارد این قدرت تولید شده را به «امتیاز سیاسی و اقتصادی» تبدیل کند. در این دیدگاه، میز مذاکره سنگر دوم است؛ اگر در میدان دستمان پر نباشد، پشت میز جز امضای بیانیه تسلیم، کاری نمیتوان کرد. ما مذاکره میکنیم تا حقوق غصب شده ملت را «نقد» کنیم، نه اینکه بر سر اصل حقوق، چانه بزنیم.
7- آنچه در سخنان رئیسجمهور محترم تحت عنوان «گفتوگو با عزت» مطرح شد، فینفسه یک اصل خدشهناپذیر در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است. اما پرسش اساسی اینجاست که تعریف «عزت» در منظومه فکری جریان غربگرا چیست؟ تجربه دهه ۹۰ به ما آموخت که از دیدگاه این جریان، عزت به معنای نشستن در سطحی برابر با دولتهای غربی نیست، بلکه صرفاً به معنای پذیرش شروط دیکته شده طرف مقابل است.
8- جمهوری اسلامی ایران هیچگاه از میز مذاکره فرار نکرده است، بلکه این دولتهای غربی به سرکردگی آمریکا بودندکه با نقض عهد و خباثت، میز مذاکره را ترک و آن را بمباران کردند. بر همین اساس تفاوت دیدگاه انقلابی با دیدگاه غربگرا در این است که ما مذاکره را برای «احقاق حق» و نقدکردن امتیازاتی که در میدان کسب کردیم، میخواهیم ولی جریان غربگرا، مذاکره را صرفا در امتیازدهی یکطرفه و اجرای دیکته طرف مقابل میبیند.
9- برخلاف روایت رسانههای غربی و عبری که تلاش میکنند ایران را بازیگری ماجراجو و لجباز نشان دهند، تاریخ معاصر گواهی میدهد که ایران همواره به «عهد» خود وفادار بوده است. فتوای حرمت سلاح هستهای و گزارشهای مکرر آژانس بینالمللی انرژی اتمی در تایید پایبندی ایران به برجام، تنها بخشی از مصادیق رفتار متعهدانه ایران است.
10- در حال حاضر ایران با تکیه بر انسجام ملی، وحدت میان مردم و مسئولین، اتحادهای جهانی منهای آمریکا، تقویت بنیه دفاعی و بهرهمندی از نعمت تنگه هرمز، هزینه جنگ را برای دشمن آمریکایی-صهیونی به مراتب بالا برده است. بر همین اساس، این آمریکای حقیر و همپیمانانش هستند که محتاج مذاکره با ایران هستند و چارهای جز آن ندارند.

سیدعبدالله متولیان
خبر که پیچید، ملتی گریست که رئیسی را نه در قاب تشریفات، که سر سفره بیتکلف روستاها دیده بود. اما دومین سالگرد آن عروج دستهجمعی، با تقویم «جنگ رمضان» گره خورده است، جنگی که دشمن روی فروپاشی اجتماعی ایران شرط بسته بود و ملت، ورق را برگرداند. این همزمانی تصادفی نیست. پرسش این است: میان خادمی که در مه گم شد و ملتی که در طوفان ایستاد، چه رابطه علّی برقرار است؟
توقف در پله سوم، کابوس یک انقلاب ناتمام: امام شهیدمان در ترسیم فرآیند پنجگانه تحقق اهداف انقلاب، صریح هشدار دادهاند: ما سالهاست روی پله «دولت اسلامی» متوقف شدهایم. بیانیه گام دوم، فریادی برای شکستن این سکون بود. اما مشکل کجاست؟ مشکل این است که «دولت تراز» را اشتباه فهمیدهایم، آن را یک پروژه حقوقی- اداری دیدهایم، نه یک «انتخاب تمدنی». دولت تراز، پیش از آنکه به ساختار نیاز داشته باشد، به یک «دکترین حکمرانی» نیاز دارد. دکترینی که شهید جمهور با جان خود، آن را امضا کرد: «خدمت نه به عنوان فضیلت اخلاقی مسئولان، که به مثابه راهبرد امنیت ملی».
خدمت، مهندسی اجتماعی به جای پوپولیسم دولتی: تفاوت «مدیر» با «خادم تراز» در چیست؟ مدیر، منابع توزیع میکند و مردم مصرفکننده منفعلند. اما خادم تراز با مردم «زندگی» میکند و در این زیست مشترک، یک دارایی نامرئی به نام «سرمایه اجتماعی» تولید میکند. سفرهای استانی شهید رئیسی یک نمایش انتخاباتی نبود، یک مهندسی اجتماعی هوشمندانه برای ترمیم شکاف تاریخی ملت- حاکمیت بود. در این مدل، محرومان فقط یارانه دریافت نکردند، آنها «کرامت» یافتند و از حاشیهنشینان سیاست، به صاحبان اصلی میهن تبدیل شدند. این، بزرگترین زیرساخت یک ملت است، زیرساختی که در بانکهای جهانی قابل اندازهگیری نیست.
