صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۳  ، 
کد خبر : ۳۹۱۵۳۲
مروری بر یادداشت‌های روزنامه‌های سه‌شنبه ۲۹ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

رئیسی فقط نام نیست یک راه است

مجموعه‌ای از ویژگی‌های شهید رئیسی در قامت رئیس‌جمهور تراز انقلاب اسلامی امروز پیش‌روی ماست. او طعم شیرین خدمت بدون منت را به ذائقه مردم چشاند. او نشان داد می‌شود با تکیه به اخلاق، دوقطبی ایجاد نکرد. نشان داد می‌شود ظرف ۳ سال کار ۸ سال را انجام داد. نشان داد در عین تحریم و تهدید می‌شود پیشرفت کرد. رئیسی امروز فقط یک نام نیست او یک راه است.  

یاد

رئیسی فقط نام نیست یک راه است

سپهر خلجی

در آستانه دومین سالگرد شهادت آیت‌الله رئیسی قرار داریم. شخصیت تراز انقلاب اسلامی که هرچه از شهادت او می‌گذرد ابعاد شخصیتی و مدیریتی او در دوران کوتاه مسئولیت در جایگاه رئیس‌جمهوری و تحولاتی که با اخلاص و مجاهد رقم زد بیشتر فهمیده و درک می‌شود. شخصیت جامع‌الاطرافی که امام شهید به واسطه مجاهدت‌ها و حجم خدمات اثربخش و ماندگار او دوره‌ کوتاه مدیریتش را با دوران امیرکبیر مقایسه کردند.
در میان رؤسای‌جمهور سه دهه اخیر که منشأ تلاش و خدمت بوده‌اند شهید رئیسی از جهاتی ممتاز است.
اولاً تنها شخصیتی است که در دوران حیات و پس از شهادت، امام جامعه بیش از 100 عنوان برای معرفی و توصیف خدمات او و دولتش به کار برده است. رئیس‌جمهور مغتنم، کارآمد، پرکار، پرتلاش، خستگی‌ناپذیر، مکتبی، انقلابی و ده‌ها عبارت دیگر مجموعه مفاهیمی است که امام شهید در وصف آیت‌الله رئیسی و دولت انقلابی او به کار برده‌اند. بررسی دلایل به‌کارگیری هر یک از این عبارات، لایه‌هایی از مجاهدت‌های بی‌وقفه شهید رئیسی را به دست می‌دهد.
ثانیاً از معدود شخصیت‌هایی بود که خود و دولتش را نه در جایگاه بالاترین رکن اجرائی کشور در مقام حکومت کردن بلکه به عنوان سربازی خدمتگزار می‌دانست که وظیفه دارد کارآمدی نظام اسلامی را اثبات کند. شهید رئیسی به معنای واقعی از مسئول حاکم مسئول خادم ساخت.
نه از روی تعصب بلکه به دلیل توفیق همکاری بسیار نزدیک با آیت‌الله رئیسی و درک ابعاد شخصیتی، مدیریتی و معرفتی رئیس‌جمهور شهید همچنان معتقدم در آینده نزدیک رئیسی تکرار نخواهد شد. رهبر شهید انقلاب در دیدار اعضای دولت سیزدهم با ایشان در توصیف روحیات معنوی شهید رئیسی فرمودند: آقای رئیسی دلش با غیب در ارتباط بود! روند تحولات کشور تنها دو سال پس از شهادت رئیسی ابعاد و زوایای مطلب فوق را روشن می‌کند که شرح آن نیازمند مجال دیگری است.
در میان ابعاد شخصیتی و مدیریتی آیت‌الله رئیسی مواردی را حائز توجه ویژه می‌دانم:
- صبوری در برابر فشارها و حفظ روحیه وحدت‌بخش: شهید رئیسی نه از آغاز تشکیل دولت بلکه از کوران رقابت‌های انتخاباتی آماج توهین‌ و تخریب جریان بیرونی و عقبه‌های رسانه‌ای داخلی متصل به آن جریان بود. در داخل نیز تا لحظه شهادت آیت‌الله رئیسی برخی جریان‌های قدرت با او رقابت و علیه او کینه‌ورزی می‌کردند و از طریق اقدامات ایذائی و رسانه‌های متصل به صورت پیوسته برای ناکارآمدنمایی دولت و خسته کردن رئیس‌جمهور پروژه طراحی می‌کردند. اوج مجاهدت و البته مظلومیت شهید رئیسی دقیقا همین جا بود. آیت‌الله رئیسی با تأسی از هدایت‌های رهبر شهید برای حفظ وحدت و آرامش جامعه و جلوگیری از اخلال در خدمت‌رسانی به مردم در برابر این بی‌اخلاقی‌ها صبوری می‌کرد. به همین دلیل بود که رهبر شهید انقلاب در نماز جمعه حرم امام خمینی(ره) آن جمله معروف حاکی از اندوه عمیق را فرمودند: دلم برای رئیسی سوخت! 
- بسط ید نظام در امور حکمرانی: یکی از ویژگی‌های برجسته شهید رئیسی که از روحیه سربازی و ولایت‌پذیری و سالها تجربه مدیریتی او در لایه‌های نظام ناشی می‌شد تلاش برای بسط ید ولی‌فقیه در حکمرانی بود. او قوه مجریه را به گونه‌ای مدیریت کرد تا اهداف نظام در حوزه‌های مختلف از جمله سیاست خارجی، دفاعی، اجتماعی، پیشرفت و... پیگیری و محقق شود و بار مسئولیت آن را نیز می‌پذیرفت. فقط در مقام بیان یک نمونه خاطره ماندگار و اقتدارآفرین نه گفتن به آمریکا در همان ابتدای دولت سیزدهم زمینه خروج کشور از تله شرطی کردن اقتصاد در مذاکره با غرب و اتکا بیشتر کشور به ظرفیت‌های داخلی را فراهم کرد. 
- مسئولیت‌پذیری و خاتمه دادن به دوگانه‌های آزاردهنده: شهید رئیسی رئیس‌جمهوری مسئولیت‌پذیر بود. در طول دوران مسئولیت چه در قوه قضائیه و چه در دولت به‌رغم همه کارشکنی‌ها و سنگ‌اندازی‌ها کسی از او سراغ ندارد که گفته باشد اختیار ندارم و یا نمی‌گذارند کار کنم! هیچ‌گاه دنبال بهانه‌گیری و درست کردن موانع توهمی و شانه خالی کردن از بار مسئولیت نبود. بار مسئولیت‌های بزرگ را با همه سختی و مشقات آن به دوش می‌گرفت و با صبوری بر حل مسئله متمرکز می‌شد. آیت‌الله رئیسی با سیاست‌ورزی مؤمنانه بساط دوگانه‌های کاذب و ساختگی مانند دولت- نظام، جنگ- مذاکره و... را در گفتمان سیاسی کشور برچید. او انقلابی حکمت‌دار بود که خود را برای نظام هزینه می‌کرد نه اینکه نظام را هزینه خود و دولتش کند. رئیسی به معنای واقعی کلمه وحدت‌بخش و اجماع‌ساز بود.
- معتقد به ظرفیت‌های بزرگ کشور: آیت‌الله رئیسی دقیقا در برابر جریانی که سالها تلاش داشت همه امور کشور را در گرو ارتباط با غرب تنظیم کند، معتقد به استفاده از حداکثر ظرفیت‌های داخلی بود. یکی از دلایل تکثر سفرهای استانی او همین بود. هم خلاءها را از نزدیک می‎‌دید و هم ظرفیت‌های معطل مانده را فعال می‌کرد. او به معنای واقعی کلمه به شعار ما می‌توانیم مؤمن بود. کارکرد ویژه او کم کردن فاصله دولت و مردم بود.
- فرصت‌سازی می‌کرد: شهید رئیسی علاوه‌ بر اینکه مدیری جریان‌ساز بود، فرصت‌سازی می‌کرد. فرصت به میدان آمدن نسل جدیدی از مدیران جوان را فراهم کرد. فرصت درهم شکستن سیاست خارجی شکست خورده غرب‌باور را با زمینه‌سازی برای بسط ارتباطات با همسایگان و همچنین پیوستن به بریکس و شانگهای فراهم کرد. فرصت الگوسازی در مردمداری و عدالتخواهی در نظام اجرائی و مردم‌دوستی بدون قدرت‌طلبی را فراهم کرد. او فرصت شتاب‌بخشی به پیشرفت را فراهم کرد.
مجموعه‌ای از ویژگی‌های شهید رئیسی در قامت رئیس‌جمهور تراز انقلاب اسلامی امروز پیش‌روی ماست. او طعم شیرین خدمت بدون منت را به ذائقه مردم چشاند. او نشان داد می‌شود با تکیه به اخلاق‌، دوقطبی ایجاد نکرد. نشان داد می‌شود ظرف 3 سال کار 8 سال را انجام داد. نشان داد در عین تحریم و تهدید می‌شود پیشرفت کرد. رئیسی امروز فقط یک نام نیست او یک راه است. 
درود و رضوان الهی بر شهید رئیسی عزیز.

