عباس شمسعلی
مردم ایران با رفتار خود در تاریخ معاصر جهان، در بین مردم بسیاری از کشورها به عنوان یک ملت خاص و تقریباً بینظیر شناخته شدهاند و هرچه میگذرد، نگاهها و قلوب و ابراز تحسین و همراهیهای فراوانتری را در سطح جهان به خود جلب میکنند.
علت اصلی این رخداد، در کارهای شگفتانگیز و الگوساز مردم این سرزمین است که سالهاست بسیاری از سیاستمداران، کارشناسان و مردم کشورهای مختلف را حیرتزده کرده است.
برای تبیین این موضوع تنها اشاره به چند نمونه از بزنگاههای تاریخی در نیمقرن اخیر و امروز و واکنش مردم کشورمان در قبال آنها کافیست.
پیروزی مردمیترین انقلاب تاریخ معاصر جهان در سال 1357 با غلبه ملت ایران به رهبری امام خمینی(ره) بر رژیم طاغوتی و ضد مردمی پهلوی که از پشتوانه حمایت کامل آمریکا و دنیای غرب برخوردار بود، نقطه عطف تاریخ معاصر ملت ایران است. آنجا که با دست خالی و با تکیه بر سلاح ایمان و پیروی از رهبری الهی، تاج و تخت حکومتی ظالم را به باد دادند و مردم، سیاستمداران و کارشناسان جهان را در برابر این قدرت اراده انگشت به دهان کردند.
کاری که مردم ایران با طاغوت زمان و همه حامیان قدرتمند آن کردند، با محاسبات مادیگرایان جهان قابل تفسیر نبود. حیرت جهانیان از این بود که مگر میشود با دست خالی یک حکومت مستبد و خونخوار را سرنگون و پای اجانب و قدرتهای استعماری دنیا به ویژه آمریکا را از منابع نفتی و ثروت و جغرافیای بینظیر ایران قطع کرد؟ این اما همان کاری بود که مردم قدرتمند ایران با تکیه به پروردگار و سلاح ایمان و اراده به سرانجام رساندند.
شاید برای آمریکا تلختر از بریدهشدن دستش از منابع عظیم این سرزمین و از دست دادن یکی از باوفاترین نوکران خود در منطقه، بیداری بسیاری از مردم جهان و الگو شدن مردم ایران در القای این باور بود که مبارزه با ظلم و استکبار جهانی با دست خالی هم شدنی است.
مقطع مهم دیگری که مردم ایران گردنهای سخت و صعبالعبور را با موفقیت خیرهکننده پشتسر گذاشتند، هشت سال جنگ تحمیلی و دفاعمقدس بود.
در شرایطی که نهال انقلاب تازه به ثمر نشسته بود و دشمن با برآورد ضعف ساختاری و تجهیزاتی از کشورمان، فرصت را برای حمله نظامی مناسب میدید و در شرایطی که از یکسو دشمن بعثی با چراغ سبز آمریکا و حمایت کمنظیر جهانی و منطقهای برای ورود به خاک ایران و کندن این نهال نورس از ریشه تحریک شده بود، ملت ایران با تکیه بر وعده نصرت الهی و در جنگی نابرابر با دشمن از نظر امکانات و کمکها و حمایتها، آنچنان غیورانه و عزتمندانه و با نثار خون بهترین فرزندان این سرزمین در مقابل دشمن ایستادگی کرد که مقطع هشتساله دفاع مقدس به مقطعی زرین و درخشان در تاریخ کهن این سرزمین تبدیل شد که نهتنها یک وجب از خاک کشور از دست نرفت بلکه دفاعمقدس مردم این کشور تبدیل به سرمایه خودباوری و موتور محرک پیشرفت و تبدیل تهدید به فرصت و رشد و قوتگرفتن شد؛ تا جایی که رشد بسیاری از صنایع بزرگ و از جمله صنعت عظیم و پرافتخار موشکی و نظامی این کشور که امروز مایه فخر مسلمانان و آزادگان جهان است، ریشه در همان دفاع مقدس و خوداتکایی و تبلور ابتکارات جوانان انقلابی دارد.
این دفاع جانانه مردم ایران با دست خالی در برابر دشمن تا بن دندان مسلح و مورد حمایت همهجانبه تسلیحاتی، اطلاعاتی و مالی آمریکا و غرب و شیوخ عرب منطقه در کنار پشتسر گذاشتن موج ترورهای بیسابقه و پرحجم مسئولان ردهبالای کشور در اوایل جنگ، یکبار دیگر تحسین دوستان، حیرت مردم و کارشناسان جهانی و البته خشم دشمنان را در پی داشت.
دشمن که نه با طراحی کودتا، ترور مسئولان و مردم حامی انقلاب و نه جنگ تحمیلی هشتساله نتوانسته بود از دست انقلاب اسلامی مردم ایران راحت شود، اینبار و بیش از گذشته سراغ تحمیل سختترین تحریمهای اقتصادی علیه این ملت رفت. تحریمهایی که میتوانست هر ملت و کشوری را از پای درآورد اما ملت ایران یکبار دیگر همه محاسبات مادیگرایان جهان را برهم زد و اتفاقاً با همه سختیها و مانعتراشیهای تحریمهای ظالمانه که دامنه آن تا داروهای حیاتی بیماران و پانسمان کودکان معصوم مبتلا به بیماری پروانهای هم گسترش یافت، با عنایت پروردگار و هدایتهای عالمانه و حکیمانه رهبر شهید انقلاب، بیشترین پیشرفتها و توفیقات مردم این کشور در زمینههای مختلف صنعتی، نظامی، علمی از جمله رسیدن به بالاترین سطح بهروز علمی دنیا در رشتههای متعدد و متنوع، توسعه زیرساختی و خدماتی و... در شرایطی محقق شد که ایران تحتترین نظامهای تحریمی ظالمانه قرار داشت. وقتی ایران در پرتو انقلاب اسلامی و با وجود این همه دشمنی و جنگ و تحریم و ترور و... از کشوری وابسته و ضعیف در دوران پهلوی به کشوری بالنده و قوی و الگو تبدیل شد که هیچ مانعی حتی برخی ضعف مدیریتها و دلبستگیها و خوشخیالیهای آزاردهنده و پرزحمت داخلی به دشمن نیز جلوی سرعت پیشرفت آن را نمیگیرد، یکبار دیگر مشخص شد که گویا این مردم، مرد روزهای سخت و غلبه بر مشکلات هستند، واقعیتی که باز هم بر تعجب کارشناسان و مردم جهان، خشم دشمنان و شعف دوستان میافزود.
پرده دیگری که دشمن برای ضربه زدن به این مردم مقاوم و بینظیر و خدشه به نظام اسلامی در کنار دیگر خباثتها تدارک دید، تلاش برای ایجاد فتنهها و آشوبها در کشور طی سالهای اخیر و به ویژه در سال گذشته بود. تلاشی که از سالها قبل و با صرف هزینههای هنگفت در ایجاد و گسترش شبکههای ماهوارهای ضدایرانی و بهرهبرداری هدفمند از فضای مجازی برای جنگ شناختی با تخریب ذهن و روح و ایجاد اشتباه محاسباتی در مردم و جوانان کشورمان به طرق مختلف کلید خورده بود و هر بار حمایت مستقیم آمریکا و برخی کشورهای غربی تا حد ارسال سلاح برای آشوب و کشتار مردم و مدافعان امنیت و تجهیزات براندازی (به اعتراف صریح خود دشمن) را نیز همراه داشت.
فتنه و آشوب عظیمی که دشمن خواب آن را برای این کشور دیده بود و با سناریوی پیوسته جنگ نظامی، زدن ضربه نهایی به این نظام مردمی را در سر داشت، به صورتی بود که حتی درصدی از آن میتوانست هر حکومت غیر برخوردار از حمایت مردم را سرنگون کند، اما یکبار دیگر با حضور و ایستادگی مردم کشورمان و حمایت قاطع از مدافعان امنیت این خواب دشمن به کابوسی وحشتناک تبدیل شد.
رهبر شهیدمان 12 بهمنماه سال گذشته در دیدار با اقشار مختلف مردم با اشاره به فتنه هجدهم و نوزدهم دیماه و با بیان اینکه «تعبیر بنده این است که این فتنه، فتنه آمریکایی و صهیونی بود»، فرمودند: «البته در این فتنه اخیر و قبل از این در بقیه حوادث، مسئولین- مسئولین انتظامی، بسیج و سپاه و دیگران که مسئولیت داشتند- کاملاً به مسئولیت خودشان عمل کردند، اما آن چیزی که آتش فتنه را زیر پایش خاکستر کرد، «مردم» بودند؛ هم این دفعه اینجور بود، هم سال ۸۸ اینجور بود، هم موارد دیگر اینجوری بود. وقتی که مردم وارد میدان میشوند و تصمیم میگیرند، آتشها را خاموش میکنند، شعلهها را خاکستر میکنند. این اتفاقی بود که این دفعه هم افتاد؛ بعد از این هم به توفیق الهی اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.»
سیدالشهدای انقلاب اسلامی کمتر از یک ماه قبل از شهادت عزتمندانه خود، در این سخنان ضمن تاکید همیشگی بر نقش مردم در عبور از گردنههای سختی همچون فتنهها، به نکته مهمی اشاره کردند که میتوان از آن به یک پیشبینی حکیمانه و البته مبتنی بر شناخت عمیق ایشان از ملت شریف ایران نام برد.
تحقق پیشبینی آن حکیم فرزانه را در بیش از 40 روز گذشته میتوان به وضوح در سراسر کشور مشاهده کرد که چطور خدای متعال مردم داغدیده ایران را پس از شهادت رهبر خود و جمعی از فرماندهای عالیرتبه نظامی برای خلق حماسهای به معنی واقعی بینظیر «مبعوث» کرد تا در کنار پاسخهای دندانشکن نیروهای مسلح به متجاوزان، این مردم غیور و بصیر کشورمان باشند که با سردادن شعار مقاومت تا پشیمان کردن متجاوزان، نقشه شوم دشمن برای جنگ ترکیبی نظامی، آشوب و تجزیه را با حضور خود در میدان و حمایت کامل از نیروهای مسلح و تبعیت از رهبری نقش بر آب کنند.
این مبعوثشدن مردم و مقاومت نیروهای مسلح که هیمنه پوشالی دشمن را شکسته و او را به استیصال و جنون کشانده است، یکبار دیگر عظمت و بزرگی مردمان این سرزمین را در پیش نگاه مردم جهان به نمایش درآورده است، این روزها در رسانههای مختلف جهان و خیابانهای شهرهای مختلف دنیا شاهد تحلیل و تمجید از این قدرت بزرگ مردم ایران و این توان ایستادگی متکی به پروردگار هستیم که دشمنانی همچون آمریکا و رژیم صهیونیستی را پیش چشم جهانیان به زانو درآورده است.
رهبر معظم انقلاب آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای در پیام اخیر خود با ترسیم این حماسهآفرینی ملت ایران فرمودند: «چهل روز و شب است که فرزندان غیور خمینی کبیر و خامنهای عزیز شهید و پیروان اسلام ناب محمدی(صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با اهتمام و شجاعتی مثالزدنی در میدانها و خیابانها و سنگرهای رزم حاضر هستند و علیرغم لطمات و خسارتهای هجوم وحشیانه دشمن، جنگ تحمیلی سوم را به صحنه حماسه دفاعمقدس سوم تبدیل کردهاند. ملت آگاه و هوشیار ایران گرچه نشان داد در غم بزرگ فراق پیشوای شهیدش داغدار است ولی با تأسی به میراثداران بیواسطه عاشورای حسینی، از این داغ، حماسه و از رثاء، رجز ساخت. و همه اینها دشمن تا بن دندان مسلح را به حیرت و استیصال انداخته و آزادگان جهان را به تحسین واداشته است. اینبار جهالت و نادانی مستکبران باعث شد که اسفند ۱۴۰۴ سرآغاز فصل نوین از قدرتگیری و برآمدن نام ایران و انقلاب اسلامی گردد، و پرچم ایران اسلامی نه فقط در جغرافیای خاکی کشورمان بلکه در عمق دلهای حقجویان جهان برافراشته شود.»
و گویی خدای متعال مردم مسلمان و با ایمان این سرزمین را آن چنان قدرت و بصیرت داده و برانگیخته تا ماموریت و رسالتی بزرگی را در دنیای تاریک و شبهجاهلیت امروز به سرانجام برسانند. بخشی از این ماموریت و مبعوثشدن، دادن درس و ارائه الگوی عملی ایستادگی پیروزمندانه در برابر ظلم و مقاومت در برابر زورگویان به مردم جهان است.
رسول سنائیراد
سرانجام پس از چهل روز مقاومت جانانه و قهرمانانه ایران در برابر حمله جنایتکارانه محور شرارت امریکایی- صهیونی و ناکامی دشمن در رسیدن به اهداف و ناامیدی از آینده و ادامه جنگ، ضربالاجلهای پیاپی برای تشدید جنایتها، منجر به پذیرش آتش بس و مذاکره بر مبنای طرح ۱۰ مادهای ایران شد.
خود این رویداد را ناظران و مفسران سیاسی و نظامی شکست راهبردی امریکا برشمرده و نشانهای از دست برتر ایران در جنگ رمضان دانستهاند.
حال با سکوت در میدان (عرصه جنگ)، نوبت به دیپلماسی و مذاکره برای نقد نتایج میدان و دستاوردهای چهل روز مقاومت رزمندگان در میدان و حضور حماسی مردم در خیابان شده است که انتظار میرود تیم مذاکره کننده آن را دنبال کنند.
واقعیت این است که مذاکرات ادامه همان جنگ است که طرفین تلاش میکنند با ضربه و فشار، طرف مقابل را نابود یا به عقبنشینی و تسلیم وادار سازند و تنها در این عرصه ابزار و روشهای عمل متفاوت است. با وجود این برخی ابزار و روشهای مشترک هم وجود دارد که مهمترین آن جنگ روانی و رسانه میباشد. با این روش و ابزار، سیاستهای مشترک دو عرصه کارزار مثل، ایجاد هراس، بیاعتمادسازی، بیاعتبار سازی، اختلاف افکنی، ناامیدسازی و... علیه جامعه آماج دنبال و پیاده میشود.
همانگونه که فرماندهان و رزمندگان عرصه میدان نیازمند پشتیبانی و حمایت مردمی و اعتماد به نفس و اطمینان خاطر برای پیشبرد اهداف و اجرای عملیات هستند، تیم مذاکرات نیز باید از این حمایت برخوردار و از آن به عنوان برگه اصلی قدرت به انضمام دستاوردهای میدان استفاده و آن را اهرم فشار و چانهزنی برای کسب امتیاز یا خودداری از واگذاری امتیاز قرار دهند. چراکه منطق حاکم بر مذاکرات بده بستان است و این دست پر و برگه قدرت است که نه تنها به دیپلمات توان چانهزنی میدهد بلکه توانمندی و مهارت او را در اتکا به قدرت و اعتماد به نفس نیز تقویت و مشروعیت کنشگری سر میز مذاکره را به رخ دشمن میکشد.
بدیهی است وقتی با دشمنی خبیث، حیلهگر، متکبر، بدعهد، پیمانشکن، بیاعتنا به تمامی معیارهای حقوقی، انسانی و اخلاقی مثل باند مافیای فاسد حاکم بر کاخ سفید مواجه باشیم، حمایت از مذاکره کنندگان ضرورت بیشتر خواهد داشت.
همانگونه که امریکاییها از آشوب داخلی به عنوان زمینه جنگ سوم استفاده و توهم تداوم آن حین جنگ سوم و یکسره کردن سرنوشت کشور با فروپاشی یا تسلیم داشتند، امروز هم بهدنبال ابهام افکن، اختلافاندازی و بیاعتمادسازی بین مردم و مسئولان و ممانعت از دستیابی ایران به برتری در میز مذاکرات برآمدهاند.
دشمن برای پیشبرد اهداف خبیثانه خود هیچ مرز و معیاری به رسمیت نمیشناسد و همانگونه که در جنگ نظامی وقیحانه تمام مرزهای شرارت را جابهجا و برای دستیابی به اهداف از انجام جنایت تا ساخت روایت را به کار گرفت، در کارزار دیپلماسی هم شرورانه از هر روش و ابزاری برای فشار بر ایران و فرسایش قدرت یا خنثی کردن برگههای قدرت ما استفاده خواهد کرد که برای مقابله با خباثت او و حفظ دست برتر خود، تمام کسانی که دغدغه حفظ قدرت و عزت در برابر دشمن دارند، امروز باید به حمایت از دیپلماسی اهتمام ورزند که در این راستا، سرآمد اقدامات عبارتاند از:
۱. حفظ بدبینی به دشمن و اعتماد به اصل مذاکرات به عنوان تصمیم نظام و نه فشار دشمن یا تحمیل عناصر نفوذی و اعتماد به مذاکرهکنندگان به عنوان رزمندگان ایرانی در عرصه دیپلماسی
۲. ادامه حضور در خیابان برای ممانعت از بازگشت پادوهای دشمن و عناصر خائن وطن فروش و اعلام حمایت از سیاست و برنامه نظام در مذاکرات و پشتیبانی از مطالبات کشور در میز مذاکره
۳. بی اعتنایی به خطوط القایی دشمن و امپراتوری رسانهای آن و ملاک قرار دادن اخبار و اطلاعات مراجع رسمی داخلی
با عنایت به نقش تعیین کننده پیوند بین اقتدار و عزت با دیپلماسی و مرجعیت مردمی این اقتدار است که رهبر فرزانه انقلاب، امام خامنهای حفظه الله در پیام اخیرشان خطاب به ملت بزرگ ایران اعلام داشتند: فریادهای شما در میادین، در نتیجه مذاکرات مؤثر است، وظیفه مردم برای حضور در میادین در دوره مذاکرات، سنگینتر از قبل است.
قبل از این، مردم با انگیزه و اراده حفظ عزت، چهل شب را در حمایت از رزمندگان اسلام در نبرد نظامی به خیابان آمدند و خروجی آن پیروزی برای کشور عزیزمان شد و اینک نوبت به مرحله دیگری از این حضور حماسی و هوشمندانه است که تا حصول نتیجه در عرصه کارزاری دیگر بحولالله ادامه و باذن الله محقق خواهد شد.
یدالله کریمی پور
هیچ جنگ ابدی در کار نیست و اغلب نتیجه نبردها بر میز دیپلماسی قراردارد. ولی به هر روی آتش بس در حقوق دیرینه بین الملل هرگز به معنای صلح نبوده است. شاید تا کنون بیش از ۱ میلیون آتش بس نادیده گرفته شده است.
موضوع آتش بس با ترک مخاصمه و یا پایان نبرد و جنگ متفاوت است. چگونه؟ در ماده ۳۶ مقررات لاهه(۱۸۹۹ و ۱۹۰۷) آمده است آتش بس، جنگ را با پذیرش طرفین برای مدتی مشخض تعطیل می کند. طرفین پس از آن هر زمان که بخواهند می توانند جنگ را از سر بگیرند. به شرطی که به طرف مقابل اطلاع رسانی شود.
دوم، ماده ۳۸ مقررات لاهه تاکید دارد که شکستن جدی یکجانبه آتش بس، به طرف مقابل حق فسخ داده و در مواردی می تواند بیدرنگ نبرد را آغاز کند.
سوم، کنوانسیون ۱۹۴۹ ژنو که بیشتر بر آتش بس های موقت و بشردوستانه مانندتخلیه مجروحان، دفن کشته ها و انتقال غیر نظامیان اختصاص دارد.
در عرف بین المللی جنگ، آتش بس سه گونه است: آتش بس نظامی یا تروک؛ که کاملا محلی و تاکتیکی است. مطابق ماده ۱۵ کنوانسیون ژنو. ترک مخاصمه یا آتش بس رسمی؛ که سیاسی-نظامی و رسمی است. هدفش توقف کامل جنگ برای مهیا سازی مقدمات صلح بوده و با تایید مقامات عالی رتبه انجام می شود. ولی در این حالت هم وضعیت جنگی تمام نمی شود و هر لحظه ممکناست لغو شود. برای مثال از ۱۹۵۳ تا کنون کره جنوبی و کره شمالی عملا در جنگ اند، ولی شلیک نمی کنند. از آن نزدیکتر وضعیت ایران- عراق است که هنوز جنگ ۸ ساله رسما پایان نیافته و فقط میانشان آتش بس برقرار است. آتش بس آمریکا و ایران نیز در این رده قرار می گیرد.
و سوم پیمان صلح؛ که دارای ماهیت حقوقی و دیپلماتیک قطعی بوده و هدفش پایان دادن به وضعیت جنگی و بازگشت به شرایط عادی است. این تنها سندی است که منجر به الغای حقوق زمان جنگ شده و حقوق زمان صلح را چیره می کند.
در حقیقت، آتش بس، تعلیق موقت در اجرای شلیک و پیمان صلح، ابطال قانونی وضعیت دشمنی است.
توافق آتش بس تهران-واشینگتن با میانجگیری اسلام آباد، یک تنش زدایی تاکتیکی است؛ بلکه طی این مدت بشود فضا برای تبدیل آن به صلح پایدار یا آرتمیس تیس مهیا شود. ولی مانند همه آتش بس های تاکتیکی قطعی نبوده و احتمال الغای آن کم نیست.
صرفنظر از رویکرد سیاسی و شاید ایدئولوژیکی که ما را امروز به جنگ گرم با آمریکا و رژیم نژادپرست صهیونی کشانده که در جای خود محل بحث است، آنچه پرواضح است، پیروان اسلام علوی امروز در جبهه مقاومت، به جهاد در جبهه حق مشغول هستند و تابعان اسلام اموی در حال سازش با فراعنه و فاصلهگرفتن آشکار از حق هستند و بر طبل باطل میکوبند! میدانیم حق، با طاغوت سر سازش ندارد. طاغوت میخواهد منافع ظالمانه خود را تأمین و اقدام به دوشیدن حداکثری کند؛ مشابه ونزوئلا، عربستان و... . آنچه در قرآن شریف در سوره «عصر» تأکید شده، درک شرایط زمان و مکان است که اگر خوب فهم و به اقتضای آن عمل نشود، خسران خواهیم دید، بنابراین مدیریت اقتضائی در اقتصاد و در جنگ، در سیاست و در حوزههای مختلف سرلوحه مدیران و فرماندهان است و نهتنها این روششناسی به کمک مدیریت سیستمی و سایر روشهای مدیریت علمی مبتنی بر برنامهریزی، سازماندهی، اجرا، نظارت و... میآید، بلکه مشرف بر آنهاست. امروز که جریان مقاومت در حال دفاع و جنگ گرم نامتقارن است، در این جهاد، جمهوری اسلامی ایران توانسته با مدیریت تنگه هرمز، به نوعی اقدام به تحریم اقتصاد غرب کند؛ آرزویی دیرینه که اینک محقق شده است. وقت آن است که این مزیت در راستای مدیریت جنگ سرد استفاده شود و برای شکستن تحریم و محاصره اقتصادی، این مجرا به کار گرفته شود. در شرایط نبود مخاصمه و اتمام جنگ گرم، میتوان لغو تحریم اقتصادی را در پیمانها بر این مبنا منظور کرد. جمهوری اسلامی ایران میتواند در ازای بازگذاشتن این تنگه با توجه به اینکه شرایط عبور کشتیها از این آبراهه در سمت سواحل خاک ما بهتر است و امکان تفاهم با کشور دوست (عمان) نیز فراهم است، از عابران، وفق ضوابط بینالمللی که بهعنوان مثال، برای عبور هواپیما از آسمان کشورها در سفرهای بینالمللی تعرفه وضع میشود، تعرفه برقرار کند. اینگونه حجم درآمد ارزی درخورتوجهی عاید کشور میشود و این منبع درآمدی در اقتصاد ایران نقش مؤثری خواهد داشت. بدیهی است که تنظیم آن براساس حجم محموله باید به گونهای باشد که موجب جایگزینی مسیرهای دیگر نشود، بدیهی است که اعمال سیاست تبعیضی نیز ممکن است. در پایان لازم است بهعنوان یک عنصر انسانی از جامعه و به اعتبار حدیث از معصوم که میفرماید: کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته؛ به دو نکته تکمیلی اشاره شود. اول اینکه: در طول مقابله با دشمن، یا حتی مذاکرات که امری طبیعی و ضروری است، تلاش شود تا اختلافات داخلی و تفاوت نظرات جریانات سیاسی، منجر به طرد و توهین به عناصر یکدیگر نشود و انسجام ملی حفظ شود. شعارها باید حول محور حراست از میهن متمرکز شود تا وجه اشتراک همه منابع انسانی پوشش داده شود و عالمانه به موضوع نگاه شود. نقد افکار که سازنده است، با توهین و برچسبهای ناپسند همراه نباشد، بلکه نسبت به گفتمانهای داخلی علاقهمند و دلسوز به میهن، باید منطقی رفتار کرد. بیدلیل نبود که مقام معظم رهبری (ره) فرمودند: «سرود ای ایران بخوانید!». دوم: دشمنان به مدیریت نتانیاهو و ترامپ که طبق نظر متخصصان روانشناسی هر دو دچار بیماری روانی هستند، گفتمان و بازی نابهنجار و خطرناکی تاکنون داشتهاند. بهتازگی گفتهاند میهن ما را به عصر حجر میبرند! در علم اقتصاد، حوزهای تحت عنوان «نظریه بازیها» وجود دارد؛ فرض مهم در علم اقتصاد متعارف آن است که بازیگران خردورز هستند و در فعل و انفعالات خود، عقلایی عمل میکنند. اگر یک طرف چنین رفتار نکند، آنگاه روش و محتوای بازی، تحت تأثیر قرار میگیرد، بنابراین لازم است تصمیمگیران عالیرتبه سیاسی و نظامی جریان مقاومت، به بدترین گزینههای دشمن توجه داشته باشند و راه گریز، حل معضل و برتریجویی را دریابند.
قطعا فرایند تصمیمسازی و تصمیمگیری در شرایط فعلی، پدیدهای سرنوشتساز است. دشمن در جنگهای قبلی خود با سایر جوامع، روشهای وحشیانه را به کار گرفته است؛ حتی درمورد جامعه ما، به خاطر داریم که هواپیمای مسافربری را به عمد منهدم کرد و به صدام اجازه داد تا یک روستا در نزدیکی هویزه را بمباران شیمیایی کند! جنگ وجوه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اعتقادی، نظامی، فنی و... دارد. در این مختصر امکان پرداختن به همه این وجوه و حوزهها نیست. اما به طور کلی، حسب وظیفه تذکر میدهد که باید به سبک بازی طرف مقابل و امکان و احتمال استفاده از روش و ابزار غیرمترقبه و نامتعارف توجه داشت. بصیرت حکم میکند که مدیران، سیاستورزان و فرماندهان عالیرتبه در عرصههای مختلف، بهشدت به این موضوع توجه داشته باشند و با انتخاب و تصمیم صواب، راهبرد و سیاست برتر را بهموقع اجرا کنند و اسباب سرفرازی در جنگ و حتی در مذاکرات را فراهم آورند. همیشه باید با حکمت، نگاه مصلحتاندیشانه و عزتمدارانه داشت، واقعبینانه نگریست و بر فعل دشمن، از پیش اشراف داشت، سیاست و راهبرد ضربتی مؤثر را اجرا کرد و غافلگیر نشد. در صورت امکان از راهبرد غافلگیری در سطح مشروع استفاده کنیم و به هدف مقدس خویش برسیم. نباید منفعل عمل کرد، بلکه باید فعال بود، یعنی فقط متأثر از عمل و بازی دشمن، بازی نکرد؛ بلکه در این بازی حیاتی، با طرح و برنامه مبتنی بر یافتهها و اطلاعات و تواناییها، پویا و مبتکرانه رفتار کرد. پیشاپیش رفتار دشمن را بخوانیم و نهتنها ضد آن عمل شود و جلوی فاجعه فرضی را بگیریم، بلکه فراتر از آن عمل کنیم، آوردههای تأثیرگذار را به میدان برده و پیروز این تعارضات و ماجراجویی در عرصههای مختلف شویم. دشمن مکار شکست را حتیالمقدور نمیپذیرد، بازی برد-باخت را دنبال میکند، جنگ سرد را به گرم و داغ میکشاند، قصد مدیریت زمان و دیگر متغیرها را دارد. نشان دادهاند پایبند به اصول اخلاقی و قوانین بینالمللی نیستند. مهار متغیرها و ابزارهای دشمن، در این شرایط پایداری میآورد و ایجاد تضمین در برقراری امنیت، عنصر تعیینکننده است. آمریکا که شیطان بزرگ است، باید بیشتر متوجه توانایی و قدرت ایران شود و آن را در جغرافیای خود و مآلا در مذاکرات درک کند.کوروش شجاعی
فاطمه دلاوری پاریزی
در واپسین دهههای سده هجدهم، هنگامی که اروپا گمان میکرد از دل روشنگری و عقلانیت، جهانی نو سر برخواهد آورد، ناگهان سایهای از تردید و تلخی بر افق مدرنیته افتاد. انقلاب فرانسه که با وعده آزادی، برابری و برادری آغاز شده بود، در ادامه با برپا شدن گیوتینها و جاری شدن خون به نام همان آرمانها، چهرهای دیگر از خود نشان داد. امیدی که قرار بود نظم تازهای بسازد، به تجربهای از خشونت و بیثباتی بدل شد. در چنین فضایی، حتی با وجود تحولات بنیادینی چون طرح تفکیک قوا و آغاز انقلاب صنعتی، این احساس در میان بسیاری شکل گرفت که هنوز «تمدن جدید» به معنای واقعی آن، متولد نشده است. این سرخوردگی جمعی، به پرسشی عمیق و ماندگار انجامید: «به چه چیزی میتوان امید داشت؟» یعنی با چه نیرویی میتوان تمدن را ساخت؟ پاسخها، اما یکدست نبودند. در سنت انگلیسی، امید در «نهادسازی» یعنی پارلمان، قانون اساسی و دستگاه اداری جستوجو میشد. در افق فرانسوی، «سیاست» همچنان میدان اصلی تغییر بود. اما در سنت آلمانی، آنچه میتوانست بر این ناامیدی غلبه کند، علاوه بر نهادهای بیرونی، دگرگونی درونی انسان بود؛ پرورش «فرهنگ» و شکلگیری نوعی فرهیختگی عمیق. اگر آن پرسش را از دل قرن هجدهم بیرون بکشیم و در ایرانِ امروز، در سایه جنگ، اضطراب، آوارگی غیرنظامیان، شهادت فرماندهان و سرداران، تخریب زیرساختها، تهدیدهای مدام دشمن و بهویژه با پشت سر نهادن رخدادهایی چون ۱۸ و ۱۹ دی بنشانیم، آنگاه همان پرسش با لحنی دیگر بازمیگردد؛ در میانه این همه آشوب، به چه چیزی میتوان امید داشت؟
پاسخ، اگر بخواهد از سطح شعار فراتر رود، ناگزیر باید به تجربهای تاریخی و زیسته تکیه کند. از این منظر، میتوان گفت آنچه در ایران معاصر خود را بهعنوان افق امید نشان داده، «جمهوری اسلامی» بهمثابه یک کلیت چندلایه است که همزمان فرهنگ، سیاست و نهادسازی را در بر دارد. نوعی سنتز که در آن دین و وطن، مردم و امر قدسی، ملت و امت درهم تنیده شدهاند.
اگر سنت آلمانی، امید را در «فرهنگ» جستوجو میکرد، در اینجا نیز وجه فرهنگی جمهوری اسلامی را نمیتوان نادیده گرفت: تداوم و بازآفرینی شعر، هنر، سینما و ادبیات؛ شکلگیری روایتهایی که میکوشند تجربه جمعی را معنا کنند و به زیست ایرانی صورتبندی تازهای ببخشند. اینجا «زیبایی» در متن حیات اجتماعی حضور دارد؛ همان نقطهای که میتواند از دل سختی، معنا و از دل بحران، امکان بسازد. جمهوری اسلامی در وجه سیاسی خود نیز، پاسخی به همان اضطراب تاریخی است: تأکید بر استقلال، مقاومت در برابر استعمار و استبداد و تلاش برای تعریف جایگاهی مستقل در جهان. در این سطح، امید در کنش سیاسی معنا مییابد؛ در ایستادگی و بازتعریف نسبت با نظم جهانی و سرانجام، در سطح نهادسازی است که این ایده، عینیت مییابد. تجربه آغازین انقلاب نشان داد که چگونه از دل یک ایده، نهادهایی زاده میشوند: از جهاد سازندگی و نهضت سوادآموزی گرفته تا ساختارهای دفاعی و فناورانه. این نهادها، تجسد همان امیدی هستند که میکوشد خود را در واقعیت تثبیت کند. به این معنا، پاسخ به پرسش «به چه چیزی میتوان امید داشت؟» در ایران امروز، پاسخی تکساحتی نیست. امید، در یک پیوند ارگانیک میان فرهنگ، سیاست و نهاد شکل میگیرد؛ در سنتزی که میکوشد همزمان روح و ساختار، معنا و عمل را در کنار هم بنشاند و «جمهوریت» و «اسلامیت» نه در تقابل که در تکمیل و ملائمت و زوجیت با یکدیگر تعریف شوند.
در این میان، اگر بخواهیم این «امید» را در متن یک تجربه عینی و معاصر ببینیم، ناگزیر باید به لحظاتی رجوع کنیم که جامعه در وضعیت آزمون قرار میگیرد و امکانها از دل فشار و تهدید سر برمیآورند. آنچه از آن با عنوان «جنگ رمضان» یاد میشود، دقیقاً یکی از همین بزنگاههاست؛ وضعیتی که اگرچه در ظاهر با اضطراب، ناامنی و نگرانی تعریف میشود، اما در لایهای عمیقتر، میتواند به بازگشایی ظرفیتهای نهفته یک جامعه بینجامد.
نخستین و شاید بنیادیترین امکان، «خودباوری» است. در شرایط عادی، این مفهوم اغلب در حد یک شعار باقی میماند؛ اما در وضعیت بحران، به یک ضرورت عملی بدل میشود. جامعهای که درمییابد باید بر توان خود تکیه کند، بهتدریج نسبتش را با «توانستن» بازتعریف میکند. این همان نقطهای است که امید، از یک احساس به یک تجربه زیسته تبدیل میشود.
در سطح راهبردی، مسئلهای چون کنترل تنگه هرمز، دیگر صرفاً یک بحث ژئوپلیتیک نیست؛ بلکه نشانهای از امکان تأثیرگذاری در مقیاس منطقهای و حتی جهانی است. اینجا «مقاومت» معنایی ملموس پیدا میکند و انسان ایرانی توانایی اثرگذاری بر معادلاتی که فراتر از مرزهای ملی تعریف میشوند را به چشم میبیند. چنین ظرفیتی، اگر بهدرستی فهم و مدیریت شود، میتواند به یکی از پایههای اصلی امید در آینده تبدیل شود.
در سطح اجتماعی، آنچه در شبها، در تجمعات و بسیج مردمی رخ میدهد، بازتولید نوعی «همبستگی» است. جامعهای که بتواند در دل نگرانی، گردهم بیاید، سخن بگوید، حضور پیدا کند و خود را بهعنوان یک «کل» تجربه کند، در واقع در حال ترمیم پیوندهای درونی خویش است. این همان سرمایهای است که در زمانهای عادی کمتر دیده شده و در بزنگاهها خود را نشان میدهد.
از سوی دیگر، «آزمون در میدان» چه در حوزههای نظامی و چه در عرصههای فناورانه مانند هوافضا، به معنای عبور از سطح ادعا به سطح تحقق است. تواناییهایی که شاید پیشتر در قالب برنامه و طرح مطرح بودند، در این شرایط به محک واقعیتزده میشوند. این آزمون، اگر با موفقیت نسبی همراه باشد، نهتنها اعتماد به نفس ملی را تقویت میکند، بلکه نشان میدهد که نهادسازیهای پیشین، تا چه اندازه توانسته است به ظرفیت عملی تبدیل شود.
در مجموع، «جنگ رمضان» را میتوان بهمثابه یک «لحظه آشکارگی» فهم کرد؛ لحظهای که در آن، برخی از امکانات پنهان جامعه خود را نشان میدهند؛ از خودباوری و همبستگی گرفته تا توان راهبردی و فناوری. این امکانات، اگر بهدرستی دیده و تداوم یابند، میتوانند همان پلی باشند که امید را از سطح گفتار، به سطح واقعیت تاریخی منتقل کنند.
در نهایت، اگر بخواهیم به پرسش «به چه چیزی میتوان امید داشت؟» بازگردیم پاسخ، در این افق، یک کلیت زنده است؛ میتوان به «جمهوری اسلامی» بهمثابه یک امکان تاریخی که هنوز در حال شدن است امید داشت. امید، به انسانی که از دل این تجربه برمیآید؛ انسانی که میکوشد میان ایمان و آگاهی، فردیت و مسئولیت جمعی، نسبتی تازه برقرار کند. امید، به فرهنگی که از دل این زیست میجوشد. امید، به سیاستی که در پی استقلال و کنشگری است و به نظمی نهادی که توانسته خود را در میدانهای واقعی، از دفاع تا فناوری بیازماید و تثبیت کند. و در امتداد همین مسیر، میتوان چشم به افقهایی دوخت که هنوز در حال تکوین هستند؛ به اقتصادی که بتواند بر پایه همین خودباوری و تجربه، صورتبندی مستقلتری پیدا کند و به علوم انسانیای که از دل این زیست تاریخی، زبان و منطق خود را بیابد. این امید، البته وعدهای آسان و بیهزینه نیست، بلکه افقی است که در کشاکشها، آزمونها و بازتعریفهای مداوم شکل میگیرد. اما شاید بتوان گفت آنچه اینجا اهمیت دارد، این است که پاسخ، دیگر در بیرون از ما نیست؛ امید، در خود این مسیر است، در «شدنِ» مداومی که یک جامعه برای ساختن خویش برمیگزیند.
جغرافیا، عینیترین عرصه بروز انسان، اجتماع و اراده آن بر محیط پیرامون و البته در فرایندی چرخهگون، یکی از اثرگذارترین واقعیاتی است که سرنوشت جوامع را متأثر خواهد کرد و جنگ اخیر در جنوب غرب آسیا، یک تلنگر اساسی به همه خیالپردازانی است که با جملات و کلمات خوشآهنگ مثل مرگ جغرافیا (در اشاره به عصر ارتباطات و...)، سعی در مبارزه با این عنصر قدرتمند داشتهاند.در حالی که جمهوری اسلامی ایران، در دهههای اخیر به ویژه از سوی کشورهای متخاصم غربی متهم به پیگیری برنامه تسلیحاتی در عرصه هستهای بوده اما بنا بر تصریحات مکرر در سطوح عالی و همچنین واقعیات میدانی، هیچ گاه به سمت جنگافزارهای کشتار جمعی نرفته اما متحمل هزینههای سنگینی از جمله حصر و تحریمهای مزمن اقتصادی، سیاسی و نظامی شده و در جدیدترین نمونه آن، با هجوم همهجانبه از سوی ایالات متحده و رژیم اسرائیل مواجه شده است.
در این میان، واقعیات جغرافیایی انکارناپذیری به خدمت اهداف جمهوری اسلامی ایران درآمدهاند که بارزترین آنها، یک عارضه جغرافیایی خاص است که در ۴۰روز اخیر، به ندرت از تیتر یک رسانهها پایینتر رفته است؛ تنگه هرمز، جایی که پهنه آبی خلیج فارس و ظرفیتهای گسترده نفت و گاز آن، به دریای عمان، اقیانوس هند و به شکل کلی، آبهای آزاد متصل میشود.
همین یک مورد کافی بود تا با شناسایی دقیق و عملیاتی از کاربرد این امکان جغرافیایی در نبردی که همگان انتظار وقوع آن را داشتند، طرف ایرانی این منازعه بتواند کفه مناسبات را تا حدودی به نفع خود سنگینتر کند. این موضوع تا بدان جا پیش رفت که بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران در برابر این منبع عظیم قدرت منطقهای، معترف و نگران شوند.شاید یکی از دقیقترین توصیفها و تحلیلها مربوط به دیمیتری مدودف، سیاستمدار و معاون شورای امنیت روسیه بوده باشد؛ او کاربست عملیاتی تنگه هرمز را بهمثابه آزمایش سلاح هستهای ویژه ایران دانسته و ظرفیت آن را بیپایان اعلام کرده است.
هر چند بخش عمده این ادعا، درست است و به سختی میتوان جز سلاح هستهای، یک توانایی نظامی منحصر به فرد که همتراز عملکرد تنگه هرمز باشد پیدا کرد، اما باید توجه کرد که به عنوان مثال، همین امکان در سوی جنوبی تنگه نیز در اختیار عمان بوده و هست اما در یک جهان موازی، اگر ایالات متحده نیات شومی برای سلطنت عمان میداشت، عیناً همین اتفاقها تکرار میشد؟!
پاسخ منفی است؛ چرا که آن گاه که جغرافیا با عنصر ایده، اراده و انگیزه انسانی و اجتماعی بارور شود، میتواند خروجیهای ژئواکونومیک، ژئوپلیتیک و حتی ژئواستراتژیک داشته باشد. کمااینکه در منازعه جاری، تقریباً این اتفاق نظر میان تمام تحلیلگران به وجود آمده که شاهد بروز یک قطب جدید قدرت در مقیاسی بینالمللی بودهایم که یک تحول عمده ژئواستراتژیک محسوب میشود.
سوئز، پاناما، مالاکا، بابالمندب، هرمز، دریای جنوبی چین، بسفر و... همگی داشتههای جغرافیایی مهمی هستند که هر یک با توجه به جایگاهی که در مناسبات اقتصادی و نظامی دنیا داشتهاند، برای بازیگران مسلط بر خود، قدرتی به ارمغان آورده یا میآورند که شاید در بعضی موارد با همان تشبیه مدودف یا بالاتر از آن برابری کند، با این تبصره که آیا توان، ایده و ارادهای برای عملیاتی کردن آنها وجود داشته یا خیر!
جغرافیا، عینیترین عرصه بروز انسان، اجتماع و اراده آن بر محیط پیرامون و البته در فرایندی چرخهگون، یکی از اثرگذارترین واقعیاتی است که سرنوشت جوامع را متأثر خواهد کرد و جنگ اخیر در جنوب غرب آسیا، یک تلنگر اساسی به همه خیالپردازانی است که با جملات و کلمات خوشآهنگ مثل مرگ جغرافیا (در اشاره به عصر ارتباطات و...)، سعی در مبارزه با این عنصر قدرتمند داشتهاند.در حالی که جمهوری اسلامی ایران، در دهههای اخیر به ویژه از سوی کشورهای متخاصم غربی متهم به پیگیری برنامه تسلیحاتی در عرصه هستهای بوده اما بنا بر تصریحات مکرر در سطوح عالی و همچنین واقعیات میدانی، هیچ گاه به سمت جنگافزارهای کشتار جمعی نرفته اما متحمل هزینههای سنگینی از جمله حصر و تحریمهای مزمن اقتصادی، سیاسی و نظامی شده و در جدیدترین نمونه آن، با هجوم همهجانبه از سوی ایالات متحده و رژیم اسرائیل مواجه شده است.
در این میان، واقعیات جغرافیایی انکارناپذیری به خدمت اهداف جمهوری اسلامی ایران درآمدهاند که بارزترین آنها، یک عارضه جغرافیایی خاص است که در ۴۰روز اخیر، به ندرت از تیتر یک رسانهها پایینتر رفته است؛ تنگه هرمز، جایی که پهنه آبی خلیج فارس و ظرفیتهای گسترده نفت و گاز آن، به دریای عمان، اقیانوس هند و به شکل کلی، آبهای آزاد متصل میشود.
همین یک مورد کافی بود تا با شناسایی دقیق و عملیاتی از کاربرد این امکان جغرافیایی در نبردی که همگان انتظار وقوع آن را داشتند، طرف ایرانی این منازعه بتواند کفه مناسبات را تا حدودی به نفع خود سنگینتر کند. این موضوع تا بدان جا پیش رفت که بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران در برابر این منبع عظیم قدرت منطقهای، معترف و نگران شوند.شاید یکی از دقیقترین توصیفها و تحلیلها مربوط به دیمیتری مدودف، سیاستمدار و معاون شورای امنیت روسیه بوده باشد؛ او کاربست عملیاتی تنگه هرمز را بهمثابه آزمایش سلاح هستهای ویژه ایران دانسته و ظرفیت آن را بیپایان اعلام کرده است.
هر چند بخش عمده این ادعا، درست است و به سختی میتوان جز سلاح هستهای، یک توانایی نظامی منحصر به فرد که همتراز عملکرد تنگه هرمز باشد پیدا کرد، اما باید توجه کرد که به عنوان مثال، همین امکان در سوی جنوبی تنگه نیز در اختیار عمان بوده و هست اما در یک جهان موازی، اگر ایالات متحده نیات شومی برای سلطنت عمان میداشت، عیناً همین اتفاقها تکرار میشد؟!
پاسخ منفی است؛ چرا که آن گاه که جغرافیا با عنصر ایده، اراده و انگیزه انسانی و اجتماعی بارور شود، میتواند خروجیهای ژئواکونومیک، ژئوپلیتیک و حتی ژئواستراتژیک داشته باشد. کمااینکه در منازعه جاری، تقریباً این اتفاق نظر میان تمام تحلیلگران به وجود آمده که شاهد بروز یک قطب جدید قدرت در مقیاسی بینالمللی بودهایم که یک تحول عمده ژئواستراتژیک محسوب میشود.
سوئز، پاناما، مالاکا، بابالمندب، هرمز، دریای جنوبی چین، بسفر و... همگی داشتههای جغرافیایی مهمی هستند که هر یک با توجه به جایگاهی که در مناسبات اقتصادی و نظامی دنیا داشتهاند، برای بازیگران مسلط بر خود، قدرتی به ارمغان آورده یا میآورند که شاید در بعضی موارد با همان تشبیه مدودف یا بالاتر از آن برابری کند، با این تبصره که آیا توان، ایده و ارادهای برای عملیاتی کردن آنها وجود داشته یا خیر!
حسین کیامنش
تحولات اخیر در منطقه خلیجفارس پس از جنگ تجاوزکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نشان دهنده شکلگیری یک واقعیت جدید در تنگه هرمز است؛ واقعیتی که به نظر میرسد نهتنها موقتی نیست، بلکه در حال تثبیت به عنوان یک نظم تازه در یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است. در پی این جنگ تجاوزکارانه، ایران با اعمال نوعی کنترل مؤثر و هوشمند بر تنگه هرمز، عملا قواعد بازی در این آبراه راهبردی را تغییر داده و اکنون شواهد نشان میدهد جهان، ناگزیر به پذیرش این شرایط جدید شده است.
بر اساس گزارشی که شبکه آمریکایی CNN منتشر کرده، اگرچه ایالات متحده تلاش کرده با یک آتشبس شکننده، زمینه بازگشایی تنگه را فراهم کند اما واقعیت میدانی چیز دیگری را نشان میدهد. عبور کشتیها از این مسیر، دیگر مانند گذشته آزاد و بدون قید و شرط نیست و حتی پس از اعلام آتشبس، تنها تعداد محدودی نفتکش موفق به عبور شدهاند که آن هم مرتبط با ایران بودهاند. این یعنی تنگه هرمز، عملا شرایط پیش از نهم اسفند 1404 را نخواهد داشت و اکنون به یک مسیر «مدیریت شده» توسط ایران تبدیل شده است. نشانه روشن این تغییر، رفتار کشورهای مختلف جهان، بویژه متحدان آمریکاست. همانطور که در گزارش CNN آمده، کشورهایی مانند ژاپن، کرهجنوبی، تایلند و فیلیپین، به جای اتکا به سازوکارهای امنیتی آمریکا، به طور مستقیم وارد مذاکره با ایران شدهاند تا از عبور امن محمولههای انرژی خود اطمینان حاصل کنند. این تغییر رویکرد، یک پیام روشن دارد: اینکه بازیگران بینالمللی به این جمعبندی رسیدهاند کلید عبور از تنگه هرمز، نه در واشنگتن، بلکه در تهران قرار دارد. برای مثال، فیلیپین نهتنها با ایران برای تضمین عبور امن کشتیهایش مذاکره کرده، بلکه همزمان به خرید نفت از روسیه رو آورده و حتی گفتوگوهای انرژی با چین را از سر گرفته است.
ژاپن نیز با وجود داشتن ذخایر استراتژیک، در حال برنامهریزی برای گفتوگو با رئیسجمهور ایران است تا مسیرهای انرژی خود را تثبیت کند. کرهجنوبی هم فرستاده ویژه به تهران اعزام میکند تا درباره امنیت عبور کشتیهایش رایزنی کند. حتی کشورهای اروپایی مانند فرانسه و ایتالیا نیز به طور مستقیم وارد مذاکره با ایران شدهاند. این روند، بخوبی نشان میدهد بر خلاف تلاشهای آمریکا برای بازگشایی «بیقید و شرط» تنگه هرمز از طریق فشار و اقدام نظامی، این هدف محقق نشده است.
در واقع، آنچه در عمل اتفاق افتاده، نه بازگشت به وضعیت پیشین، بلکه پذیرش یک وضعیت جدید از سوی جامعه بینالمللی است؛ وضعیتی که در آن، نقش و نفوذ ایران در این آبراه، به طور عملی به رسمیت شناخته شده است. از این منظر، میتوان گفت جهان، به نوعی از راهبرد آمریکا ناامید شده و به جای تکیه بر تضمینهای امنیتی واشنگتن، به دنبال راهحلهای واقعگرایانهتری رفته است. اظهارات کارشناسانی که در گزارش CNN نقل شده نیز مؤید همین موضوع است. به عنوان مثال، یک استاد دانشگاه فناوری سیدنی تصریح میکند این بحران نشان داده آمریکا با وجود دههها حضور و تعهد امنیتی، نتوانسته از بسته شدن مهمترین گلوگاه انرژی جهان جلوگیری کند. این مساله باعث شده متحدان آسیایی به این فکر بیفتند آیا «چتر امنیتی آمریکا» اساساً شامل امنیت مسیرهای انرژی نیز میشود یا نه.
درک این تحولات، بدون توجه به اهمیت راهبردی تنگه هرمز ممکن نیست. این گذرگاه باریک، محل عبور حدود یکپنجم نفت جهان است و هرگونه اختلال در آن، بلافاصله بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار میدهد؛ واقعیتی که در طول جنگ اخیر نیز به طور واضح آشکار شد. به همین دلیل، کنترل یا حتی تأثیرگذاری بر این مسیر، به معنای داشتن اهرمی قدرتمند در معادلات ژئوپلیتیک و اقتصادی جهان است.
حالا آنچه امروز در حال رخ دادن است، نشان میدهد ایران توانسته این اهرم را به صورت عملیاتی فعال کند. کنترل جریان عبور کشتیها، افزایش هزینههای عبور و تبدیل تنگه به یک مسیر «هماهنگشده»، همگی نشانههایی از این واقعیت است. حتی ادعاهایی که در گزارش سیانان مطرح شده، مانند دریافت احتمالی هزینههای چند میلیون دلاری از کشتیها برای عبور، نشان میدهد این کنترل میتواند پیامدهای اقتصادی مستقیمی نیز به همراه داشته باشد. در سطحی کلانتر، این وضعیت به معنای بازتعریف توازن قدرت در منطقه است. وقتی کشورهایی که تا پیش از این به طور کامل به سازوکارهای امنیتی آمریکا متکی بودند، اکنون برای تأمین منافع حیاتی خود مستقیماً با ایران وارد تعامل میشوند، این یعنی یک جابهجایی تدریجی در نظم منطقهای در حال وقوع است. در چنین چارچوبی، طبیعی است که ایران و بخصوص رهبر معظم انقلاب تأکید کردهاند شرایط تنگه هرمز دیگر مانند گذشته نخواهد بود. اتفاقات میدان و رفتار بازیگران بینالمللی نیز نشان میدهد این گزاره، صرفا یک موضعگیری یا بلوف نیست، بلکه بازتاب یک واقعیت در حال شکلگیری است؛ واقعیتی که بر اساس آن، تنگه هرمز از یک مسیر صرفا جغرافیایی، به یک ابزار راهبردی در معادلات قدرت تبدیل شده است؛ واقعیتی که اتفاقا اندیشکدهها و محافل رسانهای غرب نیز به آن اذعان دارند. در همین رابطه «رابرت پیپ» استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو در نیویورکتایمز، تصویری جالب از نظم در حال شکلگیری جهانی ارائه میدهد.
وی با رد دیدگاه سنتی درباره ساختار قدرت جهانی که آن را متشکل از 3 قطب آمریکا، چین و روسیه میدانست، تأکید میکند این الگو دیگر کارایی ندارد. به نوشته پیپ، اکنون «یک مرکز چهارم قدرت جهانی» در حال ظهور است: ایران. نکته مهم در این تحلیل آن است که این قدرت نه از جنس اقتصاد یا توان نظامی کلاسیک، بلکه ناشی از «کنترل ایران بر مهمترین گلوگاه انرژی جهان، یعنی تنگه هرمز» است. نیویورک تایمز به نکتهای کلیدی درباره ماهیت قدرت در تنگه هرمز اشاره میکند: برای کنترل این آبراه، لزوماً نیازی به بستن کامل آن نیست. همین که قابلیت اطمینان عبور از بین برود، عملا کارکرد اقتصادی آن مختل میشود. در چنین شرایطی، اقتصادهای مدرن که به جریان «پایدار، قابل پیشبینی و در مقیاس بالا»ی انرژی نیاز دارند، دچار بحران میشوند. نویسنده در ادامه، به یک عدمتقارن مهم میان ایران و آمریکا اشاره میکند. از نگاه او، ایالات متحده برای تضمین امنیت هر نفتکش باید حضور نظامی دائمی و پرهزینه داشته باشد، در حالی که ایران تنها با چند اقدام محدود میتواند کل این اطمینان را زیر سؤال ببرد. این عدمتقارن، عملاً کفه ترازوی قدرت را در این نقطه حساس به نفع ایران تغییر داده است.
در جمعبندی این تحلیل، رابرت پیپ تأکید میکند اگر ایالات متحده این وضعیت را بپذیرد، نتیجه روشن است: «نظام بینالملل با حضور ایران به عنوان چهارمین مرکز قدرت جهانی بازسازماندهی خواهد شد». اگر هم بخواهد از طریق نظامی این کنترل را بازپس بگیرد، با یک نبرد طولانی و پرهزینه مواجه خواهد شد که حتی نتیجه آن نیز تضمینشده نیست.