سیاسی >>  سیاسی >> نبض سیاست
تاریخ انتشار : ۱۳ فروردين ۱۴۰۴ - ۲۰:۳۲  ، 
کد خبر : ۳۷۴۲۹۱
نگاهی به دیپلماسی نامه‌ای ترامپ

تیر غیبی که به هدف اصابت نکرد!

امروز بیش از هر چیز دیگری نیاز است، هوشیاری و اتحاد ملی است. تنها با همبستگی و آگاهی می‌توانیم در برابر تهدیدات ایستادگی کنیم و آینده‌ای روشن برای کشورمان بسازیم.
پایگاه بصیرت / رامین نصیری
نویسنده معتقد است که به چندین و چند دلیل مختلف نامه ادعایی ترامپ به سان تیر غیبی بود که این بار نیز به هدف اصابت نکرد؛ چرا که ارسال نامه و دیپلماسی نامه‌ای اولاً نمی‌تواند به تنهایی نشان دهنده حسن نیت طرف غربی باشد در ثانی در صورتی که اقدامات عملی اعتمادزا از سوی طرف مقابل انجام نگیرد، این دیپلماسی نامه‌ای صرفاً یک شوآف رسانه‌ای و سیاسی محسوب می‌شود که نه به دنبال رسیدن به یک راه حل عملی برای حل و فصل موارد اختلافی بلکه به جهت دستاوردسازی داخلی و تحمیل اراده جهانی از سوی غرب و ترامپ دنبال می‌شود. در ادامه نکات حائز اهمیت در رابطه با دلایل عدم موفقیت نامه ترامپ بیان می‌شود:
 
1. نکته اول این است که قبلاً نیز ترامپ این روش را آزموده بوده و مورد استفاده قرار داده بود؛ شینزو آبه، نخست‌وزیر پیشین ژاپن، در خرداد ماه سال ۱۳۹۸ طی سفری به ایران با رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کرد که این ملاقات به دلیل اتفاقات و تصاویر منتشرشده، بسیار خبرساز شد. آبه که از دسامبر ۲۰۱۲ تا سپتامبر ۲۰۲۰ طولانی‌ترین دوره نخست‌وزیری در تاریخ ژاپن را تجربه کرده بود، در ابتدای دیدار با رهبر انقلاب اظهار داشت که پیام رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، را برای ایشان آورده است. اما رهبر انقلاب اسلامی با پاسخی صریح و محکم اعلام کردند که شخص ترامپ را شایسته مبادله هیچ پیامی نمی‌دانند و هیچ پاسخی نیز به او نخواهند داد. این واکنش قاطعانه رهبری به منظور پاسخ صریح و انقلابی به خروج یکجانبه آمریکایی‌ها از برجام و اتخاذ سیاست فشار حداکثری علیه ایران که اردیبهشت سال 97 رخ داده بود انجام شد و مورد توجه رسانه‌ها و کاربران فضای مجازی قرار گرفت. نکته جالب توجه در این دیدار، تغییر مکان نامه حاوی پیام ترامپ بود که پس از پاسخ رهبر انقلاب از روی میز به زیر پای شینزو آبه منتقل شد. این اقدام به‌عنوان نمادی از برخورد جدی جمهوری اسلامی با پیشنهاد مذاکره تحت فشار آمریکا تلقی شد و در شبکه‌های اجتماعی به‌طور گسترده بازتاب یافت. اما سوالی که در این میان مطرح می‌شود این است که اگر رهبری ترامپ را شایسته مبادله نامه نمی‌دانستند پس چرا امروز خبرها حکایت از آن دارد که ایران پاسخ نامه اخیر ترامپ را داده است؟ در جواب این سؤال باید گفت که جمهوری اسلامی ایران همواره مواضع خود را مطابق با عقلانیت سیاسی اتخاذ می‌کند فلذا عدم اعتنای ایران به نامه در خرداد ماه سال 98 و پاسخ ایران به نامه آمریکا در فروردین ماه 1404 هر دو دلایل خاص خود را دارد. در خرداد ماه سال 98 ترامپ و آمریکا ادعا داشتند که برجام به درستی منافع غرب و آمریکا را تحصیل نکرده است و در مقابل امتیازاتی که به ایران داده شده است بسیار بیش از آنچه توافق شده بود می‌باشد. غرب و آمریکا به دنبال نه حل و فصل مشکلات و از میان بردن تحریم‌ها بلکه وابسته سازی جمهوری اسلامی ایران و تحمیل اراده خود نه از طریق فشار و جنگ بلکه از طریق دیپلماسی و جنبش نرم افزاری بودند. در همین راستا هم محاسبات غلطی داشتند و تصور می‌کردند که دلیل اینکه جمهوری اسلامی ایران حاضر شده است تا توافق نامه برجام را بپذیرد، فشار و تحریم بین المللی و ضعف و کاستی داخلی بوده است. همین اشتباه محاسباتی باعث شده بود تا تصور کنند در صورتی که فشار ها را بیشتر کنند می‌توانند امتیازات بیشتری کسب کنند و از این طریق می‌خواستند تا ایران را وارد یک لوپ بی پایان امتیاز دهی بدون دریافت امتیاز و آورده محسوسی وارد سازند. در این روش ایالات متحده قرار بود تا به سان یک بیمار معتاد به مواد مخدر، ایران را به زانو در آورده و هر بار خماری ایرانیان را معطوف به باج خواهی بیشتر نمایند. در برابر چنین اشتباه محاسباتی رهبری قاطع ایستادگی کردند و مواضع را به خوبی تبیین کردند. ترامپی که فکر می‌کرد پاسخ به نامه او در آن مقطع زمانی به معنای وادادگی است و به معنای پذیرش شروط نه گانه پمپئو برای مذاکرات مجدد است واقعاً شایسته مبادله نامه نبود و این سیاست باعث شد تا ترامپ دست از پا درازتر در برابر جمهوری اسلامی ایران شکست بخورد. فلذا ترامپی که به دنبال دستاورد سازی از مذاکرات با ایران بود تبدیل به رئیس جمهور یک دوره‌ای شد و عملاً نتوانست تا از قِبَل مذاکرات، خوراکی دندان گیر برای مصرف داخلی ایالات متحده کسب نماید.
اما نامه اخیر ترامپ به رهبری در شرایطی رسانه‌ای شد که وضعیت به کلی عوض شده است. در این مقطع زمانی تقابل‌ها و رقابت‌های ژئوپلیتیکی در منطقه و در عرصه بین المللی شدت گرفته است. وضعیت پس از عملیات طوفان الاقصی به کلی تغییر کرده است. سیاست عادی سازی روابط با رژیم دچار سکت تاریخی شده است، رقابت‌های کریدور های تجاری و بین المللی بسیار حساس شده است، مطالبات مردمی برای جلوگیری از شدت گرفتن منازعات در عرصه بین المللی فزونی یافته است، رژیم صهیونیستی برای اولین بار احساس ضعف ژئوپلیتیکی و تنهایی استراتژیک در منطقه دارد، رژیم به زوال و نابودی نزدیک‌تر از هر زمانی شده است، هزینه همراهی و حمایت از متحدین آمریکایی برای ایالات متحده بسیار بالا رفته است و عملاً ایالات متحده نیازمند بازنگری در سیاست‌های جهانی خود است، ائتلاف کشورهای جنوب به ویژه روسیه، چین و ایران بر علیه منافع و هژمونی غرب و آمریکا شکل گرفته و تثبیت شده است، بازیگران مستقل و تغییر دهنده معادلات منطقه‌ای جدیدی به وجود آمده‌اند که تا پیش از این محلی از اعراب نداشته‌اند و هزاران اتفاق ریز و درشت دیگر. در میان همه این حوادث بار دیگر ترامپ سکاندار ریاست جمهوری ایالات متحده شده است و خود را ناجی دنیا و پایان دهنده به جنگ‌ها معرفی کرده است. سیاست خارجی ایالات متحده را در اعلام عمومی مطابق با آتش بس و صلح و در خفا مطابق با ادامه جنگ‌ها و تنش‌ها به پیش می‌برد. در همین راستا در رابطه با مسئله هسته‌ای ایران نیز بار دیگر عَلَم صلح طلبی و حل و فصل مشکلات را بلند کرده و این خطای شناختی را در رسانه‌ها و افکار عمومی القا کرد که این ایران است که توپ در زمین اوست و باید موافقت کند تا از طریق دیپلماسی مشکلات و مسائل حل و فصل شد. در مقابل این بار نیز رهبری بهمن ماه سال گذشته قاطع و مستحکم در رابطه با سیاست‌های ترامپ اعلام کردند که تجربه دهه نود به ایرانیان آموخته است که مذاکره با آمریکایی‌ها عاقلانه، هوشمندانه و شرافتمندانه نیست چرا که قرار نیست تا به تعهدات خود عمل کنند. آمریکایی‌ها در صورتی که واقعاً حسن نیتی داشته باشند می‌بایست به همان تعهدات توافق نامه برجام عمل می‌کردند تا امروز دیگر نیازی به مذاکرات مجدد نباشد.
ترامپ اما با راه انداختن یک بازی رسانه‌ای دیگر و القای جنگ طلبی ایران به دنبال آن بود تا اجماع جهانی بر علیه ایران به وجود بیاورد که ایران حاضر به دیپلماسی و مذاکره نیست و فقط زبان زور و نظامی گری را می‌داند. در همین راستا تصور ترامپ آن بود که این بار نیز ایران قرار است تا پاسخ نامه ترامپ را ندهد فلذا می‌تواند همین موضوع را دستاویزی برای انجام عملیات نظامی احتمالی برای تخریب صنایع هسته‌ای ایران قرار داده و مقصر شرایط را حاکمیت ایران نشان دهد. ترامپ تصور می‌کرد که از بُعد داخلی نیز در صورتی که حاکمیت مجدداً به نامه ترامپ پاسخی ندهد موجب انشقاق و تشدید شکاف میان حاکمیت و ملت شده و می‌تواند تا از این طریق پشتیبانی‌های مردمی از حاکمیت را تنزل بدهد. اما این بار دستگاه حاکمیتی جمهوری اسلامی ایران بازی ترامپ را فهمیده و مجدداً او را با شکست مواجه کرده است. رسانه‌ای کردن ارسال نامه به ایران خود دلیلی بر آن بود که ترامپ اساساً به دنبال تقویت روابط با جمهوری اسلامی نبوده و صرفاً به دنبال استیفاد منافع سیاسی و رسانه‌ای خود است چرا که او به خوبی از وضعیت و پاسخ ایرانیان مطلع است و می‌داند تا زمانی که بی اعتمادی در روابط ایران و آمریکا وجود دارد و تا زمانی که اقدامات عملی برای از میان بردن این بی اعتمادی‌ها انجام نشده است، ایرانیان حاضر به اتلاف وقت و انرژی مجدد خود نیستند فلذا ترامپ ارسال نامه را رسانه‌ای کرد تا ایران را مقصر به وجود آمدن تنش‌ها معرفی کند و در ثانی با عدم دریافت پاسخ نامه اجماع جهانی بر علیه ایران شکل داده و خود را صلح طلب و منطقی نمایش دهد.
در حالی که این تیر ترامپ به سنگ خورد و جمهوری اسلامی ایران با بررسی مفاد نامه و متناسب با آن پاسخ نامه ترامپ را ارسال کرد. حال مجدداً توپ در زمین غرب و آمریکاست و باید دید که آیا قرار است تا از خباثت‌های خود در برابر ملت شریف ایران کوتاه بیایند ویا به دنبال آن هستند تا درب را به همان پاشنه تنش و فشار حداکثری بچرخانند.
 
2. نکته دوم در رابطه با نامه این است که اساساً هر گونه مذاکره با آمریکایی‌ها دارای سه متغیر اصلی در داخل ایالات متحده است: 1) رئیس جمهور فعلی آمریکا 2) رئسای جمهور بعدی آمریکا 3) مجلس کنگره و سنا آمریکا. به نظر می‌رسد که دلیل اصلی اینکه ایالات متحده قابل اعتماد نیست و پیمان شکن است بخاطر این است که هر کدام از سه متغیر پیشتر ذکر شده توانایی تغییر دادن سیاست‌ها و بازپس گیری امضاها به صورت یکجانبه را دارند فلذا مذاکره و بر سر میز نشستن در چنین شرایطی عاقلانه محسوب نمی‌شود. بنابراین برآورد دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران آن است که نامه ارسال شده به جمهوری اسلامی ایران، نامه آمریکایی‌ها نیست بلکه نامه ترامپ، رئیس جمهور فعلی ایالات متحده است و ممکن است تا رئیس جمهور بعدی بیاید و زیر این نامه بزند و یا کنگره و مجلس سنای آمریکا با این نامه مخالفت داشته باشد. بنابراین درخواست تضمین‌های واقعی و مذاکرات منطقی و عقلانی، یکی از اصلی‌ترین محورهای پاسخ جمهوری اسلامی به این نامه قلمداد می‌شود. مشاورین سیاسی ترامپ هم تحت تأثیر لابی‌های صهیونیست‌ها تصور می‌کردند که می‌توانند تا در دوره ترامپ مجدداً توافق نامه‌ای با ایران امضا کنند و امتیازاتی را بگیرند و در مقابل هنگام امتیاز دهی مجدداً با تغییر رئیس جمهور زیر میز بزنند و یا از طریق مجلس سنا و کنگره راه‌های امتیاز دهی به ایران را مسدود نمایند. اما ایران با تجربه‌ای که از دهه نود و مذاکرات برجام آموخته است مطمئناً نسبت به این موضوع حساسیت نشان داده و اجازه نمی‌دهد تا تیر غیب ترامپ و غرب به هدف اصابت کند.
 
3. نکته سوم این است که ترامپ تلاش کرد تا نامه ارسالی را از کانال امارات به دست ایران برساند و امارات را میانجی گر مذاکرات احتمالی میان ایران و آمریکا قرار دهد. اماراتی که هم در موضوع جزایر سه گانه با ایران تنش‌هایی دارد و هم به دلیل امضای پیمان صلح ابراهیم و عادی سازی روابط با اسرائیل و همچنین قرار گیری در محور ائتلاف عربی و تجاوز به خاک یمن، کانال مورد اعتمادی برای ایران محسوب نمی‌شود. پیش‌تر هم روسیه و قطر اعلام آمادگی کرده بودند تا به عنوان میانجی گر مذاکرات ایران و آمریکا باشند تا بلکه از این طریق بتوانند تا امتیازاتی را به نفع خود کسب نمایند اما جمهوری اسلامی ایران با درک این موضوع عملاً بازی غرب و ترامپ را به هم زد و پاسخ نامه را از طریق عمان که دارای روابط حسنه‌ای با جمهوری اسلامی ایران است ارسال کرد.
 همچنین غرب و ترامپ تلاش داشت تا در ارسال این نامه دو خطای شناختی را در رسانه‌ها و افکار عمومی و نخبگان سیاسی به وجود بیاورد؛ اول اینکه مخاطب نامه را مقام معظم رهبری قرار داده بود و دوم اینکه نامه از طریق امارات و در سطح مشاور توسط انور قرقاش یکی از نزدیک‌ترین افراد به رژیم غاصب صهیونی، به ایران ارسال شد. هدف آمریکا و ترامپ هم با تصور عدم پاسخ به این نامه آن بود تا اولاً این گزاره را تقویت کنند که مخالف مذاکرات فقط مقام معظم رهبری است نه حاکمیت و ملت ایران و در ثانی جلوگیری از تجربه تکرار آبروریزی نامه همراه شینزو آبه، نخست وزیر فقید ژاپن و تنزل دادن مسیر مذاکرات غیر مستقیم به سطح مشاور و در نهایت نشان دادن همراهی و همکاری رژیم در مسیر هر گونه مذاکره و توافق احتمالی در آینده. در مقابل جمهوری اسلامی ایران با درک شرایط و نحوه بازی آمریکایی‌ها معادلات را جور دیگری چید. ایران در تلاش است تا مسیر مذاکرات خود را به گونه‌ای طراحی کند که از تحمیل شرایط آمریکا و دخالت کشورهای عربی منطقه جلوگیری کند. در این راستا، ایران با حذف نقش امارات و قطر، و همچنین کاهش میزان دخالت روسیه و عراق در این فرآیند، تلاش دارد کنترل بیشتری بر روند مذاکرات داشته باشد. انتخاب عمان به‌عنوان واسطه نشان‌دهنده تمایل ایران به داشتن مسیری مشخص و مستقل برای ارتباطات دیپلماتیک است. هدف اصلی ایران، علاوه بر مدیریت مذاکرات به روش خود، جلوگیری از ورود مسائل منطقه‌ای نظیر ادعاهای مربوط به جزایر یا امتیازخواهی کشورهای عربی در قالب دلالی مذاکرات است. این راهبرد نشان‌دهنده تأکید ایران بر حفظ منافع ملی و کاهش وابستگی به میانجی‌گری‌های خارجی است. از سوی دیگر با انتخاب سلطان عمان به عنوان حامل پاسخ نامه ایران به آمریکا عملاً سطح میانجی گر را چند سطح بالاتر برده و به مذاکرات غیر مستقیم اعتبار بیشتری بخشیده است. همچنین پاسخ نامه ترامپ نه با امضای شخص مقام معظم رهبری بلکه با امضای عباس عراقچی وزیر امورخارجه ایران بوده است و نشان دهنده همدلی و انسجام بدنه حاکمیتی و حکومتی و ملت ایران در برابر ایالات متحده و غرب است.
 
4. نکته چهارم مفاد نامه آمریکا و پاسخ نامه توسط ایران است. درست است که مفاد نامه‌های تبادل شده همچنان رسانه‌ای نشده است اما به نظر می‌رسد که نامه آمریکایی‌ها همان ادعاهای سابق ایشان مبنی بر اتهام زنی‌های بی اساس در حوزه‌های هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای به ایران بوده است و احتمالاً این بار چاشنی تهدید جمهوری اسلامی ایران به انجام اقدامات نظامی احتمالی هم بیشتر از قبل بوده است. دعوت به تسلیم شدن و تهدید و ارعاب سیاست ثابت ایالات متحده در طول سال‌های پس از انقلاب اسلامی در برابر ملت شجاع و مؤمن ایرانی بوده است. اما پاسخ ایران به همه موارد مطرح شده پاسخ‌هایی قاطع و عقلانی بوده است.
گفتنی است ایران در واکنش به تحولات بین‌المللی و تجربه‌های گذشته، رویکردی محتاطانه و مبتنی بر راستی‌آزمایی را اتخاذ کرده است. ایران، تقریباً مشابه روسیه و چین، با تکیه بر درس‌هایی که از مذاکرات تحقیرآمیز برخی کشورها مانند اوکراین، مکزیک و کانادا گرفته، شرط اصلی خود برای ورود به مذاکره مستقیم را پایبندی عملی طرف مقابل به وعده‌ها اعلام کرده است. این در حالی است که وعده‌های کشورهای غربی در مواردی نظیر اوکراین، غزه و حتی در قبال روسیه، بارها متزلزل و غیرقابل اعتماد بوده است. به عنوان نمونه، زمانی که ترامپ از پایان جنگ و ملاقات با پوتین سخن می‌گفت، مذاکراتی که ابتدا در سطح وزرای خارجه آمریکا و روسیه آغاز شده بود، به دلیل تناقضات و سیاست‌های دوگانه ترامپ، به سطح کارشناسان کاهش یافت و حتی اعتراض پوتین را نیز برانگیخت. این تجربه‌ها نشان داده‌اند که برای ایران، تنها راه اطمینان از صداقت طرف مقابل، راستی‌آزمایی عملی تعهدات است.
ایران با توجه به تجربه‌های گذشته و تحلیل دقیق شرایط کنونی، موضع‌گیری خود را در چارچوبی دیپلماتیک و واقع‌بینانه ارائه کرده است. این موضع‌گیری نه تنها پاسخی به شرایط موجود است، بلکه نقشه‌ای برای تعاملات آینده با آمریکا ترسیم می‌کند که بر اساس آن هرگونه ارتباط مؤثر و نتیجه‌بخش، نیازمند رعایت اصول و قواعد مشخصی است. ایران تأکید کرده است که در شرایط فشار حداکثری، حتی این روزنه محدود مذاکرات غیرمستقیم نیز ممکن است کاملاً بسته شود. این پیام آشکارا نشان‌دهنده اهمیت احترام به حقوق و منافع ملی ایران در هرگونه مذاکره و تعامل آینده است.
در حوزه منطقه‌ای آنچه که از آن با عنوان نیروی‌های نیابتی ایران توسط آمریکایی‌ها یاد شده است به صراحت اعلام شده است که چنین نیست و دولت‌ها و گروه‌های مقاومت حاضر در منطقه مستقلاً در برابر زیاده خواهی های آمریکایی و تجاوزات و جنایات رژیم غاصب صهیونی عملیات انجام می‌دهند و برای هر گونه مذاکره‌ای با ایشان نیاز است تا آمریکایی‌ها مستقلاً با هر کدام از آن‌ها مذاکره داشته باشد. این مشی اصلی جمهوری اسلامی ایران است که نیروی نیابتی نداشته باشد بلکه اگر جایی نیاز هم باشد خود مستقلاً به میدان آمده و کنشگری مؤثر داشته باشد. مقام معظم رهبری در بیانات خود در روزهای ابتدایی امسال و در دیدار نوروزی با جمعی از اقشار مردم به صراحت اعلام کردند: «سیاستمداران آمریکایی و اروپایی اشتباه بزرگی می‌کنند و مراکز مقاومت در منطقه را اسمش را می‌گذارند نیروهای نیابتی ایران؛ نیابتی یعنی چه؟ ملت یمن انگیزه دارد، مقاومت‌ها و مراکز مقاومت در منطقه انگیزه دارند، جمهوری اسلامی نائب نیاز ندارد.»
در خصوص ادعاها و درخواست ترامپ مبنی بر مذاکره بر سر مسائل دفاعی و موشکی هم موضع گیری ایران ثابت و اصولی و هوشمندانه است. رهبر انقلاب در سال ۱۳۹۸ طی یک سخنرانی به‌طور شفاف و قاطعانه موضع خود را درباره قدرت نظامی کشور بیان کردند. ایشان تأکید کردند که توانایی دفاعی و نظامی کشور از مسائل اصلی و حیاتی انقلاب اسلامی است و مذاکره درباره این موضوع به هیچ وجه پذیرفتنی نیست. ایشان مذاکره در این زمینه را به معنای معامله دانسته و تصریح کردند که چنین مذاکره‌ای به معنای عقب‌نشینی از توانایی‌های دفاعی کشور خواهد بود. رهبر انقلاب با صراحت اعلام کردند که در این مسائل، پاسخ جمهوری اسلامی ایران به درخواست‌های طرف مقابل همواره «نه» خواهد بود و هیچ مصالحه‌ای در این زمینه انجام نخواهد گرفت. این سخنان نشان‌دهنده اهمیت حفظ استقلال و اقتدار نظامی کشور در برابر فشارها و تهدیدهای خارجی است. به ویژه آنکه امروزه منطقه غرب آسیا شرایط ملتهبی دارد و امنیت کالایی گران بها و نایاب در میان دولت‌ها و جوامع آن محسوب می‌شود. همچنین ارسال انواع ناوها و بمب افکن ها و تجهیزات نظامی به منطقه و تجاوز و خشونت طلبی افراطی آمریکایی‌ها در منطقه از حمله به عراق و افغانستان در دو دهه گذشته تا تجاوز گاه و بی گاه نظامی به یمن همگی نشان دهنده آن است که پاسخ هوشمندانه جمهوری اسلامی ایران در برابر زیاده خواهی ها و درخواست‌های نا به جا و غیر عاقلانه آمریکایی‌ها مبنی بر مذاکره و معامله بر سر توان و قدرت نظامی و موشکی، اقدامی معقولانه و مبتنی بر عزت و حکمت می‌باشد.
و در نهایت پاسخ جمهوری اسلامی ایران به بخش پایانی نامه که احتمالاً تهدید نظامی ایران می‌باشد نیز قاطع و هوشمندانه بوده و رونمایی از تونل‌های موشکی جدید و موضع گیری های اخیر فرماندهان سپاه و ارتش در برابر یاوه گویی ها و هرگونه تهدید خارجی نیز در همین زمینه قابل بررسی و تحلیل است. در پاسخ به تهدیدات مطرح‌شده، همواره تأکید شده است که جمهوری اسلامی ایران همیشه در برابر زورگویی‌ها با قاطعیت ایستادگی کرده است. هرچند که جمهوری اسلامی هیچ‌گاه آغازگر درگیری یا برخورد نبوده است، اما در صورت اقدام خصمانه از سوی دیگران، واکنش سخت و قاطعی نشان خواهد داد. این موضع‌گیری نشان‌دهنده عزم و اراده ملت ایران در دفاع از حقوق و منافع خود و عدم پذیرش فشارها و تهدیدات خارجی است. مقام معظم رهبری نیز در سخنرانی خود در دیدار نوروزی با جمعی از اقشار مردمی به این مهم اشاره کرده و فرمودند: «آمریکایی‌ها بدانند در مواجهه با ملت ایران هرگز با تهدید به جایی نخواهد رسید... آمریکایی‌ها بدانند اگر خباثتی نسبت به ملت ایران انجام بدهند، سیلی سخت خواهند خورد... ما هیچ وقت شروع‌کننده درگیری نبودیم، اما اگر چنانچه کسی خباثت کند و شروع کند بداند که سیلی‌های سختی خواهد خورد.»
 
سخن پایانی؛ هوشیاری در برابر تهدیدات
در شرایط کنونی، جمهوری اسلامی ایران با مواضع قاطع خود در برابر زیاده‌خواهی‌های غربی، بار دیگر نشان داده که در برابر فشارها و توطئه‌ها ایستادگی خواهد کرد. اما دشمنان، به‌ویژه محور عبری-غربی، با دو استراتژی عمده در تلاش‌اند تا از ناآرامی‌ها و مشکلات اقتصادی سوءاستفاده کنند.
اولین محور فعالیت دشمن، ایجاد آشوب و ناآرامی در داخل کشور است. آن‌ها با کمک عناصر نفوذی و خائن داخلی، به دنبال ایجاد بحران‌های اجتماعی و اقتصادی هستند. گرانی ارز و فشارهای اقتصادی به مردم، به‌عنوان ابزاری برای ناامیدی و تضعیف روحیه ملی، در نظر گرفته شده است. این در حالی است که تاریخ نشان داده است مردم ایران در برابر چنین فشارهایی همواره با اتحاد و همبستگی پاسخ داده‌اند.
دومین محور، تهدید نظامی است. اگر دشمنان بتوانند از آشوب‌های داخلی بهره‌برداری کنند، ممکن است به این نتیجه برسند که زمان مناسبی برای حمله نظامی به ایران فرا رسیده است. این بار، هدف تنها مراکز نظامی نخواهد بود، بلکه زیرساخت‌های هسته‌ای و انرژی نیز در تیررس قرار خواهند گرفت. تجربه سال ۱۳۹۸ و ترور شهید سلیمانی به‌خوبی نشان داد که محاسبات دشمنان به‌ویژه در مورد حمایت مردمی از نظام، اشتباه بوده است.
امروز، برآوردهای غربی‌ها از تضعیف محور مقاومت به‌طرز فاحشی نادرست است. هرگونه حماقت از سوی دشمنان نه تنها به تضعیف ایران منجر نخواهد شد، بلکه با واکنش‌های شدید و ضربات چند برابری مواجه خواهند شد. کشورهایی که به دشمنان زمین، آسمان و دریا داده‌اند نیز باید عواقب این تصمیمات را بپذیرند.
در نهایت، آنچه که امروز بیش از هر چیز دیگری نیاز است، هوشیاری و اتحاد ملی است. تنها با همبستگی و آگاهی می‌توانیم در برابر تهدیدات ایستادگی کنیم و آینده‌ای روشن برای کشورمان بسازیم.
 
 
 
نظرات بینندگان
آخرین مطلب
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات