حماسه و جهاد >>  حماسه وجهاد >> اخبار ویژه
تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۱۹  ، 
کد خبر : ۳۸۸۲۶۵
روزشمار شهدایی، مصادف با ششم اسفند ماه

شهید مدافع حرم مرتضی حیدری

مرتضی عاشق شهادت بود، می‌گفت من هم دوست دارم بروم. یک سال تمام به دنبال جلب رضایت من بود برای رفتن. ابتدا راضی نمی‌شدم اما بعد از یک سال وقتی دیدم آن‌قدر به جهاد و دفاع از اسلام علاقه دارد، رضایت دادم.

مادر شهید

چه زمانی به ایران آمدید؟
من از 10 سالگی در ایران زندگی می‌کردم اما کمی بعد به پاکستان رفتم و مدتی بعد زمانی که 18سال داشتم دوباره به ایران برگشتم و در همین جا ازدواج کردم. همسرم طلبه بود و در حال حاضر هم تدریس می‌کند. حاصل ازدواج‌مان هم پنج پسر و یک دختر است.

کمی از مرتضی برایمان بگویید. شغل‌شان چه بود؟
مرتضی فرزند دوم من و متولد 8 آبان سال 1370 بود. ایشان تا کلاس دهم بیشتر ادامه تحصیل نداد و کمی بعد از یادگیری معرق‌کاری در مسجد امام حسن عسکری(ع) از همین راه کسب درآمد کرد. مرتضی عضو هیئت اباعبدالله الحسین(ع)بود. هر هیئتی که می‌رفت با افتخار سقائی عزاداران اباعبدالله(ع) را بر عهده می‌گرفت. این کار را به خاطر علاقه و ارادتش به ابوالفضل العباس (ع) انجام می‌داد. دوستانش می‌گفتند وقتی در منطقه، بچه‌ها به آب نیاز داشتند اولین داوطلب رساندن آب به بچه‌ها، مرتضی بود اما خودش در آخرین لحظات تشنه شهید شد.

چه شد که خودش را به جمع مدافعان حرم زینبی رساند؟
مرتضی مسائل منطقه را از طریق اخبار پیگیری می‌کرد و در مراسم تشییع شهدای مدافع حرم شرکت می‌کرد. همین حضور در مراسم شهدا بود که او را هم واله و شیدای دفاع از حرم کرد. مرتضی عاشق شهادت بود، می‌گفت من هم دوست دارم بروم. یک سال تمام به دنبال جلب رضایت من بود برای رفتن. ابتدا راضی نمی‌شدم اما بعد از یک سال وقتی دیدم آن‌قدر به جهاد و دفاع از اسلام علاقه دارد، رضایت دادم. می‌دانستم یا شهید می‌شود یا ان‌شاءالله پیروز بازمی‌گردد. موقعی که می‌رفت من خانه ماندم، خواهرم برای بدرقه‌اش رفت. ابتدا نبودنش در خانه برای خانواده سخت بود اما عادت کردیم.

بعد از اعزام با شما تماس داشت؟
بعد از اینکه اعزام شد تنها یک بار با من تماس گرفت. چیزی از منطقه نگفت فقط از حال و احوال خودش صحبت کرد. دوستانش می‌گفتند مرتضی به ما گفت با منزل تماس نمی‌گیرم که مادرم دلتنگی نکند. گویی می‌خواست راحت‌تر دل بکند.

از شهادتش بگویید. چه زمانی اتفاق افتاد؟
ماه صفر سال 1394 بود که اعزام شد و 44روز بعد از اعزام، یعنی بعد از آزادی نبل و الزهرا به شهادت رسید. ششم اسفند بود. خبر شهادت را هم خودش از قبل با پسر عمه‌ام هماهنگ کرده بود که وقتی شهید شدم خودت خبر شهادت را از طریق عمه به مادرم بده، که اذیت نشود.

وقتی خبر آسمانی شدنش را شنیدید چه کردید؟
با شنیدن خبر شهادت مرتضی بی‌تاب شدم. وقتی همسرم گریه‌های من را دید، گفت وقتی به رفتن و جهادش رضایت دادی باید به این روز هم فکر می‌کردی. خودت راهی‌اش کردی پس بی‌تابی نکن. من هم آرام شدم. گفتم راضی شدم به رضای خدا، پس این همه بی‌تابی برای چیست؟! امروز بعد از گذشت دو سال از شهادت مرتضی صبور‌تر شده‌ام. وقتی دلتنگش می‌شوم فاتحه و صلواتی برایش می‌فرستم و با حضور بر سر مزارش در بهشت معصومه(س)‌ آرام می‌شوم. اما بازگشت پیکرش 40روز طول کشید.

علت تأخیر در بازگشت پیکر چه بود؟
انتظار خیلی سختی بود، انگار 40 سال گذشته باشد و من در انتظار آمدن تکه‌ای از وجودم مانده باشم. خیلی دعا کردم تا در نهایت پیکرش همراه با چهار شهید پاکستانی و یک شهید از شهدای فاطمیون بازگشت. مراسم تشییع مرتضی خیلی باشکوه بود. علت دیر آمدن پیکرش این بود که منتظر بودند خانواده شهدا از پاکستان به ایران بیایند بعد مراسم تشییع برگزار شود. خیلی از مردم آمده بودند. اصلاً من فکرش را نمی‌کردم مردم آن‌قدر قدر شهدای مدافع حرم کشورشان را بدانند. از همین جا از فرصت استفاده می‌کنم و از همه آنها که در تشییع پسرم شرکت کردند که ما طعم غربت را حس نکنیم تشکر و قدردانی می‌کنم. بعد از شهادت مرتضی قسمت‌مان شد به زیارت حضرت زینب (س)‌ برویم، سفری که آرزو کردم شهادت هم نصیبم شود. خیلی مشتاق شهادت هستم. شهادت مرگ انسان‌های زیرک و باهوش است. من پیش از شهادت مرتضی، خواهر شهید هم بودم. برادرم به خاطر فعالیت‌های سیاسی‌اش در پاکستان ترور و شهید شد.

وصیتنامه‌ای از شهیدتان دارید؟
نه مرتضی وصیتنامه‌ نداشت. زمان رفتن گفتم مرتضی وصیتی نداری، نگاهی کرد، خندید و گفت وصیتی ندارم.

اصغر حیدری، پدر شهید

می‌خواهم با شما از چرایی مدافع حرم شدن مرتضی صحبت کنم. چطور می‌شود جوانی به سن و سال مرتضی که درگیر زندگی، خانه و خانواده است عزمش را جزم کرده و برای جهاد راهی میدان نبرد با اشقیا می‌شود؟
اگر بخواهم از چرایی رفتن مرتضی برایتان بگویم باید ابتدا به خانواده‌ای اشاره کنم که مرتضی در آن پرورش یافت. پدربزرگ مرتضی نماینده امام خمینی(ره) در نجف بود. در پاکستان در منطقه‌ای زندگی می‌کردیم که از لحاظ اعتقادی بسیار شبیه ایران اسلامی بود. خودم روحانی هستم و در حوزه تدریس می‌کنم. ایشان در خانواده‌ای بزرگ شد که باید برای دفاع از اسلام می‌رفت. مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین، حضور در کاروان‌های پیاده‌روی اربعین کربلا و مشهد و حضور در هیئت‌های مذهبی در ایام عزاداری و ایام ماه مبارک رمضان، همه اینها مرتضی را خوب ساخته بود.

برچسب ها: شهادت ، شهید ، شهیدان حرم
نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات