
سعدالله زارعی
حملات دیروز آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران و متعاقب آن واکنش فراگیر ایران علیه رژیم و علیه پایگاههای آمریکا در منطقه بیانگر بُعد جدیدی از جنگ میان نظام رو به فروپاشی سلطه و جبهه مقاومت است. اگر به متن مباحث غربیها نگاه بیندازیم از منظر آنان این جنگ، در ردیف چند جنگ آخری است که پس از آن، جهان وارد نظم جدیدی میشود.
حملات دیروز نشان داد معادله میان انقلاب ایران و آمریکا از طریق نُرمهای رایج و تدابیر قابل حلوفصل نیست. آنکه جنگ را انتخاب میکند اعتراف مینماید که در اعمال قدرت سیاسی ضعف دارد و بدون تحمل خطر و پرداخت هزینه سنگین نمیتواند در معادلات بازی کند.
پاسخ فوری و گسترده ایران به این تهاجم نشان داد ایران در معادله نظامی نیز کارکرد خود را دارد. تا چند روز پیش حمله همهجانبه ایران مورد بحث بود و بعضی فاصلهای میان اظهارات و اقدامات ایران قائل بودند، پاسخ فوری و همزمان ایران در جغرافیای منطقه از حیفا تا میامی نشان داد نهتنها فاصلهای میان اظهارات و اقدامات ایران نیست، بلکه فاصلهای میان اراده و اقدام ایران هم نیست.
حمله مشترک آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران در واقع ورود به دالان تاریک است این خود بر اهمیت ویژه ایران برای دشمن حکایت میکند. آمریکاییها میدانستند ایران نه افغانستان است نه عراق است و نه هیچ جای دیگر و با این وجود حمله کردهاند این بیانگر وضع اضطراری آنها در قبال ایران است. آمریکاییها برای حمله به افغانستان و عراق چندین ماه سپری کردند و بعد با گسیل صدها هزار نیروی نظامی و ترکیب حملات هوائی و زمینی وارد عمل شدند. در مواجهه با ایران اما از جنگی در ابعاد آنچه در عراق و افغانستان رخ داد، خبری نیست. ایران قوی است نمیتوان جنگی پرشدت و طولانی مدت با آن داشت. از اینرو دشمن آمریکایی صهیونی در مواجهه با ایران بهجای استفاده از واژه جنگ، از واژه عملیات استفاده میکند. از نظر آمریکا در مواجهه با ایران، عملیات از جنگ مطلوبتر است چرا که هم دامنه عملیات و پاسخ ایران قابل مدیریت است و هم هزینههای آن قابلتحملتر میباشد. اما این استراتژی یک نقطه ضعف مهم دارد؛ طرف مقابل باید مدل دفاع خود را براساس جنگ کمشدت تنظیم کرده باشد. جنگ و عملیات بهصورت مماس حرکت میکنند؛ هر عملیات میتواند به جنگ منجر شود. کمااینکه عملیات خردادماه آمریکا و رژیم اسرائیل بهدلیل پاسخ گسترده ایران به جنگی ۱۲روزه تبدیل شد و میتوانست بیش از این هم به درازا کشیده شود.
جنگ چیزی نیست که کشور ما به آن بهعنوان هدف و یا راهبردی برای رسیدن به هدف نگاه کند. جنگ پاسخ ماست به نیات سوء و عمل سوء آمریکا و در واقع همانطور که جنگ برای کشوری که راهبردش راهاندازی جنگ نیست، تحمیلی است، پاسخی که برای چنین کشوری ضرورت پیدا میکند هم تحمیلی است. این به آن معناست که پاسخ قاطع و فراگیر و مبتنی بر جنگ پرشدت فرسایشی یک انتخاب برای ایران نیست بلکه تنها راه ایران برای پایان دادن به جنگهای جدید علیه خود است. بر این اساس ایران در این جنگ نمیتواند به آتشبس در زمانی که دشمن متجاوز درخواست میکند پاسخ مثبت دهد. آتشبس باید مطابق راهبرد پایان دادن به جنگهای آینده و نه صرفاً این جنگ باشد. به این دلیل ما باید فضای داخلی خود را بر این اساس تنظیم کنیم نه براساس جنگ کمشدت و کوتاه.
جنگی که دشمنان ما راه میاندازند، «جنایت پایه» است کاری هم ندارند که درباره اقدام آنان، ملتها و تاریخ چه قضاوتی میکنند. جنگ جنایت پایه از مختصات جنگ وجودی است به این معنا که دولتها فقط در زمانی به چنین جنگی دست میزنند که موجودیت خود را در خطر ببینند. ولی در نهایت جنگها را نه با حجم جنایتها ارزیابی میکنند و نه با تاکتیک جنگ جنایتپیشه. کمااینکه الان که پای تحلیل جنگ هشتساله به میان میآید، جنایات حادث شده در آن مبنای تجزیه و تحلیل نیست بلکه رشادتها و ابتکارها مبنای تحلیلها و جمعبندیهای اهل نظر قرار میگیرد.
در جنگ جاری، جلسه مشترک مسئولان نظامی کشور مورد حمله قرار گرفت و شماری از منتظران به شهادت رسیدند. این یک رخداد دردناک است و برای ما یک ضربه مهم به حساب میآيد اما برای دشمن راهگشا نیست. شهادت دیروز تنی چند از فرماندهان نظامی، به شهادت جمعی از فرماندهان نظامی در خردادماه شباهت دارد. نصب سریع فرماندهان پس از آن و موفقیت آنان در اداره امور نظامی کشور نشان داد حذف فرماندهانی مثل شهید باقری یا شهید سلامی تاثیری در راهبرد نظامی ایران ندارد و کمکی هم به بهبود وضعیت نظامی دشمن در برابر ایران نمیکند. شهادت فرماندهان ارشد البته به کار تبلیغات و جنگ روانی میآید. دشمن میتواند با پخش مکرر تصاویر آنان در رسانه وانمود کند دست برتر را دارد اما در واقع معادله پیروزی و دست برتر را دو چیز تعیین میکند؛ اول تابآوری در مقابل تهاجم دشمن و خسارتهای وارد شده از سوی او و دوم قدرت و دقت آتش.
اسرائیل متکی به آمریکا و ناتو و بعضی دیگر دست به عملیات نظامی علیه ایران زده است و تا زمانی میتواند در مقابل ایران آرایش نظامی بگیرد که پشتیبانان آن پشتیبانی مؤثر کنند و او هم توان اداره جنگ را داشته باشد. این تابآوری رژیم اسرائیل در برابر ایران را بهشدت محدود میکند و دقیقاً به همین دلیل، اسرائیل و آمریکا استراتژی نظامی خود را بر مبنای جنگ محدود تنظیم کردهاند. این در حالی است که ایستادن ایران با تکیه بر عصای عاریهای نیست ایران جغرافیای خود را دارد، نیروی نظامی خود را دارد، تجهیزات نظامی خود را دارد و براساس تصمیم و صلاحدید خود میدان را اداره میکند. پس ایران راهبرد جنگی خود را باید داشته باشد و آن راهبرد حتماً با راهبرد دشمن تفاوت جوهری دارد.
همانطور که دیدید از لحظه آغاز جنگ، تماسها برای خویشتنداری و توقف جنگ شروع شد اما ما نباید بر مبنای تمایلات جناحهای خارج از دایره جنگ تصمیم بگیریم. آنان که جنگ راه انداختهاند باید با آسیب خیلی اساسی مواجه شوند تا دوباره جنگی راه نیندازند. ما همانطور که گفتهایم جنگ منطقهای میشود و به ابرتجهیزات دشمن در اعماق اقیانوس ضربه اساسی وارد میگردد از یکسو دامنه پاسخ را گسترده نگه داریم و ملاحظات قبلی در محدود نگه داشتن طرفهای درگیر را کنار بگذاریم. آتش باید نه فقط از جغرافیای ایران بلکه از منطقه غرب آسیا راهی نیروها و پایگاههای آمریکا گردد و ناوهای هواپیمابر که در عمق اقیانوس هند پناه گرفتهاند باید جزو اهداف اولویتدار ما باشند.
این جنگ فقط جنگ ایران نیست، فقط جنگ جبهه مقاومت هم نیست؛ جنگی علیه جهان اسلام و جنگی علیه منطقه است. همانطور که در اظهارات و اعلانات حزبالله، انصارالله و مقاومت عراق آمد، جنگ علیه ایران با هدف تسلط بر جهان اسلام صورت گرفته است. کیست که از یکطرف موقعیت ایران را در استقامت جهان اسلام نبیند و از سوی دیگر بتواند چشم خود را بر مورد حمله قرار گرفتن بخشهای فاخر و در واقع جبهه جهان اسلام طی بیش از دو سال اخیر ببندد. بنابراین در اینجا یک هجوم سنگین در اندازه توطئه سنگینی که علیه جهان اسلام راه افتاده است، نیاز میباشد.

سیدعبدالله متولیان
مذاکرات ژنو میدان سنجش حافظه تاریخی ملت ایران بود. دور سوم مذاکرات غیرمستقیم ایران و امریکا در ۷ اسفند ۱۴۰۴ در حالی برگزار شد که همزمان با لبخندهای دیپلماتیک، فهرستهای تحریمی جدید نیز منتشر شد و نه تنها آرایش نظامی امریکا در منطقه تغییر نکرد بلکه باز با خیانت و فریبکاری مانند دفعه قبل وسط مذاکرات به دستور ترامپ به ایران حمله شد. همین همزمانی، بیش از هر بیانیهای ماهیت فریب کارانه و غیرقابل اعتماد را آشکار کرد.
اخطار کرده بودیم که ایران لیبی نیست، سودان نیست، ونزوئلا و افغانستان و هیچ کشور دیگری نیست، اخطار کرده بودیم که ایران را مجدداً آزمایش نکنید. اخطار داده بودیم که حمله به ایران زنگ فروپاشی امریکا و رژیم صهیونی به صدا در خواهد آمد، گفته بودیم که اگر با رؤیاپردازی دونکیشوت قمارباز و متوهم قرن ۲۱ دوباره جنگی علیه ایران قوی تحمیل شود، جنگ نامحدود و منطقهای خواهد بود و میدان و پایان جنگ را ایران تعیین خواهد کرد.
اینک امریکا بزرگترین خطای محاسباتی خود را مرتکب شد و با حمله به ایران در وسط مذاکرات، هم باقیمانده اعتبار خود را نزد افکار عمومی جهانی از دست داد، هم سبب تقویت اتحاد و انسجام ملی و اجتماعی مردم ایران شد و هم ماهیت فریبکارانه و غیرقابل اعتماد خود را نشان داد و در عمل توان ایران را برای پاسخگویی هم زمان در نقاط مختلف به اثبات رساند.
در واکنشی قاطع و در پاسخ به سالها فشار، تهدید و تحریم، نیروهای مسلح ایران در فرصتی طلایی عملیاتی بیسابقه علیه ۴۷ سال شرارت و زیادهخواهی امریکا و رژیم صهیونی را آغاز کردهاند. در این عملیات، پایگاههای نظامی امریکا در قطر، بحرین، امارات، کویت، عراق و عربستان سعودی و همچنین تلآویو و حیفا، هدف حملات موشکی دقیق و ویرانگر قرار گرفتهاند. این اقدام، پاسخی روشن از آمادگی تمام عیار ایران به حدود کمتر از یک قرن شرارت شیطان بزرگ امریکا در منطقه و ایران و درخواستهای غیرقابلقبول امریکا برای تسلیم و خروج از عمق استراتژیک خود در منطقه است و نشاندهنده عزم راسخ ایران برای دفاع از منافع ملی و مقابله با هرگونه تهدیدی است.
دنیای کفر و شرک و الحاد خوب میداند که جنگ تازه آغاز شده است. وقتی صبر به سر میرسد، خشم یک ملت به طنین انتقام بدل میشود. عملیات ایران یک اقدام نظامی صرف نیست، بلکه یک استراتژی پیچیده با اهداف متعدد است:
۱- بازدارندگی: نشان دادن توانمندیهای نظامی ایران به امریکا و متحدانش، به منظور جلوگیری از هرگونه اقدام تجاوزکارانه در آینده.
۲- انتقام: پاسخ به سالها توطئه و تهدید و نشان دادن اینکه ایران در برابر ظلم و ستم، ساکت نخواهد ماند.
۳- بازتعریف نظم منطقهای: تلاش برای ایجاد یک نظم منطقهای جدید بر اساس احترام متقابل، منافع مشترک و صلح و ثبات.
۴- ایجاد بحران انرژی جهانی: با توجه به موقعیت استراتژیک ایران و کنترل بر تنگه هرمز، احتمال بسته شدن این تنگه و ایجاد بزرگترین بحران انرژی متصور در جهان، به عنوان یک اهرم فشار علیه امریکا و متحدانش، وجود دارد. این اقدام، میتواند تاثیرات گستردهای بر اقتصاد جهانی داشته باشد و امریکا را وادار به بازنگری در سیاستهای خود کند. پاسخ اولیه ایران به تجاوز ائتلاف غربی- صهیونی به خوبی نکات زیر را به دنیا مخابره میکند:
۱- دقت و هوشمندی: حملات موشکی با دقت بالایی انجام شده و اهداف نظامی کلیدی را مورد اصابت قرار دادهاند. این نشاندهنده پیشرفت چشمگیر ایران در حوزه فناوریهای نظامی است.
۲- گستردگی جغرافیایی: هدف قرار دادن پایگاههای نظامی امریکا و رژیم صهیونیستی در کشورهای مختلف، نشاندهنده گستردگی توانمندیهای ایران و قابلیت پاسخگویی به تهدیدات در مناطق مختلف است.
۳- همزمانی و هماهنگی: حملات به صورت همزمان و با هماهنگی کامل انجام شدهاند، که نشاندهنده آمادگی و سازماندهی بالای نیروهای مسلح ایران است.
به نظر میرسد زمان تحقق وعده صادق الهی فرارسیده که «ارتشی که خود را قویترین ارتش جهان میداند ممکن است آنچنان سیلی محکمی بخورد که نتواند از جایش بلند شود».

تحولات شمال شرق سوریه طی سه هفته درگیری از ششم تا بیستویکم ژانویه 2026 میان نیروهای سوریه دموکراتیک (قسد) با نیروهای دولت سوریه، به تضعیف قسد انجامید و دولت سوریه توانست قسد را از استان حلب بیرون براند و سپس با تحریک عشایر عرب، دو منطقه الرقه و دیرالزور را تصرف کند. به این ترتیب، مرزهای سوریه با کشور عراق نیز به دست نیروهای دولتی سوریه افتاد.
همزمان با عقبنشینیهای قسد، احمد الشرع، رئیس دولت سوریه، بهصورت هوشمندانهای فرمانی صادر کرد که در آن بر حفظ حقوق شهروندی کردهای سوریه تأکید داشت و فرهنگ و زبان کردی و نیز مراسم نوروز را به رسمیت شناخت.نیروهای قسد پس از عقبنشینی بدون هماهنگی با آمریکا و ائتلاف بینالمللی، زندان الشدادی در منطقه حسکه را رها کردند و در نتیجه صدها زندانی داعش آزاد شد. البته برخی از این فراریان پس از استقرار دولت سوریه در منطقه و بهدستگیری کنترل زندان، مجدد دستگیر شدند.
در 17 ژانویه، تام باراک، فرستاده ویژه آمریکا در اربیل، با میزبانی مسعود بارزانی با مظلوم عبدی، رهبر قسد، دیدار کرد. در این دیدار، به گفته برخی منابع الجزیره، باراک با انتقاد از مظلوم عبدی، او را متهم به همکاری با ایران و مسئول تحریک اسرائیل برای کشاندن این رژیم به مسئله کردها و نیز افزایش تنش اسرائیل علیه ترکیه کرد. او به عبدی گفته است «تو مرا فریب دادی و با فرارهای مکرر از اجرای توافق 10 مارس، رئیسجمهور سوریه را هم فریب دادی». باراک در این دیدار اعلام کرد که قسد از نظر آمریکا دیگر تمام شده است و دلیلی برای ادامه فعالیت ندارد و سپس دستورالعملهای گستردهای را برای پایاندادن به خشونتها در سوریه به او ابلاغ میکند.
روز بعد در 18 ژانویه احمد الشرع در یک تماس تلفنی با مسعود بارزانی به او نسبت به مواضع جدید دولت سوریه در رابطه با کردها اطمینان میدهد و در عصر همان روز تام باراک در دیدار با الشرع، الحاقیهای را به توافق 10 مارس اضافه میکند که در آن کلا موضوع خودمختاری مورد درخواست قسد در استانهای الرقه و دیرالزور منتفی شده و بر بازگشت دوایر دولتی به استان حسکه تأکید میشود. الحاقیه توسط احمد الشرع امضا شده و ظاهرا مظلوم عبدی که از سفر به دمشق برای شرکت در این جلسه بهانه آورده است، از راه دور و با امضای مجازی آن الحاقیه را تأیید میکند. در این الحاقیه همچنین ذکر شده بود که همه پایگاههای نظامی قسد در کوبانی (عینالعرب) باید تخلیه شده و همزمان جنگجویان قسد در این استان نیز باید در نهادهای نظامی سوریه بهصورت انفرادی و نه بهصورت واحدهای نظامی، ادغام شوند.
مظلوم عبدی در 19 ژانویه، روز بعد از این توافق بر سر الحاقیه، به دمشق میرود و بیش از پنج ساعت با احمد الشرع گفتوگو میکند. در این دیدار، الشرع از عبدی خواستار اجرای فوری الحاقیه 18 ژانویه میشود و به او پیشنهاد میکند یا معاون وزیر دفاع سوریه شود یا استانداری حسکه را بپذیرد. عبدی در این دیدار ظاهرا پیشنهاد را نمیپذیرد و همچنان بر خودمختاری استان حسکه اصرار میکند.
در این دیدار که تام باراک نیز حضور داشت، پس از اصرار عبدی بر مواضع خود، باراک با عصبانیت جلسه را ترک کرده و موضوع را به اطلاع ترامپ میرساند. به گزارش منابع الجزیره، ترامپ در یک تماس تلفنی با احمد الشرع ضمن تأکید بر وحدت سرزمینی و حاکمیت دولت سوریه بر همه مناطق کشور، بر حفظ امنیت زندانهایی که داعش در آنها زندانی است، تأکید میکند.
تام باراک، نماینده دولت آمریکا، در 20 ژانویه 2026 پایان مأموریت قسد را در مبارزه با داعش از سوی دولت آمریکا اعلام میکند و به این ترتیب به مشروعیت سیاسی و پوشش بینالمللی قسد در بهکارگیری سلاح در مقابل دولت سوریه پایان میدهد و سپس به دولت سوریه برای مبارزه با تروریسم بینالمللی مشروعیت میدهد.
شایان ذکر است که در 19 ژانویه عشایر عرب که از موضع آمریکا مطلع میشوند، در دو استان دیرالزور و الرقه با انشعاب از قسد و بیرونراندن نیروهای کُرد با خارجکردن دهها هزار مسلح عربتبار، امکان پیشروی و سلطه نیروهای دولتی را در این دو استان فراهم میآورند.
به این ترتیب، قسد به حجم کردی خود که متشکل از گروههایی نظیر حزب کارگران کردستان سوریه، واحدهای حمایت مردمی و نیز اتحاد دموکراتیک کردستان سوریه است، بازمیگردد. از سوی دیگر، دولت سوریه با تسلط بر چاههای نفتی الهول، العمر، کونیکو و التنک به دستاورد بزرگی در حوزه نفت و انرژی رسید و چاههای نفتی را که حدود 11 سال در اختیار قسد بوده و از طریق آن و با درآمدهای نفتی بیش از یکچهارم سرزمین سوریه را اداره میکرد، دوباره به دست میآورد.
نفت سوریه که یا در داخل سوریه یا توسط حزب دموکرات کردستان عراق فروخته میشد و سهمی از آن به آمریکاییها هم میرسید، اکنون دیگر در اختیار قسد قرار ندارد. همچنین بخش بزرگی از مرزهای سوریه و عراق نیز اینک به دست نیروهای دولتی افتاده و خطوط ارتباطی قسد با کردهای عراق که از طریق دشت سنجار و با حمایت کارگران کردستان ترکیه صورت میگرفت، تقریبا از دست قسد خارج شده است.
با کاهش حمایت آمریکا از قسد، اکنون این جریان بر سر دوراهی بزرگی قرار گرفته است؛ یا باید بر اساس توافق 10 مارس و الحاقیه 20 ژانویه کاملا و بهصورت انفرادی در ارتش سوریه ادغام شود یا آنکه دور جدیدی از درگیریها را که با ریسک بسیار بالایی روبهرو است، آغاز کند که البته با توجه به عدم حمایت آمریکا و تضعیف منابع مالی و انسانی آن، احتمال شکست و عقبنشینیهای آن بیشتر و بالاتر خواهد بود.
اگر الگوی ادغام و توافق با دولت سوریه به نتیجه برسد، این امکان وجود دارد که همین الگو در دیگر مناطق سوریه نظیر سویدا، مناطق دروزینشین و علوینشین نیز اجرا شود. تردیدی نیست که موضع آمریکا در عدم حمایت از قسد، باعث تضعیف روحیه جنگجویان قسد و عقبنشینیهای پیدرپی آنان شد. آنها که در مبارزات قبلی خود علیه داعش با حمایت وسیع آمریکا روبهرو بودند، اینک حمایت بینالمللی خود را تا حدود زیادی از دست دادهاند. البته دولت فرانسه تلاشهایی برای حفظ آنان داشته که تاکنون به نتیجهای نرسیده است. ازجمله پیامدهای مهم تضعیف قسد، افزایش نفوذ هرچه بیشتر ترکیه در سوریه و نیز حل مشکلات ترکیه در مرزهای کردنشین است. به نظر میرسد بخش بزرگی از پیشروی دولت سوریه مرهون دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی ترکیه و نیز هماهنگی رئیسجمهور این کشور با ترامپ است.
ناگفته پیداست تحکیم پایههای دولت در سوریه با پیشینه اسلامگرایی سنی با حمایت آمریکا، کشورهای عربی، اروپا و ترکیه، دولت شیعی عراق را نگران میکند. عراق در حال حاضر به شیوهای فدرال اداره میشود و دولت عراق با گرایش شیعی و حمایت جمهوری اسلامی میتواند ایستگاه بعدی زیادهخواهیهای آمریکا، ترکیه و دولت سوریه باشد.
انتقال چند هزار زندانی داعشی به عراق توسط آمریکا توجیهی جز انتقال ناامنی به عراق نمیتواند داشته باشد. اگرچه هیئت آزادی شام که احمد الشرع رهبر آن است، از یک گفتمان سلفی جهادی تدریجا به سوی یک گفتمان جهادی محلی گام برمیدارد و تلاش دارد با انعطافپذیری به یک گفتمان ملی سوری تبدیل شود. اما این امکان منتفی نیست که این تغییرات احتمالا ناشی از فشار خارجی باشد؛ زیرا در صورت تندروی ممکن است این جریان به سرنوشت القاعده یا داعش مبتلا شود. اندیشه جهادی و بهویژه ضدیت علیه شیعیان عراق هنوز در بدنه این جریان وجود دارد و بیم آن میرود که ابوبکر بغدادی دیگری در این میان متولد شود.
شایان ذکر است، «ائتلاف چارچوب هماهنگی» در عراق با کاندیداکردن نوری المالکی نگران اینگونه چالشهاست؛ زیرا نخستوزیر عراق باید در مقابله با چنین تهدیدهایی از قدرت و پشتیبانی خوبی در میان سازمانهای شیعی نظیر حشدالشعبی برخوردار باشد تا بتواند در صورت وجود چنین تهدیداتی، انسجام را در عراق حفظ کند.
به نظر میرسد جمهوری اسلامی ایران نیز نگران سرایت این جریان سلفی به مناطق سنینشین عراق و ایجاد ناامنی در عراق باشد؛ زیرا نیروهای مقاومت شیعی در عراق همچنان در معرض تهدید هستند. سفر اخیر تام باراک، فرستاده ویژه آمریکا، در 22 فوریه جاری به عراق که ناظران آن را مرتبط با نامزدی نوری المالکی برای نخستوزیری عراق میدانند، در همین راستا ارزیابی میشود. به گزارش تلویزیون العربی، گویا این سفر بخشی از میانجیگری محمد شیاع السودانی، نخستوزیر فعلی دولت پیشبرد امور در عراق است که برای نزدیککردن دیدگاهها انجام میشود. البته تلاش آمریکا بر آن است که عراقیها را متقاعد کند نوری المالکی گزینه مطلوبی برای آمریکاییها نیست و در صورت نخستوزیرشدن او، عراق باید خود را برای بسیاری از پیامدها و تحریمها آماده کند. باراک تلاش دارد رهبران چارچوب هماهنگی را برای گزینه دیگری متقاعد کند و در این میان احتمالا از هیچ تهدید و ترغیبی فروگذار نخواهد کرد. به نظر میرسد انسداد سیاسی بر سر انتخاب رئیسجمهور عراق میان دو حزب عمده کردستان عراق، اتحادیه میهنی کردستان عراق و حزب دموکرات کردستان عراق نیز بیمناسبت با فشارها نباشد. اگرچه السودانی در آن سطح نیز تلاش دارد دیدگاه کردها برای اجماع بر سر شخص واحد را به هم نزدیک کند، اما گمان میرود آن نیز به نوع رفتار آمریکاییها وابسته باشد.
در مجموع با توجه به حضور پررنگ نظامی آمریکا در منطقه، شرایط برای عراق نیز موقعیتهای دشواری را ایجاد کرده است.
این را که آیا عراق میتواند فشارهای آمریکا را برای گزینههای ریاستجمهوری و نخستوزیری کمرنگ کند، آینده نزدیک نشان خواهد داد.

مصطفی غنی زاده

مهدی حسنی
فرید زکریا برای بیشتر کارشناسان حرفهای روابط بینالملل و حتی مخاطبان عمومی نامی آشناست. او یکی از محققان برجسته و صاحبنظر در سیاست بینالملل است که بسیار در رابطه با روابط جمهوری اسلامی ایران و آمریکا سخن گفته و بدل به چهرهای صاحبنام در این حوزه شده است. به رغم تمام مخالفتها در راستای جنگ با ایران، ترامپ دکمه حماقت را فشار داد و جنگ را آغاز کرد. در چنین شرایطی، مرور یادداشت زکریا بسیار بجاست. از نظر او، جنگ با ایران، یک جنگ فاقد چشمانداز و بیمعنی است.
تمام پرسش زکریا از ابتدای متن تا انتها این است که اصولاً هدف آمریکا از مداخله نظامی غیرقانونی در ایران چیست: «دونالد ترامپ در سخنرانی یک ساعت و ۴۷ دقیقهای، تنها 3 دقیقه را به ایران اختصاص داد. این موضوع نگرانکننده است، زیرا به نظر میرسد ایالات متحده در آستانه جنگ با ایران قرار دارد، بیآنکه بحث عمومی جدی و گستردهای درباره آن در جریان باشد.
دولت ترامپ بزرگترین آرایش نظامی آمریکا در منطقه از زمان جنگ عراق را شکل داده است: استقرار 2 ناوگروه هواپیمابر و دستکم ۱۵۰ فروند هواپیما در اطراف ایران. گفته میشود ۴۰ هزار نیروی آمریکایی در منطقه حضور دارند. با این حال، هدف عملیات نظامی همچنان مبهم و تعریفنشده است: هدف دقیق چیست؟»
او بخوبی به دورویی آمریکاییها اشاره میکند. به باور زکریا، برخلاف ادعای ترامپ که ایران نمیگوید سلاح هستهای نمیخواهد، بارها و بارها اعلام کرده است میلی به ساخت سلاح هستهای ندارد: «ترامپ در سخنرانی خود چنین القا کرد که هدف اصلی این است که ایران بگوید «ما هرگز سلاح هستهای نخواهیم داشت» اما مقامهای ایرانی دهههاست همین را تکرار میکنند. رهبر انقلاب اسلامی ایران، سال ۲۰۰۳ فتوایی علیه دستیابی به سلاح هستهای صادر کرد و بارها هم آن را تکرار کرده است. همین موضع در بندهای ابتدایی توافق هستهای میان دولت اوباما و ایران نیز تصریح شده بود. اگر تمام خواسته ترامپ صرفاً تکرار همین موضع باشد، این بحران باید خیلی زود پایان یابد».
زکریا سپس به مساله عدم جدیت و حتی سردرگمی خود آمریکاییها در مذاکره اشاره میکند که معلوم نیست دقیقاً از مذاکره چه میخواهند: «گفتوگوهای دولت ترامپ با ایران عمدتاً بر موضوع هستهای متمرکز بوده است اما خطوط قرمز واشنگتن مدام تغییر کردهاند. گاهی گفته شده ایران میتواند غنیسازی انجام دهد، حقی که بسیاری معتقدند طبق رژیم عدم اشاعه هستهای برای کشورها به رسمیت شناخته شده است اما در مقاطعی دیگر، مقامهای ارشد دولت، از جمله وزیر خارجه تأکید کردهاند هیچ سطحی از غنیسازی قابل قبول نیست. مارکو روبیو همچنین گفته امتناع ایران از مذاکره درباره موشکهای بالستیک که یک موضوع جداگانه باشد، یک «مشکل بزرگ» است. در نهایت، پرسش همچنان پابرجاست: هدف واقعی چیست؟»
زکریا تاکید میکند تغییر رژیم ایران حتی با کمپین بمباران به یک توهم میماند که حتی بنسلمان نیز در رابطه با آن به آمریکا هشدار داده است: «آیا هدف واقعی تغییر رژیم است؟ اگر چنین باشد، دستیابی به آن صرفاً از طریق حملات هوایی بسیار بعید به نظر میرسد. بهسختی میتوان نمونهای را به یاد آورد که در آن حکومتی بدون حضور نیروهای نظامی در زمین سرنگون شده باشد. قابل توجه است که حتی دشمنان دیرینه جمهوری اسلامی، مانند محمد بنسلمان، ولیعهد عربستان و محمد بنزاید آلنهیان، رئیس امارات عربی متحده نیز توصیه به احتیاط کردهاند، زیرا نگرانند استفاده بیهدف از نیروی نظامی اوضاع را از کنترل خارج کرده و کل خاورمیانه را بیثبات کند».
زکریا به روشنی بیان میکند واشنگنن میخواهد تن به خشونتی بدهد که حتی نمیداند چرا و درکی از تبعات آن ندارد.
وی باز هم برای جلوگیری از این فاجعه، توصیه به توافق سیاسی میکند: «کارل فون کلاوزویتس، نظریهپرداز برجسته جنگ تأکید میکرد قدرت نظامی باید در خدمت یک هدف سیاسی روشن باشد.
او هشدار میداد جنگی که بدون چنین وضوحی آغاز شود، به خشونتی بیهدف بدل میشود که نتایجش را شانس و تصادف تعیین میکند.
سیاستگذاران واشنگتن باید مکث کنند و به پرسشی ساده پاسخ دهند: دقیقاً به چه وضعیت نهاییای میخواهیم برسیم و اقدام نظامی چگونه ما را به آنجا میرساند؟ اهداف مبهمی مانند «تضعیف»، «ایجاد بازدارندگی» یا «تغییر رفتار» براحتی به گسترش بیپایان مأموریت میانجامد. اگر هدف جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است، آنگاه مقصد نهایی باید یک توافق همراه با سازوکارهای نظارتی و بازرسی باشد».
او در نهایت اشاره میکند هر اقدام نظامی آمریکا بدون درک تبعات و وارد شدن به جنگ به ایران، «قمار با جان نیروهای آمریکایی و آینده میلیونها انسان است».