از اواسط دهه ۷۰ خورشیدی، پدیده نوظهوری در فضای فرهنگی کشورمان شکل گرفت که میتوان آن را «مناسک رسانهای رمضان» نامید. در این دوران، دنبال کردن سریالهای مناسبتی تلویزیون در لحظات پس از افطار، به یک عادت فرهنگی جمعی تبدیل شد؛ به گونهای که حتی آن دسته از مردمی که در طول سال علاقه چندانی به پیگیری مجموعههای نمایشی ندارند، با شروع ماه مبارک، به تماشای این برنامهها جذب میشوند. این گرایش در همزمانی پخش آثار با لحظات ناب افطار ریشه دارد؛ زمانی که خانوادهها گرد هم میآیند و فضایی آمیخته با معنویت و صمیمیت بر خانهها حاکم است. در واقع، موقعیت زمانی افطار تا نیمهشب، یک فرصت طلایی و بینظیر برای رسانه ملی است تا در تأثیرگذارترین ساعات زندگی هموطنان، مضامین متعالی را عرضه کند.
با نگاهی به تاریخچه این آثار، میبینیم که از سال ۱۳۷۰ و تقارن نوروز با رمضان، نخستین جرقههای سریالسازی مناسبتی زده شد، اما در دهه ۸۰ بود که این جریان به اوج رسید. ظهور مجموعههایی در قالبهای ماورایی و کمدی، جشنوارهای تلویزیونی را برای مردم رقم زد. آثاری، چون «صاحبدلان»، «او یک فرشته بود»، «اغما» و «میوه ممنوعه» نشان دادند که سریالهای تلویزیونی میتوانند نقش مکمل عبادتهای مردم را ایفا کرده و در ذهن مخاطب تلنگری متعالی ایجاد کنند. با این حال، طی سالهای اخیر شاهد افول کیفیت، ساختار و محتوا در این حوزه بودهایم. بسیاری از سریالهای یک دهه اخیر، فاقد آن رمق و قدرت تأثیرگذاری والا هستند و بیشتر جنبه «آنتنپرکن» پیدا کردهاند.
بخشی از این چالش به مسئله پیچیده بازنمایی دین در رسانههای مدرن بازمیگردد. همانطور که شهید سیدمرتضی آوینی اشاره کرده است، تلویزیون تنها یک ظرف بیطرف نیست، بلکه اقتضائات خاص خود را دارد که گاه با ابعاد عمیق معرفتی در تضاد قرار میگیرد. همچنین نفوذ تفکرات سکولار در لایههای هنری باعث شده تا گاهی میان دین و آثار نمایشی تفکیک ایجاد شده و پرداختن به مفاهیم معنوی، «شعاری» قلمداد شود. از سوی دیگر، غفلت از «مناسبتی بودن» موجب شده سریالهایی پخش شوند که هیچ قرابتی با حال و هوای رمضان ندارند و حتی با نمایش خشونت کلامی در ساعت افطار، به حقوق معنوی روزهداران آسیب میزنند.
برای برونرفت از این وضعیت و احیای این مناسک رسانهای، نخستین گام «بازگشت به تولید اختصاصی» است. فیلمنامه باید بر اساس اتمسفر معنوی رمضان نگاشته شود؛ به گونهای که مفاهیمی، چون حقالناس، گذشت و بازگشت به خویشتن در تار و پود داستان نهادینه شده باشد، نه اینکه صرفاً با نمایش چند سفره افطار تصنعی، برچسب رمضانی به اثر زده شود. راهکار دوم، پرهیز از دوگانهسازی میان سرگرمی و معنویت است. رسانه ملی باید با بهرهگیری از نویسندگانی که جوشش معرفتی دارند، مضامین عمیق را در قالبهای جذاب و حتی کمدی نجیب ارائه دهد.
در نهایت، شکستن انحصار گروههای سازنده قدیمی و ورود خون تازه به رگهای سریالسازی از طریق فراخوان برای هنرمندان جوان و دغدغهمند، کلید خروج از بنبست فعلی است. صداوسیما باید درک کند که این مقطع زمانی، یک فرصت رسانهای برای ارتقای فکری جامعه است، نه صرفاً زمانی برای پر کردن جدول پخش.