
جعفر بلوری
حدود 40 روز پس از تجاوز وحشیانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشورمان و مقابله مثال زدنی ایران و متحدانش که بسیاری را در دنیا شگفتزده کرده، ناگهان ترامپ اعلام کرد، با تمام طرح ده مادهای ایران برای آتشبس موافق است! لغو تمام تحریمهای آمریکا و سازمان ملل، پرداخت غرامت به ایران، تسلط ایران بر تنگه هرمز و خروج کامل نظامیان آمریکایی از منطقه، جزو بندهای مهم این طرح است و طبق آخرین گزارشها مذاکرات از روز جمعه به میزبانی پاکستان آغاز خواهد شد. در این باره گفتنیهایی هست:
1-جدای از این که این توافق شدنی است یا خیر، همین که رئیسجمهور متوهم و خودشیفته آمریکا، چند ساعت پس از آن تهدیدهای عجیب و غریب و فحاشیهای رسوایش و اعلام اینکه «اگر ایران تسلیم نشود، تمدن را در این کشور به طور کامل از بین میبرم»، با طرح 10بندی ایران برای شروع مذاکره موافقت میکند، یک پیروزی چشمگیر سیاسی برای ماست. برای فهم اهمیت موضوع، فقط کافی است کمی ترامپ را بشناسیم! فردی که به کمتر از تسلیم راضی نمیشود گفته، تمام و کمال طرح ایران برای آغاز مذاکره را میپذیرد! حتی اگر این عقبنشینی تاکتیکی باشد، نباید فراموش کرد که ترامپ فردی نیست که به این راحتی اینگونه عقبنشینی کند! مگر این که تحت فشار سنگین وادار به این کار شود. اما با وجود این همه، ما به دنبال یک پیروزی سیاسی خالی نیستیم. هدف ایران، اخراج آمریکا از منطقه، دریافت غرامت از دشمن تا ریال آخر، اداره تنگه هرمز با ساز و کارهای جدید، بیاثر کردن تحریمها و گرفتن انتقام خون امام شهیدمان است.
2- ما معتقدیم به احتمال قریب به یقین، این مذاکرات به نتیجه نخواهد رسید چرا که «تجربه» میگوید، «آمریکا با مذاکره امتیاز نمیدهد، اما با زور و قدرت میشود از این رژیم امتیاز گرفت». دلیل این امر نیز به ماهیت دشمنی ایران و آمریکا باز میگردد. به قول امام شهیدمان «ملت ایران همانند امام حسین(ع) که با یزید بیعت نکرد، با سرمدمداران آمریکا بیعت نمیکند.». ضمن این که باید دقت کرد، وقتی ترامپ اعلام میکند با طرح ایران جهت آغاز مذاکرات موافق است و هیچ شرط و شروطی اضافه نکرده و بدون چانه زنیهای مرسوم دربست آن را میپذیرد یعنی، حتما کاسهای زیر نیم کاسه است. اما چرا ترامپ عقبنشینی کرد و ایران در این مدت باید چگونه رفتار کند؟ بخوانید:
الف- بزرگترین نقطه قوت ما در این جنگ-پس از حمایتهای خدای بزرگ و همراهی تودههای مردمی-- تنگه هرمز و تسلط بر آن است چرا که تسلط بر این تنگه استراتژیک، باعث تقسیم هزینههای جنگ بین «همه» و در نتیجه، افزایش فشار جهانی به آمریکا و رژیم صهیونیستی شد. افزایش سرسام آور قیمت نفت، گاز، بنزین، گازوئیل و از آن سو مواد غذایی و همینطور ریزش سنگین بازارهای بورس و.... شاید بزرگترین کابوس آمریکا در این جنگ بود که تعبیر شد و جنگطلبان آمریکایی و صهیونیستی تصورش را هم نمیکردند که ایران با شروع این جنگ، تسلط خود بر آن را با قدرت تحمیل کند. زمانی ترامپ عقبنشینی کرد(شروط ایران را پذیرفت) که قیمت نفت در بازارهای جهانی به مرز 150 دلار رسید و نارضایتیهای گستردهای نیز در آمریکا آغاز شد. در طول این جنگ 40 روزه میزان محبوبیت ترامپ سقوط کرد و از آنجایی که در آبان ماه 1405 انتخابات مهمی در آمریکا برگزار میشود، ترامپ میداند که با نفت 200 یا حتی 300 دلاری بازنده بزرگ این انتخابات خواهد بود. در اهمیت این انتخابات همین بس که قرار است، تمام ۴۳۵ کرسی مجلس نمایندگان و ۳۵ کرسی از ۱۰۰ کرسی مجلس سنا برای تعیین اعضای کنگره صد و بیستم به رقابت گذاشته شوند. علاوهبر این، ۳۹ انتخابات فرمانداری در ایالتها و سرزمینهای آمریکا و شماری از انتخابات دادستانان کل ایالتی و انتخابات محلی نیز برگزار خواهد شد. ترامپ برای حفظ اکثریت کنگره آمریکا به کاهش قیمت نفت نیاز داشت!
ب- به جرات میتوان گفت، از جنگ جهانی دوم به این سو، هیچ کشوری نه جرات و نه توان درگیری با آمریکا به شکلی که ما با آن درگیر شدیم را نداشته است. آمریکا و رژیم صهیونیستی در این چهل روز علاوهبر خسارات سنگین انسانی، اقتصادی و سیاسی، ضربات سنگین و بیسابقه نظامی متحمل شدند که معتقدیم، در محاسباتشان نیامده بود. (اگرچه در محاسبات عُقلای پنتاگون، که یا استعفا دادند یا برکنار شدند، آمده بود). بر اساس گزارشهای متعدد رسانههای معتبر دنیا، بخش اعظمی از زیر ساختهای نظامی و اطلاعاتی دشمن در منطقه و طی چهل روزگذشته ویران شد و سیستمهای پدافندی آنها نیز با مشکلات جدی روبهروشده است. یکی از دلایلی که از هفته دوم جنگ، موشکهای ما خیلی راحت به اهداف اصابت میکرد همین امر است. برخی معتقدند تنفس دو هفتهای میتواند با هدف رفع این مشکلات و پر شدن خشاب دشمن، درخواست شده باشد! اگر چه عدهای نیز میگویند ضعفها و خسارات وارد شده به دشمن آنقدر زیاد هست که با دو هفته نتوان آن را رفع کرد.
ج- یکی از اصلیترین راهبردهای دشمن در این جنگ، «ترور» بوده است. آتشبس میتواند با هدف باز شدن مجدد مسیرهای ترور درخواست شده باشد!
د-نتانیاهو اعلام کرده، آتشبس شامل لبنان نخواهد بود و این در حالی است که در طرح 10 مادهای ایران خلاف این ادعا آمده است. شاید دشمن در این آتشبس به دنبال ایجاد شکاف و فاصله بین ایران و متحدانش هم هست. همینطور ایجاد شکاف و نارضایتی بین مردم ایران که 40 شب پیاپی خیابانها را ترک نکردند. به طور طبیعی بخشی از این مردم مخالف هر گونه آتشبس هستند و عدهای موافق. طرح آتشبس میتواند بین عدهای از مردم ناامیدی و شکاف بیندازد.
3- از چهار بند بالا نتیجه میگیریم که، رویکرد جمهوری اسلامی ایران و مردم در این دو هفته نباید تغییر کند. انگشت نیروهای مسلح باید روی ماشه باقی بماند و مردم نیز با همان شور و شوق در میادین و خیابانها حضور یابند. یکی از بخشهای بد این طرح این است که اعلام شده، مذاکرات بر سر این طرح میتواند در صورت لزوم بیشتر از دو هفته ادامه یابد. این بخش میتواند خطرناکترین بخش طرح باشد چرا که این قابلیت را دارد که همانند مذاکرات برجامی، به یک مذاکره فرسایشی و طولانی تبدیل شود. و چه چیزی مخربتتر از یک مذاکره فرسایشی و طولانی! پیشنهاد ما به دولت تیم مذاکرهکننده این است که، به هر قیمتی که شده، تکلیف این مذاکرات را طی همان دو هفته مشخص کنند.
4- بخش پایانی این یادداشت را به جملهای از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام اختصاص میدهیم. ایشان میفرمایند: «و از دشمنت بعد از آن که از در صلح و آشتى درآمد سخت بترس زیرا او چه بسا بوسیله صلح نزدیک مىشود تا از شیوه غافلگیرى استفاده کند، پس احتیاط و دقت را پیشه کن و در چنین مواردى زود باور و خوش گمان مباش.»

سیدعبدالله متولیان
چهلمین روز از جنگی که ائتلاف تروریستهای غربی-صهیونی برای فروپاشی ایران آغاز کردند، در حالی با اعلام آتشبس دو هفتهای همراه شد که رسانههای جهان از پذیرش اصولی طرح دهبندی تهران توسط ترامپ خبر میدهند. اما این توقف نفسگیر در نبردی تمامعیار، یک هشدار بزرگ هم با خود همراه دارد: اگر مردم حاضر در میدان، به خانههایشان برگردند، ممکن است مهلت تاکتیکی دشمن به فرصتی برای تلخ کردن کام شیرین مردم ایران از عقبنشینی حقیرانه ترامپ برای ضربهای به مراتب مهلکتر از قبل بدل شود. چه کسی تضمین میکند که جنگ سوم تحمیلی به جنگ چهارم کشیده نشود.
ساعتها پس از اعلام آتشبس موقت، تصویری از جنگ در رسانهها منتشر شد که برای هر تحلیلگری روشن است: این توقف، یک «پیروزی محض» برای هیچکدام از طرفین نیست، بلکه یک بازی پیچیده برای خرید زمان است.
نکته اول درس عبرتی است که از تجربه تاریخی باید گرفت. روایت تلخ فرماندهان پیشکسوت جنگ تحمیلی ۸ ساله هنوز در یادها مانده است که وقتی از صداوسیما اعلام شد قطعنامه را پذیرفتیم، بسیاری تصور کردند جنگ تمام شده است. اما در آن برهه، دشمن از این سهلانگاری راهبردی سوءاستفاده کرد و ظرف تنها چهار روز، هزاران نیروی رزمنده را به اسارت گرفت. این تکرار آن اشتباه محض است اگر گمان کنیم دشمن امروز که دهها پایگاه نظامی در منطقه دارد و اقتصاد جهانی را بر هم زده، در این دو هفته فقط به حرفهای ما گوش خواهد داد.
باید بدانیم که حضرت علی علیهالسلام در نامه ۵۳ میفرمایند: ... و از دشمنت بعد از آن که از در صلح و آشتى درآمد سخت بترس! زیرا او چه بسا که بوسیله صلح نزدیک مىشود تا از شیوه غافلگیرى استفاده کند، پس احتیاط و دقت را پیشه کن و در چنین مواردى زود باور و خوش گمان مباش.
نکته دوم، اهرم فشار واقعی ماست. تجربه چهل روز گذشته به خوبی نشان داد که تنها عاملی که دشمن را به زانو درآورد، «حضور تاریخی و ماندگار مردم در صحنه» بود. آمار بالای حضور در خیابانها و میادین، خط قرمزی بود که نگذاشت ترامپ به تهدیدات وحشیانه خود جامه عمل بپوشاند. اگر این تنور مطالبهگری سرد شود، مذاکره کننده ایرانی پشت میز مذاکره تنها میماند و زبانبازی سیاسی جای شوکت موشکی را میگیرد. پس «ادامه حضور» در این دو هفته، خود یک استراتژی جنگی است.
آتشبس نه هدیه به دشمن است و نه یک جشن پایان جنگ. بلکه یک میدان نبرد پیچیده جدید با لباس مذاکره است. ما باید با بدبینی کامل به تعهدات شیطان بزرگ نگاه کنیم، چراکه تجربه نشان داده این رژیم به هیچ پیمانی وفادار نمیماند مگر اینکه از پشت میز مذاکره هم صدای غرش موشکهای ما را بشنود و یقین کند که ایران به میز مذاکره هم به عنوان بخشی از میدان جنگ نگاه میکند. خیابانها و میادین، تنها ضمانتکننده منافع ملی در این روزهای سرنوشتساز است. ما در خیابان میمانیم تا دشمن در پای میز مذاکره نیز متحمل شکست سخت شده و مجبور به عقبنشینی و قبول برتری و شروط تضمین شده ایران بشود.

آنچه امروز در برخورد با نوشته وزیر خارجه اسبق کشورمان اعمال میشود، بیشتر از این جنس است؛ هرچند نمیتوان سلیقههای شخصی و کدورتهای فیمابین را از نظر دور داشت، همچنان که در برههای از زمان شهید لاریجانی مورد طعن و انتقاد و حتی تعرض فیزیکی قرار گرفت. فراموش نمیکنیم که در قم، پرتاب مهر نماز و لنگهکفش چاشنی تعرضات کلامی به این بزرگوار شد و البته پاداش واقعی خود را با حکم رهبر شهید و البته شهادت فی سبیلالله به دست آورد.
ظریف در نوشته خود در مجله فارینافرز چه نوشته که اینهمه مورد هجمه واقع شده است. تردید نیست که با دیدگاههای مختلف میتوان نوشته ایشان را بررسی و نقد کرد اما برخوردهای نامتعارف طبعا فاقد خصیصه وحدتآفرینی است.
اهم مطالب ایشان با اندکی تلخیص چنین است:
1- تهران باید از برتری نه برای ادامه جنگ، بلکه برای اعلام پیروزی و دستیابی به توافقی که از وقوع جنگهای آینده جلوگیری کند، استفاده کند.
2- نیروهای آمریکایی-اسرائیلی در تجاوز خود هزاران نفر را شهید کرده و خسارتهای هنگفتی وارد کردهاند. با این حال ایران ایستادگی کرده و با موفقیت از منافع خود دفاع کرده است.
3- ایران آغازگر جنگ با اسرائیل و آمریکا نبوده ولی اینک پس از یک ماه بهوضوح در حال پیروزی است.
4- آمریکاییها و اسرائیلیها تجاوز خود را با توهم تسلیم ایران آغاز کردند اما اکنون خود را در یک باتلاق بدون راهبرد خروج میبینند.
5- آمریکا و اسرائیل پس از ناکامی در اهداف اعلامی، اینک به هدف قراردادن تأسیسات حیاتی، بهداشتی، انرژی (آموزشی و علمی) پرداختهاند و این مقدمه یک آتشافروزی منطقهای و بحران جهانی است.
6- پیشنهاد ایران میتواند متضمن پایان همه تحریمها، محدودیتهای برنامه هستهای (که قبلا هم پذیرفته بود) و بازگشایی تنگه هرمز و نیز تعهد دو کشور (ایران و آمریکا) به عدم تجاوز به یکدیگر باشد.
7- ایرانیان بهشدت از آمریکا خشمگین هستند، زیرا بارها از سوی آمریکا مورد جنایت قرار گرفتهاند اما با وجود درک این موضوع، پایانیافتن جنگ بهتر است.
8- هرچند ایران در پاسخ به تجاوز به ایران و تهدید زیرساختها قادر است زیرساختهای منطقه را نابود سازد اما برای آمریکا اهمیت چندانی ندارد، زیرا از نظر آمریکا کشورهای منطقه سپرهایی هستند صرفا برای دفاع از اسرائیل.
این خلاصهای بود از نوشته ظریف. اگر همین شرایط پیشنهادی ایشان عملی شود، آیا به معنی پیروزی مطلق ایران در مقابل تجاوز نیست؟ پرواضح است که این نوشته نه بهعنوان خطدهی به جمهوری اسلامی است و نه بهعنوان سیاستهای آینده جمهوری اسلامی نگاشته شده است. نوشتهای است حسب آنچه برای درج در یک نشریه شبیه فارینافرز مناسب است و البته در آن به شکل واقعی این تهاجم آمریکایی-صهیونیستی اشاره نشده است، بلکه بیشتر نوع تجاوز آمریکا و پایداری ایرانیان و جمهوری اسلامی مطرح شده است. تکرار این موضوع خالی از حسن نیست که این نوشته مناسب آن مجله و خوانندگان آن است و نه خطمشی جمهوری اسلامی. بههیچوجه انتظار این نیست که محتوای مقاله ایشان مورد پذیرش و عدم نقد سیاستگذاران ایران قرار گیرد، بلکه مقاله، مناسب حال خوانندگان مجلهای که طبعا قشر خاصی هستند، تنظیم شده است.
بیتردید خود آقای ظریف بهتر از هرکس به حقانیت نظرات جمهوری اسلامی و تجاوز و زورگویی و جنایت آمریکایی-صهیونی واقف هستند اما اشکال تصمیمگیریهای سیاسی و نظامی آن است که نتایج هر تصمیم و وجه مخالف هر تصمیمگیری سیاسی-نظامی قابل پیشبینی مطمئن نیست.
ازاینرو افرادی که مطالعات تاریخی و نتایج تصمیمگیریهای مسئولان در طول تاریخ را مطالعه کردهاند، در اطمینان به تصمیمها مردد میشوند و طبعا نمیتوانند در امر تصمیمگیریهای مسئولان دچار تردید شوند و تنها اطلاعات دقیق از طرف مقابل و روشنبینی میتواند ملاک عمل قرار گیرد؛ ملاک عملی که به آرزوها محدود نشود، بلکه بر حقایق در ابعاد مختلف تکیه داشته باشد. فراموش نشود که در هر شرایطی باید همه ابعاد نظامی، انسانی و اجتماعی بهدرستی سنجیده شود. اگر فرد یا افرادی حسب موقعیت یک رسانه به طرز مخصوصی سخن میگویند، دلیل حقانیتنداشتن فرد نیست و اتخاذ تاکتیکهای مختلف ازجمله رسانهای، از ضروریات است، والّا حرف اول هر کشور برای ماندگاری، مقاومت و استقامت است و صد البته این مقاومت و استقامت باید در ابعاد مختلف در جامعه رعایت شود، وگرنه اصل مقاومت با شلختگی اجتماعی و خوشبینی مفرط در زمان صلح و آرامش کاملا متضاد است و این است که ما سالها به آن دچار شدهایم و حال صرفنظر از هر آنچه افراد میگویند، تصمیمگیری با مسئولان عالیرتبه است، چراکه آنها از همه اطلاعات برخوردار هستند. به یاد داشته باشیم همانطور که دو حریف در صحنه مبارزه ورزشی و بهشدت مبارزه میکنند، اگر یک طرف احساس خستگی کند، باید بداند که طرف مقابل هم خسته شده است و در اراده او نباید تزلزل ایجاد شود. دست و بازوی رزمندگان ایران را بوسیده و پایداری مردم مقاوم کشورمان را میستاییم.

از ادعای رژیمچنج تا درخواست آتشبس؛ ترامپ چه میگفت؟ چه شد؟
علی ملکی
از فروردین سال گذشته تا فروردین امسال، یک سال زمان برد تا ترامپ بفهمد نهتنها قادر به «حذف ایران از روی نقشه» نیست، بلکه حتی با پیشرفتهترین هواگردها هم نمیتواند یک گرم اورانیوم از ایران خارج کند. استراتژی دشمن آمریکایی - صهیونی فروپاشی ایران از طریق «ترور رأس سیاسی» بود. آنها در ساعات ابتدایی حمله به تهران در روز شنبه 9 اسفند 1404، آیتالله سیدعلی خامنهای، رهبر انقلاب اسلامی، عبدالرحیم موسوی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، عزیز نصیرزاده، وزیر دفاع و علی شمخانی، دبیر شورای دفاع را هدف قرار دادند. تصور دشمن این بود که حالا به راحتی ایران فرو خواهد پاشید و آنها به آرزوی دیرینه خود خواهند رسید؛ اما برعکس با تأیید خبر شهادت رهبر انقلاب در سحرگاه روز بعد، مردم سراسر کشور به صورت خودجوش به خیابانها آمدند و اصلیترین متغیر بازدارندگی را به نمایش گذاشتند.
بدین ترتیب حضور مردم در خیابانها به صورت شبانهروزی ادامه پیدا کرد و مانع از هرگونه تحرکات ضدایرانی داخلی شد. با این حال دشمن همچنان روی خط محاسباتی غلط خود حرکت کرد و با ترور مقامات دیگر از جمله علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی و جمعی از فرماندهان نظامی سعی کرد کشور را از مقاومت بازدارد.
با این حال بر خلاف تصور دشمن، ساختارها و نهادهای ایران حتی بعد از ترور سران سیاسی و نظامی ادامه پیدا کرد و در سوی مقابل، هیچیک از اهداف اعلامشده آمریکا و اسرائیل در خاک ایران، فرصت تحقق پیدا نکرد.
اصل اول پیروزی در جنگ؛ دستیابی به هدف
پیروزی در جنگ با میزان تحقق اهداف اعلامشده در ابتدای نبرد سنجیده میشود. دولت ترامپ عملیات خود را با مجموعهای از اهداف بلندپروازانه و حداکثری آغاز کرد. از همان ابتدا، او و مقامات دولتش از پایان دادن به توان موشکی ایران، نابودی کامل نیروی دریایی، نابودی برنامه هستهای و در نهایت «تسلیم بدون قید و شرط» سخن گفتند. ترامپ حتی در پیامهای خود بر تغییر رژیم ایران هم تأکید داشت.
اما امروز که به صحنه نگاه میکنیم، کدامیک از این اهداف محقق شده است؟ هیچکدام. ایران نه تنها تسلیم نشد، بلکه با حفظ ساختار نظامی و سیاسی خود، ایالات متحده را به نقطهای رساند که برای باز کردن مسیرهای تجاری و جلوگیری از فروپاشی اقتصاد جهانی، مجبور به مذاکره و پذیرش شروط ایران شود. ترامپ که در ابتدا از موضع قدرت مطلق سخن میگفت و مدعی بود در همان ساعت اول کار تمام شده است، در نهایت به جایی رسید که برای مهار پهپادها و موشکهای ایرانی از قدرتهای جهانی درخواست کمک کرد.
بومرنگ خشم حماسی
ماشین جنگ آمریکا در تعرض به ایران دو اشتباه مهلک داشت:
1. یکی از دلایل اصلی فروپاشی استراتژی آمریکا، ریشه در اشتباهات محاسباتی عمیقی داشت که طراحان این جنگ در واشنگتن به آن گرفتار بودند. اولین و شاید بزرگترین اشتباه، تصور غلط از واکنش اجتماعی مردم ایران بود. اتاقهای فکر آمریکایی با این فرض پیش میرفتند که فشارهای سنگین نظامی و اقتصادی، شکافهای داخلی را فعال کرده و مردم را علیه حاکمیت به خیابانها میکشاند. آنها تصور میکردند با زدن ضربات نظامی، رأس نظام دچار تزلزل شده و بدنه اجتماعی از آن جدا میشود.
اما آنچه در واقعیت رخ داد، کاملاً برعکس بود. تجربه نشان داده است که فشارهای خارجی، بهویژه زمانی که بوی تجاوز نظامی و تهدید ملی به خود میگیرند، لایههای مختلف جامعه را حول محور «وطن» متحد میکنند. ترامپ و مشاورانش متوجه نبودند که جامعه ایران در برابر تهدیدات وجودی، رفتاری دفاعی و انسجامیافته از خود نشان میدهد.
2. اشتباه دوم آنها این بود که فکر میکردند با حذف فیزیکی برخی فرماندهان یا لایههای مدیریتی سیستم، کل ساختار دچار فروپاشی میشود. این یک نگاه مکانیکی به قدرت بود. آنها نمیدانستند که در یک سیستم نهادینه شده، حذف یک لایه نه تنها باعث از هم پاشیدگی نمیشود، بلکه باعث میشود نسلهای جدیدتر و باانگیزهتر با تجربهای که از اشتباهات گذشته آموختهاند و با انگیزه مضاعف برای انتقام و اثبات توانمندی، جایگزین شوند. اتفاقاً نیروهای جدید، در دل بحران مجرب میشوند و با خلاقیت بیشتری به مقابله با تهدیدات میروند. در واقع، ماشین جنگی آمریکا به جای فرسوده کردن توان ایران، باعث شد سیستم دفاعی ایران به یک خودآگاهی و بلوغ عملیاتی جدید دست یابد که در شرایط عادی دههها زمان میبرد تا تربیت و حاصل شود.
سورپرایز راهبردی برای منطقه
ایالات متحده انتظار یک جنگ کلاسیک و محدود را داشت؛ جنگی که در آن بتواند با برتری هوایی، اهدافی را بزند و سپس از موضع بالا مذاکره کند؛ اما ایران دو سورپرایز بزرگ برای آنها داشت که تمام معادلات پنتاگون را برهم زد. سورپرایزهایی که البته از پیش نسبت به آنها هشدار داده شده بود، اما چندان جدی گرفته نشد؛ منطقهای شدن بحران و انسداد تنگه هرمز.
1. منطقهای کردن درگیری به این معنا بود که آمریکا دیگر با یک نقطه واحد طرف نبود. پایگاههای آمریکا در سراسر خاورمیانه، منافع متحدانش و امنیت انتقال انرژی در کل منطقه به طور همزمان تحت تأثیر قرار گرفت. این استراتژی باعث شد که متحدان منطقهای آمریکا، که ابتدا شاید مشوق حمله بودند، ناگهان خود را در خط مقدم آسیبی ببینند که توان تحمل آن را نداشتند. از جزیره بحرین گرفته تا کشورهایی مثل عربستان، امارات و قطر که اقتصادشان به گردشگری و سرمایهگذاری وابسته بود، با اولین جرقههای جنگ شاهد فرار سرمایهها و فروپاشی هیمنه امنیتی خود بودند. این فشار علیه متحدان آمریکا و اروپا در منطقه، شرایط و نتایج نبرد را به کلی تغییر داد.
2. از سوی دیگر، بستن تنگه هرمز به عنوان شاهرگ حیاتی انرژی جهان، ضربه نهایی را به پیکر استراتژیستهای «فشار حداکثری» وارد کرد. عبور ۲۰ درصد نفت جهان از این آبراه به این معناست که ایران کلید اقتصاد جهانی را در دست دارد. وقتی قیمت نفت شروع به جهش کرد و پیشبینیها از بشکهای ۲۰۰ دلار فراتر رفت، دولت ترامپ متوجه شد که هزینه ادامه این جنگ برای اقتصاد داخلی آمریکا و بازارهای جهانی غیرقابل تحمل است. تلاشهای وزارت خزانهداری آمریکا برای کنترل مصنوعی قیمتها و تقلب در بازار انرژی و توییتها و فیکنیوزها مسکنهای موقتی بودند که نتوانستند واقعیت تلخِ کمبود عرضه و ناامنی مسیرهای دریایی را بپوشانند. ایران با این اقدام، زمان را به نفع خود خرید و آمریکا را در تلهای گرفتار کرد که خروج از آن تنها با پذیرش واقعیتهای جدید ممکن بود. پس از کنترل تنگه هرمز توسط ایران، اهداف آمریکا به کلی جای خود را به یک هدف داد؛ بازکردن تنگههرمز.
بازدارندگی جدید
آتشبس حال حاضر یک سطح جدید از بازدارندگی برای ایران است. از این پس، هر طراح نظامی در پنتاگون یا هر رئیسجمهوری در کاخسفید، قبل از فکر کردن به گزینه نظامی علیه ایران، باید این واقعیتها را در محاسبات خود لحاظ کند. اینکه ایران توانایی و اراده بستن تنگه هرمز را دارد، اینکه جنگ محدود نخواهد ماند و تمام منطقه را در بر میگیرد، و اینکه فشارهای داخلی و اقتصادی ناشی از افزایش قیمت سوخت میتواند هر دولتی را در کاخسفید به زانو درآورد.
اگر آمریکاییها بخواهند در هفتهها یا ماههای آینده دوباره طبل جنگ را بکوبند، دیگر نمیتوانند با وعده یک «گردش کوتاه» یا «مأموریت سریع» مردم خود را فریب دهند. آنها اکنون میدانند که ایران یک «حریف سخت» است که توانایی استمرار نبرد را دارد.
در نهایت، پیروزی ایران در این مقطع تاریخی محصول ترکیبی از ایستادگی میدانی، بهرهگیری هوشمندانه از ژئوپلیتیک انرژی و شناخت دقیق از نقاط ضعف رقیب بود. آمریکا با تمام ادعاهای خود مبنی بر نابودی ۱۰۰ درصدی توان نظامی ایران، در نهایت مجبور شد پشت میز مذاکرهای بنشیند که شروط آن را واقعیتهای تحمیلشده از سوی تهران تعیین کرده بود. این آتشبس، گواهی بر این واقعیت است که قدرت واقعی در توانایی تغییر محاسبات دشمن و مجبور کردن او به پذیرش اراده ملی است. ایران با عبور از این توفان، نه تنها ضعیف نشد، بلکه بهعنوان قدرتی تثبیتشده در معادلات جهانی ظاهر شد که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت یا با تهدید به عقب راند. البته علیرغم نقض آتشبس توسط رژیم، معلوم نیست سرنوشت آن چه خواهد شد؛ اما در اصل ماجرا تغییری ایجاد نمیشود.


محسن هوشمند
در میانه جنگ، لفاظیهایی نظیر نابودی تمدن و زیرساختهای ایران هم مطرح شد، اما در نهایت دشمنان ما که بزرگترین ارتش تاریخ را در اختیار داشتند و به هیچ کدام از اصول اخلاقی و حقوقی هم پایبند نبودند، به هیچکدام از خواستههایشان نرسیدند.
اکنون، پس از این درگیری تمامعیار، دشمن مجبور به پذیرش آتشبس دو هفتهای و مذاکره بر اساس طرح ده مادهای ایران شده است. شکی نداریم که در ۳۹ روز گذشته اتکا به قدرت الهی، حضور هوشمندانه و منسجم مردم و جهاد بینظیر رزمندگان اسلام در همه عرصهها زمینه های پیروزی میدانی رزمندگان ما را رقم زد. اما پیروزی میدانی باید به پیروزی حقوقی و دیپلماتیک تبدیل شود تا مولفههای قدرت جمهوری اسلامی را تثبیت کند و بر این مبنا گام پیش رو در ادامه نبرد میدانی، نبرد مهم حقوقی و دیپلماتیک است.
در ادامه، ده دلیل قاطع برای اثبات پیروزی ایران و پنج دلیل برای اثبات شکست آمریکا و اسرائیل را مرور میکنیم و در پایان هشدار مهم برای روزهای پیش رو را یادآور میشویم.
دشمن از نخستین ساعات جنگ، نابودی جمهوری اسلامی، حذف توان موشکی و هستهای، تجزیه ایران و تصاحب نفت ما را به عنوان اهداف خود اعلام کرد. اما پس از ۳۹ روز جنگ تمامعیار، هیچیک از این اهداف محقق نشد. نه نظام سرنگون شد، نه موشکها از دسترس خارج شدند و نه قطره ای از نفت ایران به دست مهاجمان افتاد. این شکست راهبردی برای دشمنی با آن همه ادعا، بیسابقه است.
دشمن که از تحقق اهداف اولیه خود ناکام مانده بود، در میانه جنگ مجبور شد اهدافی مانند باز کردن کامل تنگه هرمز، نابودی گسترده زیرساختهای حیاتی ایران و اجرای عملیات زمینی برای سرقت اورانیوم از تأسیسات هستهای اصفهان را دنبال کند. امام همه این نقشهها هم نقش بر آب شد.
تنگه هرمز نه تنها باز نشد، بلکه ایران کنترل کامل عملیاتی خود را بر آن تثبیت کرد. اکنون عبور هر کشتی تنها با هماهنگی نیروهای مسلح ایران و رعایت «محدودیتهای فنی» امکانپذیر است. این مهمترین مولفه قدرت راهبردی ایران در این جنگ بود و مهمترین تضمین اجرای هر توافق آینده نیز خواهد بود.
در حالی که دشمن بارها وعده نابودی کامل تأسیسات هستهای را داده بود، نه تنها هیچ تأسیساتی منهدم نشد و اورانیوم غنیشده نزد ایران باقی ماند، بلکه در طرح ده مادهای ایران، حق غنیسازی به صراحت توسط دشمن پذیرفته شده است. این یعنی ایران قویتر از قبل در مسیر هستهای خود گام برمیدارد.
با قدرتی که در این جنگ ایجاد شد، ایران توانست موضوع رفع کامل تحریمهای اولیه، ثانویه، خاتمه قطعنامههای شورای امنیت و شورای حکام را رسماً روی میز بگذارد. انشاءالله با همین مولفههای قدرت، به این هدف بزرگ که موجب شکوفایی اقتصاد ایران و فروش آزادانه نفت میشود، خواهیم رسید.
در این جنگ، تمام ارکان جبهه مقاومت پای کار آمدند. حزب الله که بیش از یک سال زیر فشار شدید رژیم صهیونیستی و دولت خائن لبنان بود، با تمام توان وارد میدان شد. مقاومت اسلامی عراق و یمن قهرمان نیز به همراه گروههای جدید مقاومت در سوریه، قدرت بینظیر خود را به نمایش گذاشتند و همگان را متعجب کردند. در نهایت، در بیانیه ده مادهای ایران، «توقف جنگ در همه جبههها از جمله علیه مقاومت اسلامی قهرمان لبنان» گنجانده شد. این جنگ، اصل وحدت ساحات و اتاق مشترک عملیات جبهه مقاومت را برای همیشه رقم زد.
با وجود سالها تبلیغات منفی و جنگ رسانهای شدید چند ماه اخیر، در جریان این ۳۹ روز، آزادیخواهان و مسلمانان جهان در حمایت از ایران به خیابانها آمدند و شبکههای اجتماعی به عرصه اظهار ارادت مردم دنیا به جمهوری اسلامی و مردم ایران تبدیل شد. این تغییر تصویر عمومی، یک دستاورد تاریخی برای دیپلماسی عمومی ایران محسوب میشود.
در بیش از ۱۰۰ موج عملیات وعده صادق ۴ و همچنین عملیاتهای مؤثر پهپادی ارتش غیور، استراتژی «چشم در چشم» ایران با موفقیت کامل اجرا شد. دشمن متحمل تلفات سنگین انسانی و تجهیزاتی گردید و پایگاههای کلیدی آنان در منطقه به ویژه زیرساخت های راداری هدف قرار گرفت و نابود شد.
پدافند هوایی ایران در این جنگ حماسیترین نقش را ایفا کرد و بیش از ۲۰۰ هواگرد دشمن از جمله جنگندههای پیشرفته، بالگردهای تهاجمی، هواپیماهای سوخت رسان و ترابری را منهدم ساخت. رویای شکستناپذیری جنگندههای مدرن جهان برای همیشه درهم شکست.
با این جنگ و حضور بینظیر مردم، هیمنه قدرت آمریکا که پس از جنگ سرد سالها بر جهان سایه انداخته بود، برای همیشه نابود شد. امروز دیگر هیچکس آمریکا را آن ابرقدرت پیشین نمیشناسد. یک قدرت منطقهای با اتکا به ایمان و مردم، بزرگترین ارتش جهان را وادار به عقبنشینی و پذیرش شروط خود کرد. این تحول در تمام معادلات جهانی اثر گذاشته است.
تنها ما نیستیم که میگوییم ایران پیروز شده است. شخصیتهای سیاسی، نظامی، رسانهای و تحلیلگران غربی – حتی همحزبیهای ترامپ و رسانههای صهیونیست – بارها اذعان کردهاند. ند پرایس، سخنگوی پیشین وزارت خارجه آمریکا، نوشت: «ما حجم هنگفتی از خون و ثروت هزینه کردیم تا ایران از نظر راهبردی قویتر شود.» ران فیلیپکاسکی، از منتقدان سرشناس آمریکایی، با کنایه نوشت: «پس نه تغییر رژیم، نه تحویل اورانیوم، نه بستن تنگه... عجب تسلیم بیقید و شرطی!» روزنامهنگاران صهیونیست نیز با عصبانیت از نبود حتی یک کلمه درباره موشکهای بالستیک یا برنامه هستهای در توافق، شکست سنگین خود را فریاد زدند.
ترامپ با تهدید و چانهزنی از همه خواست در این جنگ همراهی کنند، اما حتی کشورهای اروپایی و آسیایی و نیز ناتو حاضر به ورود به این باتلاق نشدند. انزوای آمریکا در این جنگ بیسابقه بود و این شکستی مفتضحانه برای دیپلماسی واشنگتن محسوب میشود.
دشمن با آموزش و تجهیز گروههای تروریستی و جداییطلب به ویژه در غرب کشور، قصد داشت ایران را به درگیری داخلی بکشاند. ترامپ آشکارا گفت «گروههای مخالف به ویژه کردها را مسلح کردهایم»، اما آنها نتوانستند هیچ ناامنی پایداری ایجاد کنند و در همان مراحل اولیه متلاشی شدند.
با وجود بمبارانهای سنگین و شبانهروزی، نه یک سایت موشکی منهدم شد و نه تأسیسات هستهای آسیب دید. توان موشکی و هسته ای ما بیش از گذشته باقیمانده و توسعه خواهد یافت.
افتضاحترین شکست دشمن در عملیات نفوذ به تأسیسات هستهای اصفهان رقم خورد. نیروهای ویژه آمریکایی که برای سرقت اورانیوم فرود آمده بودند، در دام نیروهای مسلح ایران گرفتار شدند و پس از تحمل تلفات سنگین، عملیات به «نجات کماندوها» تغییر یافت. این صحنه برای همیشه به عنوان نماد تحقیر بزرگترین ارتش جهان در تاریخ ثبت خواهد شد.
یک هشدار مهم
دو هفته پیش رو تداوم جنگ در میدان و تثبیت کننده پیروزی ما و تضمین کننده اقتدار ما به عنوان ابرقدرت جدید جهانی است. در این شرایط مطمئن هستیم که دیپلماتها و سیاستمداران ما هیچ اعتمادی به آمریکا و ترامپ ندارند و بدون تضامین قطعی و احقاق حقوق مسلم ملت ایران، از مذاکرات خارج نمیشوند. همچنین نیروهای مسلح ما همچنان دست روی ماشه دارند و با هر تحرک دشمن به طور فوری و قاطع پاسخ خواهند داد.
در این شرایط اما مردم عزیز ما باید بسیار هوشیار باشند و مثل این چهل روز هم چنان حماسه بیافرینند. ۳۹ روز گذشته با اتکای به انسجام اجتماعی و وحدت ملی بی نظیر ایرانیان دشمن زمین گیر شد و امروز هم باید با همان روحیه و انسجام، حضور میدانی مان تداوم پیدا کند و دست سربازان عرصه دیپلماسی برای احقاق حقوق ملت ما، دریافت غرامت و فتح قله پر شود. هر صدایی که این روزها القای نا امیدی، شکست و وحدت شکنی را ترویج کند، خواسته یا ناخواسته در خدمت دشمن است.

امیرحسین یزدان پناه

محمد رستمپور
وسط یک معرکه مهیب، در حالی که دشمن تا بن دندان مسلح به سردستگی یک جنینخوارِ روانپریش و همکاری و همدستگی یک کودککش، پذیرفته از جبهه مقابل پشت میز بیاید و تو را همچنان به عنوان یک واحد سیاسی در نظام بینالملل بشناسد، باید شب و روز و ساعت به ساعت، خیابان به خیابان و از تخاطب واقعی تا گفتوگوی مجازی، بگویی و بنویسی که ایران بیآنکه هیچ یک از ۱۰ ماده مورد مذاکره در گفتوگوهای اسلامآباد هنوز طرح نشده، پیروز است؛ در تمامی ساحات و عرصهها.
جان مرشایمر، استاد آمریکایی روابط بینالملل گفته است «آمریکا ممکن است جنگها را پیروز شود اما در نبردها بازنده است». تفکیک جنگ و نبرد برای تسلای دل بازماندگان نیست. پیروزی در میدان نظامی بر اساس ارزیابی خسارتها در دو سوی جبهه تعیین میشود و نبرد، از یک بازه زمانی محدود فراتر میرود و عمدتاً ناظر به اهداف سیاسی است. اما واقعیت این است که این تفکیک در مورد جنگ تحمیلی سوم، گویای همه آنچه رخ داده، نیست. ضربات کاری و کوبنده ایران به داراییهای نظامی آمریکا در منطقه و شلیک موشکها و پهپادها با نرخ اصابت بالاتر به سرزمینهای اشغالی، نشان میدهد ایران در جنگ هم لقمه راحتالحلقومی مانند ویتنام، عراق و ونزوئلا نبوده است. تا جایی که رابرت پاپه، استاد دانشگاه شیکاگو نوشته است جنگ رمضان، ایران را به چهارمین کانون قدرت تبدیل کرده است.
این نگاه غیر از آن چیزی است که همه رسانهها و اندیشکدههای چپ و راست در کشورهای مختلف جهان به آن تصریح دارند. روز چهلم جنگ، نه از «تسلیم بیقید و شرط» خبری است و نه از سرنگونی جمهوری اسلامی ایران که روز چهارم، ترامپ به شکل درگوشی به ترکیه گفته بود. نه تغییر رژیم به سرانجام رسیده و نه ایران به عصر حجر بازگشته است. اما جنگ خسارتهای جبرانناپذیری داشته که جز با همان نگاه تفکیکی جنگ/نبرد قابل توضیح نیست، بویژه از دست رفتن جانهای عزیزی که قابل تکرار نیستند. مسأله اما فراتر از این حرفها و این دوگانههاست. باید پرسید ایران امروز قویتر است یا روز نخست جنگ و این هم صرفاً به تصویر یا ادراک افکار عمومی یا دشمن از ایران مربوط نمیشود. غلبه نظامی بر اسرائیل و آمریکا ممکن نیست اما پرهزینه کردن هر شکل از تجاوز برای دشمن تا جایی که امکان ساخت نوعی از بازدارندگی امنیتی فراهم شود، تا همین ساعت و همین امروز به هدف نشسته است.
مهمتر از کنترل هوشمند یا اعمال یک رژیم حقوقی بر تنگه هرمز که اتفاقاً با در نظر گرفتن انتفاع اقتصادی به شکل اولویتدار باید در مذاکرات پیگیری شود یا نابودسازی رؤیای موهوم توسعه مرفهانه عربی در کشورهای حاشیه خلیج فارس، این است که ایران نشان داد قابلیت اعمال اراده خود را داراست. شکست این اراده که مهمترین وجه بنیادین یک دولت-ملت است، حتی در دوره آتشبس نیز دنبال خواهد شد اما موضوع اساسی این است که همان ارادهای که شلیک موشک را به عنوان محوریترین عنصر سلحشوری ایران به جهان اثبات کرد، میتواند دستاوردهای میدان را به امتیازات سیاسی یا اقتصادی قابل توجه تبدیل کند. تجمیع میدان، خیابان و دیپلماسی و بروکراسی و کوشش برای راهبری این ۴ رکن، مهمترین اهتمام ایران در ۴۰ روز اخیر است. در نقطه مقابل، دشمن نیز خواهد کوشید آنچه در جنگ تحصیل نکرده، یعنی «تسلیم ایران» را در دوره آتشبس با اختلافافکنی دنبال کند. این تسلیم در ۴۰ روز با راهبردهای مختلف دنبال شد. تغییر نظام، انتخاب رهبر بعدی پس از قائد شهید، بازگشایی تنگه هرمز، ائتلافسازی نظامی علیه ایران مبتنی بر تهدیدنمایی از ایران با توهینهای مکرر و بویژه استفاده از عنوان تروریسم برای نظام سیاسی ایران، انهدام برنامه هستهای، نابودی توان موشکی، تلاش برای تجزیه ایران حداقل برای ساعات یا روزهایی با هدف استفاده مذاکراتی در برابر ایران، کوشش برای برپایی مجدد آشوب داخلی همچون 18 و 19 دی، تصرف جزیره خارک یا یکی از جزایر و در نهایت، عملیات ویژه برای سرقت اورانیوم یا ضربه به تأسیسات هستهای در پوشش عملیات نجات خلبان؛ همه و همه فهرستی طولانی از شکستهای رئیسجمهور آمریکا در جنگ علیه ایران است. هدف همه این برنامهها، تسلیم ایران بوده اما در نهایت، آنچه پس از 40 روز به دست آمده این است: معادله را همچنان ایران تعیین میکند و این با آنچه ترامپ روز اول دنبال میکرد، تفاوت ماهوی دارد. نتانیاهو اما از روز نخست با سیاست چمنزنی در پی ترور مقامات و فرماندهان بود تا در یک سیر کلنگیسازی، در نهایت ایران را از درون بپوساند. روز چهلم جنگ، افکار عمومی در ایران باور دارند ایران از نظر نظامی به چنان قدرت و استیلایی دست یافته که میتواند آمریکا را حتی از نظر نظامی به زانو درآورد. در میان رسانهها، چهرههای سیاسی و اندیشکدهها و وبسایتهای تحلیلی جهان نیز کسی نیست که اعتقاد داشته باشد دشمن متجاوز به اهدافش رسیده است. با این همه، جنگ همچنان که در تصریح شورای عالی امنیت ملی نیز آمده، همچنان ادامه دارد و بویژه ۲ عامل منفی یعنی بیتعهدی آمریکا در مذاکرات قبلی و خرابکاری رژیم صهیونیستی در هر گونه توافق، ایران را با یک بدبینی و تلخکامی وارد مذاکرات خواهد کرد. حمله به دانشگاهها و زیرساختها و ترور دانشمندان و مقامات، چیزهایی نیست که قابل جبران باشد اما بالندگی اجتماعی و پویایی فکری ایران که برآمده از نقشدهی رهبران سیاسی جمهوری اسلامی به ایرانیان است، کمک خواهد کرد پیروزی ایران به صورت ملموس و کاملاً دیدنی به بار بنشیند. رهبر شهید انقلاب، آیتالله سید علی خامنهای، هفتم مردادماه 1404 در مراسم بزرگداشت شهدای جنگ تحمیلی 12 روزه فرمودند: «توجّه داشته باشیم که ایران اسلامی بر اساس «دین» و «دانش» بنا شده و به وجود آمده است. در بنای جمهوری اسلامی ۲ عنصر «دین» و «دانش» عمدهترین عناصر تشکیلدهنده هستند؛ به همین دلیل هم، دین مردم و دانش جوانان ما، توانسته در بسیاری از میدانهای مختلف دشمن را وادار به عقبنشینی کند. آنچه استکبار جهانی و در رأس آن، آمریکای جنایتکار با آن مخالف است، همین دین شما و دانش شما است؛ با دین شما مخالفند، با این ایمان گسترده مردم مخالفند، با این اتّحاد در زیر سایه اسلام و قرآن مخالفند؛ و با دانش شما مخالفند».