صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۱۰۴۹۳۷


درماه ژوئن سال میلادی جاری طی گزارشی 160 صفحه ای تحت عنوان «کدام راه به سمت ایران؟» 10 سناریو و گزینه را برای برخورد واشنگتن با تهران بررسی و معرفی نمود.دراین مقاله 10راهکار و سناریوی این موسسه برای براندازی نظام ایران مورد بررسی قرارمی گیرد و با مانندهای تاریخی آن تطبق داده می شود.
مرکز سابان درماه مه 2002 درمؤسسه بروکینگز- اتاق فکر حزب دموکرات آمریکا - برای سیاست خاورمیانه به راه انداخته شد. با اضافه شدن این مرکز، مؤسسه بروکینگز به سرعت به یکی از مراکزی با بیشترین پویایی جهت تحقیق و تحلیل سیاست آمریکا درخاورمیانه تبدیل شد.
این مرکز با کمک تاجر برجسته «لس آنجلسی» هیم. سابان، تأسیس شد. کسی که مقدار زیادی از سرمایه خود (13میلیون دلار) را به این مرکز بخشید. هیم سابان درمراسم بازگشایی این مرکزاظهار داشت: «بعنوان شخصی وفادار در بالا بردن صلح عربی- اسرائیلی و حافظ کلیه علاقات آمریکا درخاورمیانه، من هم مؤسسه بروکینگز را برای داشتن فرصتی جهت بسط مؤثر خود دراین حوزه ها، بهره مند کردم.»
تحت ریاست و مدیریت ام پولاک، مرکز سابان تحقیقات و مناظراتی را درباره مشکلات امروز ایالات متحده در خاورمیانه ترتیب داده است.
مرکز سابان با اعضای مختلف ولی با مهارتی درمسائلی مانند تغییر رژیم، صلح فلسطینی-اسرائیلی، روابط ایالات متحده با جهان اسلام و ایران بوجود آمده است. که بعنوان بخش مکمل برنامه مطالعاتی مرکز سیاست خارجی، محلی را برای همه دانشمندان مؤسسه بروکینگز جهت انجام تحقیقاتی مربوط به خاورمیانه فراهم کرده است.
درماه ژوئن سال میلادی جاری طی گزارشی 160 صفحه ای تحت عنوان «کدام راه به سمت ایران؟» 10 سناریو و گزینه را برای برخورد واشنگتن با تهران بررسی و معرفی نمود تا درکنار گزارش های دیگر مؤسسات آمریکایی نظیر بنگاه رند- وابسته به پنتاگون - مرکز سیاست های دو حزبی، بنیاد نیکسون، شورای روابط خارجی و... سیاست جدیدی در قبال ایران از سوی دولت دموکرات اوباما اتخاذ شود.
مرکز مذکور 2 گزینه دیپلماتیک 3 گزینه نظامی، 3 گزینه تغییر حکومت و یک گزینه نهایی را در 4 بخش بررسی و پیشنهاد کرده است.
گزارش مذکور دستاورد تلاش های فکری یک تیم شش نفره آمریکایی - صهیونیستی است.
دراین مقاله 10راهکار و سناریوی این موسسه برای براندازی نظام ایران مورد بررسی قرارمی گیرد و با مانندهای تاریخی آن تطبق داده می شود.
«دانستن اینکه دشمن چه در سر دارد، بخشی از توان دفاعی ماست. (مقام معظم رهبری)»
الف) گزینه های دیپلماتیک
1- نسخه بازسازی شده استراتژی چماق و هویج بوش
مرکز سابان ضمن اعتراف به موثر نبودن استفاده بوش پسر از سیاست چماق و هویج، بیان می دارد که این استراتژی در صورت بهینه سازی می تواند در دولت اوباما موثر واقع شود. البته آمریکا به تنهایی نمی تواند آن را اعمال کند و نیازمند همکاری های بین المللی به ویژه همکاری روسیه و چین از این سیاست علیه ایران است که به عنوان الزام این گزینه مطرح شده است.
هدف از اجرای این سیاست، قانع کردن دولت جمهوری اسلامی برای تغییر رفتار خود نسبت به مسائل حساس و مهم برای آمریکا است. که در صورت اقناع ایران به منتفی کردن برنامه های هسته ای خود و حمایت از جنبش های حماس و حزب الله لبنان، مشوق هایی نظیر تکنولوژی هسته ای و راکتورهای آب سبک، موافقت با ورود ایران به سازمان تجارت جهانی، آزاد نمودن دارایی های ایران در آمریکا و رفع تحریم های اقتصادی داده می شود و اگر ایران نپذیرد، مجازات هایی سنگین نظیر تضعیف اقتصاد نفتی به وسیله شورای امنیت سازمان ملل اعمال می گردد.
پایین آوردن هزینه های آمریکا با توجه به بحران اقتصادی موجود در غرب و پیچیدگی درونی سیاست در ایران از محاسن و معایب این خط مشی بیان شده است.
2- روش حذف چماق و فربه کردن هویج
مرکز سابان با اشاره به اینکه تهدید موجب انسجام ایرانیان از حیث ملی گرایی می گردد، هدف از این سیاست را تغییر رفتار ایران از طریق تعامل و تشویق بیان کرده که ایجاد رابطه و تعامل با ایران، تأثیرگذاری و سپس تغییر رفتار را از نتایج مفید این روش برشمرده است.
این مرکز روی کار آمدن اصولگرایان در ایران و انتخاب مجدد دکتر احمدی نژاد به ریاست جمهوری را موجب نفی لیبرالیزاسیون در فضای عمومی کشور دانسته و تصریح کرده است که در ادامه برنامه تعامل باید یا احمدی نژاد را دور زد یا وی را به درون میدان برنامه کشاند، سپس مشوق هایی در حوزه های هسته ای، استراتژیک و اقتصادی به ایران داده شود.
در ادامه می افزاید که هیچ تضمینی برای ممانعت از دستیابی هسته ای ایران و عدم حمایت از گروه های مبارز فلسطینی و لبنانی وجود ندارد و شنیده نشدن هیچ پیام محکمی از سوی رهبر انقلاب ایران برای مذاکره با آمریکا به عنوان یکی از معایب این طرح بیان شده است.
ب) گزینه های نظامی
سابان نقص اساسی گزینه های دیپلماتیک را در نیازمند بودن به همکاری ایران، و عامل زور را تنها گزینه ای می داند که به طور یک جانبه از سوی آمریکا امکان بکارگیری دارد.
1- تهاجم
هدف از این سیاست، ساقط کردن حکومت ایران، خرد کردن قدرت نظامی و نابودی برنامه هسته ای آن می باشد. اما به دلیل مشکلات ارتش آمریکا در عراق و افغانستان، هزینه های سنگین جنگ و پراکنده بودن نیروهای آمریکایی، اکنون تمایل به انتخاب این راهکار وجود ندارد.
موسسه سابان گرفتن بهانه از ایران را برای حمله، از الزامات تحریک، عدم اجازه همسایگان ایران به استفاده از خاک خود و تصرف بندری در ایران را از مشکلات و الزامات دیپلماتیک، نیاز به نیرویی ویژه و فارسی زبان را از الزامات نظامی، نیاز به حدود 4/1 میلیون نفر در حد 2درصد از کل جمعیت ایران را از الزامات اشغال و درنهایت نیاز به حمایت اکثریت مردم آمریکا از این اقدام را از الزامات سیاسی تهاجم می داند.
این سناریو تحت کنترل همه جانبه آمریکا بوده و نیازی به همکاری های بین المللی ندارد و به یکباره کلیه مشکلات واشنگتن را درباره ایران حل می کند. اما حجم و استعداد واکنش نظامی تهران قابل برآورد نبوده و اعتبار آمریکا را در منطقه و جهان مخدوش می کند.
2-شبیه سازی اسیراک
این گزینه حمله هوایی آمریکا به تاسیسات اتمی ایران را به مانند حمله اسرائیل به تاسیسات اتمی عراق مطرح می کند که هدف از آن نابودسازی برنامه هسته ای ایران است.
این مرکز همکاری کشورهای منطقه را از الزامات نظامی و حمایت همسایگان ایران و مخدوش نشدن وجهه آمریکا در منطقه را از الزامات دیپلماتیک این گزینه بیان می کند.
تعویق چند ساله برنامه اتمی ایران وناچیز بودن تلفات آمریکا از محاسن این روش و قویتر شدن حکومت ایران و گسترش تنفر جهانی از آمریکا از معایب این استراتژی برشمرده شده است.
3-واگذاری به رژیم صهیونیستی
سابان هدف این گزینه پیشنهادی را نابودی تاسیسات اتمی ایران به وسیله تشویق اسرائیل به حمله نظامی عنوان کرده است. که نتانیاهو مسئول این حمله باشد نه اوباما. او در هر صورت پای واشنگتن به میان می آید و مقصر نیز شناخته می شود.
ج) گزینه های تغییر حکومت
1-انقلاب مخملی
نویسندگان این گزارش حمایت گسترده آمریکا از انقلاب مخملی در ایران را مناسب ترین راه برای تغییر حکومت جمهوری اسلامی می دانند که هدف از آن براندازی رژیم ایران و در نهایت ایجاد حکومتی با بیشترین همراهی با منافع آمریکا می باشد. البته عدم توانایی حکومت ایران در برخورد قهرآمیز با انقلاب مخملی بعید به نظر رسیده است. این مرکز، چگونگی جرقه اولیه برای وقوع انقلاب را مبهم و حادث شدن آن را منوط به پیدایش رهبران محلی می داند. حمایت از اپوزیسیون ایرانی، رهبران محلی مناسب و اطلاعات دقیق و بی نظیر از الزامات این گزینه بیان شده است.
هزینه کمتر و فایده بیشتر نسبت به تهاجم نظامی، تضعیف حکومت ایران و تغییر رفتار آن از محاسن این سیاست و سنگرسازی های خوب ایران برای ممانعت از انقلاب مخملی، مشخص نبودن نتایج و تنفر بیشتر مردم ایران از آمریکا از معایب آن عنوان شده است.
2-الهام بخشیدن به شورش ها
سابان براندازی حکومت جمهوری اسلامی ایران وایجاد اهرم فشار هنگام مذاکره از طریق حمایت از شورش های قومی و گروه های اپوزیسیون را هدف این گزینه می داند. البته اذعان دارد که احتمال براندازی از این طریق ضعیف است و منتج به واکنش خطرناک ایران به دلیل قوت نیروهای عملیات نامتقارن می شود.
این مرکز، سازمان مجاهدین خلق (منافقین) را از مهم ترین گروه های اپوزیسیون مورد حمایت آمریکا اعلام کرده است.
3-کودتا
موسسه سابان با بیان مشکل بودن تحریک مردم ایران برای انجام یک انقلاب، هدف این گزینه را حمایت از کودتای نظامی علیه ایران و سپس استقرار دولتی در ایران با بیشتر هماهنگی با منافع آمریکا عنوان کرده که نیازمند اطلاعات هوشمند قابل ملاحظه ای می باشد.
این گزارش، شانس احتمال کودتای نظامی را به دلیل مهندسی ویژه نیروهای نظامی ایران و فراگیری دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی آن، بسیار ضعیف بیان کرده است.
د) تحدید ایران
این مرکز، تحدید (محدودسازی) را پیش فرض سیاست آمریکا در قبال ایران در سی سال گذشته می داند و می افزاید: ایران امروز در معادلات خاورمیانه نسبت به تمامی زمان های پس از انقلاب اسلامی قویتر می باشد. و اذعان می دارد که سیاست تحدید ایران شکست خورده اما آخرین و ساده ترین گزینه پیش روی آمریکاست. هدف از اعمال این گزینه از نظر نظامی، ممانعت از رفتار تهاجمی ایران، از نظر دیپلماتیک، ممانعت از بدست آوردن هم پیمان توسط ایران و از نظر اقتصادی، تضعیف اقتصاد نفتی ایران می باشد.
این نویسندگان تصریح کرده اند که مشکل اصلی قبولاندن تحریم های اقتصادی ممکن علیه ایران به اتحادیه اروپا. روسیه، چین، هند و کشورهای آسیای شرقی است.
مرکز سابان در نهایت چنین نتیجه می گیرد:
-هیچ کدام از سیاست ها در قبال ایران، شانس موفقیت بالایی ندارد.
- هیچ گزینه ای تمام منافع ملی آمریکا را با هزینه کم و حداقل ریسک تامین نمی کند.
- پیشنهاد نویسندگان: یکپارچه سازی گزینه های متفاوت و تلفیق آنها با یکدیگر
از دقت در گزینه های دهگانه پیشنهادی مرکز سابان و رجوع به حافظه تاریخی خود، می توانیم چنین نتیجه بگیریم که تمامی این سناریوها طی 30 سال گذشته توسط رؤسای جمهور آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران اجرا ولی با شکست مواجه شده و سیاست جدیدی توسط استراتژیست های آمریکایی- صهیونیستی ظهور نکرده است. رهبر معظم انقلاب نیز در دیدار جوانان استان اصفهان در 12 آبان 1380 در این رابطه فرمودند:
«ما امروز در دوران حساسی هستیم، حمله دشمن به ما یک امر طبیعی است. عده ای می آیند و بحث توهم توطئه را مطرح می کنند. در دانشگاه و محیط روشنفکری کشور، انسانی خجالت نکشد و بگوید توطئه، توهم است؛ دشمن علیه ما توطئه نمی کند(!). راه مقابله با این دشمنی های استکبار جهانی تسلیم شدن نیست... کنار آمدن، یعنی تحقیر و به اسارت دادن یک ملت، یعنی تأمین خواسته دشمن درباره یک ملت. نجات از این دغدغه ها و مشکلات، یک راه بیشتر ندارد و آن فکر کردن، اندیشیدن، ضدحمله فراهم کردن و دشمن را به ستوه آوردن است. نسل جوان در چنین میدانی است که تکلیف و مسئولیت دارد.»
در ادامه مقاله پیش رو، با استفاده از سیاست تطبیقی به مقایسه گزینه های مذکور با مانندهای تاریخی خود می پردازیم.
- گزینه حمایت از شورش اقلیت های قومی، همان استراتژی قیام و جنگ مسلحانه داخلی می باشد که از بدو پیروزی انقلاب اسلامی تا پایان سال 1358 توسط جیمی کارتر علیه ایران اجرا گردید.
هدف از این استراتژی، تغییر حاکمیت و دگرگونی نظام از طریق بحران امنیتی و تجزیه کشور به اتکا گروه ها و جریانات داخلی بود. که در 27 بهمن 1357 شهر سنندج توسط جریان های تجزیه طلب و گروه های کمونیستی اشغال گردید و نیروهای ارتش قتل عام گردیدند. یک هفته پس از آن، تحرکات تجزیه طلبانه در گنبد و ترکمن صحرا آغاز شد، به درگیری هایی انجامید که چریک های فدایی خلق رهبری اغتشاشات را برعهده داشت.
با شدت گرفتن درگیری ها، آیت الله طالقانی در روز 7 فروردین 1358 طی پیامی خطاب به مردم ترکمن صحرا، ضمن محکوم کردن نغمه های تجزیه طلبانه، خواستار ترک هر نوع مخاصمه و برخورد قهرآمیز از هر فرد و یا گروهی شد.
امام خمینی(ره) در واکنش به تهاجمات تجزیه طلبانه و تروریستی و برای مقابله با کمونیست ها و مزدوران داخلی و با هدف پاسداری از دستاوردهای انقلاب و حفظ تمامیت ارضی ایران فرمان تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را صادر کردند.
اما دولت آمریکا که در سال 1358 تلاش بسیاری برای حمایت از طرح های تجزیه طلبانه گروهک های مختلف به عمل آورده بود، با توجه به وضعیت نه چندان مساعد کشور در آن مقطع، آنچنان به موفقیت این طرح ها دلبسته بود که یکی از سناتورهای آمریکایی به نام «جکسون» در طی مصاحبه ای در اکتبر 1979 (مهر 1358) اظهار می دارد که «انقلاب ایران محکوم به شکست است و آن کشور در آستانه تجزیه به قطعات کوچک است.»
برژینسکی؛ مشاور امنیت ملی آمریکا و مهم ترین مغز متفکر آن حکومت، نیز در تشریح شرایط این برهه از زمان می گوید: «فشار برای اقدامات جامع تر، علنا افزایش می یافت. صرف نظر از راه نظامی، گام منطقی بعدی، افزایش فشار اقتصادی بر ایران بود.»
در کنار این اقدامات، کارتر در کنفرانس سران هفت کشور صنعتی جهان نیز متحدان خود را دعوت به تحریم اقتصادی ایران کرد.
علیرغم تمام موانع فوق الذکر انقلاب اسلامی با قدرت عظیم مردمی پیش می رفت و یکی پس از دیگری ساختارها و پایه های جمهوری اسلامی ایران تثبیت و تحکیم می شد. لکن این استراتژی به دلیل نفوذ گسترده مردمی رهبر انقلاب و پیوند عمیق اقوام با یکدیگر در سایه اسلام، رسوخ دین و اعتقادات دینی در باور و فرهنگ مردم و گرایشات و تمایلات شدید انقلابی، کارساز واقع نگردید و به شکست انجامید.
- گزینه تهاجم و شبیه سازی اسیراک، به مانند حمله نظامی آمریکا به طبس می باشد که در بهار 1359 تحت نظارت کارتر علیه انقلاب اسلامی ملت ایران اتخاذ گردید.
پس از تسخیر سفارت آمریکا در تهران به دست دانشجویان پیرو خط امام در 13 آبان 1358، موضوع حمله نظامی به ایران در جلسه مشاوران کارتر مورد تصویب قرار گرفت و اداره عملیات اجرایی آن به برژینسکی؛ مشاور امنیت ملی وقت آمریکا، سازمان جاسوسی آمریکا (CIA) و مسئولین وزارت دفاع (پنتاگون) سپرده شد.
آمریکا از طریق پنتاگون و CIA تدارکات گسترده ای را برای اجرای عملیات نظامی و آزادی گروگان ها و سپس بمباران تهران و کوبیدن مراکز حساس و کلیدی کشور به ویژه منزل حضرت امام، نخست وزیری و مجلس و... تدارک دیده بود. نیروهای زبده نظامی این کشور با استفاده از پایگاه های آمریکا در اقیانوس هند، دریای عمان، مصر و چند کشور دیگر آماده حمله به ایران شده بودند. نیروهای داخلی و مزدوران آمریکا در تهران نیز دقیقا بسیج شده و زمینه های داخلی را فراهم نموده بودند. تیم نجات، متشکل از افراد تعلیم یافته نیروی زمینی و چتربازان نیروی دریایی از بین اعضای نخبه یک گروه داوطلب انتخاب شدند. در میان افراد اعزامی بوسیله هواپیماهای
C-130 ، تعدادی از نظامیان فراری ایران نیز بودند که مدت ها تحت نظر سازمان CIA برای این عملیات آموزش دیده بودند. در 5 اردیبهشت 1359 در حالیکه همه زمینه ها مهیا شده بود، نیروهای داخلی نیز خریداری شده بودند و آمریکا نیروهای خود را درطبس پیاده کرده بود و درحالیکه مسئولین کشور از واقعه کاملا بی اطلاع بودند، لطف الهی و امداد غیبی آمریکا را با شکست مفتضحانه ای مواجه ساخت: طوفان شن سبب شد که هواپیماها و هلی کوپترهای نظامی آمریکا در صحرای طبس به یکدیگر برخورد کنند و منفجر گردند. پنج فروند هلی کوپتر و هواپیمای آمریکایی در باند متروکه صحرای طبس به صورت نیمه منهدم باقی مانده و تفنگداران آمریکایی در آتش ناشی از انفجار سوخته بودند.
باری روبین؛ کارشناس مسائل خاورمیانه و عضو مرکز تحقیقات استراتژیک و امور بین الملل دانشگاه جرج تاون آمریکا، نیز می گوید:«ماجرای طبس یک شکست دردناک برای کارتر و یک پیروزی بزرگ برای ایران بود، که موقعیت بین المللی آمریکا را به شدت تضعیف کرد.»
شکست حمله طبس نمونه بارز الطاف خفیه الهی و امداد غیبی خداوند تبارک و تعالی محسوب می گردد.
امام خمینی(ره) پس از واقعه طبس آن را امداد غیبی خواندند و فرمودند: «روی حساب قدرت مادی، قدرت های آنها میلیون ها برابر شماست. روی حساب دنیایی نباید شما بر آنها غلبه می کردید. آنها باید با یک یورش شما را از بین می بردند. لکن همه حساب هایی که حسابگرها می کردند باطل شد. این پیروزی موافق با هیچ حسابی نبود. این حساب معنوی است نه حساب مادی.»
- گزینه کودتای نظامی نیز به مانند کودتای نوژه در تیرماه 1359 است که رهبران آمریکا پس از شکست حمله طبس، انجام یک کودتای نظامی با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی ایران را با همکاری سران سابق ارتش، نیروهای ساواک، گروه های ضدانقلاب، متحدین آمریکا در منطقه و حمایت های مستقیم نظامی آمریکا، در دستور کار خود قرار دادند.
عملیات کودتا قراربود بطور همزمان در تهران و سایر شهرهای بزرگ به اجرا درآید و اماکنی مانند مدرسه فیضیه، اقامتگاه امام، کمیته مرکزی، نخست وزیری میعادگاه های نمازجمعه و... توسط هواپیماها بمباران شوند. بنا بود کودتاگران در این بمباران ها از بمب های خوشه ای و آتش زا استفاده کنند. حمله به بیت امام مرکز ثقل کودتا را تشکیل می داد و به معنای بدست آوردن کلید پیروزی کودتا بود. کودتای نوژه که از طرح های براندازی پنتاگون بود، با الطاف خدای متعال درنطفه خفه گردید و سران و عوامل آن بازداشت شدند و شکست دیگری در پرونده آمریکا ثبت گردید. و به این ترتیب یکی از گسترده ترین و خطرناکترین طرح های آمریکا بر ضدنظام جمهوری اسلامی ایران نقش برآب شد.
- گزینه واگذاری به رژیم صهیونیستی نیز مشابه تحمیل جنگ تمام عیار نظامی به ایران است، که کارتر پس از شکست در تجاوز طبس و کودتای نوژه، سازماندهی طرح تجاوز نظامی از طریق یک کشور ثالث را در دستور کار خود قرار داد.
این استراتژی سومین سیاست خصمانه غرب علیه جمهوری اسلامی ایران برای براندازی بود که رژیم بعثی عراق داوطلب اجرای این مأموریت شد و آمریکا و همه قدرت های وابسته و پیوسته منطقه ای و فرامنطقه ای او دراین استراتژی درگیر شدند و به پشتیبانی صدام آمدند که به دنبال آن دولت بعثی عراق در تاریخ 31 شهریور 1359 با 192 فروند هواپیمای جنگنده نیروی هوایی خود از زمین، هوا و دریا حمله به ایران را آغاز کرد که منجر به جنگی هشت ساله بین دو کشور شد.
امام خمینی که همواره به عنایات الهی و حمایت مردم متکی بودند، بلافاصله مردم را به استقامت و امید دعوت کردند و نیروهای مسلح ارتش و سپاه پاسداران، بویژه نیروی هوایی، بی درنگ به دفاع از میهن اسلامی پرداختند. صدام دراین خطا به سر می برد که به خاطر وقوع انقلاب، نیروهای دفاعی ایران آن چنان آشفته هستند که وی می تواند خاک ایران را طی نبردی بدون دردسر و برق آسا فتح کند.
سرانجام با لطف الهی و حضور فداکارانه مردم و رزمندگان اسلام، ملت ایران از این آزمون سخت هشت ساله نیز پیروزمند و سرافراز بیرون آمد که در تاریخ 27 تیرماه سال 1367 با پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل از سوی جمهوری اسلامی، میان ایران و عراق رسما آتش بس برقرار شد و جهانیان به نیروی دفاعی و قدرت ایمان و اراده رزمندگان اسلام در جنگ تحمیلی هشت ساله پی بردند و بر هوشیاری و مقاومت ملت بزرگ ایران آفرین گفتند.
- گزینه محدودسازی ایران بمانند استراتژی مهار است که از سال 61 تا 75 درصدر برنامه های ریگان و بوش پدر علیه ایران قرار داشت.
بعد از حمله عراق به کویت و جنگ دوم خلیج فارس که طی آن معادلات قدرت در منطقه بکلی دگرگون گردید و ایران بعنوان طرف پیروز جنگ تحمیلی و قدرت مسلط منطقه خلیج فارس نمودار گردید، آمریکا با درس گیری از تجربیات گذشته و شکست استراتژی های سابق، سیاست جدیدی را تحت عنوان سیاست مهار Containment Policy با انگیزه تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی ایران از نظر اقتصادی، سیاسی، نظامی و روانی در دستور کار خود قرار داد.
استراتژی مهار ایران در جلسات مشورتی ریگان با رئیس C.I.A، رئیس پنتاگون، مشاور امنیت ملی، وزیرخارجه، معاون رئیس جمهور و رؤسای مجلسین سنا و نمایندگان به تصویب رسید و به عنوان سیاست ملی ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی ایران از سوی دولت بوش پدر نیز دنبال شد.
با سازماندهی استراتژی مهار، تصمیم گرفتند تا توان ملی ایران و موقعیت ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک آن را تضعیف کرده و ایران را در صحنه بین المللی منزوی سازند. این نیز با هوشیاری مقام معظم رهبری و ایستادگی ملت و مسئولان به شکست منجر شد.
بنیامین نتانیاهو در مجمع سالیانه یهودیان آمریکا در سال 2000 میلادی، با اشاره به برخی از طرح ها و توطئه های صهیونیست ها علیه جمهوری اسلامی ایران، گفت: «من از بافت و ماهیت جمهوری اسلامی ایران در شگفتم... بودجه بیست میلیون دلاری که در اینجا (آمریکا) برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران تصویب شده است، تنها یکی از صدها طرح و برنامه ای است که ما و آمریکا به کار بسته ایم.
تعجب من از همین است، ما هم اکنون ایران را در بایکوت خبری به تنگ آورده ایم و با اطلاق عنوان تروریست به آن، همه افکار جهانیان را با ایران به مخاصمه آورده ایم، اما این نظام به گونه ای شگفت و نامعلوم، آسیب های خود را ترمیم می کند.»
- و در نهایت گزینه چماق و هویج و انقلاب مخملی در ایران، بمانند استراتژی فروپاشی جمهوری اسلامی بر مبنای طرح بازسازی شده فروپاشی شوروی و انقلابات رنگی در اوکراین، گرجستان، قرقیزستان و... است که توسط کلینتون و بوش پسر دنبال شد.
آمریکا در ادامه خط مشی های شوم خود علیه ملت بزرگ ایران اسلامی، با آغاز دوره دوم ریاست جمهوری کلینتون به اجرای استراتژی فروپاشی و انقلاب مخملی پرداخته که تاکنون نیز دنبال شده است. در این استراتژی، آنها با سازماندهی تهاجم فرهنگی، سیاسی، روانی و تبلیغاتی و تطهیر خود در افکار عمومی ملت ایران بویژه در نسل جوان، حمله به مبانی اعتقادی و ارزش های اسلامی و ملی را در دستور کار خود دارند و با القای ناکارآمدی نظام، کلیه دستاوردهای مثبت گذشته را بصورت اغراق آمیزی نفی می کنند.
که این مشابه اهداف همان سیاستی است که آمریکا در طول چندین سال و با صرف هزینه های گزاف در شوروی اعمال نمود و در نهایت به فروپاشی آن کشور انجامید. این خط مشی برخلاف استراتژی های سابق که عمدتا بر مؤلفه های خارجی تکیه داشت و از اقدام نظامی، قهرآمیز و سخت سود می جست، اولا از ماهیتی غیرنظامی و نرم برخوردار است، ثانیا بر مؤلفه های داخلی تکیه دارد و فشار و اقدام خارجی را در حمایت و پشتیبانی از عوامل داخلی قرار می دهد.
ملت شریف ایران می بایست برای مقابله با قدرتهای سلطه گر و جنایتکار با هدف حفظ استقلال کشور، دفاع از تمامیت ارضی، نفی سلطه گری و سلطه پذیری و صیانت از آزادیخواهی و ظلم ستیزی، از بزرگترین سرمایه خود که همانا اعتقاد به اسلام، توکل به خداوند تبارک و تعالی، حاکمیت ارزش های والای الهی در جامعه و ایمان به وحی و وعده های خداوند است، دفاع نماید و با حفظ وحدت ملی و کاهش تشنجات اجتماعی، افزایش رفاه توأم با معنویت، عدالت و عبودیت و هم چنین افزایش امنیت ملی و قدرت ملی را سرلوحه تلاش های خود قرار دهد که این نیز بزرگترین ضربه به استکبار جهانی را در پی خواهد داشت.
و به دولتمردان دموکرات آمریکایی توصیه می شود، به سراغ اتخاذ این گزینه ها نرفته و از نتایج اعمال آنها در گذشته عبرت گیرند و بدانند که زمان آن فرا رسیده است تا تغییر رفتار دهند.
در پایان این سخن حضرت امام خمینی(ره) را در ترسیم راهبرد جمهوری اسلامی ایران به مستأجر جدید کاخ سفید یادآوری می کنیم:
«جهان باید بداند که ایران راه خود را پیدا کرده است و تا قطع منافع آمریکای جهانخوار، این دشمن کینه توز مستضعفین جهان، با آن مبارزه ای آشتی ناپذیر دارد. ما مبارزه سخت و بی امان خود را علیه آمریکا شروع کرده ایم و امیدواریم فرزندانمان با آزادی از زیر یوغ ستمکاران، پرچم توحید را در جهان برافرازند. ما یقین داریم که دقیقا به وظیفه مان که مبارزه با آمریکای جنایتکار است ادامه می دهیم و فرزندانمان شهد پیروزی را خواهند چشید.»


 

نام:
ایمیل:
* نظر:
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات