تاریخ انتشار : ۱۲ مرداد ۱۳۹۴ - ۰۶:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۲۷۷۷۶۶

کیهان

آن سوی توافق وین !(یادداشت روز)

شاید نگاه یادداشت پیش روی به «توافق وین» و نتیجه‌ای که پذیرش آن در پی خواهد داشت، «بدبینانه»! تلقی شود و علاوه بر دشمنان که اینگونه برداشت‌‌ها را خوش ندارند، برخی از دوستان نیز ابرو درهم کشیده و زبان به گلایه بگشایند که چرا در گرماگرم دست‌افشانی این روزها، سنگ‌اندازی می‌کنید؟! ولی این نگاه با شواهد و مستنداتی همراه است که «باری به هرجهت»! نمی‌تواند پاسخ قابل قبولی برای آن باشد، ضمن آن که رهبر معظم انقلاب در پاسخ به نامه رئیس‌جمهور محترم کشورمان توصیه می‌کنند «لازم است متنی که فراهم آمده-برجام- با دقت ملاحظه و در مسیر قانونی پیش‌بینی شده قرار گیرد و آنگاه در صورت تصویب، مراقبت از نقض عهدهای محتمل طرف مقابل صورت گرفته و راه آن بسته شود» و تاکید می‌فرمایند «به خوبی می‌دانید که برخی از شش دولت طرف مقابل به هیچ رو قابل اعتماد نیستند».
و اما، ضمن قدردانی از تلاش  بی‌وقفه تیم هسته‌ای کشورمان که به قول حضرت آقا نتیجه هرچه باشد، پاداش الهی آنان محفوظ خواهد بود، باید گفت مروری بر متن و محتوای سند وین و قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان‌ملل حاکی از آن است که «توافق وین» نه فقط آنگونه که ادعا می‌شود نقطه پایانی بر چالش هسته‌ای 12 ساله نیست، بلکه می‌تواند نقش آتش تهیه‌ای را داشته باشد که حریف با هدف تضعیف پایه‌های قدرت جمهوری اسلامی ایران و زمینه‌سازی برای یک اقدام براندازانه  آسان و کم هزینه در آینده‌ای هر چند دور تدارک دیده و به صحنه آورده است.
1- آیا در این واقعیت کمترین تردیدی وجود دارد که براندازی نظام اسلامی ایران از نخستین روزهای پیروزی انقلاب تاکنون یکی از اهداف استراتژیک آمریکا و متحدان اروپایی و منطقه‌ای آن بوده و هست؟! و آیا رخدادهای سی‌و‌چند سال گذشته به وضوح نشان نمی‌دهد که حریف برای رسیدن به این هدف استراتژیک هیچ فرصتی را از دست نداده و استفاده از هیچ اهرمی را نادیده نگرفته است؟! اگر این واقعیت قابل انکار نباشد- که نیست- به آسانی می‌توان نتیجه گرفت که هدف نهایی دشمن را نباید در فعالیت هسته‌ای ایران - حتی در صورت برچیدن کامل آن- جستجو کرد و از هدف نهایی حریف که بیرون از چالش هسته‌ای تعریف شده است، غفلت ورزید. رد پای این پروژه پلکانی را که پله آخر آن- به زعم دشمن- براندازی نظام است، در جای جای توافق وین و قطعنامه 2231 به وضوح می‌توان دید، که طی دو هفته گذشته در یادداشت‌ها و گزارش‌های کیهان به نمونه‌های متعددی از آن اشاره کرده‌ایم و در محدوده این یادداشت تنها به چند مورد که با موضوع یادداشت پیش روی مرتبط است اشاره و بسنده می‌کنیم.
2- رهبر معظم انقلاب خطوط قرمز نظام را به وضوح و با صراحت برای عموم مردم اعلام فرموده و تاکید کرده‌اند که آنچه در جلسه یا جلسات عمومی می‌گویند، عینا همان حرفهایی است که در جلسات خصوصی به مسئولین می‌گویند و بر این خط تبلیغاتی خط بطلان کشیده‌اند که «بعضی از خط قرمزهایی که رسما اعلام می‌شود،  در جلسات خصوصی از آن صرفنظر می‌شود»!  بنابراین، اگر در توافق و قطعنامه از این خطوط قرمز عبور شده‌باشد - که در مواردی شده است- اصلی‌ترین پایه اقتدار  نه فقط نظام اسلامی بلکه انقلاب  فراگیر اسلامی در جهان و کانون امید و حیات‌آفرین ملت‌های مسلمان - نستجیربالله- نادیده گرفته می‌شود. هر چند به جد و از ژرفای دل براین باوریم که رهبر معظم انقلاب باز هم مانند همیشه، خواب دشمن را به کابوس تبدیل خواهند کرد. اما مسئولان محترم نیز وظیفه دارند در بررسی متن توافق وین و قطعنامه 2231 و اعلام نتیجه نهایی قبول یا رد آن، روی نکته یاد شده تاکید غیرقابل تغییر داشته باشند و هیچ بند و ماده‌ای را که لازمه آن عبور از خط قرمزهای ترسیم شده باشد، نپذیرند و اساسا در صورت بی‌توجهی به این نکته، مسئولیت آنان فاقد وجاهت قانونی و شرعی خواهد بود. اکنون سؤال این است که آیا عبور حریف از خط‌قرمزهای یاد شده با هدف ایجاد دلسردی در میان امت حزب‌الله و مردم پاکباخته این مرز و بوم، طراحی نشده است؟!  و دشمن به زعم خود با این عبور در پی آسیب‌رسانی جدی به یکی از اصلی‌ترین پایه‌های اقتدار نظام و انقلاب اسلامی نبوده است؟
3- «ابهت» و «شکوه» و «عظمت» نظام جمهوری اسلامی ایران و ایستادگی مقتدرانه آن در مقابل باج‌خواهی و زورگویی قدرت‌های استکباری جهان که دوستان به شکرانه و با تقدیر و تجلیل و دشمنان از سر ناچاری در تفسیر و تحلیل‌های خود به آن اعتراف می‌کنند، یکی دیگر از پایه‌های قدرت نظام است و بدیهی است که خدشه بر آن می‌تواند به این پایه اقتدار آسیب جدی برساند.
و اما دشمن در جای جای توافقنامه و قطعنامه 2231 بندها و مواردی را گنجانده است که خروجی آن «تحقیر» نظام اسلامی ایران است! از جمله آن که؛ در بند 27 قطعنامه 2231 و نیز در متن برجام آمده است «تمامی قیدها و شرایط و مقررات برجام فقط درباره ایران است... و نباید تصور شود که سایر دولت‌ها نیز ملزم به رعایت این قیدها و شرط‌ها هستند»! یعنی ایران را و فقط ایران را با این قیود و شروط مهار کرده‌ایم!
و یا براساس آنچه در قطعنامه آمده است ایران با استناد به ماده 41 از فصل هفتم منشور سازمان ملل، «تهدیدی علیه صلح» تلقی شده است! و با پذیرش توافق وین نه تنها از دستور کار شورای امنیت بیرون نمی‌‌رود، بلکه دستکم برای مدت 10 سال دیگر تحت ماده 41 فصل هفتم باقی می‌ماند. و این نیز تحقیر دیگری و به مفهوم آن است که ایران مقتدر و پیشتاز را که تهدیدی علیه صلح جهانی و منطقه‌ای است، به بند کشیده! و فعلا! حداقل برای 10سال مهار کرده‌ایم!... و بندهای دیگری که اقلام خریداری مورد نیاز ایران را به اجازه رسمی از شورای امنیت سازمان ملل موکول می‌کند و به حریف حق بازرسی از تمامی محموله‌هایی که از زمین و دریا و هوا به مقصد ایران حمل می‌شود داده است و... آیا مفهوم و خروجی این مواد و بندهای مشابه، چیزی غیر از «تحقیر» کشورمان است؟ و آیا از این طریق یکی دیگر از پایه‌های اقتدار ایران اسلامی که جایگاه رفیع  و شکوهمند آن در جهان است، تضعیف نشده و آسیب نخواهد دید؟
4- نهضت‌های اسلامی و خط مقاومت در منطقه یکی دیگر از پایه‌های اصلی اقتدار جمهوری اسلامی ایران است که حریف با عنوان عقبه استراتژیک ایران، از آن یاد می‌کند. بدیهی است که با آسیب دیدن جایگاه برجسته ایران اسلامی،  اولا؛ خط مقاومت که از ایران مقتدر الگو گرفته است نیز به شدت آسیب دیده و تضعیف خواهد شد. چرا که پرچم استکبارستیزی جمهوری اسلامی ایران را که همواره بر فراز بوده است- خدای نخواسته- «نیمه افراشته»! تلقی خواهند کرد!
5- سامانه دفاع نظامی پیشرفته جمهوری اسلامی ایران که برخورداری  از موشک‌های بالستیک میان‌برد- و انشاءالله در آینده دوربرد- از جمله این تسلیحات مدرن است، یکی دیگر از پایه‌های قدرت جمهوری اسلامی ایران است، که بند 3 از ضمیمه B قطعنامه 2231، به گونه‌ای آشکار- و نه پنهان- می‌تواند کشورمان را از داشتن این تسلیحات پیشرفته و کارساز محروم کند. ضمن آن که اجازه بازرسی از مراکز نظامی و بازجویی از دانشمندان هسته‌ای و نظامی در پوشش ظاهر فریب «دیدارهای فنی و کارشناسی»! و موارد مشابه دیگری که پرداختن به آن فرصت جداگانه‌ای می‌طلبد، در صورت پذیرش توافق وین، می‌تواند ایران اسلامی را در عرصه توان نظامی و دفاعی به کشوری ضعیف و دست‌چندم تبدیل کند!
۶- اکنون وقت قضاوت است  و پاسخ به این پرسش که آیا در صورت پذیرش توافق وین و اجرای مفاد این توافق و قطعنامه 2231 که تضمین آن است، جمهوری اسلامی ایران اصلی‌ترین پایه‌های اقتدار خود را از دست نمی‌دهد؟! آیا این روند- در صورت عملیاتی شدن - دلسردی مردم پاکباخته و فداکار این مرز و بوم را که همه روزهای حادثه در میدان حاضر بوده‌اند به‌دنبال نخواهد داشت؟! آیا، پرچمداری ایران اسلامی به عنوان یک قطب قدرت منطقه‌ای و جهانی را با آسیب روبرو نمی‌کند؟! آیا خط سرنوشت‌ساز مقاومت و جریان پرقدرت و پرشتاب بیداری اسلامی را که عقبه استراتژیک کشورمان است، تضعیف، ناامید و بی‌الگو نخواهد کرد؟! و توان نظامی جمهوری اسلامی ایران را که امروزه زبانزد همه مراکز استراتژیک جهان است، تحلیل نمی‌برد و به سمت صفر میل نمی‌دهد؟! و... دهها پرسش دیگر از این دست که در صورت پذیرش توافق وین، تحقق آن غیرقابل تردید خواهد بود.
۷- حالا نوبت پرسش پایانی این وجیزه است و آن، این که؛ با وجود تلاش پی‌گیر آمریکا و متحدانش برای براندازی جمهوری اسلامی ایران که طی سی‌وچند سال گذشته از سوی حریف به عنوان یک هدف استراتژیک دنبال شده و می‌شود، آیا در صورت پذیرش توافق وین و در حالی که ایران اسلامی به یک کشور ضعیف و ناتوان تبدیل شده است، آمریکا در عملیاتی کردن آرزوی بر زمین مانده خود کمترین تردیدی خواهد کرد؟! پاسخ این پرسش خالی از ابهام است و در آن حالت- که انشاءالله هرگز پدید نخواهد آمد- آمریکا احتمالا برای تحقق اهداف براندازانه خود نیازی به حمله نظامی مستقیم ندارد بلکه راه‌اندازی یک جنگ نیابتی -PROXY  WAR - نظیر آنچه این روزها علیه سوریه، عراق و اخیرا یمن در جریان است هم می‌تواند برای حریف کارساز باشد!
۸- و بالاخره، با جرأت می‌توان گفت که با حضور رهبری حکیم، انقلابی و هوشمند، این آرزوی دشمن نیز مانند همیشه بر زمین خواهد ماند و در این‌باره اشاره به بیانات حکیمانه و مقتدرانه رهبر معظم انقلاب در خطبه‌های نمازعید فطر امسال را می‌توان و باید «نقشه راه» دانست که به آن خواهیم پرداخت.

حسین شریعتمداری

**********************************************
رسالت
هراس واشنگتن از انتفاضه جديد
سكوت رسانه هاي آمريكايي‌در قبال كودك سوزي صهيونيست‌ها
 در حالي که شهادت مظلومانه و دردناک علي دوابشه، نوزاد يکسال و نيمه فلسطيني توسط صهيونيستها زلزله اي تازه در جهان اسلام ايجاد کرده و خشم جهاني از صهيونيستها را دوچندان ساخته است، رسانه هاي آمريکايي ترجيح داده اند در حرکتي هماهنگ با سياستمداران اين کشور در قبال اين فاجعه بزرگ و نابخشودني سکوت کنند. شهرک نشينان رژيم صهيونيستي با پرتاب بمب آتش‌زا و کوکتل مولوتوف دو خانه فلسطينيان را در رو��تاي «دوم��» در نزديکي شهر «نابلس» به آتش کشيدند. در اين حمله نوزادي 18 ماهه به نام «علي سعد دوابشه» زنده زنده سوزانده شد و به شهادت رسيد.
شهادت نوزاد فلسطيني با اعتراضات گسترده‌اي روبه‌رو شد و حتي کار به جايي رسيد که علاوه بر صدور بيانيه شوراي امنيت سازمان ملل، بان‌کي‌مون دبيرکل اين سازمان قصور رژيم صهيونيستي در مجازات خشونت‌هاي قبلي شهرک‌نشين‌ها را عامل سوزانده شدن کودک شيرخواره فلسطيني دانست.واکنشها و اعتراضات به شهادت نوزاد فلسطيني تا جايي پيش رفت که يک خبرنگار ارشد و با سابقه آمريکايي هم اعتراض خود را به اقدام شهرک‌نشينان رژيم صهيونيستي اعلام کرد.
«جرالدو ريورا» مجري و کارشناس ارشد فاکس نيوز در صفحه توئيتر شخصي خود نوشت: «اکنون يک نوزاد توسط يک يهودي افراطي در اراضي اشغالي تا حد مرگ سوزانده شده. تا چه مدت ما مي‌خواهيم از سرکوب فلسطينيان چشم‌پوشي کنيم؟»«ريوررا»ي 72 ساله در حالي اين اظهارات را مطرح کرد که اظهارات پيشين وي درباره ايران هم خبرساز شده بود. او اوايل ارديبهشت در برنامه تلويزيوني ضمن رد ادعاها درباره تروريست بودن ايران، عربستان سعودي و تفکر وهابي را عامل تروريسم در جهان دانست و حتي خواستار انتشار گزارش کامل محرمانه درباره نقش داشتن سعوديها در حملات 11 سپتامبر شده بود.اين در حالي‌است که  جنايت اخير شهرک نشينان صهيونيست در آتش زدن منازل فلسطيني ها در حومه نابلس که به زنده سوزي يک کودک 18 ماهه فلسطيني انجاميد ، پرسش هايي را در باره علل و اهداف اين جنايت و ميزان نقش رژيم صهيونيستي در آن و همچنين واکنش هاي داخلي و خارجي در قبال  آن ايجاد کرده است و برهمين اساس به نظر مي رسد با کالبدشکافي دقيق اين جنايت تا حدودي مي توان به چشم انداز تحولات آتي سرزمين‌هاي اشغالي پي برد .اين جنايت در بستري روي داد که رژيم صهيونيستي چه به تنهايي و چه به واسطه شهرک نشينان صهيونيست خيز جديدي در سرزمين هاي اشغالي و به‌خصوص در شرق بيت المقدس برداشته است که از حدود يک هفته قبل از وقوع اين جنايت به طور مستمر ادامه داشته است که از جمله مصاديق آن مي توان به تعرضات مکرر به مسجد الاقصي ، اهانت به پيامبر  گرامي اسلام ، ارائه طرح احداث نزديک به يک هزار واحد مسکوني جديد در کرانه باختري و شرق بيت المقدس و افزايش روند تخريب  منازل و فروشگاههاي فلسطيني ها به‌خصوص در شرق قدس اشاره کرد .با توجه به اينکه همه اين اقدامات با هدايت و تحريک رژيم صهيونيستي صورت گرفته بود لذا نمي توان از نقش اين رژيم در جنايت جديد شهرک‌نشينان در حومه نابلس نيز غافل شد .اهمال رژيم صهيونيستي در بازداشت عوامل ارتکاب اين جنايت نيز به روشني نقش مستقيم تل آويو و جناح راستگراي حاکم به رهبري نتانياهو را در اين زمينه آشکار 
مي سازد . حال ممکن است اين سئوال پيش آيد که رژيم صهيونيستي از دامن زدن به اين اقدامات ضد انساني و تحريک آميز در پي چه هدف يا اهدافي است؟اگر واکنش هاي صورت گرفته در خلال روند منتهي به زنده سوزي کودک فلسطيني  جمع بندي و با حجم و گستره اقدامات صورت گرفته مقايسه شود به روشني اين نتيجه حاصل مي شود که اين واکنش ها هر چند در خور توجه بوده و از حساسيت هاي داخلي و خارجي به مسئله فلسطين حکايت دارد اما به هيچ وجه کافي نبوده وهنوز نمي تواند نقش بازدارنده در برابر اين رژيم ايفا کند.رويکرد آمريکا و کشورهاي اروپايي نسبت به اين موضوع، 
به گونه اي‌است که منجر به افزايش وقاحت صهيونيست‌ها مي شود.هرچند رژيم صهيونيستي به واسطه شهرک نشينان صهيونيست درصدد ايجاد فضايي براي  جلوگيري از پيشبرد دور جديد تحرکات در ارتباط با بحران فلسطين بوده است اما با توجه به ارتکاب جنايت جديد از سوي شهرک نشينان آرامش قبل از توفان بر سرزمين هاي اشغالي حاکم شده است و هر آن امکان  توسل به اقدامات تلافي جويانه 
از سوي فلسطيني ها وجود دارد . در اين صورت امکان دارد اوضاع در سرزمين هاي اشغالي بار ديگر بر هم ريزد.برخي تحليلگران معتقدند انتفاضه جديد در فلسطين به زودي رخ خواهد داد. انتفاضه اي 
هوشمندانه که نتيجه اي جز استيصال و شکست صهيونيستها و حاميان غربي آنها نخواهد داشت.

**********************************

قدس

حسن هانی زاده

دورنمای پایان بحران سوریهنشست وزیران خارجه روسیه، آمریکا و عربستان در دوحه، دورنمای امید بخشی برای پایان بحران ۴۵ ماهه سوریه ترسیم خواهد کرد.

در این نشست سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، جان كری، وزیر خارجه آمریکا و عادل الجبیر، وزیر خارجه عربستان راهکارهای تشکیل یک ائتلاف منطقه‌ای و جهانی را برای مقابله با گروهک تروریستی داعش مورد بحث قرار خواهند داد.

گفته می‌شود که روسیه بتازگی طرحی ارایه داده که به موجب آن دولت سوریه بخشی از ائتلاف ضد تروریستی منطقه را تشکیل خواهد داد. این طرح بارها از سوی ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه و باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا مورد بحث قرار گرفته و سران  دو کشور به این نتیجه رسیدند که هر گونه راه حلی که به سرنگونی دولت سوریه منجر شود، گسترش موج تروریسم منطقه‌ای را به دنبال خواهد داشت. روسیه که یکی از همپیمانان قدرتمند دولت بشار اسد است، با سرنگونی قهری دولت منتخب سوریه مخالفت کرده و خواهان حل بحران این کشور با حفظ بشار اسد شده است.

اما آمریکا، غرب، عربستان، قطر و ترکیه خواهان سرنگونی دولت بشار اسد و تشکیل یک دولت وابسته به غرب هستند. با این حال جبهه دیگری متشکل از جمهوری اسلامی ایران، روسیه، چین و عراق سرنگونی دولت بشار اسد را به نفع گروهکهای تروریستی می‌دانند و با این طرح مخالفند.

اما طولانی شدن پروسه سرنگونی دولت سوریه و گسترش حوزه جغرافیایی گروهک تروریستی داعش سبب شد تا کشورهای غربی نگاه خود را نسبت به بحران سوریه تغییر دهند.

از این رو آمریکا و غرب بازیگران بحران منطقه‌ای سوریه را تحت فشار قرار دادند تا سیاستهای خود را نسبت به دولت سوریه تغییر دهند و کمکهای مالی و لجستیکی خود را به گروهکهای تروریستی سوریه قطع کنند. اگر نشست وزیران خارجه روسیه، آمریکا و عربستان در دوحه به نتیجه قابل قبولی برای حل بحران سوریه برسد، قطعاً این بحران نفسگیر منطقه‌ای به پایان خود نزدیک می‌شود.

اگر چه قطر و عربستان تاکنون 36 میلیارد دلار کمک مالی در اختیار داعش قرار دادند، اما به نظر می‌رسد رویکرد آمریکا در مورد بحران سوریه به رویکردهای ایران، روسیه و چین نزدیکتر شده است. آمریکا اکنون به این نتیجه رسیده که باقی ماندن بشار اسد در رأس قدرت در سوریه بهتر از این است که گروهکهای افراطی قدرت را در این کشور در دست بگیرند، زیرا در چنین صورتی سوریه به سومالی جدیدی در منطقه تبدیل خواهد شد.

بنابراین به نظر می‌رسد سوریه اکنون در پرتو مقاومتهای دولت و مردم در حال خروج از این بحران نفسگیر است، زیرا تحولات میدانی اخیر و شکست گروهکهای تروریستی در این کشور در تغییر نگاه بازیگران منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای به بحران سوریه بی‌تأثیر نبوده است. گفته می‌شود، پس از نشست وزیران خارجه روسیه، آمریکا و عربستان در دوحه، تحولات جدیدی در سطح منطقه روی خواهد داد و کشورهای تأثیرگذار دیگری مانند روسیه و چین به ائتلاف جهانی علیه تروریسم خواهند پیوست. در چنین صورتی قدرتهای بزرگ جهانی دیدگاه مشترکی در خصوص خطر گروهکهای تروریستی برای منطقه و جهان پیدا کردند، زیرا این‌گونه به نظر می‌رسد که ماموریت این گروهکها به پایان خود نزدیک شده است. اگر این نظریه دقیق باشد، قطعاً باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا تلاش می‌کند تا در پایان دوره ریاست جمهوری خود، به بحرانهای منطقه‌ای پایان دهد.


************************
وطن امروز
بچه‌های انقلاب زبان انگلیسی می‌دانند!
هشدار تهدید امنیت ملی
مجتبی اصغری: کمی آن طرف‌تر از تریبونی که رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس از آن «حماسه خودکار» سیدعباس عراقچی و «دیپلماسی زبان بدن» ظریف، مذاکره‌کنندگان کشورمان تعریف می‌کرد؛ یک مقدار دورتر از جایگاه رئیس مجلس و محل بحث درباره میزان اهمیت و اعتبار «سگ یک سیاستمدار سابق»، جبهه انقلاب اشکالات حقوقی برجام و قطعنامه و گره‌های ضمائم پیچیده و تخصصی آن را با هدف اطلاع از وضعیت امنیت ملی کشور، جست‌وجو می‌کرد.
براساس متون بررسی شده، از برنامه هسته‌ای کشورمان به واقع همان باقی خواهد ماند که پیش از این هشدارش را بارها داده بودیم؛ برنامه هسته‌ای سمبلیک ایران! با غنی‌سازی کمتر از 5/3 درصد دست‌کم برای 15 سال! هر چند پس از آن هم بدون کسب توافقی دیگر، امکانی برای تصمیم‌گیری مستقل وجود نخواهد داشت. «افریم هالووی»، رئیس سابق موساد در تایید اهمیت تن دادن ایران به چنین شروطی می‌گوید: «در خاورمیانه پذیرش یک دهه محدودیت حکم ابدیت را دارد!»  اشاره‌اش ��ه سرعت بالای تغییرات ژئوپلیتیک منطقه و جا ماندن از جنگ بقا به واسطه خلع ید از ابزارهای قدرت است. او که از مدیران صهیونیست ارشد برنامه «ایران پروجکت» به شمار می‌رود، در ادامه برای همراه ساختن جامعه نظامی اسرائیل با توافق می‌گوید: «باید ببینید تا باور کنید ایران به یک رژیم نظارت تهاجمی و منحصر به فرد که بی‌نظیر در سراسر جهان است، رضایت داده!
این شرایط ما را  قادر می‌کند تا حتی از سایت‌های نظامی که رهبر ایران اعلام کرد اجازه بازرسی از آنها را نخواهد داد، اطلاعات کسب کنیم. ما موفق به ایجاد رویه‌ای شدیم که حتی بدون کسب رضایت روسیه و چین یک اجماع جهانی برای بازگرداندن تحریم‌های مجدد علیه ایران شکل یابد و اینها فقط لیستی محدود از امتیازات پیچیده اما روشنی است که به دست آورده‌ایم»!
کمی از سرزمین‌های اشغالی فاصله می‌گیریم... اینجا کنگره آمریکاست! یک نماینده در بحبوحه تعطیلی‌های پی‌درپی مجلس کشورمان، بر سر جان کری و تیمش فریاد می‌زند که چرا هنوز توافق محرمانه ایران و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را به آنها تقدیم نکرده‌اند! جان کری برای حفظ ظاهر هم که شده می‌گوید: «این توافق میان ایران و آژانس است و هیچ کشوری حق دسترسی به چنین مفاد محرمانه‌ای را ندارد». نماینده دوباره فریاد می‌زند که «سوزان رایس» پیش از این به مفاد توافق محرمانه آژانس دسترسی پیدا کرده پس باید متن به کنگره آمریکا نیز ارائه شود! نتیجه اینکه «مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی»، همان کسی که تیم مذاکره‌کننده کشورمان همه تخم‌مرغ‌های آرزومندی را در سبد قضاوت عادلانه‌اش چیده، برای ادای توضیحات به کنگره می‌رود!
دوباره بازگردیم به ایران... مجلس شورای اسلامی متن ترجمه برجام و قطعنامه را به وزارت امور خارجه بازپس فرستاده چون پراشکال و غیرحقیقی ارزیابی شده است... کمی آن طرف‌تر یک نماینده اصلاح‌طلب بی‌اعتنا به منافع ملی با پوزخند می‌گوید: «دلواپسان متن انگلیسی برجام را بخوانند تا خیال‌شان راحت شود؛ البته اگر می‌توانند!» رسما دعوت به «خواب خرگوشی» می‌کنند. خوشحالند که اوباما دلواپس آینده انتخاباتی‌شان است و «تامین امنیت حزبی» را کافی و وافی می‌دانند.
اما حامیان منافع ملی هنوز با مدعیان دولتی درگیرند چون هنوز مصوبه به مجلس نرسیده و عده‌ای به دروغ «مصلحت خویش» را «مصلحت نظام» می‌خوانند! اینجا بچه‌های انقلاب به زبان انگلیسی روضه مکشوفه امنیت ملی می‌خوانند! یک کارشناس چند روز پیش در ‌«وطن امروز» فاش کرد که «مکانیسم دسترسی و بازرسی مندرج در متون برجام و قطعنامه 2231، بسیار فراتر از میزانی است که صرفا برای کنترل برنامه هسته‌ای ایران یا مطمئن شدن از پایبندی ایران به تعهداتش طبق برجام نیاز است. در واقع این مکانیسم کیلومترها فراتر از پروتکل الحاقی است و چتری از نظارت بر فراز ایران می‌گسترد که خروجی آن به کنترل درآوردن همه فعالیت‌های علمی، تحقیقاتی، ساخت‌وساز و تحقیق و توسعه مرتبط با برنامه‌های امنیت ملی ایران در حوزه‌های علمی، صنعتی، فناوری‌های نوین، نظامی، فناوری‌های پیشرفته و... است».
خبری در دست نیست که نمایندگان مجلس شورای اسلامی در بررسی‌های‌شان به سند
INFCIRC/254 و فهرست اقلام و اجناس و تجهیزات و نرم‌افزارهایی که من‌بعد قرار است توسط «گروه تامین‌کنندگان تجهیزات هسته‌ای» تعیین شود که به ایران وارد شوند یا نشوند و رژیم بازرسی‌های حاکم بر این روند، رسیده‌اند یا نه! اطلاع نداریم لیست محدودیت‌های نظامی و تکنولوژیک تحمیلی به ایران و ارتباط آن با امنیت ملی و استقلال کشور توجیه‌پذیر ارزیابی شده یا خیر! هر چه هست «یوزی اِوِن» استاد بزرگ فیزیک هسته‌ای دانشگاه تل‌آویو و دانشمند رآکتور دیمونا را مجاب کرده در دفاع از توافق هسته‌ای ایران و 6 کشور بگوید: «این توافق دست‌کم برنامه هسته‌ای ایران را بیش از 15 سال به تاخیر می‌اندازد. از نظر من و کارشناسان هسته‌ای اسرائیل، مهم نیست ایرانیان پس از اعلام توافق در خیابان‌ها جشن گرفته‌اند، بلکه اهمیت ماجرا در این است که آنها بدون اینکه اجازه داده باشند زهر در کام خود ریخته‌اند»!
درگیری در کنگره آمریکا همچنان با سر و صدای بسیار جریان دارد. «جک لو»، وزیر خزانه‌داری آمریکا از رژیم تحریم‌ها علیه ایران دفاع می‌کند و می‌گوید: «یکپارچگی علیه ایران در این تحریم‌ها باعث تغییر رفتار هسته‌ای ایران شد»! او تاکید دارد در صورت لغو تحریم‌ها عملا در حدود ۵۰ میلیارد دلار از دارایی‌های مسدود شده ایران به کشور بازمی‌گردد و بقیه (از کل ۱۱۰ میلیارد دلار) صرف تعهدات خواهد شد.
نوبت به جان کری می‌رسد... اینجا هیچ خبری از تعطیلات تابستانی نیست! یک نماینده خشمگین از جان کری سوال دارد: چگونه می‌توانید مانع دستیابی ژنرال قاسم سلیمانی و سپاه به دارایی‌های آزاد‌شده ایران شوید؟ پاسخ در همان ضمیمه‌های کذایی است که با جزئیات خسته‌کننده بسیار تخصصی از نامحرمان حفاظت شده‌اند... پول به چه کار قاسم سلیمانی که افتخار همه ایرانی‌ها و ملت‌های منطقه است، می‌آید. ساده‌اش این می‌شود که یا مستقیم هزینه جنگ با داعش و تروریست‌های فرامنطقه‌ای می‌شود تا مجبور به جنگ در خانه نشویم که با توجه به تاکید آمریکایی‌ها بر عدم لغو «تحریم‌های غیرهسته‌ای»، طبیعتا چنین امکانی کماکان به صورت عادی فراهم نیست. یک راه دیگر، تبدیل پول به ادوات و تجهیزات نظامی از مسیر واردات سلاح است که به لطف مذاکره‌کنندگان کشورمان به‌رغم تعجب شدید چین و روسیه، تلاشی برای رفع «تحریم تسلیحاتی» صورت نگرفته است! می‌ماند مسیر «خودکفایی» که آن هم به واسطه قطعنامه 2231 مسدود شده است! بدون موشک‌های دوربرد مجبور به جنگ با داعش در خانه خواهیم شد چون با ژ3 نمی‌توان فلوجه را هدف گرفت! چه بسا سعودی‌ها یا حتی خود صهیونیست‌ها نیز تصمیم بگیرند به جای یمن و غزه، مستقیم ایران خلع‌سلاح شده را هدف قرار دهند چون پشتیبانی لجستیکی از هیچ‌کدام از متحدان منطقه‌ای کشورمان به واسطه مفاد قطعنامه، اسناد و ضمایم برجام دیگر مقدور نیست!
رسانه‌های منفعت‌طلب تاکید دارند بگویند: «ظریف بارها در مذاکرات چه خصوصی با کری، چه در یکی از جلسات وزرای 1+5 در دور آخر، حمایت‌های شدید و قاطعی از سپاه پاسداران انجام داده است». حمایت از سپاه، ارتش و ژنرال‌ها به حکم «خلع سلاح» با کدام اصل دیپلماسی ملی می‌خواند؟! عزت؟ حکمت یا مصلحت؟ شیرین هانتر آمریکایی می‌گوید موگرینی، فابیوس و باقی غریبه‌ها از ایران انتظار دارند در نقش جدید منطقه‌ای، حزب‌الله را مهار کند و حماس را وادار به صلح با اسرائیل! اطمینان عربستان را جلب، اسد را در سوریه سرنگون و نماینده 14 مارس را رئیس‌جمهور لبنان و عراق را هم در جنگ با داعش رها کند! به قول خود هانتر هر چه آمریکا و متحدانش می‌خواهند در حوزه «امنیت ملی ایرانی‌ها» است!  آیا کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی به دیپلماسی طراحان آمریکایی-اروپایی برجام و قطعنامه با هدف «تامین امنیت اسرائیل» واقف است؟ بی‌شک «دیپلماسی زبان بدن» در دفاع از متون قطعنامه فصل هفتمی و برجام خلع سلاح کارگر نیست.

*******************************8
خراسان
برجام در نگاهي کلان
براي ارزيابي يک خروجي مثل متن برجام روش هاي مختلفي وجود دارد که عبارتند از: ارزيابي فرآيند و ارزيابي نتايج . در ارزيابي نتايج نيز ما با دو شيوه روبه رو هستيم؛ يکي ارزيابي مبتني بر هزينه ها و منفعت ها(در اين جا بررسي داده ها و ستانده ها) و ديگر روش مبتني بر تعيين نقاط هدف ، تعيين شاخص ها و بررسي ميزان انطباق نتايج به دست آمده با شاخص ها. ما در اين مجال با نگاهي کلان ارزيابي متن برجام را بر اساس روش داده- ستانده ارائه مي کنيم و پرداختن به نقاط ضعف و قوت با نگاهي جزئي را نيز براي اطمينان از نداشتن حفره هاي بزرگ ضروري مي دانيم و چه بسا با بررسي اين نکات علي رغم چربيدن ستانده ها بر داده ها ، هنوز در آن نقاط ضعف و حفره هاي حقوقي، سياسي،اقتصادي يا امنيتي مهمي باشد که با خواسته ما فاصله داشته باشد و مورد تاييد نظام قرار نگيرد ولي به نظر مي رسد نگاه صرفا جزئي نگرانه اين روزها ممکن است ما را به خطاي فاحش دچار کند لذا داشتن يک ارزيابي کلان از نتيجه به دست آمده امري مهم و ضروري است و اما تحليل داده- ستانده از برجام:

 

ستانده ها:

1.رسمي شدن غني سازي ايران و پذيرش ايران هسته اي:

ترديدي نيست که مهمترين چالش اصلي ما با کشورهاي 1+5 در طول 12 سال گذشته همين مسئله بوده است به عنوان فقط يک مثال فراموش نکنيم که در توافقنامه ايران، برزيل و ترکيه ما پذيرفتيم که 1200 کيلو اورانيوم خود را به «خارج» از کشور منتقل کنيم و در قبال آن وعده نسيه اي بگيريم که بعد از يک سال براي تامين نياز نيروگاه تهران اورانيوم 20 درصد تحويل بدهند. با اين امتياز بزرگ به چه دليل موافقت کرديم، فقط در قبال وجود عبارت « چرخه سوخت هسته‌اي شامل فعاليت‌هاي غني‌سازي» و جالب است که آمريکايي ها بازهم حاضر نشدند اين مسئله را بپذيرند اما امروز رسميت يافتن غني سازي در ايران نه تنها روي کاغذ در سند رسمي برجام(1) -که امضاي 6 کشور را دارد - و در قطعنامه سازمان ملل به عنوان يک سند رسمي بين المللي پذيرفته شده است، بلکه آن ها مجبور به قبول کردن آن روي زمين با پذيرش چرخيدن چند هزار سانتريفيوژ شده اند. (2) متاسفانه به اين دستاورد بزرگ برجام بي توجهي مي شود و برخي با وارد کردن شبهات ضعيف و سست اين دستاورد از روي اقتدار ايران را کم رنگ جلوه مي دهند که در پاسخ آن ها ذکر همين جمله از رهبر انقلاب پس از مذاکرات وين در خطبه هاي عيد فطر بس ��ه:

«هدف واقعى آنها اين است که پيچ‌ومهره‌هاى صنعت هسته‌اى به کلّى باز بشود؛ اين را سال ها پيش هم به مسئولين ما صريحاً بيان کردند، الان هم در همين آرزو هستند. ده سال، دوازده سال کشمکش با جمهورى اسلامى، نتيجه‌[اش] اين شد که اين شش قدرت، امروز ناچار شدند که گردش چند هزار سانتريفيوژ را در کشور تحمّل کنند؛ ....اين معنايش چيست جز اقتدار ملت ايران»(3)

 

2.پذيرش صنعت هسته اي (غني سازي صنعتي با تحقيق و توسعه)

اگر غني سازي ما به رسميت شناخته مي شد اما فقط کاريکاتوري از آن باقي مي ماند، ستانده قبلي در قبال پيشرفت هاي ما ارزش چنداني نداشت لذا حفظ صنعت هسته اي ما هدفگذاري مبنايي است و البته هيچ صنعتي اقتصادي نخواهد بود مگر آنکه امکان تحقيق و توسعه در آن لحاظ شود.

ادعاي کارشناسي شده ما اين است که در برجام مبتني بر «توان فعلي» و «برنامه کلان هسته اي ايران» صنعت هسته اي و برنامه تحقيق و توسعه ايران تا حد بالايي ديده شده است (4)و محدوديت هاي پذيرفته شده (که بخشي از آن ها مخصوصا طول مدت محدوديت ها از نقاط ضعف مهم محسوب مي شود) لطمه جدي به اين برنامه نخواهد زد و در بدبينانه ترين حالت(تاکيد مي کنم بدبينانه ترين حالت) بين يک تا دوسال توسعه صنعت هسته اي ايران را عقب خواهد انداخت که اين نقطه ضعف (درصورت وجود) قابل چشم پوشي است. براي روشن شدن اين مسئله و همچنين توضيح برخي موارد بعدي ضروري است اشاره اي به برنامه کلان هسته اي ايران و قابليت هاي فعلي خود داشته باشيم تا موضوع کمي روشن تر شود. برنامه هسته اي ايران بر محور سانتريفيوژهاي نسل هاي پيشرفته IR6و IR8 پايه گذاري شده است. سانتريفيوژهاي IR1 نسل قديمي سانتريفيوژها هستند که به دليل خرابي بالا و اين که حداکثر يک «سو» اورانيوم غني مي کنند، به هيچ وجه اقتصادي نيستند و در يک فرآيند طبيعي چه براساس برجام چه بدون آن بايد روزي جمع شده و با سانتريفيوژهاي پيشرفته جايگزين شوند حتي در بهترين حالت با توجه به وسعت نطنز حداکثر 50 هزار از اين تعداد سانتريفيوژ در اين مکان جاي مي گيرد و ما تنها خواهيم توانست يک چهارم نياز بوشهر را تامين کنيم. از طرف ديگر سانتريفيوژهاي آي آر 6 و آي آر 8 در مراحل اوليه تحقيق و توسعه قرار گرفته اند و فرآيند تکميل بين هشت تا ده سال آن در برجام ديده شده است. در برجام امکان آزمايش اين سانتريفيوژها همراه با تزريق اورانيوم(5) از روز اجرا با زنجيره هاي مياني قرار داده شده است(6) و از نيمه دوم سال هشتم آزمايش تعداد 30 سانتريفيوژ داده شده است(از نقطه ضعف ها اين است که اين تعداد بايد بيشتر مي بود اما اين ضعف لطمه مهمي به فرآيند تحقيق نمي زند) و از ابتداي سال نهم امکان ساخت سالانه 200 عدد سانتريفيوژ براي هر نوع از آي آر 6 و آي آر8 بدون نصب روتور وجود دارد(7) که ما از مراحل مقدماتي براي توليد انبوه سانتريفيوژها از سال دهم عقب نيفتيم و از سال دهم به بعد نيز علاوه بر ساخت، همين تعداد روتور نيز نصب شده و عملا مرحله ورود به توليد انبوه آغاز مي شود. همه آنچه گفته شد جز مواردي معدود و قابل چشم پوشي، مطابق با برنامه اي است که ما حتي اگر هيچ محدوديتي نيز بر برنامه خود نداشتيم نمي توانستيم چندان تغيير مهمي در آن ايجاد کنيم. اين توضيحات به اجمال داده شد تا روشن شود ادعاي حفظ صنعت هسته اي مبناي کارشناسي دارد اما شايد لازم نباشد براي اثبات رسيدن به اين دستاورد استدلال زيادي ذکر شود چرا که رهبري حکيم و شجاع انقلاب در خطبه هاي نمازعيد فطر به «روي کاغذ آوردن» اين دو مسئله (صنعت هسته اي و تحقيقات و توسعه) و در حال «امضا کردن» آن تصريح کردند(8) و جايي براي نگراني در اين دو مسئله باقي نگذاشتند (اين به مفهوم حکم تاييد ايشان بر کليت برجام نيست و فقط تاييدي بر چند دستاورد ذکر شده است):

«ده سال، دوازده سال کشمکش با جمهورى اسلامى، نتيجه‌[اش] اين شد که اين شش قدرت، امروز ناچار شدند که گردش چند هزار سانتريفيوژ را در کشور تحمّل کنند؛ ناچار شدند ادامه‌ اين صنعت را در کشور تحمّل کنند؛ ناچار شدند ادامه‌ تحقيقات و توسعه‌ اين صنعت را تحمّل کنند. تحقيق و توسعه‌ صنعت هسته‌اى ادامه خواهد يافت؛ گردش صنعت هسته‌اى ادامه خواهد يافت؛ اين چيزى است که آنها سالها تلاش کردند، [ولى] امروز روى کاغذ آوردند و امضا دارند مي کنند که حرفى ندارند. اين معنايش چيست جز اقتدار ملّت ايران »(9)

 

3.رفع تحريم هاي اقتصادي و مالي

ستانده سوم، رفع تحريم هاي اقتصادي و مالي مرتبط با فعاليت هاي هسته اي در روز اجراست (اعم از لغو، تعليق و توقف)(10) که به عنوان يک هدف اصلي از انجام مذاکرات مدنظر بوده است البته در اين مسئله نيز نقاط ضعفي از جمله هم وزن بودن اقدامات ايران و طرف مقابل از زمان امضا تا روز اجرا وجود دارد اما به دليل احتمال بسيار پايين نقض عهد هر دو طرف آمريکا و اروپا با هم در اين مدت کوتاه پس از مصوبه رسمي خود و اين مسئله که بازگشت پذيري ما برگشت به جايي پيشرفته تر از مرحله قبل خواهد بود، قابل پذيرش است لذا عقب نشيني آمريکا از مواضع پيشين خود در لوزان مبني بر تخفيف تحريم ها و طولاني بودن و مرحله اي بودن رفع تحريم هاي اقتصادي هسته اي ستانده اي مهم و اساسي محسوب مي شود.

 

4.عادي شدن پرونده ايران:

براساس بند 24 ضميمه شماره 5 برجام (11) و بند 8 پاراگراف هاي اجرايي قطعنامه سازمان ملل (12)، پرونده هسته اي ايران که بهانه اصلي همه ظلم ها از جمله تحريم ها بود، بعد از 12سال کشمکش بدون اين که ايران از توسعه برنامه خود عقب بنشيند عادي مي شود که ستانده اي مهم در اين رويارويي مستقيم محسوب مي شود.

 

5.شکست نظام سلطه در برابر ايران در شفاف ترين رويارويي جهاني( مشروط به ادامه مسير است)

هنگامي که آمريکا و کشورهاي غربي 12 سال حاضر به پذيرش ايران هسته اي نبودند اما امروز آن را به رسميت شناخته اند، هنگامي که تمام تلاش خود را کردند تا «پيچ و مهره هاي صنعت هسته اي ايران را بازکنند» (13) اما حکم امضاي ادامه آن را دادند، هنگامي که مجبور شدند چندين قطعنامه سازمان ملل به عنوان سازوکار اصلي ظلم به ظاهر قانوني را بدون آنکه ايران حتي يک بند آن ها را چون غير مشروع مي دانست اجرا کند لغو کنند، هنگامي که فردو تعطيل نشد (14)، آب سنگين حفظ شد(15)، مقامات رسمي آمريکا به صراحت نه يکبار بلکه بارها و بارها در معرض چشم همه مردم دنيا از ناچار شدن و نبود راه حلي ديگر براي مقابله با ايران سخن گفته اند و مي گويند، مي توان صداي شکست نظام ناعادلانه جهاني را در برابر اراده مردم ايران و 12 سال استقامت و پيشرفت و البته مذاکره هوشمندانه تيم هسته اي شنيد. البته اين دستاورد مشروط است به اينکه از اين پس رويکرد ظلم ستيزي و استکبارستيزي جمهوري اسلامي ايران حفظ شود و ادبياتي که عنوان تعامل با دنيا را با خود يدک مي کشد اما نتيجه اش حل شدن در نظام ناعادلانه بين الملل است، در ادامه مسير ديپلماتيک ايران جايگزين اين رويکرد که هم «آرماني ايدئولوژيک» است و هم «منفعتي استراتژيک»، نشود و مشروط به اينکه بتوانيم اين مسير را حفظ کنيم. نتايج بسيار گران سنگ اين دستاورد شامل عناوين زير مي شود که توضيح هرکدام يادداشتي مستقل مي طلبد:

1.تغيير هنجارهاي بين المللي در جهت عادلانه تر شدن نظام بين الملل

2.گرفتن سهمي در شأن ايران در نظم نوين جهاني

3.تقويت گفتمان استکبار ستيزي در جهان اسلام و آزاده خواهان دنيا

4.بيشتر شدن قدرت منطقه اي ايران و تقويت جبهه مقاومت

 

ستانده هايي ديگر

ما در اين بخش اهم ستانده ها را ذکر کرديم و الا مواردي ديگر نيز قابل شمارش است که از جمله آن ها مي توان به تغيير محتواي قطعنامه جديد (علي رغم ضعف هاي مهمي که دارد) در مقايسه با قطعنامه 1929، پيشرفته شدن و قابل استفاده بهينه شدن راکتور آب سنگين اراک، وعده کمک هاي فني در توسعه صنعت هسته اي ايران توسط ديگر کشورها و...اشاره کرد.

 

داده ها:
1- محدوديت هاي غني سازي اولين داده مجموعه اي از محدوديت ها بر برنامه هسته اي ايران است

- سطح غني سازي تا 15 سال محدود به 3.67 درصد خواهد بود.(16)

- ظرفيت غني سازي در نطنز محدود به تعداد 5060 سانتريفيوژ تا ده سال خواهد بود.(17)

- محدوديت 15 ساله در ساخت راکتورهاي آب سنگين خواهيم داشت. (18)

- و در سايت فردو محدوديت هايي را در کاهش تعداد سانتريفيوژها و عدم غني سازي اورانيوم پذيرفته ايم. (19)

براساس توضيحي که پيش از اين درباره توان و برنامه هسته اي ايران داده شد ،روشن مي شود که هيچ کدام از محدوديت هايي که ما در نطنز و فردو پذيرفته ايم لطمه اي به صنعت هسته اي ما نمي زند چرا که سانتريفيوژهاي آي آر 1 بايد با نسل هاي پيشرفته تر جايگزين شود و اورانيوم توليد شده فعلي با توجه به استاندارد کيفي و عدم وجود نيازهاي فعلي حتي تا امروز نيز مورد استفاده قرار نمي گرفتند به عبارت ديگر توسعه صورت گرفته در برنامه هسته اي ايران براي اين صورت گرفته بود که بتواند روزي (شايد امروز و شايد روزي ديگر) به دنيا قبولانده شده و توسعه خود را متناسب با علم روز پيش ببرد. همين مسئله به نحوي ديگر براي محدوديت سطح غني سازي ( ما جز راکتورتهران که براي تامين آن در برجام برنامه ريزي شده، حداقل تا پايان دوره محدوديت نيازي نداريم) و ساخت راکتورهاي آب سنگين (چون راکتورهاي در حال حذف از صنعت هسته اي دنيا هستند) نيز وجود دارد.

 

2- کاهش ذخاير اورانيوم به 300 کيلو تا سقف 15 سال

ما متعهد شده ايم تا 15 سال حداکثر ذخيره اورانيوم خود را 300 کيلو حفظ کنيم(20). اين محدوديت نيز با توجه به اين که بر اساس برجام امکان تبديل اورانيوم به سوخت قابل استفاده وجود دارد (21)و فقط ذخيره بايد بيش از 300 کيلو نشود و همچنين اورانيوم فعلي ما هنوز از نظر استاندارد کيفي در مرحله آزمايش قرار دارد و اگر توسط مراکزي پيشرفته کيفيتشان تاييد نشود سال ها طول مي کشد که توسط خود ما آزمايش شده و از کيفي بودنشان اطمينان حاصل شود، محدوديتي تاثيرگذار در توسعه صنعت هسته اي ما محسوب نمي شود.

 

3- نظارت ها و دسترسي ها

ما در برجام هم پروتکل الحاقي را پذيرفته ايم(22) و هم فراتر از پروتکل الحاقي. اولا پذيرفته ايم که نظارت 20 ساله بر روتورها(23) و 25 ساله بر معادن ما صورت گيرد(24) و ثانيا براي 15 سال سازوکاري را براي دسترسي ها پذيرفته ايم که بر اساس آن در صورتي که در نحوه دسترسي ها بين ايران و آژانس انرژي اتمي طبق پروتکل الحاقي اختلافي باقي بما��د، تصميم گيري به کميسيون مشترک هشت عضوي مي رود و در صورت وجود 5 راي ايران مجبور به پذيرش حکم اين کميسيون خواهد بود. (25)

اصل پذيرش پروتکل الحاقي براي کشوري که مي خواهد غني سازي داشته باشد، نظارتي متعارف و طبيعي محسوب مي شود. نظارت 20 ساله و 25 ساله ذکر شده نيز در عين حالي که از نقاط ضعف مهم برجام محسوب مي شود اما به دليل اينکه نظارتي صرفا بر مراکز هسته اي ما و براي اعتمادسازي به طرف مقابل محسوب مي شود قابل پذيرش است اما به نظر مي رسد پذيرش حکم کميسيون مشترک در موارد اختلافي با توجه به اعتماد ما به آژانس به طور جدي جاي نگراني جدي دارد و مي توان اين مسئله را پاشنه آشيلي براي ايران در برجام دانست که آثار و تبعات آن را در مجالي ديگر مورد بررسي قرار خواهيم داد.

 

4- تصور تغيير رويکرد استکبار ستيزي (مشروط به ادامه مسير است)

بايد بپذيريم چه بخواهيم و چه نخواهيم اصل اينکه دو سال مستقيم به صورت رودر رو و علني با آمريکا مذاکره و در مواردي کم تدبيري کرديم(پياده روي دو وزيرخارجه که خاصيتي هم براي مذاکرات نداشت) در ميان جهان اسلام و مردم آزاده خواه جهان که دل خوشي از ايالات متحده آمريکا ندارند، چهره تقابلي مان کمتر شد و اين تصور تا حدي ايجاد شد که ايران در حال تغيير رويکرد استکبارستيزي خود است و همانطور که ذکر شد چون اين رويکرد «آرماني ايدئولوژيک» و «منفعتي استراتژيک» است، اين داده از اهميت بسيار زيادي براي ما برخوردار است که هم با مباني اعتقادي ما پيوند خورده و منافع کلان ملي ما را تحت تاثير قرار مي دهد اما نقطه قوت اين بحث اين است که اين داده در صورت رفتار دقيق آينده ايران، مي تواند کمرنگ شود گرچه بخش زيادي از آن با پخش علني و زنده جلسات سناي آمريکا در حال اصلاح است اما بايد تاکيد کرد اگر اين داده در ادامه مسير اصلاح نشود هزينه آن به قدري خواهد بود که همه دستاوردهاي به دست آمده را تحت الشعاع قرار خواهد دادو لطمه جدي به منافع کلان ملي ما خواهد زد.

 

جمع بندي:

طبيعي است که احتمالا عده اي سوالات و ابهاماتي براي انطباق اين گزاره ها بر متن برجام داشته باشند که بنابر ضرورت در جاي خود به آن ها پاسخ داده خواهد شد اما اجمالا در يک جمع بندي کلي مي توان نشان داد که مشروط به ادامه رويکرد استکبار ستيزي، مجموعه ستانده هاي ما از ارزش قابل توجهي برخوردار است و دستاوردهاي قابل اعتنايي را براي ما به ارمغان مي آورد و مجموعه داده هاي ما از نظر تاثير گذاري بر صنعت هسته اي ما لطمه قابل توجهي نمي زنند (در يک مورد جاي نگراني و بررسي هزينه فايده وجود دارد) لذا از اين منظر مي توان در مجموع برجام را متني خوب دانست مشروط به آنکه در جزئيات حفره مهم خطرناکي خلاف منافع ملي وجود نداشته باشد و ديگر ابعاد و چارچوب ها از جمله بحث همزماني، برگشت پذيري و مسائل امنيت ملي از ضعف هاي قابل چشم پوشي برخوردار نباشد. ما تلاش خواهيم کرد به مرور، ديگر مباحث را بررسي کنيم و اميدواريم مسئولان نظام در مجلس و شوراي عالي امنيت ملي نيز در ترکيبي از يک نگاه «کلان نگرانه» و «جزئي نگرانه» متن را مورد بررسي قرار دهند و مطابق منافع ملي ايران تصميم نهايي را بگيرند.

 

پي نوشت:

1- بخش هسته اي در مقدمه برجام و سرفصل ظرفيت غني سازي در ضميمه يک و نيز قطعنامه 2231 شوراي امنيت

2- بند 27 ضميمه يک برجام

3- بيانات رهبر انقلاب در خطبه هاي عيد سعيد فطر 27/4/94

4- سرفصل تحقيق و توسعۀ ماشين سانتريفيوژ در ضميمه يک برجام شامل بندهاي 32 تا 43 و بند 3 مقدمه برجام

5- بند 3 مقدمه برجام و بند 32 ضميمه يک

6- بندهاي 37 و 38 ضميمه يک برجام

7- بند 63 ضميمه يک برجام

8- بيانات رهبر انقلاب در خطبه هاي عيد سعيد فطر 27/4/94

9- همان

10- بندهاي 18و17 ، 16 ضميمه شماره 5 برجام

11- بند 24 ضميمه 5 برجام: در «روز خاتمه» قطعنامه شوراي امنيت، مفاد و تدابير تحميل شده در آن قطعنامه خاتمه خواهد يافت و شوراي امنيت ديگر به موضوع برنامه هسته اي ايران رسيدگي نخواهد کرد.

12- بند 8 پاراگراف هاي اجرايي قطعنامه سازمان ملل: شوراي امنيت تصميم مي‌گيرد که تحت بند 41 منشور ملل متحد، 10 سال پس از روز پذيرش برجام که در سند برجام تعريف شده است، تمام تمهيدات اين قطعنامه لغو گردند و هيچکدام از قطعنامه‌هايي که در زيرپاراگراف a از پاراگراف 7 گفته شد، نبايد اجرا شوند. در اين زمان، شوراي امنيت به رسيدگي به مساله هسته‌اي ايران پايان مي‌دهد و گزينه «عدم اشاعه» از فهرست موضوعات مورد توجه شوراي امنيت خارج مي‌شود.

13- سخنراني اوباما در مجمع سالانه مرکز هائيم سابان؛ 8 دسامبر 2013

14- سرفصل «تاسيسات غني سازي فردو» در ضميمه يک برجام

15- سرفصل « راکتور تحقيقاتي آب سنگين اراک» در ضميمه يک برجام

16- بند 28 ضميمه يک برجام

17- بند 27 ضميمه يک برجام

18- بند 10 مقدمه برجام

19- بندهاي 45 و 50 ضميمه يک برجام

20- ماده 56 ضميمه يک برجام

21- ماده 59 ضميمه يک برجام

22- ماده 64 ضميمه يک برجام

23- ماده 79 ضميمه يک برجام

24- ماده 15 مقدمه برجام

25- ماده 78 ضميمه يک برجام


********************
ایران
رفع خطر زیمبابوه شدن از ایران

 اصغر نورالله‌زاده
کارشناس اقتصادی

هفته گذشته فرصتی پیش آمد تا به همراه برخی از دولتمردان از جمله وزیر محترم تعاون، کار و رفاه اجتماعی برای برگزاری کمیسیون مشترک اقتصادی و افتتاح نمایشگاه کارآفرینان ایرانی به کشور آفریقایی زیمبابوه سفر کنم. زیمبابوه با توجه به فراوانی آب و برخورداری از هوای بسیار معتدل با دمای بین 7 تا 29 درجه در فصول سال و متوسط ریزش‌های جوی در سال 800 میلی‌متر که جزو مناطق پر بارش دنیا محسوب می‌شود، در وضعیت بشدت اسفناکی به سر می‌برد. در این سفر آنچه بیش از هر چیز توجه هر مسافری را جلب می‌کرد پیامدها و تبعات تحریم‌های بین‌المللی علیه این کشور بود. این تحریم‌ها بعد از روی کارآمدن رابرت موگابه شروع و از سال 2009 به بعد تشدید شد. تحریم‌های بانکی و کالایی اعمال شده علیه این کشور باعث فروپاشی نظام پولی زیمبابوه شده است. دلار زیمبابوه از سال 2012 به طور کلی از گردونه تجارت و اقتصاد این کشور خارج و دلار امریکا جایگزین آن شده است و این امر به خودی خود باعث ورشکستگی مؤسسات و بنگاه‌هایی شد که با دلار زیمبابوه کار می‌کردند. آخرین نسبت نرخ برابری دلار زیمبابوه به دلار امریکا یک به یک میلیون و 200 هزار بود. پس از خروج دلار زیمبابوه از گردونه اقتصادی این کشور کسانی که دلار زیمبابوه داشتند ورشکست شدند. از آن جمله می‌توان به دو شرکت ایرانی که در این کشور در حوزه نساجی(تولید پارچه و پتو) سرمایه‌گذاری کرده بودند اشاره نمود و پیش‌بینی می‌شود یک شرکت دیگر ایرانی که در حوزه نخ‌ریسی نیز فعالیت دارد تا شش ماه آینده نتواند به فعالیت خود ادامه دهد و زیان مالی فراوانی را متحمل شود.
تحریم برای مردم زیمبابوه غیر از فقر و بدبختی دستاورد دیگری نداشته و به دلیل تحریم تمام بانک‌های این کشور، هرگونه نقل و انتقال پولی ممنوع‌است و طبیعتاً هیچ‌گونه تجارتی با این کشور به صورت رسمی امکانپذیر نیست. در حال حاضر کلیه زیرساخت‏های این کشور همچون نیروگاه‌های برق که توسط انگلیس‌ها در 40 سال قبل ایجاد شده کاملاً مستهلک شده‌اند به طوری که در زمینه تولید برق با مشکلات جدی روبه‌رو هستند و مردم این کشور در طول روز چندین ساعت خاموشی را تجربه می‌کنند. این تحریم‌ها باعث شده نه تنها سرمایه‌گذاری جدید در این حوزه‌ها صورت نگیرد بلکه از به روزرسانی امکانات نیز ناتوان باشند. زیمبابوه با جمعیتی حدود 13 میلیون نفر، 30 تا 40 سال پیش بزرگترین تولید کننده ذرت،‌ گندم و پنبه در حوزه آفریقا بوده و به عنوان انبار غله آفریقا معروف بوده است که در اثر تحریم‌ها و به علت عدم سرمایه‌گذاری در بخش کشاورزی و نبود ماشین‌آلات و تجهیزات، سیستم کشاورزی آنان به دلیل استهلاک وسایل کشاورزی صنعتی که در گذشته از آن استفاده می‌کرده‌اند از تولید صنعتی خارج و بشدت سنتی شده است. از اینرو خروج وسایل صنعتی پیشرفته، کاهش چشمگیر تولیدات این بخش را در پی داشته و اکنون سهمی در بخش صادرات محصولات کشاورزی ندارند.
قبل از فروپاشی نظام بانکی براساس آمار غیررسمی، نرخ تورم در سال 2012 میلادی بیش از 11 میلیون درصد بوده است و طی سال‌های گذشته 22 صفر از پول این کشور حذف شده است. در همین راستا باید افزود؛ درآمد ناخالص ملی این کشور به حدود 5/6 میلیارد ��لار امریکا رسیده است که با لحاظ جمعیت این کشور درآمد سرانه هر نفر 500 دلار امریکا می‌شود که با توجه به برخورداری این کشور از بزرگترین معادن الماس و طلای جهان و همچنین بزرگترین آبشار جهان به نام ویکتوریا و زمینه‌های گردشگری و کشاورزی بسیار زیاد، حاکی از تأثیرات بسیار عمیق تحریم‌ها در اقتصاد مردم و زندگی خانوارها و فقر و فلاکت اقتصادی این کشور می‌باشد.
شایسته است دلواپسانی که برای تبلیغ، کشورهای اروپایی نظیر فنلاند را انتخاب می‌کنند، گه گاه و در لابه‌لای سفرهای اروپایی خود، سفری نیز به کشور آفریقایی زیمبابوه داشته باشند تا ببینند تحریم‌ها چه سرنوشتی را برای مردمان آن دیار رقم زده است. اینجاست که می‌توان اهمیت اقدام دکتر روحانی ودستگاه چابک دیپلماسی‌اش خصوصاً محمد جواد ظریف را دریافت.

نام:
ایمیل:
* نظر:
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات