صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۳۸۸۶۳۵
مروری بر یادداشت روزنامه‌های سه‌شنبه ۱۲ اسفندماه ۱۴۰۴
ایران که هرگز آغاز به جنگ و تجاوز نکرده و میز مذاکرات را ترک نکرده بود، بر اساس ماده ۵۱ منشور ملل متحد، حق قانونی و مشروع دفاع از خود را داشته و در این راستا با تمام توان و متکی بر ظرفیت‌های بزرگ ملی، به دفاع در برابر این تجاوز پرداخت.

پایداری ساختار قدرت در ایران؛ ثبات نهادی و تداوم راهبردی

علی حسن حیدری

در تحلیل تحولات سیاسی ایران اسلامی، یکی از خطا‌های رایج، تقلیل ساختار قدرت به یک فرد یا تصور فروپاشی سیستم در صورت حذف رأس هرم است. این نوع نگاه، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت‌های نهادی باشد، بر تحلیل‌های شخص‌محور و ساده‌سازی‌شده موضوع استوار است. فهم پایداری یا تغییر در هر نظام سیاسی، نیازمند بررسی شاخص‌های عینی قدرت و سازوکار‌های بازتولید آن است؛ و در مورد ایران، این شاخص‌ها نشان می‌دهد؛ که با ساختاری چندلایه، نهادمند و ریشه‌دار عقیدتی و هویتی مواجه هستیم.
نخستین مؤلفه، نهادینه‌بودن ساختار قدرت است. در ایران، اقتدار سیاسی در قالب مجموعه‌ای از نهاد‌های رسمی و غیررسمی توزیع شده است: نهاد‌های انتخابی، نهاد‌های انتصابی، ساختار‌های امنیتی و نظامی، دستگاه قضایی و شبکه قدرتمند گسترده سیاست ساز و تصمیم گیر. این توزیع نهادی باعث می‌شود که تمرکز قدرت صرفاً در یک نقطه تعریف نشود و تداوم سیستم وابسته به کارکرد جمعی نهاد‌ها باشد، نه به حضور یک فرد خاص. تجربه تاریخی چهار دهه گذشته نیز نشان داده است که بنیاد‌های اصلی نظام سیاسی دچار فروپاشی یا اختلال ساختاری نشده و در مواجهه با بحران‌ها، توان تطبیق و بازسازی خود را حفظ کرده است.
دومین شاخص، پشتوانه ایدئولوژیک و هویتی نظام است. نظام‌هایی که بر پایه یک گفتمان سیاسی و انقلابی شکل گرفته‌اند، مشروعیت خود را فقط از کارآمدی اجرایی نمی‌گیرند، بلکه از روایت تاریخی، هویت جمعی و چارچوب‌های ارزشی تغذیه می‌کنند. چنین نظام‌هایی در شرایط تهدید خارجی، غالباً به انسجام درونی بیشتری می‌رسند، زیرا فشار بیرونی به تقویت همبستگی درونی می‌انجامد.
سومین مؤلفه، وجود سازوکار‌های حقوقی و نهادی برای انتقال قدرت است. یکی از شاخص‌های کلیدی ثبات سیاسی، پیش‌بینی‌پذیری در فرآیند جانشینی است. در ایران، چارچوب‌های قانونی برای انتقال اقتدار تعریف شده و خلأ قدرت به صورت ساختاری پیش‌بینی نشده است. بر همین اساس، حتی در صورت بروز تغییر در رأس هرم قدرت، ساختار نهادی دچار گسست راهبردی نمی‌شود. به بیان روشن‌تر، با شهادت رهبری معظم انقلاب هیچ اتفاق راهبردی در بنیاد‌های اصلی نظام سیاسی رخ نخواهد داد، زیرا استمرار راهبرد‌ها به شبکه نهادی و گفتمانی متکی است نه صرفاً به یک فرد.
چهارمین عامل، ظرفیت امنیتی و بازدارندگی منطقه‌ای است. ایران طی سال‌ها شبکه‌ای از ابزار‌های بازدارنده و پیوند‌های منطقه‌ای ایجاد کرده که بخشی از معادله قدرت آن را تشکیل می‌دهد. این ظرفیت، یک ساختار مستمر است و تغییر در سطح رهبری لزوماً به معنای تغییر در جهت‌گیری‌های کلان امنیتی نیست، چرا که این سیاست‌ها محصول اجماع نهادی و راهبردی در سطوح مختلف تصمیم‌گیری است.
پنجمین شاخص، تاب‌آوری اجتماعی در برابر بحران‌هاست. جامعه ایران تجربه جنگ، تحریم‌های گسترده و فشار‌های بین‌المللی را پشت سر گذاشته و در این فرآیند، نوعی سازگاری ساختاری شکل گرفته است. این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که سیستم سیاسی و اجتماعی ایران توان عبور از شوک‌های شدید را دارد و بنیاد‌های اصلی آن وارد فروپاشی نمی‌شود.
برآیند این مؤلفه‌ها نشان می‌دهد که تحلیل آینده سیاسی ایران باید ساختارمحور باشد نه فردمحور. نظام‌های پیچیده، به‌ویژه آنهایی که از دل تحولات عمیق اجتماعی و انقلابی پدید آمده‌اند، معمولاً از درون خود بازتولید می‌شوند و تغییر در رأس هرم الزاماً به تغییر در بنیان‌های راهبردی نمی‌انجامد. تجربه تاریخی نیز گواه آن است که بنیاد‌های اصلی نظام سیاسی ایران در مواجهه با چالش‌ها پایدار مانده و استمرار خود را حفظ کرده است.
در نتیجه، هرگونه پیش‌بینی درباره تحولات ایران بدون در نظر گرفتن این شاخص‌های نهادی، ایدئولوژیک، امنیتی و اجتماعی، تحلیلی بیشتردرچارچوب جنگ شناختی خواهد بود. پایداری یک نظام سیاسی اسلامی را باید در عمق ساختار‌های آن، ماهیت دینی و ارزشی جست‌و‌جو کرد؛ جایی که استمرار، نه بر محور یک فرد، بلکه بر شبکه‌ای از نهاد‌ها و راهبرد‌های تثبیت‌شده و پشتوانه مردمی براساس اعتقادی استوار است.

دفاع به حق ایران

خلیل شیرغلامی

حمله یک قدرت هسته‌ای عضو پیمان عدم اشاعه که تعهداتی ذیل این پیمان دارد و نیز یک رژیم غیرعضو در پیمان که دارای سلاح هسته‌ای است به کشوری عضو پیمان که همکاری کاملی با سازوکارهای پادمانی داشته، یک بدعت زشت و خطرناک در نظام بین‌الملل به شمار می‌رود. هم آمریکا و هم رژیم اسرائیل در برابر این اقدامات مسئولیت بین‌المللی دارند و نه تنها باید به شدیدترین وجه محکوم شوند بلکه باید نسبت به پرداخت غرامات و خسارات ناشی از حمله به اماکن و تأسیسات و نیز کشتن بیش از ۶۰۰ شهروند ایرانی قبول مسئولیت کنند.
فروپاشی نظم حقوقی بین‌المللی برای همه جهان فاجعه‌بار خواهد بود و بازیگرانی که با رفتارهای قانون‌شکنانه و ویرانگر خود، عامل این فروپاشی هستند، خود قبل از همه تاوان آن را خواهند داد.
در حالی که رژیم اسرائیل با عبور از تمام موازین بین‌المللی، به شدیدترین وجه، صلح و امنیت بین‌المللی را به مخاطره افکنده و ایالات متحده هم با چراغ سبز به این رژیم و هم حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران، بخشی از این جنگ تجاوزکارانه بوده؛ تناقضات در اظهارات بعدی مقامات آمریکایی نیز روشن ساخت که دولت ترامپ به دنبال مذاکره‌ای صادقانه نبوده و به دیپلماسی خیانت کرده است.
ایران که هرگز آغاز به جنگ و تجاوز نکرده و میز مذاکرات را ترک نکرده بود، بر اساس ماده ۵۱ منشور ملل متحد، حق قانونی و مشروع دفاع از خود را داشته و در این راستا با تمام توان و متکی بر ظرفیت‌های بزرگ ملی، به دفاع در برابر این تجاوز پرداخت.

تأملی درباره احتمال اقدامات سازمان‌های مسلح

احسان هوشمند

پیش از آغاز دور تازه حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و در میانه التهاب سیاسی پیش‌آمده، موضوع استفاده ابزاری از گروه‌های مسلح در فراسوی مرزهای کشور و احتمال ورود این گروه‌ها به منازعه میان آمریکا و اسرائیل با ایران در داخل ایران مورد بحث محافل سیاسی و رسانه‌ای و تحلیلی قرار گرفت. هرچند با توجه به شرایط منطقه و به‌خصوص وضعیت ملتهب کشور عراق و شرایط سیاسی اقلیم کردستان عراق و حتی مواضع ترکیه و پاکستان دراین‌باره، می‌توان درباره احتمال ورود گروه‌های قوم‌گرای مسلح به داخل کشور با احتیاط سخن گفت، اما موضوع احتمال ورود سازمان‌های مسلح به درون مرزهای کشور هرچند با احتمال نه‌چندان زیاد، موضوع کم‌اهمیت یا بی‌اهمیتی نیست و ضروری است با دقت اوضاع مرزهای کشور در غرب و جنوب شرق کشور مورد توجه قرار گیرد. با آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و گسترش دامنه حملات هوایی و موشکی به بخش‌های زیادی از کشور، در دو روز اخیر حملات قابل توجهی به پاسگاه‌های مرزی و کلانتری‌ها و مراکز انتظامی و نظامی در غرب کشور صورت گرفته است. بنا بر برخی آمارهای غیررسمی تاکنون بر اثر حملات هوایی و موشکی اسرائیل و آمریکا، بیش از 40 نفر از نیروهای مرزبانی کشور شهید شده‌اند. کلانتری‌ها و مراکز نظامی شهری و دیگر تأسیسات نظامی در استان‌های مرزی البته اعم از استان‌های دارای مرزهای خاکی یا مرزهای آبی مورد تهاجم قرار گرفته است. همچنین در دور روز اخیر برخی از مراکز انتظامی و نظامی در شهرستان‌های استان‌های کردستان و آذربایجان غربی و دیگر مناطق غربی کشور هدف قرار گرفته‌اند. در این شرایط حساس که آتش جنگ بر منطقه حکم‌فرما شده است، وقوع هر نوع درگیری مبتنی بر فعالیت گروه‌های مسلح قوم‌گرا و تجزیه‌طلب می‌تواند پیامدهای پیش‌بینی‌ناشده‌ای از‌جمله تحمیل هزینه‌های گزاف به جان و سرنوشت شهروندان ایرانی به‌ویژه در استان‌های مرزی در پی داشته باشد:

1- تاکنون هیچ نشانه‌ای از تضعیف توان نظامی و انتظامی کشور در استان‌های مرزی توسط ناظران بین‌المللی یا شهروندان در استان‌های مرزی گزارش نشده است و همچنان حضور نیروی انتظامی و نظامی در این استان‌ها، نشانه‌ای از ثبات قلمداد می‌شود. امکان موفقیت ورود مسلحانه سازمان‌های مسلح به داخل کشور تابع متغیرهای متعددی است که البته مهم‌ترین آن تضعیف و شکسته‌شدن ساختار انتظامی و امنیتی و نظامی مستقر در این مناطق و دیگر مناطق کشور است. خوشبختانه امروزه وضعیت نیروهای انتظامی و نظامی مناسب است.

2- همچنین هرگونه حضور نیروهای نظامی سازمان‌های مسلح بازتاب بسیار منفی در میان قاطبه ایرانیان خواهد داشت. ایفاگری نقش پیاده‌نظام برای نیروهای آمریکایی و اسرائیلی در استان‌های مرزی پدیده‌ای نیست که از نظر اکثریت ایرانیان به‌عنوان یک حرکت عادی و مثبت ارزیابی شود. این موضوع اثرات دیرپایی در افکار عمومی ایرانیان خواهد گذاشت و پیامدهای منفی زیادی برای توسعه و عمران و آبادی این مناطق در آینده کشور در پی خواهد داشت. شواهد موجود نشان می‌دهد بخش بزرگی از شهروندان ایرانی کُرد یا آذری یا سیستانی و بلوچستانی و خوزستانی و بوشهری و هرمزگانی با هر نوع فعالیت مسلحانه سازمان‌های مسلح به‌ویژه در این شرایط حساس همدلی ندارند.

3- تحولات سیاسی کشور در دو سال اخیر حاکی از تعمیق همبستگی ملی میان ایرانیان است. مخالفت با هر نوع اقدام تجزیه‌طلبانه، به‌صورتی گسترده‌ در کشور عمومی شده است. در هفته گذشته آنچه در ممسنی و نورآباد با تکیه بر شعارهای ضدتجزیه‌طلبی روی داد، یکی از نشانه‌های مشهود این تعلق خاطر ملی در میان ایرانیان در جای‌جای ایران است. محاسبه و ارزیابی نادرست از افکار عمومی در ایران درباره قوم‌گرایی و تجزیه‌طلبی می‌تواند به تقابل با همه ایرانیان منجر شود و هزینه‌های سنگینی بر جای بگذارد.

4- تجربه تحولات اخیر سوریه و ترکیه و حتی عراق نشان می‌دهد قدرت‌های بزرگ نیز در غرب آسیا به ‌دنبال بی‌ثبات‌سازی دائمی یا تغییر جغرافیایی سیاسی کشور‌ها نیستند و تنها به استفاده ابزاری از سازمان‌های مسلح محلی بسنده می‌کنند و با تغییر شرایط در رابطه تاکتیکی خود با این سازمان‌ها نیز تجدید‌نظر می‌کنند. در چند هفته گذشته سوریه نشانه‌ای از اتمام یک مرحله رابطه تاکتیکی شعبه پ‌ک‌ک با آمریکا بود که در نهایت به تقویت اقتدار دولت احمد الشرع منجر شد.

5- همچنین این موضوع حائز اهمیت است که برخی کشورهای منطقه نیز مترصد فرصت هستند تا به بهانه حضور سازمان‌های مسلح در مرزهای غربی ایران، اقدام به مداخله کنند و نسبت به این پدیده واکنش نشان دهند. آیا سازمان‌های مسلح قوم‌گرا و تجزیه‌طلب در محاسبات احتمالی خود درباره اثرات چنین واکنشی تأمل کرده‌اند؟ آیا این وضعیت موجب بی‌ثباتی و آوارگی و مرگ بی‌گناهان زیادی در مرزها نمی‌شود؟

6- بعید است دولت منطقه‌ای اقلیم کردستان عراق یا دولت پاکستان در شرایط حاضر مایل باشند اجازه دهند گروه‌های مسلح از طریق این دو منطقه وارد ایران شوند؛ چراکه ریسک چنین اقدامی غیرقابل پیش‌بینی بوده و ممکن است منافع آنان را تحت تأثیر قرار دهد.

7- تهران و تعدادی کلان‌شهر، کانون تغییر سیاسی در ایران قلمداد می‌شوند. با هر نوع ماجراجویی سازمان‌های مسلح در برخی از مناطق مرزی نه‌تنها توازن نیرو در ایران تغییر نمی‌کند، بلکه به دلیل نگرانی عمومی از بی‌ثباتی در استان‌های مرزی و فعالیت گروه‌های مسلح تجزیه‌طلب به تقویت همبستگی عمومی منجر می‌شود. به عبارت دیگر ورود سازمان‌های مسلح به ماجراجویی نه‌تنها در بلندمدت حاوی تغییر معادلات سیاسی در ایران نیست، بلکه در کوتاه‌مدت نیز موجب تقویت انسجام ملی می‌شود. ملت ایران شرایط حساس و دشواری را تجربه می‌کند. وقوع جنگ و درگیری با آمریکا و اسرائیل وارد روزهای حساس و سرنوشت‌سازی شده است. از سویی ممکن است تلاش‌های دیپلماتیک و سیاسی موجب توقف آتش جنگ شود که در این صورت سازمان‌های مسلحی که در شرایط موجود اقدام به فعالیت مسلحانه داخل کشور کرده باشند با پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی سخت و دشواری روبه‌رو می‌شوند یا اینکه در صورت استمرار جنگ، شرایط به‌گونه‌ای دیگر رقم خواهد خورد که لزوما این شرایط نمی‌تواند توجیه‌‌کننده حضور مسلحانه سازمان‌های مسلح در درون کشور باشد. آیا سازمان‌های مسلح قوم‌گرا و تجزیه‌طلب از تجارب تاریخی به‌ویژه در دهه 20 شمسی و دهه‌های 50 و 60 درسی اندوخته‌اند؟ آیا تحولات جاری در ترکیه و سوریه هم چشم‌انداز امیدبخشی برای سازمان‌های مسلح قوم‌گرا ایجاد می‌کند؟

 
شهادت آیت‌الله خامنه‌ای افسون‌زدایی از پروپاگاندای غرب

سید علی موسوی

در تاریخ 9 اسفند ۱۴۰۴، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، در پی حملات هوایی مشترک ایالات متحده و اسرائیل به شهادت رسید. این رویداد نه‌تنها نقطه‌عطفی در تاریخ سیاسی ایران و خاورمیانه به شمار می‌رود، بلکه به‌عنوان یک ضربه نهایی به جریان پروپاگاندا و اخبار جعلی رسانه‌های غربی و مخالفان نظام عمل کرد. سال‌ها بود که رسانه‌های خارجی و شبکه‌های اجتماعی با انتشار شایعات بی‌پایه، تصویری تحریف‌شده از زندگی و فعالیت‌های رهبر ایران ارائه می‌دادند؛ شایعاتی که او را به‌عنوان فردی پنهان‌شده در پناهگاه‌های زیرزمینی، فراری به روسیه یا محبوس در طبقات منفی ساختمان‌های امنیتی توصیف می‌کردند؛ اما واقعیت شهادت ایشان در دفتر کار خود، درحالی‌که ایران در میانه مذاکرات حساس دیپلماتیک قرار داشت، همه این دروغ‌ها را نقش بر آب کرد و نشان داد که آیت‌الله خامنه‌ای، مانند مردم عادی ایران، در برابر تهدیدات خارجی ایستاده بود. 

ساخت تصویر یک «رهبر پنهان»
برای سال‌ها، رسانه‌های غربی و برخی منابع مخالف ایرانی، کمپین‌های سیستماتیک برای تضعیف اعتبار رهبر ایران راه‌اندازی کرده بودند. یکی از رایج‌ترین شایعات، ادعای مخفی‌شدن آیت‌الله خامنه‌ای در «زیرزمین منفی ۴۴» بود؛ یک طبقه خیالی که ظاهراً بخشی از پناهگاه‌های فوق‌امنیتی در تهران است.

این ادعا اغلب با تصاویر جعلی یا گزارش‌های بدون منبع همراه بود و هدف آن القای ترس و انزوا در رهبری ایران بود. برای مثال، در سال‌های اخیر، گزارش‌هایی از رسانه‌هایی مانند برخی شبکه‌های خبری آمریکایی منتشر شد که مدعی بودند رهبر ایران به دلیل ترس از ترور یا حملات، ماه‌ها در این پناهگاه‌ها زندگی می‌کند؛ اما واقعیت این بود که آیت‌الله خامنه‌ای به‌طور منظم در دیدار‌های عمومی، جلسات شورای عالی امنیت ملی و حتی بازدید‌های میدانی حضور داشت که این شایعات را بی‌اعتبار می‌کرد. 
شایعه دیگری که بار‌ها تکرار شد، «سفر مخفی به روسیه» بود. این ادعا معمولاً در زمان تشدید تنش‌های هسته‌ای یا تحریم‌ها مطرح می‌شد و مدعی بود که رهبر ایران برای پناهندگی یا مشاوره امنیتی به مسکو گریخته است. چنین گزارش‌هایی اغلب از سوی رسانه‌های اسرائیلی یا آمریکایی منتشر می‌شد و با هدف ایجاد شکاف در روابط ایران و روسیه طراحی شده بودند. برای نمونه، در اوایل ۲۰۲۵، شایعاتی مبنی بر سفر پنهان ایشان به روسیه برای درمان یا پناهندگی پخش شد؛ اما هیچ سند معتبری برای آن وجود نداشت و خود رهبر ایران در سخنرانی‌های عمومی این ادعا‌ها را رد کرد. 
این پروپاگاندا و دروغ‌گویی‌ها بخشی از استراتژی گسترده‌تر برای نشان‌دادن رهبری ایران به‌عنوان فردی ضعیف و ترسو بود، درحالی‌که واقعیت‌های میدانی، مانند حضور مداوم در تهران، خلاف آن را ثابت می‌کرد. علاوه بر این، شایعات مربوط به «مخفی‌شدن در زیرزمین‌های امنیتی» یا «پناهگاه‌های هسته‌ای» نیز فراوان بودند. این ادعا‌ها اغلب با ارجاع به ساختمان‌های دولتی مانند بیت رهبری یا مجتمع پاستور همراه بود و هدف آن القای این بود که رهبر ایران از مردم جداافتاده و تنها در امنیت شخصی خود غوطه‌ور است. پست‌های متعدد در پلتفرم‌هایی مانند X (توییتر سابق) این شایعات را تقویت می‌کردند، جایی که کاربران مخالف با استفاده از تصاویر جعلی یا داستان‌های ساختگی، سعی در ایجاد جوّ ناامیدی داشتند. 
اما گزارش‌های رسمی و شاهدان عینی نشان می‌دهد که آیت‌الله خامنه‌ای زندگی روزمره‌ای ساده مثل دیگر مقامات داشت و حتی در زمان بحران‌ها، در دفتر خود باقی می‌ماند. این پروپاگاندا نه‌تنها جنبه روانی داشت، بلکه بخشی از جنگ رسانه‌ای برای توجیه حملات احتمالی بود. رسانه‌های غربی با تکرار این دروغ‌ها، سعی داشتند افکار عمومی را برای پذیرش عملیات نظامی آماده کنند، درحالی‌که واقعیت، ایستادگی رهبر ایران در برابر فشار‌ها بود. 

واقعیت شهادت: در دفتر کار، مانند مردم عادی
برخلاف تمام این شایعات، آیت‌الله خامنه‌ای در دفتر کار خود در تهران، درحالی‌که به وظایف روزانه‌اش مشغول بود به شهادت رسید. زمانی که حملات هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل به چندین هدف در تهران، از جمله مجتمع رهبری اصابت کرد، گزارش‌های رسمی تأیید کرده‌اند که ایشان «در حال جلسه با شورای دفاع بود آن هم در محل کار همیشگی خود.» این واقعیت، کاملاً با تصویر «رهبر پنهان» در تضاد است و نشان می‌دهد آیت‌الله خامنه‌ای، مانند میلیون‌ها ایرانی عادی که زیر بمباران‌ها زندگی می‌کنند، از پناهگاه‌های خیالی استفاده نمی‌کرد. 
نکته قابل‌توجه، زمان‌بندی این رویداد است؛ ایران در میانه مذاکرات حساس دیپلماتیک قرار داشت و در هفته‌های پیش از حمله، گفت‌وگو‌هایی برای کاهش تنش‌ها با غرب، از جمله در مورد برنامه هسته‌ای و تحریم‌ها در جریان بود؛ اما این حملات که توسط دولت ترامپ و نتانیاهو رهبری می‌شد، همه این تلاش‌ها را نابود کرد. شهادت رهبر ایران در چنین شرایطی، نه‌تنها پایان یک دوره رهبری ۳6ساله است، بلکه نمادی از خیانت به فرایند‌های دیپلماتیک به شمار می‌رود. این رویداد نشان داد پروپاگاندا چقدر می‌تواند مقدمه‌ای برای اقدامات نظامی باشد. 

پایانی بر دروغ‌ها و آغاز یک فصل جدید
شهادت آیت‌الله خامنه‌ای بیش از هر چیز، پایانی بر دهه‌ها پروپاگاندا و اخبار جعلی بود. شایعاتی که او را به دروغ به‌عنوان فردی ترسو و پنهان توصیف می‌کردند با واقعیت شهادتش در دفتر کارش، جایی که مانند مردم عادی در معرض خطر بود، فروریخت. این رویداد، افشاگر عمق جنگ رسانه‌ای علیه ایران است و نشان می‌دهد که چگونه دروغ‌ها می‌توانند زمینه‌ساز خشونت شوند. جهان باید از این رویداد درس بیاموزد؛ حقیقت همیشه بر پروپاگاندا غلبه می‌کند، حتی اگر با قیمتی سنگین همراه باشد. این شهادت، نه‌تنها پایان یک رهبر، بلکه آغاز بازنگری در روایت‌های تحریف‌شده است. 

محمدرضا محمدی

پایان جنگ، نه با ترور، نه با موشک و نه با حمله به ناو و بستن تنگه رقم می‌خورد؛ نه با جابه‌جایی چند چهره و برچسب. جنگ زمانی مهار می‌شود که امکان «ویران‌سازی ایران از درون» بسته شود و نقطه‌ کانونی این پروژه، «خیابان» است.
مثلث شوم ترامپ، نتانیاهو و جریان پهلوی یک چیز را خوب می‌فهمند: اگر جامعه خیابان را رها کند، اگر میدان عمومی بی‌صاحب بماند، آن‌ وقت می‌توان آن را به صحنه‌ آشوب هدایت‌شده، فرسایش اجتماعی و شکاف‌های خطرناک تبدیل کرد و از دلِ آن، فشار خارجی را به بحران داخلی رساند و نقشه ویرانی کشور را تکمیل کرد.
در چنین وضعی، تنها راه باقیمانده برای جلوگیری از ویرانی ایران و حفظ تمامیت ارضی، حضورِ سازمان‌یافته، مستمر و منسجم مردم در خیابان است. هیچ پادزهر دیگری برای جلوگیری از ویرانی کشور وجود ندارد. خیابان ظرف حضور مردم است. اگر آن را رها کنیم، می‌تواند به‌تدریج در اختیار سناریوهای دشمن قرار بگیرد: با تحریک، با نفوذ، با روایت‌سازی رسانه‌ای و با تبدیل مطالبه‌ها به خشونت و تخریب. پس مسئله این است: خیابان باید عرصه‌ نمایش مقاومت ملی باشد، نمایشی برای ایستادگی جمعی.
خیابان مقاوم یعنی خیابانی که رنگ همبستگی می‌گیرد. با شعار، با نماد، با همبستگی اجتماعی، با نمایش اراده‌ عمومی، با صدای واحد دفاع از ایران و پرهیز از هر گفتار و رفتار تفرقه‌انگیز، با حضور پیگیر اقشار مختلف: از جوان تا سالمند، از کارگر تا دانشجو، از زن تا مرد. چنین حضوری پیام می‌دهد که ایران فرو نمی‌پاشد، جامعه از هم نمی‌گسلد و هیچ قدرتی نمی‌تواند آینده را از بیرون دیکته کند.
این حضور صرفاً تجمع نیست؛ یک نظم اجتماعیِ میدانی است. شبکه‌سازی محله‌ای، هماهنگی گروه‌های صنفی و دانشجویی و خانواده‌ها، تداوم و نوبت‌بندی، مراقبت از نفوذی‌ها و تحریک‌گران و مهم‌تر از همه پایبندی به کنش غیرخشونت‌آمیز. خیابان باید پرصدا باشد، پرشور باشد، اما خشونت‌پذیر و تخریب‌محور نباشد، زیرا دشمن دقیقاً از تصویر آشوب تغذیه می‌کند و می‌خواهد مشروعیت مردم را بدزدد. حفاظت از جان مردم و اموال عمومی بخشی از همین مقاومت است. البته این مسیر آسان نیست. با اخبار ترور تلاش می‌کنند روحیه را بشکنند، با گذشت زمان خستگی می‌آورند و با جنگ روانی تردید می‌کارند، اما باید دانست که اگر خیابان خالی شود، پروژه جنگ دشمن کامل‌تر می‌شود. این یک ماراتن است، نه یک لحظه‌ هیجانی. حضور منظم و پیگیر مردم، قطعه‌ پایانی پازل دشمن یعنی «امید تبدیل تهدید خارجی به فروپاشی داخلی» را از کار می‌اندازد. امروز راه جلوگیری از ویرانی ایران همین است. خیابان را به عرصه‌ مقاومت ملی تبدیل کنیم؛ سازمان‌یافته، مستمر، منسجم و غیرخشونت‌آمیز. این یعنی دفاع از ایران. پایان جنگ، تنها با حفظ خیابان ممکن می‌شود.

پسر فرح را چه به شرافت؟!

جدیدترین موضع‌گیری ربع پهلوی درباره جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، جلوه دیگری از بی‌وطنی، ضدیت با ایران و فقدان هویت در این فرد و خاندان ساقط‌شده پهلوی است.
به گزارش «وطن امروز» رضا پهلوی روز گذشته در واکنش به اعلام سنتکام مبنی بر هلاکت 3 نظامی آمریکایی در جنگ علیه ایران، در ایکس پستی منتشر کرد و با اعلام ناراحتی و عزاداری برای این 3 نظامی تروریست متجاوز آمریکایی، از آنها به خاطر حمله به ایران تشکر کرد. موضع پهلوی، واکنش‌های گسترده‌ای را در فضای داخلی و خارجی ایران داشت. بسیاری این اقدام پسر شاه مخلوع را نوعی ابراز کینه و انتقام از مردم ایران دانستند. این افراد معتقدند او در حال بروز عقده‌ها و کینه‌های 47 سال‌های است که به خاطر اخراج خاندان منحوسش توسط مردم ایران، در حال ابراز آن است. نکته مهم در واکنش‌های داخلی و خارجی، اشاره مردم و کارشناسان به سکوت پسر شاه مخلوع درباره شهادت 165 دخترک دانش‌آموز معصوم در میناب در حمله آمریکا و رژیم صهیونی است. ماجرای حمله آن ۲ رژیم به مدرسه دخترانه شجره طیبه در میناب، منجر به شهادت 165 دانش‌آموز و کادر آموزشی در این مدرسه شد. تقریبا همه دنیا به این جنایت بزرگ واکنش نشان دادند. حتی بسیاری از کارشناسان و سلبریتی‌های آمریکایی نیز به این جنایت واکنش نشان داده و آن را محکوم کردند. در این بین اما پسر فرح نه تنها به این موضوع اشاره‌ای نکرد؛ بلکه حالا برای سربازان به هلاکت‌رسیده آمریکایی که عوامل جنایت مدرسه دخترانه میناب بوده‌اند، عزاداری می‌کند.
بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی کشورهای عرب، این رفتار پسر فرح را نشان‌دهنده فقدان تعصب، غیرت و شرف در او و خانواده فراری پهلوی دانستند.
به هر حال، این رفتار رضا پهلوی، پرده جدیدی از فقدان شرافت در خاندان فراری پهلوی است و اکنون بیش‌تر از قبل مشخص می‌شود چرا مردم ایران، 47 سال پیش این خانواده نحس نجس را از کشور اخراج کردند.