یاد

 رسالت اهالی فرهنگ و ادب در مانایی رستاخیز ملت

رسول سنائی‌راد

حضور حماسی و پرشور ملت بزرگ ایران در خیابان، بی‌تردید رستاخیزی عظیم و سرنوشت‌ساز در حفظ کیان ملی و اسلامی و تمدن تاریخی ما در برابر تهاجم وحشیانه دشمنانی است که با وقاحت تمام، تهدید کردند که ایران را به عصر حجر برمی‌گردانند. 
چنین تهدیدی، گویای عمق کینه‌ورزی نسبت به هویت تمدنی ایران بزرگ و ترس از ماهیت حماسی و مقاومت‌آفرین آن در برابر بیگانگان دارد که گرچه ناشیانه و احمقانه از زبان رئیس‌جمهور بی‌سواد امریکا صادر شد، به هراس آگاهانه نظریه‌پردازان جنگ‌های تمدنی در امریکا برمی‌گردد که امثال هانتینگتون یکی از آنها است. 
آنها با نگاه به تاریخ تمدنی ایران، بزرگ‌ترین مانع سلطه‌جویی و استیلای امپریالیستی خود را این عقبه و عمق تمدنی می‌دانند که در پیوند با اسلام، به جهان اسلام گسترش یافته و با پیروزی انقلاب اسلامی و احیای این هویت فرهنگی، زمینه‌ساز مقاومت اسلامی شده و هرگونه اشغال‌گری و سلطه‌جویی را به خطر انداخته است. وحشت سران رژیم صهیونیستی، امریکا و برخ‌ی کشور‌های اروپایی معتاد و آلوده به تفکر امپریالیستی از انقلاب اسلامی ایران در بازگشت به همین شناخت تاریخی قابل‌فهم است. 
از این رو، آنها به جرم همین هویت تمدنی عقبه انقلاب اسلامی، بلافاصله به جبهه‌بندی علیه انقلاب و نظام اسلامی رو آورده و به صورت همه‌جانبه از ضدانقلاب و سپس متجاوزان بعثی عراق به حمایت کردند و تا کنون هم از هیچ فشار و جنایتی علیه ایران مضایقه نکرده‌اند. 
پیشرفت‌های ایران در عرصه‌های مختلف نظامی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و حرکت کشور به سمت قله‌های قدرت، به هراس دشمنان دامن زده و آنان با نگاه به سابقه تمدنی کشورمان نمی‌توانستند ظهور قدرتی جدید و برخوردار از عمق تمدنی را که قابل گسترش در منطقه راهبردی غرب آسیا بوده و الهام‌بخش سایر کشور‌های به‌ستوه آمده از استعمار و سلطه‌طلبی باشد، تحمل کنند. 
از این رو، تمام شیوه‌های تقابل و براندازی را علیه ایران اسلامی به کار گرفتند و از عناصر نیابتی خود با تمام توان حمایت کردند تا سرانجام به ورود مستقیم امریکای جنایتکار به جنگ علیه ایران رسیده است. 
سران محور شرارت امریکایی - صهیونی انتظار داشتند، در جنگ اخیر، با فریب مردم ایران و همراه‌سازی بخشی از جامعه ایرانی و ترکیب آنها با عناصر خائن و برانداز وطن‌فروش، چند روزه کار را یکسره و طومار کشور ایران مدعی استقلال و قدرت مقاومت را درهم پیچند. 
دشمنان جنایتکار برای وحشت و انفعال ملت ایران تمام مرز‌های شرارت و جنایت را جابه‌جا کردند و با جنایتی، چون حمله به مدرسه شجره طیبه میناب تا تهدید حمله به زیرساخت‌ها، با وقاحت به دنبال واداشتن کشورمان به تسلیم و پذیرش ذلت بودند. 
اما بر خلاف تصورات واهی دشمنان، ملت بزرگ ایران با رستاخیزی عظیم در برابر شرارت‌ها و جنایت‌های متجاوزان به میدان آمده و شجاعانه آهنگ مقاومت و ایستادگی نمودند. چنین رستاخیزی، پشتوانه رشادت و دلاوری فرزندان جنگاور ملت در برابر دشمن شد و پیروزی‌های بزرگ و فراتر از تصور را رقم زده که امام شجاع و حکیم این ملت، اهالی فرهنگ و ادب کشورمان را به ادای تکلیفی تاریخی نسبت به آن فرا خوانده‌اند. 
حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای در پیامشان به مناسبت روز گرامیداشت حکیم فردوسی و زبان فارسی اعلام داشتند: حماسه حضور و دفاع و پیروزی، تکلیف بزرگی را بر دوش اهالی فرهنگ و ادب و هنر می‌گذارد تا همچون فردوسی برخیزند و بعثت هنرمندان را در امتداد بعثت مردم رقم زنند. فکر، قلم و زبان را با هنر درآمیزند و روایت خیزش عظیم ملت را در تاریخ ماندگار کنند. 
هنر بزرگ فردوسی در سرایش شاهنامه، دمیدن روح حماسی به مردم و احیای هویت تمدنی برای مقاومت و صیانت از هویت تاریخی خود بود که با روایت‌های اساطیری و بازآفرینی شخصیت‌های اسطوره‌ای، چون رستم، سیاوش و کاوه آهنگر، شجاعت ایستادگی در برابر ضحاک وشان و ظالمان را برانگیخت. روایت‌هایی که با زبان شعر در شاهنامه به یادگار ماند و رکنی بزرگ در صیانت از هویت تمدنی ایران شد که نه تنها ایران آن روزگار را از تسلیم و اضمحلال در سیاست و فرهنگ بیگانگان نجات داد، بلکه روح حماسی و رشادت جنگاوری و ایستادگی و مقاومت در برابر ظالمان و متجاوزان را به خوانندگان شاهنامه در تمامی نسل‌های این زادبوم به یادگار گذاشت. 
اسطوره‌ها و شخصیت‌های قهرمان ایستادگی امروز ایران در برابر ضحاک وشان امریکایی - صهیونی واقعی و عینی هستند که توصیف و روایت کارزار مقدس و دلاورانه آنها با زبان هنر می‌تواند این افتخار تاریخی ملت بزرگ ایران و دلاوری و رشادت‌های قهرمانان کشورمان را در تاریخ و فرهنگ حماسی ماندگار کند. فرهنگی که برای پاسداری از عزت، شرافت و کرامت لازمه تمام دوران‌ها است و اینک زمینه توفیق بزرگ ادای تکلیف و انجام رسالت تاریخی نسبت به آن، برای فرهیختگان عزیزمان فراهم آمده است.

یاد

نظم غیرقطبی خاورمیانه

سجاد عطازاده

پان‌عربیسم در قرن بیستم، به‌ویژه در دوره ناصری، تلاشی برای فرارفتن از مرزهای دولت-ملت و ایجاد یک واحد سیاسی-هویتی واحد در جهان عرب بود. این پروژه بر فرض هم‌سرنوشتی سیاسی و فرهنگی جهان عرب استوار بود، اما در عمل با سه محدودیت ساختاری مواجه شد: رقابت دولت‌های نوظهور عرب، تقدم منطق بقا بر منطق همبستگی، و ناتوانی در نهادسازی فراملی پایدار. شکست‌های نظامی و سیاسی، به‌ویژه در دهه ۱۹۶۰، این روند فرسایشی را تسریع کرد و به تدریج، دولت‌های عربی را به سمت اولویت دادن به منافع ملی و امنیت رژیم‌ها سوق داد.
در وضعیت کنونی، این فرسایش به نقطه‌ای رسیده است که می‌توان از «پساپان‌عربیسم» سخن گفت. جهان عرب نه یک بلوک منسجم سیاسی است و نه حتی یک فضای هویتی با ظرفیت بسیج جمعی. آنچه باقی مانده، مجموعه‌ای از دولت‌ها است که در عین اشتراک زبانی و فرهنگی، در سطح ژئوپلیتیکی درگیر رقابت‌های عمیق هستند. شکاف‌های جدید دیگر صرفاً عربی-غیرعربی نیست، بلکه درون خود جهان عرب نیز چندلایه و متکثر شده است: رقابت‌های خلیج فارس، شکاف‌های ناشی از بحران‌های داخلی، و هم‌زمانی همگرایی‌های مقطعی با قدرت‌های بیرونی.
در چنین زمینه‌ای، نظم منطقه‌ای از منطق ایدئولوژیک به منطق دولت-محور تغییر ماهیت داده است. امنیت رژیم‌ها، بقا، و موازنه قوا جایگزین پروژه‌های وحدت‌گرایانه شده‌اند. همکاری‌های منطقه‌ای نیز نه بر پایه هویت مشترک، بلکه بر اساس ضرورت‌های تاکتیکی و تهدیدات مشترک شکل می‌گیرند. این وضعیت، خاورمیانه را به فضایی تبدیل کرده است که در آن ائتلاف‌ها سیال، موقتی و چندلایه هستند.
در این میان، جایگاه جمهوری اسلامی ایران در نظم پساپان‌عربیسم نیازمند تحلیل مستقل است. ایران اساساً خارج از منطق پان‌عربیستی تعریف شده و از ابتدا در چارچوب یک هویت سیاسی غیرعربی و راهبردی مستقل عمل کرده است. در خلأ ناشی از افول همگرایی عربی، ایران توانسته شبکه‌ای از روابط امنیتی، سیاسی و غیررسمی در بخش‌هایی از منطقه ایجاد کند که در برخی موارد به شکل‌گیری نوعی «نفوذ شبکه‌ای» انجامیده است. با این حال، این موقعیت با محدودیت‌های ساختاری نیز همراه است؛ از جمله مقاومت متقابل دولت‌های عربی، رقابت شدید با قدرت‌های منطقه‌ای دیگر و دشواری تبدیل نفوذ غیررسمی‌به نظم پایدار.
در سطح کلان، آنچه امروز در خاورمیانه مشاهده می‌شود، نه شکل‌گیری یک هژمونی جدید و نه بازگشت به بلوک‌بندی‌های ایدئولوژیک است. بلکه با نوعی نظم غیرقطبی و چندلایه مواجه هستیم که در آن چند قدرت منطقه‌ای – از جمله ایران، عربستان سعودی، ترکیه و رژیم صهیونیستی – در حال موازنه‌سازی مستمر هستند. این موازنه نه به سمت تثبیت حرکت می‌کند و نه به سمت فروپاشی کامل، بلکه در وضعیت تعلیق دائمی قرار دارد. ویژگی مهم این نظم آن است که بازیگران منطقه‌ای به‌طور هم‌زمان درگیر رقابت و همکاری هستند. این هم‌زیستی متناقض، محصول نبود یک مرکز هویتی یا امنیتی مسلط است. برخلاف دوره‌هایی که یک ایدئولوژی فراملی می‌توانست نظم منطقه‌ای را سازمان دهد، امروز هیچ گفتمان مسلطی قادر به ایجاد انسجام پایدار نیست. در سطح بین‌المللی نیز این وضعیت پیچیده‌تر شده است. قدرت‌های بزرگ نه به‌عنوان هژمون‌های تعیین‌کننده، بلکه به‌عنوان بازیگران مداخله‌گر در یک میدان پراکنده عمل می‌کنند. نتیجه، تشدید سیالیت در ائتلاف‌ها و کاهش قابلیت پیش‌بینی در سیاست منطقه‌ای است.
در نهایت، می‌توان استدلال کرد که پایان پان‌عربیسم صرفاً پایان یک ایدئولوژی نیست، بلکه آغاز یک وضعیت ساختاری پایدار در خاورمیانه است. در این وضعیت، سیاست منطقه‌ای نه حول وحدت یا ایدئولوژی، بلکه حول بقا، موازنه و مدیریت نااطمینانی سازمان یافته است. این تحول، چارچوب تحلیلی جدیدی را می‌طلبد که در آن دولت-ملت نه به‌عنوان یک واحد گذرا، بلکه به‌عنوان شکل مسلط و پایدار سازمان قدرت در منطقه در نظر گرفته شود.

یاد

پرسشی در انتظار پاسخ

حسین حقگو

«من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود...»
1- مهم‌ترین روزنامه اقتصادی کشور این سؤال را تیتر یک اولین روز هفته خود کرد: «درهای افغانستان به روی استارت‌آپ‌های ایرانی باز می‌شود؟» (دنیای اقتصاد- 2/26) تیتری که قلب هر ایرانی را سخت به درد می‌آورد و این سؤال را پیش می‌کشد که به‌راستی با خودمان چه می‌کنیم؟! پیشرفت و توسعه هر کشوری در هر جای جهان اسباب خشنودی و خرسندی بسیار است؛ چراکه کاهش درد و رنج بشری و افزایش رفاه و آسایش شهروندان آن کشور را نوید می‌دهد؛ به‌ویژه آنکه آن کشور، کشور همسایه و هم‌زبان و هم‌فرهنگ افغانستان باشد که چند دهه‌ای می‌شود که اسیر جنگ و ناامنی و توسعه‌نایافتگی است. مردمی بسیار عزیز و سختکوش و امانت‌دار که کشورمان افتخار میزبانی و بهره‌مندی از خدمات‌شان را بعضا در شاق‌ترین حرفه‌ها داشته است. اما درد ما نه حسادت به تلاش و توفیق همسایه عزیزمان در مسیر ظرفیت‌سازی برای توسعه، بلکه حسرت و افسردگی از گشاده‌دستی سیاست‌گذاران‌مان در واگذاری مزیت حیاتی نیروی انسانی تحصیل‌کرده و بااستعداد و کارآفرینان برجسته و میهن‌دوست کشورمان به سایر کشورهاست (حدود 40 درصد از مهاجران ایرانی دارای تحصیلات عالیه‌اند- 1404/12/30). در شرایطی که این سرزمین خود سخت در تمنا و تقلای توسعه و محتاج این سرمایه‌های انسانی است. سال قبل بود که پرونده «سند چشم‌انداز 20‌ساله جمهوری اسلامی در افق 1404» بسته و روانه بایگانی شد، بی‌آنکه بسیاری از اهداف آن تحقق یافته باشد. سندی که چنین تصویری را تصور ساخته بود: «جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه آسیای جنوب غربی (شامل آسیای میانه، قفقاز، خاورمیانه و کشورهای همسایه) با تأکید بر جنبش نرم‌افزاری و تولید علم، رشد پرشتاب و مستمر اقتصادی، ارتقای نسبی سطح درآمد سرانه و رسیدن به اشتغال کامل و دارای تعامل سازنده و مؤثر با جهان بر‌اساس اصول عزت، حکمت و مصلحت و...». عباراتی که در قالب اعداد و ارقام چنین معنا شده بود: «قرارگرفتن در جایگاه 10 اقتصاد برتر جهان، تولید ناخالص داخلی دو هزار میلیارد دلاری و درآمد سرانه 30 هزار دلاری، تورم تک‌رقمی و رشد اقتصادی هشت درصد و شکاف طبقاتی 35/0 درصد و...» (سند چشم‌انداز 1404)، اما متأسفانه با وجود اجرای شش برنامه توسعه در طی حیات این سند، نه‌فقط اقتصاد کشورمان فناورتر و بازتر و صادراتی‌تر نشد که درون‌گراتر و غیر برون‌گراتر شده و بازار محصولات آن کمتر فناورانه و عمدتا منبع پایه و به تقاضای داخلی محدود شده (برنامه راهبردی توسعه صنایع صادراتی و رقابتی- مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی) و رشد اقتصادی آن ضعیف و پرنوسان و یک‌سوم جمعیت کشور به زیر خط فقر سقوط کرده است. آنچه در فاصله دو دهه از شروع تا پایان عمر آن سند «توسعه‌»ای (سند چشم‌انداز 1404) محلی از اعراب نداشت، خود توسعه بود.
2- جست‌وجوی مدل شرقی توسعه را می‌توان در سرمقاله اول هفته یکی از مهم‌ترین روزنامه‌های سیاسی کشور یافت که با هجوم به «روشنفکری ایرانی» آغاز می‌شود که «غرب را با تمام وجود، بدون نقد و از عمق جان می‌پذیرد ولی تمدن شرقی را -از خود تمدن ایران تا تمدن چین هضم نمی‌کند» (جوان- 1404/2/26). به نوشته سرمقاله‌نویس این روزنامه «قدرت آمریکا در نفوذ تجاری که ستون فقرات هژمونی نرم و سخت آن بوده، به شکلی شتابنده فرسوده شده، در‌حالی‌که چین در کمتر از یک نسل شبکه‌ای از وابستگی‌های اقتصادی در سراسر جهان یافته است... . روشنفکرایرانی ... به واقعیت‌های جهان نگاهی ایدئولوژیک دارد...، نگاه با قضاوت‌های غرب‌گرایانه پیشین، ایران را در موقعیتی قرار می‌دهد که از قطار جا بماند که همسایگان و بسیاری از کشورهای جهان سوار آن شده‌اند... . جهان به سمت شبکه‌های چند‌قطبی و چند‌لایه می‌رود، و کسی که از قبل خود را در یکی از این قطب‌ها حبس کند، بازنده است» (همان). این سخنان حرف دل بسیاری از همان روشنفکران ایرانی است که مطرود و محکوم شمرده شدند و چند دهه است از تعامل و ارتباط با تمام قطب‌های اقتصادی و صنعتی جهان فارغ از چارچوب‌های سیاسی و صرفا برمبنای منافع ملی کشورمان دفاع می‌کنند و از‌‌جمله علل شکست برنامه‌های توسعه‌ای کشورمان (تحقق 25 تا 30 درصدی اهداف برنامه‌های سوم تا ششم- قالیباف- 1401/9/26) و توفیق چین در معجزه اقتصادی و صنعتی را تعامل با غرب و آمریکا می‌دانند. این در حالی است که در همین برنامه هفتم توسعه در سرفصل «سیاست خارجی» از اهمیت وگسترش روابط با اروپا و آمریکا به‌عنوان کشورهای صاحب علم و تکنولوژی نشانی نیست (تمرکز بر پیوندهای اقتصادی با همسایگان و کشورهای آسیایی، آفریقایی، آمریکای لاتین و قدرت‌های نوظهور و سازمان‌های بین‌المللی از‌جمله سازمان همکاری شانگهای و بریکس و اوراسیا و... - مواد 100 و 101) در‌حالی‌که ارتباط با این قطب‌ها از ضرورت‌های توسعه‌ای در جهان امروز است و کشور چین (با نام مستعار «شرق») در ارتباط وثیق با آمریکاست و حجم تجارت دو کشور حدود 650 میلیارد دلار است و آمریکا میزبان اول سرمایه‌گذاری چین در جهان است (204 میلیارد دلار طی سال‌های 2005 تا 2025). در همین دیدار اخیر رهبران دو کشور از توافقات مختلف اقتصادی خبر داده می‌شود و بنیان‌گذار شیائومی با ایلان ماسک عکس سلفی می‌گیرد و... بر همین مبناست که شی جین‌پینگ در خطاب به رئیس‌جمهور آمریکا می‌گوید: «چین و ایالات متحده هر دو از همکاری سود می‌برند و از تقابل زیان می‌کنند. ما باید بیشتر شریک باشیم، نه رقیب».
3- اما رابطه شرق و غرب (چین با آمریکا) و آموزه‌ها و فرصت‌های آن برای کشورمان در سرمقاله روزنامه «شرق» به گونه‌ای تحلیل می‌شود که در ظاهر چندان تفاوتی با نگاه سرمقاله‌نویس روزنامه اصولگرا ندارد: «در میانه جنگ با آمریکا با سه مؤلفه مفهومی فرصتی برای ایران پدیدار شده است که روابط با چین به سطح اتحاد استراتژیک ارتقا یابد: خودآگاهی درباره تفکیک واسطه‌گری از اتحاد، توان بهره‌برداری از موفقیت نظامی ایران و قدرت تخریب» (چین متحد یا واسطه استراتژیک- کیومرث اشتریان- 2/27). نویسنده در تبیین این مؤلفه سوم می‌نویسد: «فرصتی مهم برای ایران پدیدار شده است که بتواند این معنا را جا بیندازد که توسعه در خلیج فارس و اجرای پروژه‌های بزرگ با اعراب بدون ایران ناممکن است... . اگر این معنا از سوی ایران جا بیفتد که نمی‌توان با تحریم ایران، کاخ‌های شیشه‌ای توسعه در منطقه به قیمت کوخ توسعه‌نیافتگی ایران بنا شود، کل بازی توسعه منطقه‌ای متحول می‌شود» (همان). ضمن تأیید اینکه یقینا هیچ بازی توسعه‌ای در منطقه بدون نقش‌آفرینی ایران ممکن نیست اما این «قدرت تخریب» زمانی منتج به نتیجه‌ای سودمند و برد-برد برای کشورمان و منطقه و بلکه جهان می‌شود که در کنار قدرت آبادسازی قرار گیرد؛ چرا‌که از دل قدرت تخریب مدل توسعه‌ای استخراج نمی‌شود و نهایتا سبب بقا می‌شود. امروز کشورمان علاوه بر ارتقای توانمندی نظامی (قدرت تخریب) نیازمند حضور در زنجیره و شبکه‌های ارزش و تولید جهانی است (همان‌گونه که قدرت‌های بزرگ با ایدئولوژی‌های متفاوت مانند: آمریکا، چین، هند و... چنین کرده‌اند) و عدم موفقیت سند چشم‌انداز 20‌ساله در همین غفلت ریشه داشته است. قدرت آبادسازی البته به‌سادگی به دست نمی‌آید و نیازمند آزادی و رقابت و ایجاد نهادهای اقتصادی و سیاسی فراگیر و رشد اقتصادی تحت این نهادها است، چراکه «رشد اقتصادی پایدار نیازمند نوآوری است و نوآوری در گرو جایگزینی روابط قدیمی با مناسبات جدید در قلمرو اقتصادی است که این خود، روابط قدرت را در سیاست بر هم می‌زند» (چرا کشورها شکست می‌خورند)؛ تحولی اجتناب‌ناپذیر اما توان‌فرسا که حتی قدرتی مانند چین اگر به آن تن ندهد «احتمالا از نفس می‌افتد» (همان).
مهم‌ترین سؤال این روزهای مردم آن است که آیا از پسِ این جنگ تجاوزگرانه دعوت به تلاشی همگانی برای پیشرفت و توسعه این سرزمین و ترک دیار نکردن تحصیل‌کردگان و کارآفرینان و روشن نگه‌داشتن چراغ این تمدن چندهزار‌ساله که خانه همه ایرانیان در هر کجای جهان است، می‌شود یا خیر؟! امید که چنین شود. «رواق منظر چشم من آشیانه توست/ کرم نما و فرود آ که خانه، خانه توست».

یاد

اقتصاد سیاسی جنگ؛ چرا ایران دوام آورد؟

محمد رشیدی
بعضی جنگ‌ها را می‌شود فقط با تعداد موشک‌ها، حجم تخریب یا میزان تلفات توضیح داد. اما بعضی جنگ‌ها فقط جنگ نظامی نیستند؛ بلکه تبدیل می‌شوند به آزمونی بزرگ برای سنجش قدرت واقعی کشورها. آزمونی برای اینکه مشخص شود یک کشور در لحظه فشار، چقدر توان اداره بحران، حفظ انسجام اجتماعی و ادامه فعالیت اقتصادی و امنیتی را دارد. تجاوز اخیر آمریکا و اسراییل به ایران، از همین جنس بود.

سال‌ها بخشی از تحلیل‌های خارجی درباره ایران بر این پایه بود که ساختار کشور کاملا فردمحور است؛ یعنی اگر در رأس تصمیم‌گیری اختلال ایجاد شود، کل سیستم دچار فروپاشی می‌شود. اما اتفاقات اخیر نشان داد این تحلیل کاملا غلط بوده است. با وجود حجم بالای حملات، ترورها، عملیات روانی و فشارهای امنیتی، روند تصمیم‌گیری و مدیریت کشور متوقف نشد. این مسئله نشان داد در ایران فقط افراد تعیین‌کننده نیستند، بلکه یک شبکه گسترده نهادی و مردمی شکل گرفته که در شرایط بحران هم می‌تواند کشور را اداره کند.
در ادبیات اقتصاد سیاسی جنگ، یکی از اولین نشانه‌های فروپاشی یک کشور، ریزش نیروهای میانی و نخبگان آن کشور است. تاریخ هم نمونه‌های زیادی دارد. در فرانسه دوره ویشی، بخشی از حاکمیت با نیروی مهاجم همکاری کرد. در نروژ، ویدکون کوئیسلینگ به نماد همکاری داخلی با دشمن تبدیل شد. در دوران جنگ سرد، افرادی مثل کیم فیلبی و گای برگس از داخل دستگاه اطلاعاتی بریتانیا برای شوروی جاسوسی می‌کردند. حتی در افغانستانِ مورد حمایت غرب، ارتشی که میلیاردها دلار برای آن هزینه شده بود، خیلی سریع فروپاشید و فرماندهان یکی پس از دیگری فرار کردند.
اما در بحران اخیر ایران، چنین اتفاقی دیده نشد. نه فرمانده شناخته‌شده‌ای پناهنده شد، نه موج فرار نیروهای میانی شکل گرفت و نه در بخش‌های اجرایی و عملیاتی نشانه‌ای از فروپاشی گسترده دیده شد. حتی یک مورد جدی هم گزارش نشد؛ موضوعی که اگر اتفاق می‌افتاد، رسانه‌های غربی قطعا آن را شبانه‌روز برجسته می‌کردند. این مسئله نشان می‌دهد ایران در شرایط بحران، هنوز از انسجام نهادی برخوردار است.
در مقابل، ایران توانست توان عملیاتی خود را حفظ کند. شلیک موشک‌ها و پهپادها ادامه پیدا کرد، سامانه‌های پدافندی فعال ماندند، خطوط فرماندهی حفظ شدند و حتی بعضی مراکز آسیب‌دیده خیلی سریع دوباره وارد مدار عملیات شدند. این یعنی برخلاف تصور اولیه، از کار انداختن کامل توان عملیاتی ایران برای طرف مقابل بسیار پرهزینه‌تر از چیزی بود که تصور می‌کرد.
در جنگ‌های جدید، فقط حجم حمله مهم نیست؛ مهم این است که یک کشور بعد از ضربه اول بتواند همچنان کار کند. کشوری که بتواند بعد از حمله اولیه، عملیات خود را ادامه دهد، عملا هزینه جنگ فرسایشی را برای دشمن بالا می‌برد.
یکی از مهم‌ترین بخش‌های این بحران، مسئله تاب‌آوری زیرساختی بود. بعد از جنگ ۱۲ روزه، صحبت‌هایی درباره انتقال بخشی از زیرساخت‌های حساس ایران به اعماق زمین مطرح می‌شد. جنگ اخیر نشان داد این موضوع فقط یک ادعا نبوده است. بعضی سایت‌های مرتبط با توان موشکی و هوافضا بارها هدف حمله قرار گرفتند؛ حتی در برخی گزارش‌ها گفته شد یک نقطه تا ۱۴۷ بار هدف قرار گرفته، اما دوباره از همان محدوده عملیات انجام شد.
این فقط یک مسئله نظامی نبود. در واقع ایران بخشی از دارایی‌های راهبردی خود را به شکلی توزیع کرده که نابودی کامل آنها بسیار سخت و پرهزینه شده است. انتقال زیرساخت‌ها به لایه‌های زیرزمینی، عملا هزینه حمله کامل را برای دشمن بالا برده است.
حتی بعضی گزارش‌های غربی هم نوشتند حجم ذخیره‌سازی موشک‌ها و تجهیزات زیرزمینی ایران فراتر از برآوردهای اولیه بوده است. به همین دلیل، برخلاف انتظار اولیه، پاسخ ایران در روزهای بعد متوقف نشد.
از طرف دیگر، مسئله تنگه هرمز و امنیت تردد دریایی، بازار جهانی انرژی را دچار شوک کرد. قیمت نفت بالا رفت، هزینه بیمه حمل‌ونقل دریایی افزایش پیدا کرد و نگرانی درباره زنجیره تامین انرژی بیشتر شد. این اتفاق نشان داد ایران حتی بدون ورود به جنگ تمام‌عیار هم می‌تواند بر بازار جهانی انرژی تاثیر بگذارد.
خیلی‌ها تصور می‌کنند قدرت فقط یعنی حجم اقتصاد یا صرفا تعداد تجهیزات نظامی. در حالی که گاهی «توان برهم زدن نظم اقتصادی رقیب» خودش بخشی از قدرت بازدارندگی است.
 ایران در این جنگ نشان داد حتی زیر فشار امنیتی و نظامی هم می‌تواند از ظرفیت‌های اقتصادی خود به‌عنوان ابزار قدرت استفاده کند. بالا رفتن قیمت جهانی نفت و نااطمینانی در بازار انرژی، باعث شد درآمد نفتی ایران افزایش پیدا کند. صادرات نفت ایران که پیش از بحران حدود یک میلیون بشکه در روز برآورد می‌شد، در بعضی مقاطع بیشتر شد و همزمان جهش قیمت نفت نیز درآمد ارزی کشور را بالا برد. بعضی برآوردها از ده‌ها میلیارد دلار درآمد اضافی ناشی از همین شوک قیمتی صحبت کردند.
این مسئله نشان داد در اقتصاد جهانی وابسته به انرژی، حتی کشوری که تحت تحریم است هم می‌تواند بخشی از فشار بحران را به بازار جهانی منتقل کند. هرچند محاصره دریایی آمریکا، که ترامپ آن را شبیه رفتار دزدان دریایی توصیف کرده بود، اختلالاتی در صادرات نفت ایران و کشورهای منطقه ایجاد کرد، اما فعال شدن مسیرهای ریلی و جاده‌ای، عملا مسیرهای جدیدی برای تجارت ایران ایجاد کرد.
 بحران اخیر باعث شد بعضی مسیرهای جدید تجارت و تسویه مالی هم فعال‌تر شوند. استفاده از یوان در مبادلات نفتی بیشتر شد، سازوکارهای غیردلاری گسترش پیدا کرد و مسیر تجاری شمال-جنوب فعال‌تر شد. بعضی بنادر دریای خزر به‌صورت شبانه‌روزی فعال شدند و نقش کریدورهای جایگزین بیشتر شد.
این اتفاقات نشان داد تحریم در شرایط بحران، لزوما به معنای بسته شدن کامل تجارت نیست. کشورها به‌مرور راه‌های موازی و کم‌هزینه‌تری برای ادامه مبادلات پیدا می‌کنند.
در داخل کشور هم بخشی از تاب‌آوری اقتصادی به زیرساخت‌های دیجیتال مربوط بود. سامانه‌هایی مثل کالابرگ الکترونیکی، سامانه نان و بسترهای هوشمند توزیع کالا باعث شدند شوک روانی جنگ به کمبود گسترده کالاهای اساسی تبدیل نشود.
این تجربه نشان داد در جنگ‌های جدید فقط پالایشگاه و نیروگاه مهم نیستند؛ بلکه مدیریت داده، توزیع کالا و زنجیره تامین هم بخشی از امنیت اقتصادی کشور است.
حتی بعضی مقام‌های آمریکایی هم اعتراف کردند بخشی از محاسبات اولیه آنها درباره ایران اشتباه بوده است. چند بار گفته شد واکنش ایران و میزان تداوم توان عملیاتی آن، فراتر از پیش‌بینی‌های اولیه بوده است. بعضی رسانه‌های غربی هم نوشتند برخلاف انتظار، شبکه موشکی و پهپادی ایران خیلی سریع از کار نیفتاد.
این فقط یک موفقیت نظامی نبود؛ بلکه به‌هم خوردن محاسبات ذهنی طرف مقابل بود. در اقتصاد سیاسی جنگ، وقتی دشمن احساس کند هزینه ادامه درگیری بیشتر از چیزی است که تصور می‌کرد، بخشی از بازدارندگی شکل گرفته است.
شاید مهم‌ترین اتفاق این بحران، نه در میدان نظامی بلکه در حوزه سرمایه اجتماعی رخ داد. اشتباه بزرگ حاکمیت آمریکا و در راس آن، ترامپ آنجا بود که تهدید علیه ملت ایران را عمیق‌تر کرد و با استفاده از تعبیر «بازگرداندن ایران به عصر حجر»، ناخواسته حس هویت تاریخی و تمدنی جامعه ایرانی را فعال کرد.
در این میان، خیلی‌ها احساس کردند اصل «ایران» هدف قرار گرفته است. همین باعث شد حتی بعضی افرادی که فاصله زیادی با فضای رسمی داشتند، در برابر تهدید خارجی موضع متفاوتی بگیرند.
در روزهای جنگ، بخشی از جامعه فعال شد که معمولا در درگیری‌های روزمره کمتر دیده می‌شود.  برخی از شاعران، مداحان، موزیسین‌ها، استادان دانشگاه و حتی کاربران عادی شبکه‌های اجتماعی وارد میدان شدند. سرودها، نوحه‌ها، ویدئوهای کوتاه و تولیدات رسانه‌ای نسل جدید، میلیون‌ها بار دیده شد.
نکته مهم این بود که بخش زیادی از این محتواها محصول ساختار رسمی نبود، بلکه توسط نسلی تولید می‌شد که با موسیقی روز دنیا آشنا بود و زبان شبکه‌های اجتماعی و رسانه جهانی را بلد است. در واقع بخشی از جامعه، خودش وارد جنگ روایت‌ها شد.
این بحران یک درس مهم دیگر هم داشت؛ کشورها زمانی در لحظه خطر می‌توانند انسجام خود را حفظ کنند که هنوز چیزی فراتر از دعواهای روزمره باقی مانده باشد. اگر همه چیز فقط به نزاع سیاسی تقلیل پیدا کند، بخشی از جامعه در زمان بحران احساس بیگانگی خواهد کرد. اما وقتی هنوز فرهنگ مشترک، حافظه تاریخی و هویت دینی و ملی وجود داشته باشد، همان لایه در لحظه تهدید فعال می‌شود.
واکنش مردم به حمله به مراکز علمی، صنعتی و خدماتی دقیقا از همین جنس بود. خیلی‌ها احساس کردند هدف فقط یک نهاد خاص نیست، بلکه بخشی از آینده و زندگی کشور است.
حضور مردم در خیابان هم به یکی از مهم‌ترین اتفاقات این بحران تبدیل شد. در بسیاری از جنگ‌ها، اولین نشانه فرسایش روحی، خالی شدن خیابان‌ها و متوقف شدن زندگی روزمره است. اما در این بحران، خیابان در ایران کاملا خاموش نشد. مردم در فضاهای عمومی حضور داشتند، بعضی جاها زنجیره‌های انسانی شکل گرفت، تجمعات خودجوش برگزار شد و زندگی روزمره تا حد زیادی ادامه پیدا کرد.
شاید این موضوع در ظاهر نمادین به نظر برسد، اما در ادبیات جنگ شناختی و امنیت اقتصادی، ادامه حیات عادی شهرها خودش بخشی از قدرت بازدارندگی روانی است.
مهم‌تر اینکه این حضور فقط محدود به یک گروه خاص نبود. از نیروهای مذهبی و هیئتی گرفته تا بخشی از جوانانی که در شرایط عادی فاصله زیادی با فضای رسمی دارند، در این فضا دیده می‌شدند. همین تنوع نشان می‌داد مسئله فقط دفاع از یک جریان سیاسی نیست، بلکه واکنش به تهدید علیه مفهوم ایران است.
از طرف دیگر، مردم فقط شنونده روایت رسمی نبودند؛ بلکه خودشان هم تولیدکننده روایت شدند. ویدئوهای مردمی، تصاویر حضور داوطلبانه کنار زیرساخت‌ها و روایت‌های روزمره زندگی در شرایط بحران، بخشی از جنگ ادراکی را شکل داد.
نمونه دیگر، فعال شدن ظرفیت فرهنگی جامعه بود. حضور هنرمندان کنار مراکز امدادی و زیرساختی، اجرای برنامه‌های فرهنگی و موسیقایی، یا گسترش سرودها و نوحه‌های حماسی در فضای مجازی، بخشی از بازتولید روحیه اجتماعی بود. حتی بعضی استادان دانشگاه و تحلیلگران ایرانی خارج از کشور که معمولا مواضع انتقادی داشتند، در برابر تهدید مستقیم علیه ایران موضع متفاوتی گرفتند و تلاش کردند روایت دیگری از بحران ارایه دهند.
در این میان، دیپلماسی عمومی ایران هم یکی از متفاوت‌ترین تجربه‌های سال‌های اخیر را رقم زد. برخلاف تصور رایج، این بار فقط رسانه‌های رسمی فعال نبودند. سفارتخانه‌های ایران در کشورهای مختلف، به شکلی کم‌سابقه وارد میدان روایت‌سازی شدند؛ از تولید محتوای چندزبانه گرفته تا ویدئوهای کوتاه، اینفوگرافی و پاسخ سریع به روایت رسانه‌های غربی.
بعضی سفارتخانه‌ها عملا به اتاق عملیات رسانه‌ای تبدیل شده بودند و به‌صورت لحظه‌ای روایت رسانه‌های غربی را پاسخ می‌دادند. انیمیشن‌ها و محتواهای کوتاهی که با زبان نسل جدید ساخته می‌شد، میلیون‌ها بار دیده شد. این تجربه نشان داد ایران در جنگ روایت‌ها نسبت به گذشته فعال‌تر و حرفه‌ای‌تر عمل کرده و توانسته بخشی از افکار عمومی غرب، مخصوصا در آمریکا، را تحت تاثیر قرار دهد.
در نهایت، اگر بخواهیم همه این تحولات را در یک تصویر کلی ببینیم، نمی‌توان نقش نگاه بلندمدت و جهت‌گیری‌های راهبردی چهار دهه گذشته را نادیده گرفت. بخش مهمی از آنچه امروز به‌عنوان تاب‌آوری زیرساختی، تداوم نهادی، توسعه توان موشکی، انتقال مراکز حساس به اعماق زمین، شکل‌گیری شبکه‌های منطقه‌ای و تاکید بر خوداتکایی دیده می‌شود، حاصل نوعی آینده‌نگری امنیتی و اقتصادی است؛ نگاهی که سال‌ها از سوی معاندان مورد هجمه قرار می‌گرفت اما در لحظه بحران، بخشی از کارکرد خود را نشان داد.
در کنار آن، پیام‌ها و مواضع مقام معظم رهبری حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای نیز در روزهای جنگ، در میان نیروهای اجتماعی به‌عنوان عاملی برای حفظ انسجام روانی و تقویت روحیه مقاومت بازتاب پیدا کرد.
فارغ از داوری‌های سیاسی، واقعیت این است که بحران اخیر نشان داد بسیاری از سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت در حوزه امنیت، زیرساخت و شبکه‌سازی منطقه‌ای، صرفا پروژه‌های کوتاه‌مدت نبوده‌اند؛ بلکه بخشی از تلاشی طولانی برای ساختن مدلی از بقا و تداوم در شرایط فشار حداکثری بوده‌اند.

یاد

پارادوکس اعتباری در اقتصاد جنگی

مسعود حمیدی

تحلیل وضعیت شبکه بانکی در بازه اسفند ۱۴۰۴ تا فروردین ۱۴۰۵ نشان‌دهنده یک «انقباض خودخواسته» و «شکاف قابل‌تأمل» میان سیاست‌های ابلاغی حاکمیتی و عملکرد اجرایی بانک‌هاست. درحالی‌که انتظار می‌رفت شبکه بانکی در شرایط اضطراری ناشی از جنگ، نقش ضربه‌گیر را ایفا کند، آمارها روایتی متفاوت از انباشت منابع و انسداد اعتباری را بازگو می‌کنند.
پایان سال ۱۴۰۴ با چند متغیر بحرانی و چالش ساز همراه بود؛ جنگ رمضان بر کشور تحمیل شد و از یک‌سو مصوبه افزایش ۶۰ درصدی دستمزدها، نیاز نقدینگی بنگاه‌های تولیدی برای پرداخت حقوق و عیدی را به‌شدت جهش داد و از سوی دیگر، رکود نسبی در بازار طلا و ارز باعث شد بخشی از نقدینگی سرگردان به‌جای خروج از سیستم، در حساب‌های بانکی رسوب کند. در این شرایط، بنگاه‌ها بیش از هر زمان دیگری به «اکسیژن اعتباری» و تسهیلات سرمایه در گردش نیاز داشتند تا چرخ تولید در تلاطمات جنگی متوقف نشود.
شورای عالی امنیت ملی با درک دقیق این نیاز، در قالب «بسته مقاوم‌سازی اقتصاد ملی»، دستورالعمل‌های صریحی را ۱۲ اسفند پارسال ابلاغ کرد. طبق بند ۱-۳ این مصوبه، بانک‌ها مکلف به «تمدید خودکار و شش‌ماهه تسهیلات»، «پرهیز از هرگونه محدودیت برای وام‌های جدید» و «تعلیق محدودیت‌های ناشی از چک برگشتی» برای تأمین‌کنندگان کالاهای اساسی و سلامت‌محور شدند. روح این مصوبه، تسهیلگری حداکثری برای جلوگیری از توقف فعالیت‌های اقتصادی در شرایط اضطرار بود.
اما داده‌های عملکردی نشان می‌دهد که در عمل، دقیقاً مسیری برخلاف مصوبه طی شده است. به‌عنوان نمونه در خراسان رضوی، درحالی‌که سپرده‌ها با رشد حدود ۱۳ هزار و ۴۷۴ میلیارد تومانی مواجه بودند، مانده تسهیلات جاری و غیرجاری حدود  هزار و ۶۰۷ میلیارد تومان کاهش یافت. این روند که در کل کشور نیز مشاهده‌شده، به معنای «رشد منفی تسهیلات» در اوج نیاز بازار است.
درواقع، شبکه بانکی در این دوره مانند یک «جاروبرقی نقدینگی» عمل کرده است؛ پول‌ها را از بازار جمع‌آوری کرده (رشد سپرده) اما نه‌تنها وام جدید نداده، بلکه با وصول مطالبات قبلی، از حجم نقدینگی در گردش اقتصاد نیز کاسته است (رشد منفی تسهیلات).
چرا بانک‌ها مصوبه شورای عالی امنیت ملی را در عمل نادیده گرفتند؟
اولاً، بانک‌ها در شرایط جنگی با رویکرد «مدیریت ریسک حداکثری»، تمایلی به باز نگه‌داشتن شیر اعتبارات ندارند. آن‌ها با پیش‌بینی احتمال ناتوانی وام‌گیرندگان در بازپرداخت، به‌جای «استمهال»، به سمت «تسویه و وصول» حرکت کردند تا ترازنامه خود را در برابر شوک‌های احتمالی محافظت کنند. ثانیاً، نقد کردن تسهیلات و انباشت سپرده‌ها، بانک‌ها را در وضعیت نقدینگی مطلوبی قرار داد، اما این «پولدارتر شدن بانک‌ها» به قیمت خشکی منابع در بخش تولید تمام شد.
خروجی این رفتار، چیزی جز «خفگی مالی» برای بخش خصوصی نبود. بنگاهی که با افزایش ۶۰ درصدی هزینه دستمزد
 روبه رو بود و تولید و صادرات آن با چالش روبه رو شده و پایان سال برای پاداش و عیدی نیازمند نقدینگی، طبق مصوبه شعام انتظار حمایت اعتباری داشت، در عمل با درهای بسته بانک‌ها مواجه شد. این پدیده نشان‌دهنده شکست در انتقال سیاست از سطوح عالی حاکمیتی به بدنه اجرایی بانک‌هاست. در شرایطی که اقتصاد جنگی نیازمند «بسط اعتباری هوشمند» برای حفظ بقاست، شبکه بانکی با انتخاب مسیر «انقباض ایمن برای خود»، هزینه‌های ناشی از بحران را به‌طور کامل به بخش تولید و اشتغال منتقل کرده است.

یاد

انتقاد؛ انتخاب آگاهانه و اولویت‌گذاری مسئولانه

مجتبی خاتونی

هیچ چیز طبیعی نیست؛ بله! ما در جنگیم؛ بله! مسئولان در تلاش‌اند؛ درست! مردم بی‌نظیرند؛ کاملاً درست! چهار گزاره تأیید شده پیشین، مواردی است که کمترین تردیدی در رابطه با آن‌ها وجود ندارد.

به‌عنوان فردی که انتخابم در کارزار انتخابات،مسعود پزشکیان نبوده است، حالا با وجود احتمال بالای کنشگری مشابه در صورت تکرار موقعیت مشابه، کمترین تردید و تشکیکی در نیات و حتی توانمندی بخش بزرگی از بدنه دولت محترم و به شکل خاص، شخص «رئیس‌جمهور» در مدیریت اجرایی کشور ندارم.

به کدام دلیل؟ وضعیت جاری که در آن، وضعیت جاری در یک کشور محاصره و تحریم شده طی ده‌ها سال و در حال دفاع قهرمانانه مقابل رأس هرم قدرت جهانی، یک رژیم هرج و مرج طلب و مجعول و بردگان منطقه‌ای آن دو؛ به هیچ عنوان نشانه‌ای از انفعال، یأس و رخوت نداشته و همین یک خروجی، کافی است برای ارزش‌گذاری کنش مجاهدانه قوه مجریه کشور.

ضعف هست؛ بله! نفوذ هست؛ بله! دولت پای کار است؛ درست! مردم امیدوارند؛ کاملاً درست! چهار گزاره تأیید شده دیگر که باز هم خیلی محل مناقشه نیست. مردم امیدوارند چون به وعده الهی باور دارند که «ان ‌تنصروالله ینصرکم» و استوارند چون خدا تضمین کرده است؛ «و یثبت اقدامکم»! امیدوارند چون به چشم دیدند هر چه رهبر شهیدشان گفت، راست بود و شد و حالا اطمینان دارند که خلف صالح ایشان نیز به همان حکمت مسلح است و می‌فرماید: «منتظر عیدی حضرت حق تعالی هستیم».

انتقاد لازم است؛ بله! انتقاد واجب است؛ بله! منتقد محترم است؛ درست! منتقد مغتنم است؛ کاملاً درست! این چهار گزاره نیز احتمالاً مخالفی نداشته باشد اما آن بزنگاهی که انتقاد را به عرصه عقده‌گشایی تبدیل کند و منتقد را از قاموس «مصلحی دادخواه» یا «دلسوزی ناصح» به «کینه‌توزی خودنما» بدل کند، هیچ محلی از اعمال احترام باقی نخواهد گذاشت.

چه بسیار دلسوزانی از این آب و خاک، برای هدفی والا به نام اتحاد، خون دل خوردند و دم برنیاوردند و با آن صبر و صلاح، مصالح درازمدت ملت و امت را تضمین کردند و حالا در این نقطه کانونی تاریخ، ما در حال چیدن ثمرات آن نگاه‌های کلان و راهبردی هستیم وگرنه با دست فرمان بعضی از عزیزان دائم‌الانتقاد، جمهوری اسلامی ایران، احتمالاً سال‌ها پیش و در فقدان سطح آمادگی‌های فعلی باید به مصاف دشمن بشریت می‌رفت!

اشتباه نکنید! عقل سلیم، راه را بر پذیرش بی‌چون ‌و چرای هر تصمیم، شرایط یا وضعیتی که ادعا می‌شود به دلیل شرایط جنگی است، می‌بندد و این نوشتار نه توجیهی به تندخویی علیه منتقدان و نه سفیدشویی ضعف‌ها و کاستی‌های موجود است! موضوع «صلاحیت» است؛ صلاحیت از دانش نشأت می‌گیرد و با بصیرت زنده می‌ماند! صلاحیت حتی نسبت وثیقی با واقعیت دارد و واقعیت‌شناسی؛ با درک این موضوع که حتی مقدرات و وعده‌های الهی، غالباً در صورت‌بندی نظم مادی جهان اتفاق می‎‌افتد و این نظم مادی، آن‌ گاه که با تکانه‌های جنگی به این اهمیت ناپایدار شده، باید در اصول و بنیان‌های نگرش انتقادی لحاظ شود.این نه یک خوش‌بینی مبتذل یا صرف‌نظر کردن از ضعف‌ها و ایراداتی است که قطعاً وجود دارند و احتمالاً کم هم نباشند اما، یک انتخاب آگاهانه و اولویت‌گذاری مسئولانه است تا در کارزار جاری، به جای القای یأس، ترس و شک، به جبهه خودی، امید، اعتماد و جرئت اضافه کنیم.

یاد

نسخه به‌روز شده ایران چه ویژگی‌هایی دارد؟ توپ حالا در زمین ترامپ است

آخرین پیشنهاد ایران به دونالد بازنده

علی ملکی

روز گذشته (دوشنبه، 28 اردیبهشت 1405) ایران پیشنهاد 14‌بندی جدید خود را تحویل واسطه پاکستانی داد تا به دست آمریکا برسد. پیش‌تر آن‌ها پیشنهاد 9‌بندی با موضوع «پایان جنگ» داده بودند که با مخالفت ایران مواجه شد. آمریکا در پیشنهاد اولیه خود 2ماه آتش‌بس درخواست کرده بود، اما ایران با ارتقای دکترین دفاعی خود، این پیشنهاد را رد کرد؛ چراکه اعتقاد داشت آتش‌بس جایی در محاسبات دفاعی ایران ندارد و هرنوع گفت‌وگویی باید بر محور «اتمام جنگ» متمرکز شود. شب گذشته خبرنگار آکسیوس گزارش داد ترامپ طرح ایران را بررسی کرده و آن را «ناکافی» خوانده است. بااین‌حال تا لحظه تنظیم این متن، هیچ واکنش رسمی از سوی ایالات متحده نسبت به پیشنهاد ایران داده نشده است.

1- پیشنهاد قبلی ایران هم 14 بند داشت که پس از بررسی طرف آمریکایی و طبق اصول مذاکراتی، اصلاحاتی روی آن انجام شده تا به خواسته هر دو طرف نزدیک‌تر شود. بنابراین ایران با اصلاح برخی مواد بند‌ها، بسته جدید را تنظیم و تدوین کرده است. این یعنی بن‌بستی برای ابتکارات ایران در دستگاه دیپلماسی وجود ندارد و توپ در زمین طرف مقابل است.

2- ایران در این متن جدید، بدون آنکه از خطوط قرمز خود عقب‌نشینی کند، ابتکار عمل را به دست گرفته است. فرمول تهران شفاف است: اول جنگ باید تعیین تکلیف شود. تا زمانی که پرونده درگیری‌ها بسته نشود و تضمین‌های لازم برای پایان مخاصمات دریافت نگردد، ورود به مباحث دیگر از نظر تهران بی‌معناست. این مرحله شامل رفع کامل محاصره و اقداماتی است که صلح را از یک «احتمال» به یک «واقعیت عینی» تبدیل کند. در مرحله دوم، موضوعات پیرامونی دیگر مورد بحث قرار می‌گیرد. در واقع پس از عبور از مرحله اول، نوبت به بررسی سایر مسائل و ایجاد بستر‌های لازم برای شکل‌گیری سازوکار‌های جدید منطقه می‌رسد. بعد از حل‌وفصل تمام مسائل فی‌مابین، نوبت به موضوع هسته‌ای می‌رسد. برخلاف فشار‌های غربی که همواره قصد دارند مسئله هسته‌ای را به پیش‌زمینه تمام گفت‌وگو‌ها تبدیل کنند، در نگاه راهبردی ایران، موضوع هسته‌ای در انتهای این زنجیره قرار دارد. ایران اعلام کرده است تنها پس از پایان پرونده جنگ و حصول اطمینان از تغییر رفتار طرف مقابل، حاضر است درباره جزئیات فنی غنی‌سازی گفت‌وگو کند.

3- با وجود اینکه ایران با اصلاح برخی از مواد پیشنهاد قبلی خود، سعی کرده است راه را برای دیپلماسی باز بگذارد؛ اما واقعیت میدان نشان‌دهنده وجود شکاف‌های عمیق است. بر اساس اطلاعات موجود، یکی از نقاط اصلی اختلاف به تعریف «تعلیق» و «محدودیت» بازمی‌گردد. درحالی‌که ایران به صراحت اعلام کرده بر اساس مبانی اعتقادی و راهبردی خود، قصدی برای ساخت سلاح هسته‌ای ندارد و این موضوع را بار‌ها مورد تأکید قرار داده است، طرف آمریکایی به دنبال تسری دادن این مفهوم به تعلیق کامل غنی‌سازی و محدودیت شدید در تأسیسات هسته‌ای است. بااین‌حال تهران معتقد است غنی‌سازی صلح‌آمیز بخشی از حقوق لاینفک ایران است که تحت هیچ شرایطی مورد معامله قرار نخواهد گرفت.

4- در موضوع انتقال مواد هسته‌ای، اگرچه آمریکا از مواضع اولیه خود مبنی بر انتقال مواد به خاک خود عقب‌نشینی کرده؛ اما ایران هنوز با اصل انتقال مواد به خارج از کشور موافقت نکرده و تنها آمادگی خود را برای «گفت‌وگو» در این باره اعلام کرده است؛ آن‌هم بعد از تعهد به پایان جنگ و عبور از مراحل قبلی توافق.

5- ارائه این پیشنهاد ۱۴‌بندی، پیامی دوگانه به جامعه جهانی و طرف آمریکایی ارسال می‌کند. ایران نشان می‌دهد که بن‌بستی در دستگاه دیپلماسی‌اش وجود ندارد و همواره برای ارائه ابتکارات سازنده پیش‌قدم است. با این کار، توپ کاملاً به زمین آمریکا پرتاب شده است. اکنون این واشنگتن است که باید تصمیم بگیرد که آیا می‌خواهد از طریق دیپلماسی واقع‌گرایانه به یک صلح پایدار برسد یا با تماشای فرصت‌سوزی‌ها، مسیر تنش را ادامه دهد و نیرو‌ها و متحدانش را در خلیج فارس غرق کند.

6- تهران صراحتاً تأکید کرده است اگرچه مسیر دیپلماسی را ترجیح می‌دهد؛ اما برای هر سناریوی دیگری، از جمله رویارویی نظامی، کاملاً آماده است. در دکترین دفاعی جدید ایران، دیگر «زمان» به نفع طرف مقابل سپری نمی‌شود و ایران ابزار‌های لازم برای پاسخگویی به هرگونه اقدام ضدامنیتی را در اختیار دارد. در واقع، این پیشنهاد صلح از موضع قدرت ارائه شده است، نه از روی نیاز یا اضطرار.

7- یکی از جنبه‌های مهم ارائه این پیشنهاد، مدیریت افکار عمومی جهانی است. مقامات ایرانی می‌دانند که با توجه به زیاده‌خواهی‌های طرف مقابل، احتمال دستیابی به یک توافق جامع در کوتاه‌مدت، بالا نیست. بااین‌حال ارائه این پیشنهادها و اصلاحاتی که متعاقب آن اعمال می‌شود، عملاً در قالب تلاش برای برقراری صلح تحلیل می‌شود. ترامپ شب گذشته بار دیگر به رسانه‌ها حمله کرد که چرا می‌گویند آمریکا پیروز نشده است. این بار دیگر اتمام حجتی است از سوی ایران برای افکار عمومی جهان که اگر مذاکرات به نتیجه نمی‌رسد، علت آن زیاده‌خواهی و عدم پایداری سیاست‌ها در واشنگتن است. در واقع این یک مانور دیپلماتیک برای خلع سلاح رسانه‌ای طرف ارزیابی می‌شود که ایران در طول جنگ اخیر مورد توجه قرار داده است. حمله مداوم ترامپ به رسانه‌ها خود نتیجه این دستور کار است.

8- ایران راهبرد خود را مشخص کرده است: اول تعیین تکلیف جنگ، بعد باقی مسائل. بسته ۱۴‌بندی جدید، شاید آخرین آزمون برای اراده سیاسی دولت آمریکا باشد. تمرکز بر پایان جنگ، رفع محاصره و سپس گفت‌وگو درباره مسائل هسته‌ای، نقشه راهی مشخص برای خروج از بن‌بست کنونی برای آمریکاست. اکنون نوبت آمریکایی‌هاست که از موضع زیاده‌خواهی خارج شده و به این واقعیت تن دهند که دیکته کردن شروط خریدار ندارد. ایران هم برای صلح آماده است و هم برای دفاع؛ و این پیام، پررنگ‌تر از هر زمان دیگری در متن پیشنهادی جدید خودنمایی می‌کند. اگر دیپلماسی شکست بخورد، مسئولیت آن بر عهده طرفی خواهد بود که میان واقع‌گرایی ایران و رؤیاپردازی‌های خود، دومی را انتخاب کرده است. در بعد نظامی هم آمار اهداف محقق نشده، خود گویای همه‌چیز است. 

یاد

شریان اینترنت زیر سایه جنگ

رضا رحمتی

شبکه تلویزیونی سی‌ان‌ان آمریکا دیروز در گزارشی نوشت ایران به‌ دنبال کنترل شاهرگ اینترنت جهان است. در این گزارش آمده است: «ایران پس از تجربه تنش‌های اخیر در تنگه هرمز، حالا به‌ دنبال استفاده از یک اهرم تازه برای افزایش نفوذ خود است؛ کابل‌های اینترنت زیردریایی که بخش بزرگی از ارتباطات اینترنتی و مالی میان اروپا، آسیا و کشورهای خلیج فارس را منتقل می‌کند. مقام‌های ایرانی اعلام کرده‌اند شرکت‌های بزرگ فناوری مانند گوگل، مایکروسافت، متا و آمازون باید برای عبور این کابل‌ها از منطقه، هزینه پرداخت کرده و از قوانین ایران تبعیت کنند. کابل‌های زیردریایی ستون اصلی اینترنت جهان هستند و قطع یا آسیب به آنها فقط باعث کندی اینترنت نمی‌شود، بلکه می‌تواند بانکداری بین‌المللی، ارتباطات نظامی، خدمات ابری هوش مصنوعی، بازی‌های آنلاین و حتی تجارت جهانی را مختل کند». با توجه به این گزارش و پروژه ایران برای انسداد تنگه هرمز و ناکام ماندن آمریکا در رسیدن به اهدافش برای بازگشایی این تنگه و متعاقبا افزایش قیمت نفت و سایر فرآورده‌های بین‌المللی که سبب افزایش قیمت اقلام مختلف در جهان شده، به نظر می‌رسد انسداد مسیرهای اینترنت بین‌المللی، گزینه دیگر روی میز ایران برای تحت فشار قرار دادن رئیس جمهور نگون‌بخت آمریکا باشد. با این حساب، در صورتی که ایران بخواهد کابل‌های مهم اینترنت را مسدود کند یا آنها را تحت کنترل درآورد، شاهد یک شوک بزرگ دیجیتال خواهیم بود.

چرا ماهیت کابل‌های زیردریایی مهم است؟
این کابل‌ها متعلق به کنسرسیوم‌های بین‌المللی شرکت‌های مخابراتی و دولت‌های مختلف هستند. اینکه آیا ایران به تنهایی می‌‌تواند آنطور که سی‌ان‌ان نوشته دست به این اقدام بزند، موضوعی فنی است که بحث این یادداشت نیست. در دنیای امروز، اینترنت به عنوان شریان حیاتی اقتصاد و امنیت ملی شناخته می‌شود. هرگونه ادعایی مبنی بر اینکه یک کشور قصد دارد با قطع فیزیکی کابل‌های زیردریایی، جهان را به زانو درآورد، نیازمند بررسی دقیق فنی و سیاسی است. درباره ایران، برخلاف شایعات رسانه‌‌های جهان که اخیراً در برخی رسانه‌ها یا تحلیل‌های غیرمستند مطرح شده، واقعیت این است که ایران هنوز قصدی برای «مسدود کردن» کابل‌های بین‌المللی ندارد اما اینکه آنطور که سی‌‌ان‌‌ان گفته آیا ایران از این ابزار استفاده می‌کند، مساله بسیار مهمی ا‌ست.

ساختار کابل‌های زیردریایی و نقش ایران
همان‌طور که اشاره شد، کابل‌های زیردریایی که از خلیج فارس عبور می‌کنند، متعلق به کنسرسیوم‌های بین‌المللی‌ای هستند که شامل شرکت‌های مخابراتی از اروپا، آسیا و آمریکا می‌شوند. این کابل‌ها از طریق توافقات بین‌المللی و قراردادهای حقوقی پیچیده اداره می‌شوند. ایران به عنوان یک کشور ساحلی، نقش «میزبان» یا «مسیر عبور» را دارد و البته طبیعتا «مالک» یا «مدیر» این کابل‌ها نیست اما موضوع مهم این است که برای اینکه ایران بتواند این کابل‌ها را مسدود کند، نیاز به هماهنگی با تمام کشورهای ساحلی (مانند امارات، عمان، قطر، کویت و...) همچنین مالکان کابل‌ها ندارد. منطق ایران این است که اگر وضعیت به سمت تشدید و بقای مستمر گزینه‌های نظامی علیه ایران و تحت تاثیر قرار دادن تمام منافع ملی ایران حرکت کند - همان‌طور که در جنگ 40 روزه اتفاق افتاد - موضوع اختلال در کابل‌‌های اینترنت می‌تواند گزینه فعال روی میز ایران باشد. آنطور که نویسنده این متن مطلع شده، این کار از نظر فنی غیرممکن نیست و طبیعتا از نظر سیاسی نیز به هیچ‌وجه غیرمنطقی نیست. بنابراین با تشدید تنش‌های نظامی در تنگه هرمز و تهدید به از بین بردن زیرساخت‌‌های ایران، هیچ کشوری نمی‌‌تواند خود را از دایره تنش دور نگه دارد؛ ایران بارها اشاره کرده منطق ایران این است که «امنیت یا برای همه است یا برای هیچ‌کس».
دنیا باید بخوبی به این موضوع واقف شود تشدید هرگونه تنش در منطقه خلیج فارس می‌تواند پیامدهای جدی برای امنیت اینترنت داشته باشد. جهان باید با پیامدهای این موضوع نیز بخوبی آشنا شود. افزایش هزینه‌های ارتباطی یکی از این پیامدهاست. هرگونه نگرانی درباره امنیت کابل‌ها می‌تواند باعث افزایش هزینه‌های بیمه و نگهداری این کابل‌ها شود که در نهایت به افزایش شدید قیمت خدمات اینترنتی برای کاربران منجر می‌شود. این همان موضوعی است که ایران با انسداد تنگه هرمز آن را به کشورهای غرب و شهروندان‌شان تحمیل کرد. ایران این موضوع را یک بار به صورت تعیین‌کننده یادآوری کرد که نمی‌شود غرب ایران را تحریم کند ولی خودش از گزند بلایی که به وجود آورده در امان بماند. پیامد دیگر، کاهش سرعت و پایداری اینترنت است. در صورت تشدید درگیری‌های نظامی، ممکن است برخی کابل‌ها با تیر غیب آسیب ببینند یا مسیرهای ترافیک اینترنت تغییر کند که منجر به کندی سرعت و ناپایداری ارتباطات بین‌المللی می‌شود. به علاوه، این موضوع باید تأثیر مستقیم بر اقتصاد در حال ورشکستگی جهان ایجاد کند. دنیا بخوبی می‌‌داند با توجه به وابستگی اقتصاد جهانی به اینترنت، هرگونه اختلال در زیرساخت‌های خلیج فارس می‌تواند بر تجارت، بانکداری و خدمات ابری تأثیر بگذارد.
سوالی که در اینجا مطرح می‌شود، این است: با توجه به وابستگی اینترنت ایران به شبکه بین‌المللی اینترنت، آیا این موضوع برای خود ایران هزینه‌ای ایجاد نمی‌کند؟ در پاسخ به این سوال باید یادآوری کرد طبیعی است اختلال در اینترنت بین‌الملل، آسیب‌‌هایی به برخی زیرساخت‌های دیجیتال ایران وارد می‌کند اما سیاست ایران درباره زیرساخت‌های اینترنت و استراتژی ایران در فضای سایبری بویژه با سیاست‌های ابلاغی امام شهید انقلاب اسلامی در فضای مجازی، تحولاتی را برای ایران به وجود آورده که به برخی از آنها اشاره می‌کنم. 
ایران در سال‌های اخیر سرمایه‌گذاری قابل توجهی در توسعه زیرساخت‌های داخلی و تقویت امنیت سایبری خود کرده است. 
اینها شامل این موارد می‌شود: توسعه شبکه‌های ملی اینترنت (اینترنت ملی) برای کاهش وابستگی به کابل‌های خارجی، تقویت توانایی‌های دفاع سایبری برای مقابله با حملات خارجی و توسعه فناوری‌های داخلی در حوزه‌های مختلف نرم‌افزاری و سخت‌افزاری و زیرساخت شبکه‌های اجتماعی مجازی داخلی ایران با توجه به توانمندی اینترنت داخلی. این استراتژی‌‌ها نشان می‌دهد ایران از سال‌‌ها پیش به دنبال «خودکفایی دیجیتال» بوده، البته همان‌طور که گفته شد «قطع ارتباط با جهان» هرگز در دستور کار دیجیتال ایران نبوده اما همچون حوزه‌‌های دیگر زیرساختی ایران، کاهش آسیب‌پذیری در برابر تحریم‌های اینترنتی بین‌‌المللی و حملات سایبری را به عنوان بعد مهم پدافندی خود مورد توجه قرار داده است.
ضمن اینکه موضوع تسلط و کنترل ایران بر شبکه کابل‌های اینترنت، لزوما به معنای احتمال تهدید و خطر برای شبکه جهانی اینترنت نیست، بلکه ایران درصدد انتقال این پیام خواهد آمد که کشورمان به واسطه نقش موثر در تامین امنیت این شبکه کابلی، باید از مواهب تجارت و اقتصاد جهانی اینترنت بهره‌مند شود. در واقع بخش عمده‌ای از تامین امنیت این شبکه توسط ایران انجام می‌شود، بنابراین صاحبان این کسب و کار پرسود باید سهمی از درآمد این کسب و کار را به ایران اختصاص دهند. ضمن اینکه برجسته شدن نقش ایران در تامین امنیت اقتصاد اینترنت جهانی می‌تواند موجب شود ملاحظات امنیتی ایران نسبت به فعالیت‌های ضدامنیتی در بسترهای مجازی، بیشتر از قبل مورد توجه قرار گرفته و رعایت شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات