بین جنگهای جهانی اول و دوم، وقایع بسیاری در اروپا رخ داد و کشورهای آن را دچار ضعف کرد، به ویژه انگلیس که در محور اصلی جنگها قرار داشت و از نظر اقتصادی و نظامی به بیچارگی و فلاکت افتاد و شکستهای فاحشی را متحمل شد؛ لذا از روی استیصال سعی کرد آمریکاییها را برای تأمین منافع خود جایگزین نقش پیشین خود کند. از لحاظ ساختاری، آنچه برای قدرتهای استعمارگر باقی مانده بود، نفوذ در کشورهای عربیِ غرب آسیا بود. در مقابل، از آنجایی که آمریکاییها از صحنه جنگهای جهانی دور بودند، موفق شدند موقعیتشان را حفظ کرده و با استفاده از ترفندهای فریبکارانه پای خودشان را به منطقه غرب آسیا باز کنند تا خط نفوذ و سلطهگری خود را در راستای منافع غرب حفظ کنند. در این بین، حضور آمریکاییها و حرکت آنها روی خط نفوذ، به ویژه پس از واقعه شهریور سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۸ با نوعی هراس همراه بود؛ چرا که دریافته بودند در هر جا و مکانی که «تشکیلات اسلامی» باشد، نخواهند توانست کاری را پیش ببرند و با موانع سختی، مانند قدرت نفوذ علمای مبارز و شجاع شیعه روبهرو خواهند شد که ملتی آگاه و فداکار و با مقاومت را با خود دارند؛ بنابراین برای ورود به حاکمیت و سلطهگری بر ایران از راهکار «خط نفوذ» استفاده کردند. یکی از بارزترین روشهای این راهکارها، استفاده از چهرههایی بود که به ظاهر خودشان را «ملی» نشان میدادند. در همین راستا، آمریکاییها با تظاهر به حمایت از ایران در نظام بینالملل خودنمایی کردند. به این ترتیب، در سالهای ۱۳۲۵ و ۱۳۲۶ به تدریج عناصر وابسته به آمریکا در ایران به سمت پستها و مقامهای مهم کشانده شده و صحنهسازی جدیدی را شروع کردند تا وانمود کنند حمایت آمریکا نقش بسزایی، در کوتاه کردن حاکمیت انگلیس از نفت ایران داشته است. آنها با ادعای «ملی شدن صنعت نفت» قصد داشتند باب نفوذی را در ایران باز کنند و به نفت و موقعیت راهبردی ایران دسترسی پیدا کنند؛ هدفی که تحقق آن نیازمند زمان و نیز تغییر ساختارهای سیاسی و اقتصادی متناسب در جهت خط نفوذ و سلطه بود. از سویی، نگرانی کشورهای اروپایی و آمریکایی این بود که ایران از منطقه نفوذشان خارج شود. در این راستا، از هر نوع سازش و امتیازدهی به هر جریانی به خصوص شورویها دریغ نمیکردند تا ایران در جرگه اقماری اروپا و آمریکا بماند. گفتنی است، آمریکاییها برای حفظ منافعشان کارهای بسیاری در منطقه انجام دادند؛ برای نمونه، پس از جنگ جهانی دوم به این نتیجه رسیدند که برای حفظ منافع خود به جای اینکه از تکتک کشورها به صورت جداگانه در مقابل مخالفتهای داخلی و خارجی حمایت بکنند، باید کشورها را به صورت دستهجمعی در پیمانهایی متمرکز کرده و با استفاده از امکانات مجموعه آنها از موجودیت آنها و منافع آنها دفاع کنند. در نتیجه، اقدامات آمریکاییها پس از جنگ جهانی اول در غرب آسیا به خصوص در رابطه با ایران برای هر گونه اقدامی با ترس و هراس همراه بود.