صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۱ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۲:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۲۸۷۲۴۸
بازتعریف مفهوم قدرت و گنجاندن مفاهیم اخلاقی در آن، دگرگون ساختن شیوه اعمال قدرت و بازسازی ساختارهای نفوذپذیر بین المللی در مقابل سیاست های نامشرع و غیر انسانی از جمله راه کارهایی است که می تواند ساختار بین الملل را از سیطره کارگزاران زر و زور بیرون آورد
پایگاه بصیرت / گروه بین الملل/حسن احمدی
تحلیل مفهوم قدرت از آن چنان اهمیتی برخوردار است که غالب اندیشمندان آن را مهمترین مفهوم در نظریه اجتماعی سیاسی و دارای جایگاهی راهبردی در سیاست می دانند، به ویژه زمانی که بخواهیم وجوه قدرت را در عرصه بین الملل مورد سنجش قرار دهیم به خوبی این ادعا نمایان می گردد.
در این یادداشت وجوه قدرت را در صحنه بین الملل با تمرکز بر رفتارشناسی عربستان سعودی در قبال تحولات منطقه به ویژه سوریه مورد بررسی قرار می دهیم.
عربستان سعودی که همواره به دلیل فقدان مقبولیت بین المللی، سیاست ها و اهداف خود را  با لابی های پنهان و آشکار در عرصه بین الملل به پیش برده، پس از تحولات موسوم به بیداری اسلامی تمام ظرفیت های مادی و معنوی خود را در جهت منحرف کردن سیر این بیداری به کار گرفت و بویژه در ایجاد و تداوم بحران در سوریه، سرکوب انقلابیون در بحرین و یمن و.... از تمام وجوه قدرت برای پیگیری اهداف و منافع خود بهره گرفت.
اندیشمندان علوم سیاسی، قدرت را در سه وجه تک بعدی، دو بعدی و سه بعدی  معنا می کنند.
در وجه تک بعدی صرفا تاکید بر حوزه تصمیم گیری (واقعیت های تجربی و قابل مشاهده) و حوزه های سیاسی رسمی است. کثرت گرایان مفهوم قدرت و امر سیاسی را به فرآیند رسمی تصمیم گیری محدود می کنند. این وجه غالبا در برداشت های کثرت گرایان کلاسیک، رابرت دال، پلبسی و دیگر همفکران وی وجود دارد. بر اساس این برداشت می توان گفت عربستان سعودی در حوزه هایی که در تصمیم گیری در آنها نقش مستقیم داشته مانند اوپک، شورای حقوق بشر، شورای همکاری خلیج فارس، اتحادیه عرب و... اعمال قدرت کرده و سیاست های خود را که عمدتا علیه انقلاب های منطقه است از طریق تشدید درگیری های فرقه ای به پیش برده است. ریاض در این زمینه دستکاری در قیمت نفت از طریق عرضه فراوان به بازار، متقاعد کردن اعضای شورای همکاری خلیج فارس و لشکرکشی غیرمنطقی به بحرین و یمن و فشار به اتحادیه عرب برای فراخوانی سفرا  و سپس بستن سفارت های متبوع خود در سوریه و حتی ایران ... اقدام کرده است.
با نگاهی سطحی به حوزه های نفوذ سعودی برای عملیاتی کردن وجه نخست قدرت، به خوبی هویداست که این کشور بدلیل فقدان جایگاه بین المللی، اقداماتش در این وجه عمدتا در سطح منطقه ای و فرومنطقه ای صورت پذیرفته که این خود گواهی بر ضعف قدرت این کشور می باشد.
وجه دوم قدرت که دو بعدی است، علاوه بر تصمیم گیری، تنظیم دستور کار را نیز شامل می شود. این برداشت از قدرت غالبا در آثار نخبه گرایان جدید، بکرک و باراتز مورد تاکید قرار گرفته است. نخبه گرایان جدید می کوشیدند مفهوم قدرت و همراه با آن امر سیاسی را به گونه ای فراگیر تعریف کنند تا تنظیم دستور کار را هم در  بر گیرد. بدین معنی کنشگران از طریق فرآیند تنظیم دستور کار، تصمیم می گیرند که کدام مسائل، موضوع مذاکرات قرار گیرند و کدام مسائل قرار نگیرند.
در واقع  در این وجه کانون قدرت گسترش می یابد و حوزه های غیررسمی و ناآشکار (لایه های پنهان) را هم در برمی گیرد. عربستان سعودی به دلیل ساختار غیر دموکراتیک و نامشروع حکومتی خود در عرصه بین الملل، اعدام های قرون وسطایی، حمایت از گروه های تروریستی مثل داعش، جبهه النصره و... و به دلیل ماهیت پنهان این وجه از قدرت، تمام مساعی خود را در این وجه بکار می گیرد و با سوء استفاده از ساختار تبعیض آمیز سازمان های بین المللی، تمام تلاش خود را با ابزارهایی همچون اعطای دلار به لابی های پنهان مجالس غربی، هیات مدیره شرکت ها، کارتل ها و تراست ها، سازمان های اطلاعاتی و جاسوسی و... بکار می گیرد تا موضوعات مورد دلخواه خود را در دستور کار سازمان های بین المللی قرار دهد و صد البته متاسفانه به دلیل ساختار ناعادلانه سازمان های بین المللی، عربستان در این وجه از قدرت گاه موفق بوده است.
بعد سوم قدرت که شکل گیری ترجیحات را شامل می شود برداشتی سه بعدی از قدرت است که در آثار متفکرانی همچون استیون لوکس، مارکسیست ها، نومارکسیست ها و نخبه گرایان رادیکال مشهود است. در این وجه از قدرت علاوه بر دو وجه قبل (تصمیم گیری و تنظیم دستور کار)، کنش ها و عدم کنش هایی که در شکل دادن به منافع ادراک شده و ترجیحات سیاسی موثر می باشند، نیز در قدرت دخیل هستند.
در این وجه نیز عربستان سعودی با سوء استفاده از همان ساختار بیمار روابط بین الملل و با استفاده از ابزارهای سیاه  زر و زور قدرت های غربی (حق وتو و...) و به کمک رسانه های تبلیغی در جابجایی ترجیحات بین المللی نقش ایفا وی کند و حتی ترجیحات حوزه عمومی را نیز با اهرم تبلیغات تغییر داده و  سیاست های شوم خود را پی می گیرد. متاسفانه قدرت های غربی نیز که گاه حقایق را می دانند، این ترجیحات را بر طبق میل حکام ریاظ تنظیم می کنند، به طور مثال در حالی که غالب تحلیل گران غربی و حتی سیاستمداران آن ها بر اولویت بخشی مبارزه با تروریسم و داعش در مقایسه با ساقط کردن حکومت بشار اسد تاکید دارند، در مقابل دلارهای عربستان، با تغییر ترجیحات خود، اولویت را به ساقط کردن حکومت فعلی سوریه داده اند و لو اینکه طعم تلخ عملیات های تروریستی را در خاک خود تجربه می کنند.
بنابراین آنچه در تحلیل مفهوم قدرت قابل توجه است، زمینه وجود چنین رفتارهای در ساختار بیمار روابط بین الملل می باشد که فضا را برای سیاست های نامشروع کشورهایی همچون عربستان فراهم میکند تا با استفاده از دلارهای سیاه اهداف آشکار و پنهان خود را در لابی های پنهان قدرت دنبال کنند و سازمان های بین المللی را به استهزاء گیرند.
بازتعریف مفهوم قدرت و گنجاندن مفاهیم اخلاقی در آن، دگرگون ساختن  شیوه اعمال قدرت و بازسازی ساختارهای نفوذپذیر بین المللی در مقابل سیاست های نامشرع و غیر انسانی از جمله راه کارهایی است که می تواند ساختار بین الملل را از سیطره کارگزاران زر و زور بیرون آورد./ 

نام:
ایمیل:
نظر: