پیام سرلشکر محمدحسین باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران در تخت جمشید آن هم درست در زمانی که رسانهها و گفتمانهای سلطنتطلبانه در پی دوگانهسازی میان «اسلام» و «ایران» هستند پیامدها مهمی در چارچوب مفاهیم هویت ملی، انسجام اجتماعی، و نقش رسانهها در برساخت واقعیت اجتماعی دارد
پیام سرلشکر محمدحسین باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران، در سیزدهم فروردین ماه امسال و از تخت جمشید از منظر جامعهشناختی حرکتی قابلتوجه و چندلایه است که میتوان آن را در چارچوب مفاهیم هویت ملی، انسجام اجتماعی، و نقش رسانهها در برساخت واقعیت اجتماعی تحلیل کرد. این رویداد، بهویژه در بستر دوگانهسازی دروغین میان «اسلام» و «ایران» که در برخی رسانهها و گفتمانهای سلطنتطلبانه مطرح میشود، از منظر جامعهشناسی سیاسی و فرهنگی پیامدهای مهمی دارد.
ردپای سلطنتطلبان در یک دوگانه دروغین
از منظر جامعهشناسی، هویت ملی یک جامعه نتیجه تعامل میان عناصر فرهنگی، تاریخی و سیاسی است. تخت جمشید بهعنوان نمادی از تمدن پارسی پیش از اسلام، در طول تاریخ معاصر ایران گاه بهعنوان نقطهای برای تقابل هویتی میان گذشته باستانی و ایدئولوژی اسلامی پس از انقلاب اسلامی معرفی شده است. این تقابل، بهویژه از سوی گروههایی مانند سلطنتطلبان که در خارج از ایران فعالیت رسانهای دارند، تشدید شده است. آنها با برجستهسازی شکاف میان «ایرانیت» (به معنای هویت باستانی و ملیگرایانه) و «اسلامیت» (به معنای هویت دینی مبتنی بر انقلاب اسلامی)، تلاش کردهاند تا روایتی دوقطبی از هویت ایرانی ارائه دهند. این دوگانهسازی، که ریشه در نظریه «دیگریسازی» دارد، فرآیندی که در آن یک گروه با تعریف خود در برابر گروه دیگر، هویت خود را تثبیت میکند. از این منظر، سلطنتطلبان با تاکید بر تخت جمشید بهعنوان نماد «ایرانیت خالص»، سعی در تضعیف مشروعیت نظام اسلامی دارند.
حضور سردار باقری در تخت جمشید و پیام او که بر صلح، آرامش و دوستی با سایر ملل تاکید دارد، میتواند بهعنوان تلاشی برای ابطال این دوگانه ساختگی و کاهش تنشهای هویتی تفسیر شود. از دیدگاه نظریهپردازانی مانند آنتونی گیدنز، هویت ملی در جوامع مدرن نه یک امر ثابت، بلکه فرآیندی پویا و در حال بازتعریف است. این اقدام سردار باقری را میتوان در راستای «بازنمایی نمادین» دانست که در آن یک مقام ارشد نظامی با حضور در مکانی که بهطور سنتی با هویت پیشااسلامی پیوند خورده، پیامی از وحدت و پیوستگی میان گذشته و حال ایران ارسال میکند. این حرکت، بهویژه در روز سیزدهبهدر که ریشه در سنتهای باستانی دارد، نشاندهنده تلاش برای آشتیدادن مولفههای مختلف هویت ایرانی است.
کوتاهی مسئولان
از سوی دیگر، انتقاد از «کوتاهی مسئولان» در برابر این دوگانهسازی را میتوان با استفاده از نظریه «هژمونی فرهنگی» تحلیل کرد؛ سلطه فرهنگی از طریق نهادها و رسانهها اعمال میشود و اگر گروه حاکم نتواند روایت خود را بهطور موثر در جامعه نهادینه کند، گروههای رقیب فرصت مییابند تا روایتهای جایگزین را ترویج دهند. در این مورد، رسانههای سلطنتطلب با استفاده از ابزارهای ارتباطی مانند شبکههای اجتماعی، توانستهاند روایت خود را در میان بخشی از جامعه ایرانی، بهویژه در افراد خارج از کشور، گسترش دهند. کوتاهی مسئولان در این زمینه، به معنای عدم ارائه روایتی منسجم و فراگیر از هویت ملی است که بتواند هم گذشته باستانی و هم ارزشهای اسلامی را در یک چارچوب واحد ادغام کند؛ بنابراین حضور سردار باقری در تخت جمشید میتواند تلاشی برای بازپسگیری این فضا از سلطنتطلبان و تبدیل آن به نمادی مشترک برای همه ایرانیان باشد.
مسلمان ایرانی!
از منظر جامعهشناسی رسانه، این رویداد نشاندهنده قدرت «برساخت اجتماعی واقعیت» است بدین معنا که رسانههای سلطنتطلب با تمرکز بر شکافهای هویتی، واقعیتی اجتماعی را برای مخاطبان خود خلق کردهاند که در آن ایرانیت و اسلامیت در تضادند. این درحالی است که علمای دینی ما هیچگاه این نگاه دوگانه را نسبت به ایران و اسلام نداشتهاند و در عوض این دو مولفه را مکمل یکدیگر میدانستهاند به گونهای که شهید مطهری در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» در این باره مینویسد:« ما مسلمانان ایرانی به اسلام به حکم اینکه مذهب ماست و به ایران به حکم اینکه وطن ماست علاقهمندیم و این دو علاقه نهتنها با یکدیگر معارضه ندارد بلکه از هم ناشی میشود... اسلام به ما ایرانیان حیات و عزت و شرف و پیشرفت و ترقی بخشیده و ما به ایران بهعنوان کشوری که مهد پرورش اسلام بوده و در دامن خود اسلام را پرورانده و به جهانیان عرضه کرده است علاقهمندیم.» از این پیام سردار باقری تلاشی است برای ارائه واقعیتی متفاوت که در آن این دو مولفه مکمل یکدیگرند. این اقدام، بهویژه با توجه به پوشش رسانهای آن، میتواند بر ادراک عمومی از هویت ملی تاثیر بگذارد و به انسجام اجتماعی کمک کند. با این حال، موفقیت این حرکت به تداوم آن و همراهی دیگر نهادها بستگی دارد تا از تبدیل شدن به یک اقدام نمادین صرف جلوگیری شود. در غیر این صورت، دوگانهسازیهای رسانهای ممکن است همچنان بهعنوان چالشی برای هویت ملی ایران باقی بمانند.