
سید محمدعماد اعرابی
انگار هنوز صدای امام خمینی(ره) پس از 42 سال از حسینیه جماران به گوش میرسد که 14 خرداد 1362 در جمع مسئولان کشور درباره مواجهه با قدرتهای مستکبر جهانی گفت: «اگر ما يك قدم عقب بنشينيم، آنها صد قدم جلو مىآيند.» در تمام این سالها ما این جمله ساده امام(ره) را زندگی کردهایم. دقیقا همین جمله 17 دی 1393 توسط رهبر انقلاب در حسینیه امام خمینی(ره) هم طنینانداز شد: «دستگاه استکبار، دستگاه ترحم و انصاف و انسانیت و ملاحظه که نیست؛ هرچه شما عقب بروید، آنها جلو میآیند.» آن روزها هم فضای سیاسی کشور، فضای مذاکرات و توافق بود و دولتمردان وقت، اقتصاد ایران و معیشت مردم را به میز مذاکرات گره زده بودند.
رهبر انقلاب به مسئولان وقت هشدار میداد که دل به مذاکرات نبندند و برای رفع مشکلات مردم فکر اساسی کنند: «فکر اساسى این است که کارى کنید که کشور از اَخم دشمن ضربه نبیند، از تحریم دشمن لطمه نخورد؛ و راههایى هست، کارهایى هست که میشود کرد؛ بعضى را هم کردهاند و موفّق بوده است و جواب داده است؛ میشود کارهایى کرد؛ میشود این حربه را از دست دشمن گرفت، والّا اگر چنانچه چشم ما به دست دشمن باشد که «آقا، اگر اینکار را نکردى تحریم باقى میماند» [فایدهاى ندارد]؛ کمااینکه آمریکایىها با کمال وقاحت دارند میگویند «اگر در قضیّه هستهاى ایران کوتاه هم بیاید، تحریمها یکجا و همه برداشته نخواهد شد»، این را صریح دارند میگویند.»
هشدارهای دلسوزانه رهبر انقلاب توسط مسئولان وقت شنیده نشد. حدود 6 ماه بعد، دولت ایران با پذیرفتن برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) از بخش قابل توجهی از برنامه هستهای کوتاه آمد و عقب نشست. قلب راکتور اراک خارج و منافذ آن با بتن پُر شد تا غیرقابل استفاده شود. تأسیسات فردو عملا تعطیل و از چرخه خارج شد. تمامی سانتریفیوژهای پیشرفته ایران نیز از جا کنده و جمعآوری شد و محدودیتهای فراوان دیگری بر برنامه صلحآمیز هستهای ایران اعمال شد. نتیجه اما برخلاف آنچه دولتمردان وقت وعده میدادند «لغو تحریم» نبود. علیرغم عقبنشینی ایران در اجزای کلیدی برنامه هستهایاش، تحریمها بیشتر از قبل شد. طبق برآوردهای بعدی دولتمردان، تحریمهای 800گانه ایران پس از پذیرش برجام به 1500 تحریم افزایش یافت!
کار به جایی رسید که در سالهای پایانی دولت وقت، معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان برنامه و بودجه گفت: «این بیانصافها و دژخیمان حتی برای غذا و دارو اجازه فروش یک قطره نفت را نمیدهند و اگر هم به فروش میرسد، امکان تبادل مالی نباشد.» کار به جایی رسید که در فرودگاه مونیخ به بهانه تحریم از سوختگیری هواپیمای وزیر خارجه وقت ایران خودداری کردند و کار به جایی رسید که همان وزیر خارجهای که میخواست با «مذاکرات» برای ما «لغو تحریم» را به ارمغان بیاورد، خودش تحریم شد و دست از پا درازتر برگشت!
تاریخ معلم خوبی است اما اغلب دولتمردان ما شاگردان خوبی برای آن نبودهاند. نه فقط هشدارهای حکیمانه و دلسوزانه امام(ره) و رهبر معظم انقلاب که حتی تجربه تاریخی دهههای گذشته به ما نشان داد عقبنشینی و کوتاه آمدن در مقابل خواستههای آمریکا، هرگز شرایط را برای ایران آسان نمیکند. ما این تجربه را بارها دیدیم و بازهم دولتمردان چهاردهم تصمیم گرفتند با چشمپوشیدن از خونبهای حاج قاسم سلیمانی و مطالبات بر زمین مانده برجامی پای میز مذاکرات غیرمستقیم با آمریکا بنشینند. نتیجه این تصمیم هم هیچ تفاوتی با قبل نداشت.
اگر فقط تحریمهای آمریکا بر شبکه فروش نفت ایران را به عنوان اصلیترین تحریمها حساب کنیم؛ از زمان شروع به کار دولت چهاردهم تا آغاز دور اول مذاکرات غیرمستقیم با آمریکا در 23 فروردین 1404 در مسقط، دست کم 214 تحریم بر شبکه فروش نفت ایران اعمال شد. پس از دور اول مذاکرات، آمریکا 12 تحریم دیگر نیز بر شبکه فروش نفت ایران اعمال کرد. پس از دور دوم مذاکرات، آمریکا 15 تحریم دیگر هم اضافه کرد. پس از دور سوم مذاکرات، آمریکا 28 تحریم جدید دیگر نیز علیه ایران اعمال کرد. پس از دور چهارم مذاکرات نیز آمریکا طبق روال همیشگیاش 18 تحریم دیگر نیز بر شبکه فروش نفت ایران اضافه کرد. پس از دور پنجم مذاکرات آمریکا 26 تحریم دیگر علیه ایران اعمال کرد ولی دولت چهاردهم قرار دور ششم مذاکرات را هم در 25 خرداد گذاشت. این فقط جنگ و حمله به ایران بود که باعث شد دولتمردان چهاردهم از مذاکره منصرف شوند. مذاکراتی که قرار بود در دولت چهاردهم برای «لغو تحریمها» انجام شود پس از 5 دور، 313 تحریم جدید فقط برای شبکه فروش نفت ایران به ارمغان آورد و در نهایت نیز آمریکا به ایران حمله کرد. آنطور که «آنتونی بلینکن» وزیر خارجه سابق آمریکا مدعی شد و البته هرگز توسط وزارت خارجه ایران تکذیب نشد، در مذاکرات پیش از حمله: «[دولت] ایران پذیرفت که نوع فعالیت هستهای را با غنیسازی زیر یک درصد تطبیق دهد... همچنين ایران مقدمه مذاکره بر سر نگرانیهای غربیها در مورد موشکهای بالستیک را پذیرفته بود!» حتی این عقبنشینیها و اعطای امتیازات گشادهدستانه به طرف آمریکایی نتیجهای نداشت و منجر به حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران و شهادت فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان برجسته هستهای و نزدیک به 1000 غیرنظامی شد.
دولتمردان چهاردهم تحریمهای بیشتر و جنگ را در ازای عقبنشینی و مذاکره تجربه کردند اما باز هم مدتی پس از پایان جنگ 12 روزه ساز مذاکره را کوک کردند! این بار رهبر انقلاب در 1 مهر 1404 هشدار دلسوزانه خود را با صراحت و جزئیات بیشتری به مسئولان دادند: «در وضع کنونی، مذاکره با دولت آمریکا، اوّلاً هیچ کمکی به منافع ملّی ما نمیکند، هیچ سودی برای ما ندارد، هیچ ضرری را هم از ما دفع نخواهد کرد؛... بعکس، زیانهایی هم بر آن مترتّب است. یعنی سود که ندارد هیچ، مطلب دوّم این است که مذاکره با آمریکا در شرایط کنونی ضررهای بزرگی برای کشور دارد که شاید بشود گفت بعضی از این ضررها جبرانناپذیر هستند... اینکه ضرر دارد، مهمتر است. طرف تهدید کرده که اگر مذاکره نکنید، چنین و چنان خواهد شد، بمباران میکنیم، چه میکنیم؛ از این حرفها؛ یک خرده مبهم، یک خرده صریح؛ یعنی تهدید: یا مذاکره کنید یا اگر مذاکره نکردید، چنین و چنان خواهد شد! این تهدید است. خُب قبول چنین مذاکرهای نشانه تهدیدپذیری ایران اسلامی است. اگر چنانچه شما با این تهدید رفتید مذاکره کردید، معنایش این است که ما در مقابل هر تهدیدی فوراً میترسیم، میلرزیم و تسلیم طرف مقابل میشویم؛ معنایش این است. این تهدیدپذیری اگر به وجود آمد، دیگر انتها نخواهد داشت.»
اما حتی این هشدار صریح هم در دولت چهاردهم شنیده نشد و آنها مجددا پای میز مذاکرات با آمریکا رفتند. نتیجه باز هم مثل دفعات قبل بود. کمتر از 24 ساعت پس از اولین دور جدید مذاکرات در
17 بهمن 1404، آمریکا تحریمهای جدیدی علیه ایران در قالب تعرفه بر شرکای تجاری اعمال کرد. بامداد 18 بهمن دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا فرمانی را در ارتباط با تحریمهای ایران امضا کرد که بر اساس آن، آمریکا میتواند تعرفه اضافی ۲۵ درصدی بر کالاهای وارداتی کشورهایی اعمال کند که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم از ایران کالا یا خدمات خریداری میکنند. همزمان آمریکا تهدید «جنگ» را بالای سر ایران نگه داشت و پس از دومین دور جدید مذاکرات در 28 بهمن از انتقال 150 هواپیمای نظامی به اروپا و غرب آسیا خبر داد. حتی رئیسجمهور آمریکا به تهدید مردم ایران نیز پرداخت و نوشت: «اگر توافقی حاصل نشود، آن کشور [ایران] با روز بسیار بدی روبهرو خواهد شد، و متأسفانه مردمش نیز آسیب خواهند دید.»
این در حالی است که رسانههای خارجی از امتیازات قابل توجه ایران به طرف آمریکایی خبر میدهند از تعلیق غنیسازی گرفته تا رقیقسازی و یا ارسال اورانیوم غنیشده ایران به خارج از کشور؛ و البته باز هم وزارت خارجه این ادعاها را تکذیب نکرد. دولتمردان چهاردهم دیگر باید بدانند اگر ارائه امتیازات گشادهدستانهشان در دور قبلی مذاکرات مانع از جنگ شد، تقدیم این امتیازات به طرف آمریکایی نیز مانع از جنگ خواهد شد!
رهبر انقلاب آخرین بار در 28 بهمن 1404 بر سخنان قبلی خود تأکید کردند و شرایط کنونی را به شکلی دانستند که «جای مذاکره» با آمریکا نمیگذارد: «میگویند بیایید درباره انرژی هستهایِ شما با هم مذاکره کنیم و نتیجه مذاکره بشود این که شما این انرژی را نداشته باشید! اگر واقعاً مذاکرهای باید انجام بگیرد - که جای مذاکره نیست - اگر بنا شد مذاکرهای انجام بگیرد، تعیین نتیجه مذاکره از قبل، یک کار غلط و ابلهانهای است.»

مهدی مولایی
محاصره طولانی نظامی؛ این حربه در طول قرون متمادی تاریخ یکی از پرکاربردترین شیوههای نظامی در تقابل میان گروهها و تمدنهای متعارض در رویاروییهای مهم بوده. تجربههای جدی تاریخی، اما نشان میدهد محاصره، برخلاف تصور اولیه همیشه ابزار پیروزی نیست و چه بسا گاه به آزمونی بدل میشود که قوای محاصرهکننده را تحلیل میبرد!
نمونه برجسته این الگو در صدر اسلام، جنگ بزرگ احزاب است؛ واقعهای که بیش از آنکه یک نبرد نظامی باشد، یک رویارویی روانی و تمدنی محسوب میشد. در سال پنجم هجری، ائتلافی گسترده از قبایل عرب، از یهودیان تا قریشیها، با هدف پایان دادن به موجودیت جامعه نوپای مسلمانان، مدینه را در محاصره نظامی گرفتند. مشرکین برتری عددی داشتند و تصور میکردند زمان به سودشان کار خواهد کرد، اما ابتکار دفاعی، صبر اجتماعی و فرسایش تدریجی روحیه مشرکان مهاجم، معادله را تغییر داد. خندق فراتر از مانعی فیزیکی، به مثابه مرزی روانی عمل کرد؛ ارتشی که با تمام سازوبرگ برای پیروزی سریع آمدهبود، ناگهان گرفتار انتظار، سرما، اختلافنظرهای درونگروهی و بحران تدارکات شد. منابع تاریخی نشان میدهند شکست این محاصره نقطهای بود که ابتکار عمل راهبردی از دشمنان گرفته شد، سالهای پس از آن حاکمیت، مستقر شد و مشرکان دریافتند فشار طولانی الزاماً به فروپاشی طرف مقابل نمیانجامد، بلکه گاه ثبات و انسجام او را تقویت میکند.
این الگو محدود به تاریخ اسلام نیست. در تاریخ اروپا نیز نمونههای روشنی وجود دارد که نشان میدهد محاصرههای طولانی الزاماً به پیروزی مهاجم منتهی نشدهاند. در قرن هفدهم امپراتوری عثمانی با تصور سقوط سریع پایتخت هابسبورگها، وین را در حلقهای فشرده قرار داد، اما طولانی شدن محاصره موجب فرسایش تدارکات، خستگی نیروها و شکلگیری ائتلافی از قدرتهای اروپایی شد که در نهایت مهاجمان را وادار به عقبنشینی کرد. ۱۵۰ سال بعد، در محاصره دوم وین توسط ارتش عثمانی به رهبری مصطفی پاشا، محاصره دوماهه وین منجر به شکست روم نشد و تحمیل شکست به عثمانی باعث در هم شکستن سلطه طولانی مدت عثمانی به آن بخش از اروپا در قرنهای بعد شد. چند قرن پیشتر نیز در محاصره قسطنطنیه، سپاه محاصرهکننده پس از ماهها فشار، نه با شکست نظامی مستقیم، بلکه بر اثر زمستان سخت، بیماری، کمبود آذوقه و مقاومت سازمانیافته شهر ناچار به ترک محاصره شد. این تجربههای تاریخی نشان میدهد که در بسیاری موارد، زمان و فرسایش به عاملی تبدیل میشود که معادله قدرت را وارونه میکند و محاصره را از ابزار تسلط به زمینه عقبنشینی بدل میسازد.
فلسفه مشترک این تجربهها روشن است؛ محاصره زمانی موفق است که زمان کاملاً در اختیار مهاجم باشد؛ همیشه، اما اینطور نیست. طولانی شدن بحران، متغیرهای تازهای میآفریند؛ تغییر افکار عمومی، فرسایش اقتصادی و انسانی، اختلاف در ائتلافهای داخلی و افزایش هزینههای پیشبینی نشدهاست.
در چنین چارچوبی، وضعیت امروز خاورمیانه نیز ناخواسته یادآور همین الگوهای تاریخی است. گزارشهای خبری اخیر از افزایش قابلتوجه حضور نظامی امریکا در پیرامون ایران حکایت دارند؛ از استقرار ناوهای متعدد و گروههای رزمی هواپیمابر گرفته تا انتقال گسترده تجهیزات و نیروهای نظامی در منطقه. همزمان، هشدارهای سیاسی درباره احتمال اقدام نظامی و افزایش پروازهای نظارتی و تحرکات دریایی نشان میدهد فضای منطقه بیش از هر زمان دیگر به یک «محاصره راهبردی» شباهت یافتهاست.
تاریخ دقیق در همین نقطه یادآور تجربههای خود میشود. محاصرههای طولانی معمولاً با فرض فروپاشی سریع طرف مقابل آغاز میشوند، حال آنکه استمرار فشار، اغلب باعث سازگاری، بازآرایی و حتی انسجام بیشتر جامعه هدف میشود. همانگونه که در جنگ احزاب، طولانیشدن انتظار، اتحاد مهاجمان را از درون تهی کرد، در جهان مدرن نیز فشار ممتد نظامی و سیاسی میتواند به فرسایش سیاسی، اقتصادی و روانی طرف اعمالکننده فشار بینجامد؛ زیرا نگهداشتن دائمی سطح بالای آمادهباش نظامی، هزینهای است که با گذر زمان تصاعدی میشود. گزارشهای خبری، از جمله آنچه روزنامه امریکایی وال استریت ژورنال منتشر کردهاست، حاکی از آن است که طولانی شدن مأموریت دریایی ملوانان و خدمه ناوهای امریکایی باعث فشارهای روانی، خستگی شدید و افسردگی ناونشینهای امریکایی و اعتراض خانوادههایشان شدهاست. آنها که از خردادماه امسال در مأموریت دریایی به سر میبرند از تمدید مکرر مأموریت خود ناراضی بوده و علاوه بر مشکلات روحی با فرسودگی تجهیزات و از جمله مشکلات در سامانه فاضلابی ناو مواجه شدهاند. حالا سرنوشت دقیق آنها مشخص نیست و همچنان بلاتکلیف در بر سطح دریا شناورند.
معارف اسلامی و فرمایشات گهربار معصومین و خصوصاً حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز بر تأثیر شکیبایی و صبر در پیروزی تأکید دارد. حضرت امیر در فرمایشی دقیق و راهبردی فرمودند «مَن رَکِبَ مَرکَبَ الصَّبرِ اهتَدى إلى مِضمارِ النَّصرِ» هر که بر مرکب شکیبایى نشیند، به خط پایان پیروزى رسد. در نهایت تاریخ بارها نشان دادهاست که محاصرههای طولانی بیش از آنکه سرنوشت محاصرهشدگان را تحتتأثیر قرار دهد، بر روحیه و روان و توانایی استقامت محاصرهکنندگان مؤثر است. از مدینه قرن پنجم تا قسطنطنیه و وین و خلیج فارس، زمان اغلب به عاملی تبدیل شده که موازنه قدرت را به آرامی تغییر دادهاست. حالا صبر راهبردی، استقامت روحی و توکل بر قوای الهی سرنوشت این هیاهوی روانی را تعیین خواهد کرد!

طاهر جمشیدزاده
عالیترین دستاوردهای انسان حاصل توانایی او در پرداختن به اندیشههای پیچیده، تبادل اندیشه و عمل کردن بر اساس اندیشه است. اندیشیدن؛ شامل گستره وسیعی از فعالیتهای ذهنی است. در همه موارد زیر به گونه سرگرم اندیشیدن هستیم؛ هنگام تلاش برای حل مسئله ای که در کلاس داده شده،غوطه خوردن در خیال بافی پیش از شروع درس، تنظیم برنامه تعطیلات، نامه نوشتن، تصمیم گیری در خصوص توافق ایران و آمریکا در موضوع هستهای و نگرانی درباره مشکل روابط با فرد دیگری و یا در خصوص چیزهایی که باید از سوپرمارکت محله خرید. زبان وسیله اساسی تبادل اندیشهها است.علاوه بر آن وسیلهای است همگانی و جهانی؛ همه جوامع بشری برای خود زبانی دارند و هر کس که از سطح هوش عادی و بهنجار برخوردار باشد زبان مادری خود را فرا میگیرد و بدون تلاش آن را به کار میبرد.طبیعی بودن زبان، گاه این فکر را پیش میآورد که اصولاً زبان نیازی به تبیین خاصی ندارد. چنین تصوری نابجاست.بعضی مردم میتوانند نوشتهها را بخوانند و بعضی نمیتوانند؛ بعضیها ریاضیات میدانند و بعضی نمیدانند؛ بعضیها زبان دیپلماسی را بلدند و بعضی نه. با این حال اساساً هر آدمی میتواند نظام زبانشناختی بسیار پیچیدهای را فرا گیرد و به کار ببرد. چرایی این پدیده یکی از معماهای بنیادی در روانشناسی انسان قلمداد میشود.
بالاخره روز پنجشنبه هفتهای که گذشت نمایندگان ایران و آمریکا در ژنو سوئیس حضور به هم رساندند و دور سوم مذاکرات هستهای غیر مستقیم ایران و آمریکا با میانجیگری سلطنت نشین عمان برگزار شد. پیش از آن عباس عراقچی و بدر البوسعیدی شامگاه چهارشنبه در ژنو با یکدیگر دیدار و گفتگو نمودند تا سومین دور مذاکرات غیر مستقیم هستهای رسماً آغاز شود. سید عباس عراقچی وزیر امور خارجه ایران و استیون ویتکاف نماینده ارشد دونالد ترامپ؛ رئیس جمهور آمریکا، ریاست این دوره از مذاکرات را با واسطه بدر البوسعیدی وزیر خارجه عمان بر عهده داشتند. وزیر امور خارجه و تیم مذاکره کننده ایرانی شامل یک تیم سیاسی و فنی شامگاه چهارشنبه بدین منظور وارد مسقط شد و نخستین رایزنی برای این دوره از مذاکرات را با دیدار سید عباس عراقچی با بدر البوسعیدی آغاز کردند. وزارت امور خارجه عمان تاکید نمود؛ دو وزیر در مورد آخرین تحولات رایزنی و گفت و گو کردند و نظرات، دیدگاهها و پیشنهادهایی را که طرف ایرانی برای دستیابی به توافق در مورد برنامه هستهای ایران بر اساس اصول راهنمای توافق شده در دو دوره قبلی مذاکرات ارائه داد؛ بررسی کردند. این دوره از مذاکرات ساعت ۹:۴۵ دقیقه به وقت محلی ژنو آغاز شد و ۴ ساعت ادامه داشت و سپس دو طرف برای مشورت، تنفس و آنتراکت به استراحتگاه خویش رفتند و ساعت ۵:۳۰ دقیقه غروب این مذاکرات حدود ۲ ساعت و نیم در پارت دوم دور سوم ادامه یافت. پس از پایان مذاکرات دور سوم وزیر خارجه عمان، به رسانهها و جراید گفت ما یک روز پس از پیشرفت قابل توجه در مذاکرات بین ایالات متحده و ایران مذاکرات را به پایان رساندیم؛ به زودی پس از مشورت در پایتختهای مربوطه مذاکرات را از سر خواهیم گرفت و مذاکرات هفته آینده در سطح فنی در وین اتریش برگزار خواهد شد. بدر البوسعیدی وزیر خارجه عمان اضافه کرده؛ امروز در ژنو مشغول تبادل ایدههای خلاقانه و مثبت بودیم و تلاشها با جدیت و روحیهای سازنده تحت استقبالی بیسابقه مذاکره کنندگان از از ایدهها و راه حلهای جدید و خلاقانه و در عین حال آماده سازی شرایط حمایتی برای پیشرفت و دستیابی به توافقی منصفانه با تضمینهای پایدار ادامه دارد. من از همه طرفهای ذینفع به خاطر تلاشهایشان سپاسگزارم؛ مذاکره کنندگان، آژانس بینالمللی انرژی اتمی و میزبانان ما _دولت سوئیس _؛ همانند ادوار قبلی دیدار بین سید عباس وزیر امور خارجه ایران و استیون ویتکاف مذاکره کننده ارشد آمریکایی در چارچوب نزاکت دیپلماتیک صورت گرفت؛ این دیدار در حد یک مصافحه و دست دادن و یک نزاکت اولیه بوده است که سی. ان . ان آن را برجسته کرده بود و با تیتر” دیدار مستقیم و روی در روی عراقچی و ویتکاف “ آن را در صدر اخبار رسانههای جهان قرار داد. در این دوره از مذاکرات به قول وزیر خارجه عمان طرفین پیشرفت خوبی داشتند و نشانههای مثبت خلاقانهای با راه حلهای جدید ارائه گردید. ادامه این مذاکرات در دور بعدی یحتمل دوشنبه پیش رو در هفته جاری ر وین اتریش برگزار میشود. در این دوره از مذاکرات اظهاراتی درباره احتمال دستیابی به توافق “عدم تجاوز” مطرح شده است. طرف آمریکایی تا این لحظه و نوشتن این نوشتار، با لغو کامل تحریمهای اعمال شده علیه ایران موافقت نکرده است. این در حالی است که ایران در موضوع غنیسازی انعطاف پذیری بسیار زیادی از خود نشان میدهد. در همین راستا اسماعیل بقایی سخنگوی دستگاه دیپلماسی ایران در این راستا پس از پایان مذاکرات در ژنو به رسانه ها و جراید گفت ما در حوزه هستهای و رفع تحریم ها؛ پیشنهادات خیلی مهم و عملیاتی مطرح کردیم. هر دو طرف با جدیت مباحث را دنبال کردند. ما به خودمان اطمینان داریم؛ باید ادامه داد و دید. این یک روند است.حرف های متناقضی از سوی رسانههای خارجی و برخی مقامات آمریکایی مطرح میشود. کماکان، شبهات را ادامه میدهند؛ برای ما تمرکز بر نتیجه مهم است ما ثبات قدم داشتیم و مواضعمان با حرفهایمان سازگار بوده است. وی ادامه داد؛ گفت و گوهای خیلی جدی با هم داشتیم. وی در بخش دیگری از سخنانش درباره گزارشهای منتشر شده در رسانههای غربی درباره مذاکرات گفت موضوع مذاکرات بسیار مهم است و طبیعی است همه رسانهها در سطح بین المللی با دقت رصد میکنند. چیزهایی که تا کنون مطرح شده گمانه زنی بوده و هیچکدام فابل تایید نیست. ما متمرکز بر دستورالعملها هستیم و تلاش داریم برای تامین منافع ایران تلاش کنیم. ابتکاراتی مطرح شده؛ باید منتظر ماند و با پایتختها مشورت کرد. موضوع مذاکره فقط هستهای است و تکلیف آن روشن است. در خصوص تحریمها مردم ما بسیار آسیب دیدند و هر توافقی باید شامل رفع تحریمها باشد.

تحولات شمال شرق سوریه طی سه هفته درگیری از ششم تا بیستویکم ژانویه 2026 میان نیروهای سوریه دموکراتیک (قسد) با نیروهای دولت سوریه، به تضعیف قسد انجامید و دولت سوریه توانست قسد را از استان حلب بیرون براند و سپس با تحریک عشایر عرب، دو منطقه الرقه و دیرالزور را تصرف کند. به این ترتیب، مرزهای سوریه با کشور عراق نیز به دست نیروهای دولتی سوریه افتاد.
همزمان با عقبنشینیهای قسد، احمد الشرع، رئیس دولت سوریه، بهصورت هوشمندانهای فرمانی صادر کرد که در آن بر حفظ حقوق شهروندی کردهای سوریه تأکید داشت و فرهنگ و زبان کردی و نیز مراسم نوروز را به رسمیت شناخت.نیروهای قسد پس از عقبنشینی بدون هماهنگی با آمریکا و ائتلاف بینالمللی، زندان الشدادی در منطقه حسکه را رها کردند و در نتیجه صدها زندانی داعش آزاد شد. البته برخی از این فراریان پس از استقرار دولت سوریه در منطقه و بهدستگیری کنترل زندان، مجدد دستگیر شدند.
در 17 ژانویه، تام باراک، فرستاده ویژه آمریکا در اربیل، با میزبانی مسعود بارزانی با مظلوم عبدی، رهبر قسد، دیدار کرد. در این دیدار، به گفته برخی منابع الجزیره، باراک با انتقاد از مظلوم عبدی، او را متهم به همکاری با ایران و مسئول تحریک اسرائیل برای کشاندن این رژیم به مسئله کردها و نیز افزایش تنش اسرائیل علیه ترکیه کرد. او به عبدی گفته است «تو مرا فریب دادی و با فرارهای مکرر از اجرای توافق 10 مارس، رئیسجمهور سوریه را هم فریب دادی». باراک در این دیدار اعلام کرد که قسد از نظر آمریکا دیگر تمام شده است و دلیلی برای ادامه فعالیت ندارد و سپس دستورالعملهای گستردهای را برای پایاندادن به خشونتها در سوریه به او ابلاغ میکند.
روز بعد در 18 ژانویه احمد الشرع در یک تماس تلفنی با مسعود بارزانی به او نسبت به مواضع جدید دولت سوریه در رابطه با کردها اطمینان میدهد و در عصر همان روز تام باراک در دیدار با الشرع، الحاقیهای را به توافق 10 مارس اضافه میکند که در آن کلا موضوع خودمختاری مورد درخواست قسد در استانهای الرقه و دیرالزور منتفی شده و بر بازگشت دوایر دولتی به استان حسکه تأکید میشود. الحاقیه توسط احمد الشرع امضا شده و ظاهرا مظلوم عبدی که از سفر به دمشق برای شرکت در این جلسه بهانه آورده است، از راه دور و با امضای مجازی آن الحاقیه را تأیید میکند. در این الحاقیه همچنین ذکر شده بود که همه پایگاههای نظامی قسد در کوبانی (عینالعرب) باید تخلیه شده و همزمان جنگجویان قسد در این استان نیز باید در نهادهای نظامی سوریه بهصورت انفرادی و نه بهصورت واحدهای نظامی، ادغام شوند.
مظلوم عبدی در 19 ژانویه، روز بعد از این توافق بر سر الحاقیه، به دمشق میرود و بیش از پنج ساعت با احمد الشرع گفتوگو میکند. در این دیدار، الشرع از عبدی خواستار اجرای فوری الحاقیه 18 ژانویه میشود و به او پیشنهاد میکند یا معاون وزیر دفاع سوریه شود یا استانداری حسکه را بپذیرد. عبدی در این دیدار ظاهرا پیشنهاد را نمیپذیرد و همچنان بر خودمختاری استان حسکه اصرار میکند.
در این دیدار که تام باراک نیز حضور داشت، پس از اصرار عبدی بر مواضع خود، باراک با عصبانیت جلسه را ترک کرده و موضوع را به اطلاع ترامپ میرساند. به گزارش منابع الجزیره، ترامپ در یک تماس تلفنی با احمد الشرع ضمن تأکید بر وحدت سرزمینی و حاکمیت دولت سوریه بر همه مناطق کشور، بر حفظ امنیت زندانهایی که داعش در آنها زندانی است، تأکید میکند.
تام باراک، نماینده دولت آمریکا، در 20 ژانویه 2026 پایان مأموریت قسد را در مبارزه با داعش از سوی دولت آمریکا اعلام میکند و به این ترتیب به مشروعیت سیاسی و پوشش بینالمللی قسد در بهکارگیری سلاح در مقابل دولت سوریه پایان میدهد و سپس به دولت سوریه برای مبارزه با تروریسم بینالمللی مشروعیت میدهد.
شایان ذکر است که در 19 ژانویه عشایر عرب که از موضع آمریکا مطلع میشوند، در دو استان دیرالزور و الرقه با انشعاب از قسد و بیرونراندن نیروهای کُرد با خارجکردن دهها هزار مسلح عربتبار، امکان پیشروی و سلطه نیروهای دولتی را در این دو استان فراهم میآورند.
به این ترتیب، قسد به حجم کردی خود که متشکل از گروههایی نظیر حزب کارگران کردستان سوریه، واحدهای حمایت مردمی و نیز اتحاد دموکراتیک کردستان سوریه است، بازمیگردد. از سوی دیگر، دولت سوریه با تسلط بر چاههای نفتی الهول، العمر، کونیکو و التنک به دستاورد بزرگی در حوزه نفت و انرژی رسید و چاههای نفتی را که حدود 11 سال در اختیار قسد بوده و از طریق آن و با درآمدهای نفتی بیش از یکچهارم سرزمین سوریه را اداره میکرد، دوباره به دست میآورد.
نفت سوریه که یا در داخل سوریه یا توسط حزب دموکرات کردستان عراق فروخته میشد و سهمی از آن به آمریکاییها هم میرسید، اکنون دیگر در اختیار قسد قرار ندارد. همچنین بخش بزرگی از مرزهای سوریه و عراق نیز اینک به دست نیروهای دولتی افتاده و خطوط ارتباطی قسد با کردهای عراق که از طریق دشت سنجار و با حمایت کارگران کردستان ترکیه صورت میگرفت، تقریبا از دست قسد خارج شده است.
با کاهش حمایت آمریکا از قسد، اکنون این جریان بر سر دوراهی بزرگی قرار گرفته است؛ یا باید بر اساس توافق 10 مارس و الحاقیه 20 ژانویه کاملا و بهصورت انفرادی در ارتش سوریه ادغام شود یا آنکه دور جدیدی از درگیریها را که با ریسک بسیار بالایی روبهرو است، آغاز کند که البته با توجه به عدم حمایت آمریکا و تضعیف منابع مالی و انسانی آن، احتمال شکست و عقبنشینیهای آن بیشتر و بالاتر خواهد بود.
اگر الگوی ادغام و توافق با دولت سوریه به نتیجه برسد، این امکان وجود دارد که همین الگو در دیگر مناطق سوریه نظیر سویدا، مناطق دروزینشین و علوینشین نیز اجرا شود. تردیدی نیست که موضع آمریکا در عدم حمایت از قسد، باعث تضعیف روحیه جنگجویان قسد و عقبنشینیهای پیدرپی آنان شد. آنها که در مبارزات قبلی خود علیه داعش با حمایت وسیع آمریکا روبهرو بودند، اینک حمایت بینالمللی خود را تا حدود زیادی از دست دادهاند. البته دولت فرانسه تلاشهایی برای حفظ آنان داشته که تاکنون به نتیجهای نرسیده است. ازجمله پیامدهای مهم تضعیف قسد، افزایش نفوذ هرچه بیشتر ترکیه در سوریه و نیز حل مشکلات ترکیه در مرزهای کردنشین است. به نظر میرسد بخش بزرگی از پیشروی دولت سوریه مرهون دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی ترکیه و نیز هماهنگی رئیسجمهور این کشور با ترامپ است.
ناگفته پیداست تحکیم پایههای دولت در سوریه با پیشینه اسلامگرایی سنی با حمایت آمریکا، کشورهای عربی، اروپا و ترکیه، دولت شیعی عراق را نگران میکند. عراق در حال حاضر به شیوهای فدرال اداره میشود و دولت عراق با گرایش شیعی و حمایت جمهوری اسلامی میتواند ایستگاه بعدی زیادهخواهیهای آمریکا، ترکیه و دولت سوریه باشد.
انتقال چند هزار زندانی داعشی به عراق توسط آمریکا توجیهی جز انتقال ناامنی به عراق نمیتواند داشته باشد. اگرچه هیئت آزادی شام که احمد الشرع رهبر آن است، از یک گفتمان سلفی جهادی تدریجا به سوی یک گفتمان جهادی محلی گام برمیدارد و تلاش دارد با انعطافپذیری به یک گفتمان ملی سوری تبدیل شود. اما این امکان منتفی نیست که این تغییرات احتمالا ناشی از فشار خارجی باشد؛ زیرا در صورت تندروی ممکن است این جریان به سرنوشت القاعده یا داعش مبتلا شود. اندیشه جهادی و بهویژه ضدیت علیه شیعیان عراق هنوز در بدنه این جریان وجود دارد و بیم آن میرود که ابوبکر بغدادی دیگری در این میان متولد شود.
شایان ذکر است، «ائتلاف چارچوب هماهنگی» در عراق با کاندیداکردن نوری المالکی نگران اینگونه چالشهاست؛ زیرا نخستوزیر عراق باید در مقابله با چنین تهدیدهایی از قدرت و پشتیبانی خوبی در میان سازمانهای شیعی نظیر حشدالشعبی برخوردار باشد تا بتواند در صورت وجود چنین تهدیداتی، انسجام را در عراق حفظ کند.
به نظر میرسد جمهوری اسلامی ایران نیز نگران سرایت این جریان سلفی به مناطق سنینشین عراق و ایجاد ناامنی در عراق باشد؛ زیرا نیروهای مقاومت شیعی در عراق همچنان در معرض تهدید هستند. سفر اخیر تام باراک، فرستاده ویژه آمریکا، در 22 فوریه جاری به عراق که ناظران آن را مرتبط با نامزدی نوری المالکی برای نخستوزیری عراق میدانند، در همین راستا ارزیابی میشود. به گزارش تلویزیون العربی، گویا این سفر بخشی از میانجیگری محمد شیاع السودانی، نخستوزیر فعلی دولت پیشبرد امور در عراق است که برای نزدیککردن دیدگاهها انجام میشود. البته تلاش آمریکا بر آن است که عراقیها را متقاعد کند نوری المالکی گزینه مطلوبی برای آمریکاییها نیست و در صورت نخستوزیرشدن او، عراق باید خود را برای بسیاری از پیامدها و تحریمها آماده کند. باراک تلاش دارد رهبران چارچوب هماهنگی را برای گزینه دیگری متقاعد کند و در این میان احتمالا از هیچ تهدید و ترغیبی فروگذار نخواهد کرد. به نظر میرسد انسداد سیاسی بر سر انتخاب رئیسجمهور عراق میان دو حزب عمده کردستان عراق، اتحادیه میهنی کردستان عراق و حزب دموکرات کردستان عراق نیز بیمناسبت با فشارها نباشد. اگرچه السودانی در آن سطح نیز تلاش دارد دیدگاه کردها برای اجماع بر سر شخص واحد را به هم نزدیک کند، اما گمان میرود آن نیز به نوع رفتار آمریکاییها وابسته باشد.
در مجموع با توجه به حضور پررنگ نظامی آمریکا در منطقه، شرایط برای عراق نیز موقعیتهای دشواری را ایجاد کرده است.
این را که آیا عراق میتواند فشارهای آمریکا را برای گزینههای ریاستجمهوری و نخستوزیری کمرنگ کند، آینده نزدیک نشان خواهد داد.


مهدی خانعلیزاده

کمیل سوهانی
در تاریخ ملتها، لحظاتی هست که یک ملت از دل تجربه به مرتبه آگاهی میرسد. آنچه امروز در قامت تازهترین دور مذاکرات تجلییافته، صرفاً یک گفتوگوی دیپلماتیک نیست؛ این صحنه، آینه بلوغی است که از دل دههها آزمون تلخوشیرین سر برآورده است؛ بلوغی که بهای آن را با رنج، با تحریم، با خیانتهای آشکار و پنهان و با خون بهترین فرزندان این سرزمین پرداختهایم.
برای دودهه، واژه «مذاکره» در پیش بخشی از سیاستمداران ما همنشین نوعی خوشبینی سادهدلانه به سیاست «تنشزدایی» با جهان بود؛ گویی جهان، تالاری آراسته به لبخندها و وعدههاست و میتوان باتکیهبر زبان و عمل نرم و امید به حسننیت قدرتها، مسیر عزت را هموار کرد؛ اما تاریخ، معلمی سختگیر است. آن لبخندها، بارها به اخم بدل شد؛ آن وعدهها، بارها در غبار بدعهدی گم شد. تجربه به ما آموخت که در قاموس برخی مدعیان تمدن، «دروغ» یک لغزش زبانی نیست، یک سازوکار اجرایی است. خلف وعده برای آنان تاکتیکی گذرا نیست، بخشی از زیستجهان سیاسیشان است؛ حالتی از بودن که در آن، حقیقت تا آنجا ارزش دارد که به تثبیت قدرت یاری رساند. این فهم، ناگهانی و انتزاعی به دست نیامد. ما بهای سنگینی پرداختیم تا به این سطح از واقعبینی برسیم. آنچه امروز «صلابت» نامیده میشود، از دل درد متولد شده است. صلابت، آهنی است که در کوره تجربه گداخته و در میدان آزمون آبدیده شده است. دیگر میان میدان و دیپلماسی، دوگانهای ساختگی و آن تقابل کاذب وجود ندارد. هر قطره خونی که بر خاک نشست، پردهای از ابهام را کنار زد. بیش از هزار لاله پرپر شده در نبردی کوتاه اما سرنوشتساز، نهفقط حافظان امنیت که آموزگاران بصیرت شدند. سرداران و دلیرانی که از جان خویش گذشتند تا ما از اعماق جان دریابیم که جهان گرگها، زبان خاص خود را دارد و اگر اقتدار نداشته باشی، صدایت شنیده نمیشود. امروز تیم مذاکرهکننده ایرانی، در خلأ سخن نمیگوید. پشتوانه او اراده ملی و آمادگی رزمی است. دیپلمات ایرانی اکنون میداند که هر واژهاش، بر شانههای استوار رزمندهای ایستاده که در میدان، هزینه داده است. این پیوند میان «عقلانیت دیپلماتیک» و «صلابت میدانی»، همان نقطه عطفی است که این دور از مذاکرات را از ادوار پیشین متمایز میکند. دیگر نه خوشبینی سادهلوحانهای بر میز حاکم است و نه هراس از تهدیدهای پوشالی. واقعبینی، جایگزین توهم شده است. در این لحظه تاریخی، بلوغ ملی یعنی فهم نسبت خود با دیگری. ما امروز دشمن را نه از سر احساس، بلکه از رهگذر تجربه شناختهایم. هستیشناسی او برای ما عریان شده است؛ دریافتهایم میل به تسلط، در تاروپود سیاستش تنیده است.
آنگاه که دست دوستی پیش میآورد، باید مراقب بود؛ چون قطعاً در آستینش خنجری نهفته است. این نگاه، حاصل بدبینی کور نیست؛ محصول تاریخی است که بارها تکرار شده است. همانگونه که هشدار وحی قرنها پیش گوشزد کرده بود که رضایت آنان، مشروط به تسلیم توست، تجربه معاصر نیز نشان داد استقلال، بهایی دارد و آن، مقاومت است. در مسیر مقاومت اکنون مذاکره برای ما معنایی عمیقتر یافته است. مذاکره دیگر عرصه امتیازدهی برای کسب رضایت دیگری نیست؛ صحنه تثبیت حقوق و دفاع از منافع ملی است. استیصال و سردرگمی این روزهای دشمن، تصادفی نیست. راهبردهای فشار، تحریم، تهدید و عملیات روانی، هنگامی کارگر میافتد که ملتی دچار تردید درونی باشد. اما هنگامی که ارادهای ملی شکل گیرد و میدان و دیپلماسی در یک راستا قرار گیرند، آن فشارها به بنبست میرسد. امروز، آنان دریافتهاند با حریفی مواجهند که نه به وعدههای نسیه دلخوش میکند و نه از هیاهوی رسانهای میهراسد. این فهم، محصول تغییری در سطح ادراک است؛ دیگر تصویر ایران در ذهن آنان، کشوری مشتاق امتیاز برای آرامش کوتاهمدت نیست، بلکه ملتی است که هزینه داده و آماده پرداخت هزینه بیشتر برای حفظ کرامت خویش است. این تقابل، در ژرفای خود، نبرد دو اراده است؛ ارادهای که جهان را عرصه انباشت قدرت و گسترش سلطه میبیند و ارادهای که زیستن آزادانه را یک حق میداند. «مذاکره و سلحشوری» در این معنا، دوروی یک سکهاند. هنر این دوران، جمع میان این دو است و این جمع، نشانه همان بلوغ ملی است که از آن سخن میگوییم. میتوان با اطمینان گفت این بار، ما تنها بر سر یک میز مذاکره ننشستهایم؛ ما بر فراز قلهای از تجربه و آگاهی ایستادهایم. پشت سرمان میدان است و پیش رویمان آینده. اگر این پیوند میان عقلانیت و صلابت حفظ شود، اگر آگاهی برخاسته از میدان چراغ راه دیپلماسی بماند، تاریخ گواهی خواهد داد که این دوره، نهفقط یک مقطع سیاسی سرنوشتساز که لحظه تثبیت بلوغ یک ملت خواهد بود. ملتی که آموخت چگونه هم سخن بگوید و هم بایستد؛ هم مذاکره کند و هم سلحشور بماند. اکنون که بهار نزدیک است، جای شهیدان و دلیرانمان در میان ما خالی است؛ آنان که با خون خویش بذر این ایستادگی و بلوغ را کاشتند. هر شکوفهای که میروید، یادآور نام آنان است و هر نسیمی که میوزد، عهد ما را با راهشان تازه میکند.

جعفر حسنخانی
آمریکا درباره ایران در این لحظه باید به این پرسش بیندیشد: خطرناکترین لحظه برای یک مهاجم چه زمانی است؟ مبتنی بر شرایط حاضر به این سوال به این نحو میتوان پاسخ داد: زمانی که اطلاعاتش را از درون اتاق پژواکی که خودش ساخته دریافت کند و بر آن مبنا تصمیم به جنگ بگیرد. امروز در مواجهه با ایران، شاهد دقیقترین مصداق این پارادوکس کلاسیک هستیم. دشمنان ایران با بهکارگیری جنگی ترکیبی شامل تحریم اقتصادی فلجکننده، تهدید نظامی و یک پویش عظیمشناختی و ادراکی، فضایی را خلق کردهاند که قرار بود به تسلیم یا فروپاشی ایران منجر شود اما پدیده عجیبی رخ داده است: دود ناشی از این جنگ ادراکی، چشمان طراحان آن را کور کرده است. آنها با استناد به دادههای دستکاریشده و گزارشهای هیجانی، تصور میکنند ایران در لبه پرتگاه قرار دارد، حال آنکه واقعیت میدانی از وجود قدرتی پایدار و ساختاری مستحکم خبر میدهد.
برای درک دقیق موقعیت کنونی ایران، واژگان سنتی علوم سیاسی کافی نیست. برخی در این شرایط ایران را نظمی «تابآور» توصیف میکنند، یعنی نظمی که مانند یک فنر در برابر فشار جمع میشود و پس از رفع فشار به حالت اول بازمیگردد اما این توصیف هم ناقص است و هم حق مطلب را ادا نمیکند. برای تبیین درست این وضعیت، باید به نظریه «نسیم نیکلاس طالب» اندیشمند و تحلیلگر ریسک، رجوع کنیم. او برای توضیح وضعیتی خاص، از مفهوم پادشکنندگی Antifragility بهره میبرد.
در نظریه طالب، سیستمها ۳ دستهاند:
الف- شکننده: مانند بلوری که با ضربه میشکند. ب- تابآور: مانند صخرهای که در برابر امواج مقاومت میکند اما تغییری هم نمیکند.
پ- پادشکننده: مانند سیستم ایمنی بدن انسان یا عضلات که نهتنها در برابر استرس و حمله آسیب نمیبینند، بلکه دقیقاً به واسطه فشار و نوسان، قویتر، پیچیدهتر و کارآمدتر میشوند.
ایران امروز نه ضعیف شده و نه صرفاً تابآوری کرده است، بلکه ایران یک نظم سیاسی پادشکننده است. تحریمها که برای فلج کردن اقتصاد طراحی شده بود، به اجبار ساختاری منجر شد تا ایران شریانهای زنجیرههای تامین خود را در برابر تحریم بازآرایی کند. محاصره نظامی که برای ایجاد ترس بود، ایران را از یک واردکننده سلاح به یکی از معدود صادرکنندگان فناوریهای پیشرفته پهپادی و موشکی در لبه تکنولوژی تبدیل کرد.
فشار سیاسی و انزوا، شبکه ائتلافسازی ایران را از روابط رسمی دیپلماتیک به شبکه هوشمند مقاومت در سراسر منطقه ارتقا داد. در یک سیستم پادشکننده، بحران عامل حیات است، نه عامل ممات. اگر این فشارها نبود، ایران شاید کشوری معمولی با اقتصاد نفتی و ارتش کلاسیک باقی میماند اما تلاش برای فروپاشی بود که ایران را به قدرتی غیرقابل انکار و مستقل تبدیل کرد.
خطای محاسباتی دشمن دقیقاً در عدم درک همین ویژگی نهفته است. دستگاههای اطلاعاتی و اتاقهای فکر غرب، دچار پدیدهای به نام اثر بازگشت اطلاعاتی شدهاند. آنها با پمپاژ میلیاردها دلار پروپاگاندا در رسانهها برای نشان دادن تصویر ایران ضعیف، خودشان نیز باور کردند ایران واقعا ضعیف شده است! آنها استحکام برآمده از پادشکنندگی را با تلاش برای بقا اشتباه میگیرند. آنها نمیدانند هر بحران تازه، حفرههای امنیتی و اقتصادی ایران را پر و نظم مستقر را برای نبرد بعد آبدیدهتر میکند.
مفهوم جدید پادشکنندگی، ریشهای عمیق و باستانی در خرد جمعی و اساطیری ایرانیان دارد. برای فهم روح حاکم بر راهبرد ایران، نباید فقط کتابهای روابط بینالملل را خواند، باید به شاهنامه فردوسی نگریست. در فرهنگ و ادبیات حماسی ایران، نماد خرد و حکمت، «سرو» است.
سرو در اساطیر ایرانی بویژه در شاهنامه، خصوصیتی یگانه دارد. برخلاف درختان دیگر که در بهار سبز و در زمستان برهنه و آسیبپذیرند، سرو دلیری و قدرت خود را دقیقاً در زمستان و در اوج سرما و یخبندان نشان میدهد. سرو همیشه سبز است و بحران فصلها و ناملایمات روزگار نمیتواند ماهیت او را تغییر دهد. سرو خم میشود اما نمیشکند و ریشههایش را در خاکی که دیگر درختان در آن میمیرند، محکمتر میکند.
سرو کاشمر، سرو ابرقو و سروهای نقاشیشده بر سنگنگارههای تخت جمشید، پیامی هزاران ساله دارند و آن اینکه خرد ایرانی، خرد روزهای آفتابی نیست، خرد مدیریت توفان است. ایران امروز نیز بر مبنای همین کهنالگوی سرو، در زمستان سخت تحریم، ضربه نظامی و تهدید، نهتنها خشک نشد، بلکه سبزی و قدرت واقعی خود را به رخ کشید. وقتی دشمن منتظر ریزش برگهای این درخت بود، شاهد ریشه دواندن عمیقتر آن در خاک خواهد بود.
* فرجام سخن
وضعیت کنونی، تقابل یک محاسبه خطی و مکانیکی از سوی غرب با یک خرد ارگانیک و پادشکننده از سوی ایران است. دشمنان ایران تصور میکنند با افزایش متغیر فشار، سازوکار فروپاشی فعال میشود. این فرمول برای دولتهای دستنشانده یا ساختارهای شکننده صحیح است اما برای نظامات ریشهدار و تمدنی مثل ایران، نتیجه عکس میدهد.
جمهوری اسلامی امروز در وضعیت اقتدار در زمانه بحران قرار دارد. خطای راهبردی مهاجمان این است که با ابزار سرما به جنگ سرو رفتهاند. سرما فصل پادشاهی سرو است. نظام سیاسی ایران ثابت کرده اساساً در بحران بهتر عمل میکند، سریعتر تصمیم میگیرد و هوشمندانهتر توسعه مییابد؛ به امید خدا.