جشنواره بینالمللی فیلم کن سالهاست که فرسنگها از اصالت هنری و ماهیت سینمایی خود فاصله گرفته و به پیادهنظام رسانهای و اتاق جنگ روانی بلوک غرب علیه کشورهای مستقل، به ویژه جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است. نگاهی به روند اعطای جوایز و چینش فیلمها در این رویداد نشان میدهد، «کن» دیگر یک فستیوال سینمایی نیست، بلکه ویترینی سیاسی است که در آن، هر چه یک اثر سیاهتر، تحریفشدهتر و ضدایرانیتر باشد، ضریب تکاثر بیشتری در رسانههای استکباری پیدا میکند. هفتاد و نهمین دوره این جشنواره نیز از این قاعده مستثنی نبود و بار دیگر به صحنه نمایشی رسوا برای بازتولید شعارهای ساختارشکنانه و تحریف واقعیتهای جامعه ایران از سوی عناصر خودفروخته و عافیتطلب تبدیل شد. حضور امسال پگاه آهنگرانی و اصغر فرهادی در این کارزار، از دو روی یک سکه پرده برداشت: یکی در خدمت دلارهای بینالمللی برای مصادره تاریخ، و دیگری در مسیر افول مفرط هنری.
تمرین سفارشی برای دلار بیشتر
رونمایی از فیلم مستند «تمرینهایی برای یک انقلاب» ساخته پگاه آهنگرانی و اعطای جایزه «چشم طلایی» (بخش مستند) به این اثر، یک بار دیگر کارکرد اصلی جشنواره کن را به مثابه بازوی اجرایی ناتوی فرهنگی آشکار کرد. آهنگرانی در جریان دریافت این جایزه، با ادبیاتی کلیشهای و دیکته شده، متناسب با سیاستهای دولتهای استعماری علیه ایران سخن گفت.
اما تکاندهندهترین و اسفبارترین بخش حضور این فیلمساز در کن، تضاد آشکار میان ادعاهای بهاصطلاح انسانی او و واقعیتهای ملموس جامعه ایران است. او در حالی روی سن جشنواره متظاهرانه از «زن» و «مادر» سخن گفت و از درد مردم دم زد که با بایکوت حماسه زنان قهرمان وطن و نادیده گرفتن مطلق خون پاک مادران و کودکان بیگناه در فاجعه تروریستی میناب، نشان داد این اثر نه یک روایت ملی و دلسوزانه، بلکه تمرینی سفارشی برای خوشآمد محافلی است که حقیقتِ ایران را به ثمن بخس میفروشند. وی در امنترین حالت ممکن در فرنگ و با بهرهگیری از تریبونهای بدخواهان، چشم بر دلاوریهای زنانی بسته است که پای تمامیت و هویت این مرز و بوم ایستادهاند.
این کاریکاتور آزادیخواهی و سانسور رذیلانه حقیقت به نفع جایزههای بینالمللی، بزرگترین توهین به مقام زن ایرانی است. آهنگرانی با نادیده گرفتن ایستادگی زنان واقعی ایران در عرصههای علمی، ملی و دفاعی، ضدزنترین رویکرد ممکن را به نمایش گذاشته است؛ چرا که در منطق جشنوارههای سیاسی غربی، تنها زنی دیده و ستایش میشود که در جهت اهداف اتاق فکرهای رسانهای ظالمان جهان قدم بردارد. این نمایش اخیر در کن، نه تمرینی برای انقلاب، بلکه تمرینی برای «بیوطن بودن» و پشت کردن به خون مطهر مادران و کودکان داغدار حملات غیرانسانی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران بود. تاریخ شهادت خواهد داد که چگونه برخی، شرافت قلم و دوربین خود را قربانی دلارهای خارجی کردند.
یک فیلم کسلکننده و دو باخت بزرگ
در سوی دیگر این نمایش، اصغر فرهادی با فیلم جدیدش به نام «داستانهای موازی» حضور داشت؛ حضوری که برای او چیزی جز یک باخت دوطرفه – هم هنری و هم اخلاقیـ به همراه نداشت. این فیلمساز جشنوارهنشین که روزگاری با آثار اولیه خود، مانند «رقص در غبار»، «شهر زیبا»، «چهارشنبهسوری»، «درباره الی» و تا حدودی «جدایی نادر از سیمین» جایگاهی در سینما داشت، سالهاست که مسیر رو به نزول را برگزیده است. او با فیلم سفارشی «گذشته» مسیر افول در فیلمسازیاش را آغاز کرد و در «فروشنده»، «همه میدانند» و «قهرمان» که همگی را به سفارش ساخته بود، به اوج نزول سینماییاش رسید.
فرهادی که از فیلم «فروشنده» تحت حمایت برخی مؤسسههای کشورهای عربی، مانند امارات درآمده بود (و آن فیلم را در انستیتو فیلم دوحه ساخت)، اکنون «داستانهای موازی» را هم با حمایت مستقیم «بنیاد فیلم دریای سرخ عربستان» تولید کرده که وابستگی کامل به وزارت فرهنگ این کشور دارد. نتیجه این دلارهای نفتی و وابستگیهای سیاسی، فیلمی است که حتی منتقدان معتبر بینالمللی در نشریاتی، چون ورایتی، گاردین و ددلاین آن را یک اثر «کسلکننده و گیج» توصیف کردهاند. فیلم یاد شده که بازیگران معروفی (و البته تاریخ گذشتهای) مانند کاترین دونوو، ایزابل هوپر و ونسان کسل را به همراه دارد، بیش از حد طولانی و خستهکننده از کار درآمده که به قول منتقدان، کارکرد یک سریال چندقسمتی را دارد و نه یک اثر سینمایی قوامیافته!
واقعیت آن است که رسانهها و کارفرماهای غربی، سالها به سینمای فرهادی نه به منزله هنر، بلکه به مثابه یک گزارش سفارشی، تاریک و کدر از درون جامعه ایران نگاه میکردند تا چارچوبهای استعماری خود درباره رویای فروپاشی ایران را تأیید کنند. اکنون که او به یک مهره تعلیقی و مهاجر تبدیل شده و دیگر کارکرد سابق را برای تشکیلات ناتوی فرهنگی ندارد، با کوهی از نقدهای منفی مواجه شده و نزدیک است که مانند یک دستمال مصرف شده کنار گذاشته شود. این فرجام طبیعی کسانی است که هویت ملی خود را به حامیان خارجی گره میزنند.
اما رسوایی بزرگتر فرهادی، باخت اخلاقی و انسانی او در پیشگاه ملت شریف ایران است. در حالی که کشور طی یک سال گذشته معروض دو جنگ تحمیلی و تجاوز آشکار از سوی رژیم سفاک صهیونیستی و آمریکای جنایتکار بوده است، این فیلمساز عافیتطلب با اتخاذ مواضع دوپهلو، مبهم و معلق در نشست رسانهای خود در جشنواره کن، تلاش کرد با همسطح نشان دادن تجاوزات خارجی و حوادث داخلی، عامدانه طوری رفتار کند تا به گردانندگان محافلی، چون جشنواره کن برنخورد! این عافیتطلبی مبتذل در حالی رخ داد که در سالهای اخیر، حتی برخی از همکاران غیرایرانی اصغر فرهادی از تریبونهایی، چون جشنواره کن برای دفاع از حقوق ملتهای تحت سلطه و محکومیت رفتارهای ضدانسانی رژیم صهیونیستی استفاده کردهاند، اما این مدعیان داخلی ترجیح دادند سکوت کنند تا مبادا حامیان مالی غربی و عربیشان مکدر شوند.
سینمای شبهروشنفکری درخدمت دلالان سیاسی
آنچه در هفتاد و نهمین دوره جشنواره فیلم کن گذشت، سندی دیگر بر رسوایی جریان سینمای شبهروشنفکری و دلالان سیاسی بود. پگاه آهنگرانی با مستند سفارشیاش و اصغر فرهادی با فیلم کسلکننده و مواضع مذبذبانهاش، نشان دادند که در منطق سینمای وابسته به غرب، حقیقت ملت ایران همواره قربانی سیاستزدگی و دلارهای بینالمللی میشود؛ اما ملت بیدار ایران و زنان قهرمان این مرز و بوم، هویت و ایستادگی خود را در میدانهای واقعی علم، عمل و دفاع به ثبت رساندهاند و این نمایشهای کاریکاتوری در فرنگ، هرگز نخواهد توانست غبار تحریف بر چهره درخشان این وطن بنشاند. کن رفت و جوایز سیاسیاش نیز رنگ خواهد باخت، اما روسیاهی برای کسانی باقی میماند که در روزهای سخت، به وطن پشت کرده و برای خوشامد مستکبران، تریبونداری کردند.