جنگ رمضان، روزی که «خادمان» سنگر شدند: بامداد آن جنگ تحمیلی، تحلیل دشمن ساده بود: ملتی که تحت فشار تحریم له شده، با اولین شوک امنیتی فرو میپاشد. اما چه شد؟ همان روستاهایی که شهید مظلوم شبانه به آنها رفته بود، به سنگرهای اجتماعی کشور تبدیل شدند. «فقیران جنگی» که در دولت سیزدهم طعم کرامت را چشیده بودند، حافظان خط مقدم وحدت ملی شدند. این تابآوری شگفت، محصول معجزهآسای یک دکترین بود: خدمت صادقانه، موشک نیست، اما کسانی را میسازد که زیر بارش موشکها از میهن دفاع میکنند. شهید جمهور به ملت آموخت که این کشور صاحب دارد و صاحبش خود آنها هستند.
نقشه راه: از اشک تا اقدام تمدنی: امروز «روز شهدای خدمت» نباید به یک مناسک سوگواری فروکاسته شود. این روز باید نقطه پرتاب ما از پله سوم به سوی «جامعه اسلامی» باشد. راه روشن است و نقشه آن با خون امضا شده:
یکم، معیار «خدمتمحوری» باید به شاخص اصلی انتخاب و ارزیابی همه مدیران از وزیر تا بخشدار تبدیل شود، نه صرفاً در شعار که در سازوکارهای رسمی انتصاب.
دوم، «سرمایه اجتماعی» باید بهعنوان یک مؤلفه امنیت ملی در بودجهریزیها و برنامههای توسعه دیده شود، نه یک محصول جانبی.
سوم، الگوی «زیست با مردم» شهید جمهور باید از یک استثناء قهرمانانه، به یک «استاندارد حکمرانی» برای همه ادوار آینده ارتقا یابد.
شهید رئیسی و یارانش در آن مه غلیظ، معمای توقف در پله سوم را با خود نبردند، پاسخ را روی میز ما گذاشتند و رفتند. معمای امروز ما این نیست که «چرا آنها رفتند؟» معمای واقعی این است: «آیا ما به دولت ترازی که آنها زیستهاند، عمل خواهیم کرد؟» پاسخ این پرسش را نه در اشکهای سالگرد، که باید در الگوسازی انتصابات، ردیفهای بودجهریزی و در میزهای خدمت نوشت.

یدالله کریمی پور
ارتش امریکا به همراهی اسراییل و دولت های متحد عرب جنوب خلیج فارس، در اوج آمادگی از حمله تمام عیار هوایی که مثلا برای روز سه شنبه طرح ریزی شده بود، پاپس کشید. به گفته رییس جمهور ایالات متحده، این تهاجم برنامه ریزی شده را با درخواست سران امارات، قطر و عربستان، در جهت فرصت دادن بیشتر به توافق، ۴۸ ساعت متوقف شد. این توقف لحظه آخری بی شباهت به یک شطرنج خونین نیست.
تصور کنید دو تن روبروی هم ایستادهاند و یکی اسلحه را روی شقیقه دیگری گذاشته است. نفر اول (آمریکا) آماده شلیک است، ولی ناگهان متوجه چند نکته میشود : مشاوران نظامی به او میگویند: «اگر شلیک کنی، طرف مقابل هم بمبی به کمرش بسته که کل ساختمان (منطقه) را روی سر همه ما خراب میکند.» در واقع، هراس از پاسخ دادن پیش بینی ناپذیر ماشه را لرزاند.
ترامپ در پی کاری است که با یک حرکت، کار را تمام کند و پیروز به خانه برگردد. ولی ژنرالهایش به او گفتند هیچ تضمینی نیست که با این حمله، ایران تسلیم شود؛ بلکه ممکن است یک جنگ فرسایشی و درازمدت آغاز شود که ترامپ معامله گر از آن پرهیز می کند؛ایران پیشتر آمادگی خود را به رخ کشیده بود. هنگامی که حریف بداند شما دقیقا از کجا میخواهید ضربه بزنید، غافلگیری از بین میرود و حمله تبدیل به خودکشی میشود.
ولی پرسش تعیین کننده آن است که آیا این توقف «تاکتیکی» است یا «استراتژیک»؟ باید دید تفاوت بین این دو چیست؟
توقف استراتژیک یعنی کلا نظرش عوض شده، میخواهد صلح کند و پرونده جنگ را برای همیشه ببندد.
توقف تاکتیکی یعنی تنها «ساعت» یا «روش» حمله را عوض کرده است مثلا چون امشب باران میبارد یا حریف بیدار است، حمله را به فردا شب موکول کرده است.
بیشتر تحلیلگران باورمندند تعویق حمله بزرگ روز سه شنبه، تاکتیکی است. یعنی اصلِ دعوا و دشمنی سر جایش است، نیروها هنوز هم در حالت آمادهباش اند و در پی یک فرصت بهتر یا یک بهانه دیپلماتیک؛ تا هزینه حمله را پایین بیاورند.
این که چنین تعویقی به خاطر در خواست رهبران عرب بوده، بیشتر شبیه به یک بهانه آبرومندانه است.البته رهبران عرب نگران هستند، چون در صورت جنگ، موشکها از بالای سر آنها رد میشود یا مستقیما به زیرساختهای آنها میخورد. معلوم است که فشار آورند که خانه ما را به آتش نکشید. ولی از روز روشن تر است که ترامپ کسی نیست که به خاطر خواهش دیگران، از یک هدف بزرگ بگذرد. او از این «درخواست اعراب» استفاده کرد تا عقبنشینیاش را نوعی «احترام به متحدان» یا «فرصت دادن به دیپلماسی» نشان دهد، نه ترس از قدرت نظامی حریف.

ماجراجوییهای احمدینژاد و دیپلماسی ضعیف دوره او، در نهایت کشور را به ذیل «فصل هفتم منشور ملل متحد» برد. بر اساس این فصل، هرگونه حمله نظامی به ایران از نظر بینالمللی قانونی تلقی میشد.
سپس ایران وارد دوره جدیدی از تحریمها شد. نتیجه آن کاهش درآمد نفتی بود و در نتیجه اولین شوک ارزی دهه 90 را تجربه کردیم. نرخ دلار از حدود هزارو 200 تومان به حدود چهار هزار تومان در ابتدای سال 1392 رسید و با روی کار آمدن دولت روحانی، از التهاب بازار کاسته و نرخ در سه هزارو 600 تومان تثبیت شد. با پیشرفت مذاکرات و در نهایت توافق برجام، نرخ رشد اقتصادی به 12.5 و 3.9 درصد در سالهای 1395 و 1396 رسید. نرخ تورم نیز به 6.9 و 8.1 درصد در دو سال بعد رسید. اما خروج از برجام و تشدید تحریمها موجب شد رشد اقتصادی در سال 1397 به منفی 4.9 و تورم به 26.9 درصد افزایش یافت. درآمدهای ارزی کاهش یافت و در نتیجه نرخ ارز از حدود چهار هزار تومان در پایان سال به 17 هزار تومان رسید. در همان سال نرخ چهار هزارو 200 تومانی نیز برای اختصاص به کالاهای اساسی تصویب شد. در نهایت در خرداد 1400 که دوره دوم روحانی به پایان رسید، نرخ ارز به 24 هزار تومان رسید. بررسی روند میانگین و نرخ رشد نرخ ارز در هشت سال منتهی به 1403 قابل توجه است.بالاترین نرخ رشد به سال 1397 با 198 درصد برمیگردد. این شوک موجب شد نرخ تورم از 9.6 به 31.2 درصد در همان سال 1397 افزایش یافت و افزایش نرخ ارز موجب رشد تقاضای نقدینگی و افزایش کسری بودجه دولت شده و بنابراین رشد نقدینگی سال 1398 از 23 درصد به 33 درصد افزایش یافت. با توجه به شوک ارزی و رشد نقدینگی، انتظارات تورمی نیز رشد کرد و در نتیجه این عوامل برهمافزا، نرخ تورم از سال ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۲ همواره بالای ۴۰ درصد باقی ماند. افزایش تورم نیاز به نقدینگی را افزایش داد و همانطورکه کانتیلون و سپس کینز مطرح کرده است، رشد نقدینگی به طور درونزا فزونی یافت و یک چرخه تورم-نقدینگی شکل گرفت. با جایگزینی نرخ ارز ترجیحی 28 هزارو 500 تومانی به جای نرخ ارز چهار هزارو 200 تومان، شوک ارزی رخ داده و میانگین نرخ ارز با رشد 42 درصد در بازار آزاد به 37 هزار تومان رسید و تورم نیز به 53.1 درصد افزایش یافت. در همان سال نیز نقدینگی رشد 33.1درصدی را تجربه کرد. با وجود کنترل پایه پولی توسط دولت در سال 1402 اما با توجه به رشد 38درصدی نرخ ارز، نرخ تورم نیز 47.4 درصد شد. رشد کمتر نرخ ارز در سال 1403 نیز موجب کاهش نرخ تورم نسبت به سال قبل شد. در نتیجه، شوکهای ارزی عامل مسلط تورم در دوران تحریم بوده است و بیشتر میتوان رشد نقدینگی را معلول تورم و رشد تقاضای نقدینگی دانست. روند رشد تورمی و نااطمینانیها نیز موجب رشد انتظارات تورمی شد که خود عاملی بر تورم و گرایش به هدایت نقدینگی به سمت اقتصاد دلالی و سفتهبازی شد. از این رو، بیثباتیهای یادشده، تقاضای کنزی ارز و طلا را افزایش داد. رشد نرخ ارز هرچند درآمدهای ریالی دولت را افزایش میدهد، اما از سوی دیگر کاهش امکان صادرات نفتی و نوسانیبودن آن نمیتواند موجب افزایش مجموع درآمدهای ارزی دولت باشد و این در حالی است که به دلیل رشد تورم، هزینههای دولت افزایش یافته است.
در نتیجه، کسری بودجه دولت در این سالها تشدید شده است. بدهی دولت به بانک مرکزی و بانکها رشد یافت. رشد بدهی دولت به بانک مرکزی و بانکها با توجه به جنگ 12روزه و پیامدهای ناشی از آن رشد چشمگیری داشته و به ترتیب در شهریور 1404، 102.4 و 42.7 رشد داشته و این امر نیز موجب رشد نقدینگی در شهریورماه به 36.8 درصد شد. کسری شدید دولت و عدم امکان این روند موجب شد دولت در هفتم دیماه 1404، نرخ ارز را آزاد کرده و در آن زمان به 140 هزار تومان رسید. و اکنون در 29 اردیبهشت این نرخ به 180 هزار تومان رسیده است. این امر ممکن است در کوتاهمدت تا حدی از فشار کسری بودجه بکاهد اما در چرخه تورم و نقدینگی موجب کسری بیشتر دولت خواهد شد و نارضایتی عمومی را افزایش خواهد داد چنانچه داده است. این روند موجب تشدید چرخه و سرعت افزایش تورم بهویژه تورم غذایی شده است. بنابراین دولت هرچند در بلندمدت برای کنترل تورم نیازمند اصلاح ساختار بودجه، کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی است، اما در کوتاهمدت بر مدیریت بازار ارز باید تمرکز کند؛ زیرا هرگونه آزادسازی نرخ ارز بدون پشتوانه تولید و صادرات، فقط به افزایش تورم جهشی منجر خواهد شد.


احسان صالحی
در دومین سالگرد شهید رئیسی، باب سخن از هر دری درباره ویژگیهای شخصیتی و مدیریتی او و دولت هزارروزهاش گشوده و حق نیز همین است آنچنانکه رهبر شهید در دیدار پس از شهادت او با اعضای دولتش بیان کردند، این ویژگیها باید گفته و ثبت شده تا الگو شود. از میان ویژگیهای ممتاز شهید رئیسی، آنچه کمتر بهصورت اختصاصی به آن پرداخته شده، دغدغه او در خصوص افکار عمومی است.برای من به واسطه فرصت خدمت در حوزه رسانه دولت سیزدهم و پیش از آن ارتباطات با شهید رئیسی در همین حوزه، این یک امر عینی است که شهید رئیسی یک عنصر تحولخواه و مردمگرا بود. اعتقاد داشت رکن تحول خود مردم هستند و اهمیتی که برای حوزه رسانه و افکار عمومی قائل بود، در واقع ریشه در مردمگرایی او داشت و اهمیتی که برای مردم قائل بود. در واقع همانقدر که دغدغه معیشت و پیشرفت و عزت مردم را داشت، دغدغهمند فکر و امنیت روانی مردم بود. رئیسی، رئیسجمهوری اهل رسانه بود؛ چون برایش مهم بود که چه تصویری از دولت در ذهن مردم است و چه نیازی از مردم به واسطه رسانه قابلفهم و دریافت است. ازاینرو، به تعبیر خودش، برنامههای روزانهاش با مرور صفحات اول روزنامهها آغاز میشد و میگفت تعقیبات نماز صبح من مرور رسانههاست. اینگونه بود که هر روز تعدادی از مطالب رسانهها که از نگاه رئیسجمهور درخور پیگیری بود به دفتر جهت مطالبه از دستگاههای مربوط ارجاع میشد و مطالبی که به نظر او نیازمند توضیح و تبیین رسانهای بود به دبیرخانه شورای اطلاعرسانی دولت. دغدغه افکار عمومی در او نهادینه بود، بهگونهای که پیش از ریاستجمهوری و در دوره ریاست قوه قضائیه و تولیت آستان قدس رضوی هم دائماً به دستاندرکاران حوزه رسانه سفارش و تأکید میکرد که ما نباید گره و مسئله حل نشدهای در افکار عمومی از خود باقی بگذاریم و موضوعی را که در افکار عمومی تبدیل به مسئله شده است باید برای مردم توضیح داد. افکار عمومی در نظر شهید رئیسی بسیار محترم بود بر خلاف برخی افراد که با نیشخندهای خود و بیان جملاتی زهردار همچون خودم صبح جمعه فهمیدم، به زخم مردم نمک میپاشیدند.اما دغدغه او درباره افکار عمومی دغدغهای خودبسنده و محدود به مجموعه تحت مدیریتش نبود. رئیسی با طیکردن سطوح مختلف مدیریتی و همچنین خودساختگی شخصیتی از فهمی جامع در امر حکمرانی برخوردار و معتقد بود که اصلاح و بهبود تصویر بخشی از کشور نباید بهگونهای انجام شود که نتیجه آن ایجاد سوءظن نسبت به کلیت نظام شود؛ و اینگونه بود که در دوره مدیریت قوه قضائیه با وجود اشراف و اطلاع از مسائل و پروندههای متعدد، هیچگاه حتی در دو مقطع کاندیداتوری انتخابات ریاستجمهوری که تحت انواع تخریبهای سازمانیافته داخلی و خارجی قرار گرفت، برای استفاده از مخزنالاسرار خود علیه رقبا و تخریبگران وسوسه نشد. همچنین در جایگاه ریاستجمهوری و با وجود آنکه در مواردی، نسبت به دولت احساس ظلم میکرد؛ اما معتقد بود به میان مردم کشاندن اختلافات، خلاف دغدغه و احترام او برای افکار عمومی و ناقض عهد او با رهبر معظم انقلاب برای حفظ و تقویت وحدت مردم و اتحاد مسئولان است. سخنان منتشر شده از او در آخرین جلسه هیئت دولت که خود را سرباز رهبری میداند و در مقابل درخواست بعضی اعضای هیئت دولت مبنی بر افشاگری در یک موضوع اختلافی با یکی دیگر از قوا، درس تبعیت از رهبری و حفظ اتحاد ملی و پرهیز از آشفته کردن افکار عمومی به کابینه میدهد، از جمله سخنان ماندگار و بهنوعی وصیتنامه سیاسی آن شهید بزرگوار محسوب میشود. تحفظ شهید رئیسی نسبت به بیان وضعیت اسفناک کشور در مقطع تحویل دولت (مرداد ۱۴۰۰) نیز باز برخاسته از همین دغدغه افکار عمومی بود چرا که میگفت وظیفه ما حل مشکلات مردم است نه تکرار مشکلات و آشفتهتر کردن افکار عمومی؛ بله اگر مشکلی را حل کردیم آنگاه به مردم از قبل و بعد آن گزارش دهیم و اینگونه بود که در خصوص بعضی مشکلات مقطع تحویل دولت، رئیسجمهور تازه دو سال بعد از مسئولیت و حل نسبی آن مشکل، لب به سخن میگشود. همین روحیه و منطق را در قوه قضائیه نیز داشت و بارها میگفت وظیفه ما برخورد با فساد و مجازات مفسد و آنگاه گزارشدادن به مردم است نه سروصدا و دزد، دزد کردن و نهایتاً روشننشدن نتیجه کار. فهم رسانهای رئیسجمهور شهید فرصتی بس مغتنم برای دولت و کشور بود. در شرایطی که یک بال جنگ اقتصادی، سیاسی و نظامی دشمنان، جنگ تبلیغاتی و رسانهای بوده و است، فهم کلان از اهمیت رسانه و دغدغه افکار عمومی در رأس قوه مجریه، باعث شد دولت بتواند در مقاطع حساس همچون حذف ارز ترجیحی، حوادث پاییز ۱۴۰۱، التهابات ارزی و وعده صادق ۱ با جلب و همراهی اعتماد عمومی، تحت هدایتهای امام خامنهای، کشور را از گردنههای سخت با کمترین آسیب عبور دهد.

سپهر خلجی

حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علی الهی خراسانی
حضور پرشور مردم در عرصههای اجتماعی و در میدان خیابانها ظرفیتی بیبدیل برای جامعه است؛ ظرفیتی که نباید صرفاً به کمیت آن بسنده کرد و توجه به کیفیت و جهتگیری آن نیز ضروری است. در همین چارچوب، یکی از موضوعات مورد بحث این روزها یعنی مسئله تنوع پوشش و حجاب را میتوان از منظر اولویتها و نسبت آن با انسجام اجتماعی مورد بررسی قرار داد.
در سنت فکری اسلامی، از همان آغاز، مسئله «تزاحم» میان تکالیف، یکی از دقیقترین عرصههای عقلانیت دینی بوده است. در این منظومه، همه ارزشها در یک سطح قابل تحقق نیستند و گاه شرایط اجتماعی و واقعیات بیرونی ایجاب میکند میان چند حکم درست، اولویتبندی صورت گیرد. در چنین وضعی، تشخیص «اهم» از «مهم» نه یک انتخاب سلیقهای، بلکه بخشی از فهم عمیق دینداری است.
امر به معروف و نهی از منکر از فریضههای مسلم و بنیادین در اسلام است؛ فریضهای که ناظر به سلامت اخلاقی جامعه و مسئولیت همگانی نسبت به اصلاح رفتار اجتماعی تعریف شده است. با این حال، همین فریضه در منابع دینی بدون قید و شرط رها نشده، بلکه دارای مراتب، شرایط و ضوابطی روشن است؛ ازجمله احتمال تأثیر، پرهیز از مفسده بزرگتر و رعایت ترتیب از مراحل نرم تا شدید. این ساختار نشان میدهد شارع مقدس، این واجب را در پیوند با واقعیتهای اجتماعی و پیامدهای آن فهم کرده است، نه در قالب یک دستور انتزاعی.
در وضعیت امروز جامعه، مسئله پوشش شرعی در فضای عمومی، تنها یک موضوع فردی یا صرفاً فقهی نیست، بلکه در بستر گستردهتری از روابط اجتماعی، تنوع سبکهای زندگی و حساسیتهای فرهنگی و نسلی قرار گرفته است. از این رو، هر کنش اجتماعی در این زمینه، صرفاً حامل یک پیام دینی نیست، بلکه در سطح کلانتر، بر ادراک عمومی از نظم اجتماعی، اعتماد متقابل و کیفیت همزیستی نیز اثر میگذارد.
در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است که در لحظه تزاحم، کدام مصلحت در اولویت قرار میگیرد. در ادبیات فقهی، یکی از قواعد پذیرفتهشده، تقدم «مصلحت اهم» بر «مصلحت مهم» است؛ قاعدهای که دقیقاً برای مدیریت همین موقعیتهای پیچیده طراحی شده است. بر اساس این قاعده، اگر تحقق یک حکم درست در شرایط خاص به ایجاد تنش گستردهتر یا آسیب به یک مصلحت بنیادین منجر شود، شیوه اجرای آن نیازمند بازنگری خواهد بود، نه اصل آن.
انسجام اجتماعی در منطق دینی، مفهومی بیگانه یا صرفاً مدرن نیست. مفاهیمی مانند «وحدت»، «الفت قلوب» و پرهیز از «تفرقه» در متون دینی بارها مورد تأکید قرار گرفتهاند. جامعه دینی، در این نگاه، پیکرهای بههمپیوسته است که سلامت آن وابسته به حفظ پیوندهای درونی و کاهش شکافهای فرساینده است. هر کنشی که به گسست این پیوندها منجر شود، ولو با نیت اصلاح، باید در نسبت با این اصل کلان سنجیده شود.
در فضای خیابان، مواجهه مستقیم و غیرنهادی با مسائل فرهنگی، اگرچه ممکن است از منظر فرد کنشگر، انجام یک وظیفه دینی تلقی شود، اما در سطح اجتماعی میتواند پیامدهایی فراتر از نیت اولیه ایجاد کند. تجربههای اجتماعی نشان میدهد تبدیل مسائل فرهنگی به صحنههای تنش روزمره، در برخی موارد به جای اصلاح تدریجی، به افزایش حساسیت، مقاومت و قطبیسازی منجر میشود. اینجاست که توجه به پیامدهای کنش، بخشی جداییناپذیر از فهم دینی موضوع میشود.
از این منظر، بحث بر سر نفی اصل امر به معروف نیست، بلکه بر سر نحوه تحقق آن در بسترهای پیچیده اجتماعی است. در منطق دینی، میان «اصل تکلیف» و «شیوه اجرای تکلیف» تفاوت جدی وجود دارد. ممکن است یک رفتار از حیث اصل، مطلوب و مشروع باشد، اما در شرایط خاص، اجرای آن در یک قالب مشخص، نیازمند تغییر، تأخیر یا واگذاری به سازوکارهای نهادی باشد که ظرفیت مدیریت پیامدهای اجتماعی را دارند.
در نهایت، در وضعیت تزاحم، عقلانیت دینی بر این نکته تأکید دارد که حفظ انسجام اجتماعی و جلوگیری از گسستهای فرساینده، در بسیاری از موارد در رتبهای قرار میگیرد که میتواند بر برخی شیوههای اجرای فردی مقدم شود. این تقدم، نه به معنای کنار گذاشتن ارزشها، بلکه به معنای فهم دقیقتر نسبت میان هدف، زمان و شیوه تحقق آنهاست؛ نسبتی که جوهره دینداری عقلانی در بستر جامعه را شکل میدهد.

محمد رستمپور
حالا ۲ سال از آن ظهر تلخ میگذرد؛ ۲ سالی که به تصور هیچکس نمیآمد چنین تجربهاش کند. رفتن ناگهانی یک رئیس جمهور و همراهانش بویژه وزیر امور خارجه در میانه یک نبرد پایاپای با رژیم صهیونی که در کار اطلاعاتی در منطقه خبره است. واقعیت خیلی سخت و مهیب فرود آمد، شاید سختتر از آن فرود سختی که در واقع سقوط بود و سلسله حوادثی که جمهوری اسلامی ایران را با همه 45 سال مقاومتش در برابر یک جهان ظلم و غدر بالا کشید؛ برگزاری انتخابات بالاترین مقام اجرایی در فاصلهای کوتاه، تشکیل یک دولت جدید، وقوع جنگ 12 روزه، آشوبهای دی 1404 و در نهایت، جنگ سوم تحمیلی که رهبر عالیقدر انقلاب اسلامی به شهادت رسیدند. در یک سرشماری از چهرهها و شخصیتهای بیهمتایی که از 30 اردیبهشت 1403 تا ۳۰ اردیبهشت 1405 از دست دادهایم، باید نامهایی را نوشت و شمرد که بیحسرت یا بدون شگفتی از رفتنشان نمیتوان گذشت. آنقدر ضربآهنگ رخدادها سریع و شدید بوده است که جا ماندهایم. مگر میشود این همه زخم، این همه خون، این همه درد بر یک جامعه و جمعیتی فرود بیاید و همچنان سر پا باشد؟ برای پاسخگویی باید واقعه را دریافت و فهم ماجرا از مرور همان ۲ سال پیش باید آغاز شود: «مردم». سیالترین، نامفهومترین، مبهمترین و البته سادهترین مفهوم علوم اجتماعی که تصمیم گرفتهاند و اراده کردهاند یک جمهوری قدرتمند بسازند که حتی با از دست دادن مقاماتش در ۲ جنگ مهیب، باز هم از پا درنیاید و فراتر از تابآوری، پادشکنندگی داشته باشد و چیزهایی فراتر از بقای صرف به دست آورد. در نظر کسی که در واقعه عجیب و نادر سقوط هلیکوپتر به شهادت رسید، مردم سوژه سیاست نبودند، توده و رعیت نبودند، لزومی ندارد «بر» آنها حکم راند، بلکه لازم است «در» آنها جستوجو کرد و «با» آنها پیش رفت.
سیدابراهیم رئیسی، دستهبندیهای معمول مردم از نظر طبقاتی یا سیاسی را باور نداشت و تا سرحد جان میکوشید زندگی و زیست آنها را نه از بالا و نه به عنوان یک کارگزار سیاسی، بلکه در جایگاه یک هماهنگکننده یا تسهیلگر سامان دهد. برخی شهید رئیسی را فاقد کاریزمای سیاسی میدیدند و بعضی با القاب توهینآمیز در تلاش بودند او را فاقد توانایی مدیریت مسائل ترسیم کنند. ۳ سال ریاست جمهوری او، موقف به فعلیت درآوردن استعدادهایی بود که اولاً نادیده گرفته شده بود و ثانیاً به سیاست راه نیافته بود. سیدابراهیم رئیسی، مردم را همرده اعضای کابینهاش میدید و پاستور را در سفر به گوشهگوشه ایران پهناور تعریف میکرد. هر جمعه، جایی میرفت و لحظهای را برای پیگیری، راهبری و حل مسأله از دست نمیداد. اگر قرار باشد برای دولت سیزدهم، نام معتبری برگزیده شود باید به همین روحیه و انگیزه توجه داد.
اما این همه ماجرا نیست. مردمی که احساس مشارکت در کارهای کشور کنند، هر چه دارند، به میدان میآورند و از این جهت است که تنها در ۳ سال، شگفتیهای اقتصادی بینظیری مانند رسیدن به رشد اقتصادی از صفر به ۵ درصد بروز میکند. در ۲ سالی که از شهادت آقای رئیسی گذشته، کشور دچار برخی تصمیمات و اشکالی از سیاستورزی شده که نشان میدهد مردمی بودن رئیس دولت و متواضع بودنش و چیزی برای خود نخواستنش، کافی نیست. گوش سپردن به مسائل مردم و میان آنها رفتن، چاره تام نیست. باید فکری کرد و اتفاقا باید کلید را در همان قفل جستوجو کرد. طرح صمیمانه مشکلات با مردم یا اصرار مداوم به اینکه ما به فکر شماییم و مملکت متعلق به شماست، گرهی از مشکلات مردم باز نمیکند. ساخت قدرت ملی اتفاقاً از بطن شناسایی صحیح مسائل آغاز میشود. اداره روزمره کشور به دلیل ساختار مستحکم بروکراسی کشور کار چندان دشواری نیست. پیدا کردن راهحل در شرایط تحریم و جنگ، گشودن راههای جدید و ترسیم امکانها از استعدادهای پنهان، تخصص شخصیت مردمدار رئیس جمهورِ شهید بود. او فقط گوش نمیکرد، بلکه برای درددلها و شکوائیهها و دردها، چارهجویی هم میکرد؛ آن هم نه از جاهایی و به شیوههایی که موهوم باشد و مردم را بدهکار کند.
سیدابراهیم رئیسی، جمع سیاست و اجتماع بود. نیامده بود حکومت کند، حتی نمیخواست فقط خادم مردم باشد، میخواست مسأله را حل کند و این همان چیزی بود که در کلام رهبر شهید انقلاب، آیتالله خامنهای قدس سره چنین آمد: «مهم این است که انسان در نوع رفتار شهید رئیسی و بسیاری از همکاران جوانش، همان روحیه و نورانیتی را مشاهده میکرد که در همکاران شهید رجایی، مثل کلانتری، مثل عباسپور، مثل قندی، مثل نیلی و امثال اینها میدید؛ همان نورانیت، همان روحیه، همان انگیزه، همان احساس مسؤولیت؛ [آن هم] بعد از ۴۰ سال! این خیلی باارزش است؛ این همان قدرت انقلاب است. این نشاندهنده آن است که این انقلاب، انقلابِ قدرتمندی است؛ این همان «فتحالفتوح» امام بزرگوار است».
حالا از رحلت امام خمینی، معمار این انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی، 37 سال، از شهادت قائد شهید و مظلوم، آیتالله خامنهای، 80 روز و از شهادت سیدابراهیم رئیسی ۲ سال گذشته است. از رهبران و مجاهدان نسل اول و دوم انقلاب که این انقلاب را برپا کردند و جنگ با صدام را به پیروزی رساندند، تقریباً کمتر کسی باقی مانده است اما این روزها و شبهای جمهوری اسلامی ایران و سر دادن شعرها و شعارهایی که در دی و بهمن 57 سروده شده، بویژه مقابله مستحکم با ۲ قدرت نظامی و سیاسی جهان و پا پس نکشیدن از هیچیک از آرمانها و مقاصد عالی انقلاب، نشان میدهد انقلاب زنده و زاینده است.
زایندگی و بالندگی و فراتر از آن، حرکت و تحرک پیشروانه جمهوری اسلامی، مدیون همان مردمباوری آن مؤسسان و مجاهدان نسلهای ابتدای انقلاب است. خمینی و خامنهای و رئیسی، در این مشترکند که خود را برتر از مردم نمیدیدند و حلالمسائلی جز مردم نمیشناختند. با این نگاه، مردم دیگر یک واژه کلیِ مبهمِ انتزاعی نیست؛ اشارهای است به آنچه پس از 47 سال ظهور عینی یافته است. یعنی یک مقاومت همگانی و فراطبقاتیِ عمیق و متحد در برابر دشمنی که پیش از همه، ضدبشر است و از این جهت است که بشریت مدیون این انقلاب است و انقلاب مرهون نگاه توحیدی مردمانش، از زن و مرد و کوچک و بزرگ که همه تاریخ را سیر اراده الهی میبیند و خود را واجد وظیفهای که باید آن را به سرانجام برسانند.