جمهوری اسلامی ایران در وضعیت کنونی خود با رقیب و دشمنی روبهروست که در وهله اول نیازمند آن است که تیپیکالشناسی و رفتارشناسی صحیحی داشته باشد. با وجود تحلیلهای مداومی که از ترامپ و الگوهای رفتاری او در مطبوعات، یادداشتهای علمی ارائه میشود، همچنان فهم پارادایم رفتاری او به نحو احسن حاصل نشده است. در این باره گپوگفتی داریم با «علی ودایع» کارشناس مسائل بینالملل که در ادامه میخوانید.
به نظر میرسد نهادهای مربوط به سیاست خارجی همچنان در درک الگوهای رفتاری ترامپ با چالشهایی مواجه هستند. بازتعریف مراوده و مواجهه با ترامپ از سوی دستگاه سیاست خارجی ایران باید چگونه باشد؟
ما یک ضعف جدی در موضوع سیاست خارجی داریم و آن، جزئینگری تهران به مسائل بینالمللی است. شما از ترامپ حرف به میان آوردید، اما در وهله اول باید یک کل را بازتعریف کنیم و سپس به ترامپ بپردازیم، چراکه رئیسجمهور آمریکا نیز متغیر وابسته به کل است. در فضای آنارشی لجام گسیخته بینالمللی که در یک دهه اخیر تشدید شد و پس از جنگ اوکراین به اوج خود رسید، وقایع کلان بینالمللی پسلرزههایی دارند که خود را در سایر مناطق جهان نیز نشان میدهند؛ از این رو نیاز است قبل از هرچیزی، درکی از نقشه کلی روابط بینالملل در پارادایم آنارشی موجود داشته باشیم و سپس اجزا و بازیگران مؤثر آن را تحلیل کنیم.
این موضوع مربوط به یک نهاد خاص، نظیر وزرات خارجه است یا به کل حاکمیت تعمیم پیدا میکند؟
نباید مسئله را به یک نهاد یا دستگاه خاص تقلیل دهیم؛ چراکه موضوع به کل حاکمیت تعمیم پیدا میکند، زیرا اساساً سیاست خارجی یک امر حاکمیتی است. باید توجه داشت، بعد از جنگ اوکراین، ما شاهد تضعیف هنجارهای بینالمللی بودیم. در شکلگیری جنگ اوکراین، همه بازیگران در طراحی «معماواره امنیتی» برای کرملین و شروع جنگ نقش داشتهاند. بازیای که در انقلاب آبی ۲۰۱۴ اوکراین با مداخله اروپا آغاز شده بود، با تهاجم دفاعی روسیه امتداد یافت. در قلب جنگ اوکراین، هنجارهای روابط بینالملل تضعیف شد، اما به لحاظ سطح تحلیل اتفاقی بزرگتر رخ داد که دامنه آن را امروز در چهار گوشه جهان مشاهده میکنیم. سطح تحلیل فانتزی لیبرالیسم در برابر رئالیسم خشن مغلوب شد و بار دیگر «اولویت قدرت سخت» بر «قدرت نرم» موضوعیت پیدا کرد. در این شرایط بار دیگر کلوپ قدرتمندان، یعنی چین، روسیه، آمریکا، فرانسه و بریتانیا نیز درحال وزنکشی و سهمکشی برای خود در جهان هستند تا بتوانند خود را با شرایط آینده وفق دهند. واگرایی و همگرایی آمریکا با اروپا، واگرایی و همگرایی چین و روسیه، تشدید مداخله در خاورمیانه، جنگ اوکراین، تهدید کوبا، ربایش مادورو از ونزوئلا و... همگی باید ذیل این مسئله تعریف شوند. اگر سه مؤلفه اصلی رئالیسم، یعنی کسب قدرت، تثبیت قدرت و توسعه قدرت را سرمشق خود قرار دهیم، امروزه قدرتهای جهانی به سمت توسعه قدرت میروند و در فضای آنارشی بینالملل مصادیقی که بیان شد، نمونههایی از این تثبیت قدرت هستند.
حال در این میان ما با یک بازیگری روبهرو هستیم به نام «دونالد ترامپ». ترامپ در دور دوم خود نظریه «مرد دیوانه» را بار دیگر پیگیری کرد و در این میان تغییر و تحولات ویژهای را در دکترین سیاست خارجی خود اعمال کرد. بازتعریف نظریه «جیمز مونرو» با عنوان «اول قلعه» و «تجاریسازی امنیتی» همگی نکات مهمی در رفتار سیاسی ترامپ هستند. با توجه به چیزی که گفته شد، بازیگری که فهم درستی از این متغیرهای رفتاری مرد دیوانه داشته باشد و فضای آنارشی بینالمللی را درک کرده باشد، بهتر میتواند برای آینده و کنش و واکنشهای آن در تقابل با قانون جنگل با نیم نگاه به بقایای هنجاری روابط بینالملل سناریونویسی کند.
در وضعیت وزنکشی قدرتها و نظمی که از دل این آنارشی بینالملل در آینده قرار است به وجود بیاید، اساساً چه رویکردی از سوی ایران میتواند یک اقدام مثبت و در پارادایم به شمار آید؟
با توجه به فعل و انفعالات شدید روابط بینالملل و آنارشی تشدید شده در روابط بینالملل، ایران باید به شکل متوازن سیاست خارجه خود را بازبینی کند. مثبتترین و عقلانیترین کنش ایران در هندسه بینظمی روابط بینالملل، عبور از «دیپلماسی اعلامی» و حرکت به سمت «رئالیسم ساختاری» است. ما نمیتوانیم نسبت به آنارشی در سطح کلان و سطح خرد روابط بینالملل بیتفاوت باشیم. تهران یک الزام حیاتی برای بازتعریف سیاست خارجی ایران دارد.
در این چارچوب، پرستیژ ژئوپلیتیک باید به کالا و ثروت استراتژیک تبدیل شود. ورود هوشمندانه ما به بریکس و شانگهای گام مثبتی در حوزه پرستیژ بود، اما لابیهای دیپلماتیک بدون اتصال به رگهای لجستیکی، کریدورهای ترانزیتی و خلق منافع مشترک اقتصادی با قدرتهای نوظهور، بیاثر خواهد شد. چین و روسیه باید بدانند هزینه همراهی کردن یا نکردن با ایران در ترازوی سود و زیان آنها چه وزنی دارد. حرکت به سمت «موازنه مثبت» در تراکنش با شرق و غرب به منزله موتور پیشران در سیاست خارجی ایران حائز اهمیت است. مؤلفههای سیاست «نه شرقی، نه غربی» اگرچه دچار بازبینی زمانی شده است، اما بر اساس آن ایران مهره شطرنج یا بازیگر اقماری هیچ قدرتی نیست و ما این استقلال استراتژیک را در بزنگاههای سخت منطقهای به رخ کشیدهایم. رویکرد درونپارادایمی امروز دیکته میکند که تهران نباید خود را به زمین درگیری مطلق شرق و غرب تبدیل کند، بلکه باید با تنوعبخشی به ابزارهای بازی خود، از کارتهای بینالمللی به نفع بازدارندگی خود استفاده کند.
در اینجا بیان یک موضوع حائز اهمیت است، همواره در سیاست خارجی ایران دوگانه اولویت تکنوکراسی و ایدئولوژی پیش کشیده شده است، در صورتی که رابطه این دو دوسویه است. در وضعیتی که رئالیسم در فضای بینالملل درحال غلبه است، طبیعتاً انتظار این وجود دارد که ایران هم دکترین سیاستخارجی خود را با درنظرداشت این موضوع بازسازی کند.
ما در مرحله تصمیمگیریهای کلان نمره قبولی میگیریم، اما در مرحله «اراده معطوف به عمل» دچار بوروکراسی معلق هستیم. اقدام مثبت ایران در نظم آینده، بازسازی دکترین امنیت بینالملل خود بر پایه «بازدارندگی فعال، دیپلماسی تهاجمی اقتصادی و نقد کردن وزن ژئوپلیتیکی کشور» است. تهران باید موازنه را نه در کلام، که در میدان تراکنشهای بزرگ بینالمللی تثبیت کند.
سیاست خارجی ایران در آنارشی روابط بینالملل و فضای به شدت ملتهب غرب آسیا و مشخصاً در فضای تقابل با آمریکا و قدرتهای مداخله گر باید به کدام سمت برود؟
ایران در حوزه خاورمیانه و غرب آسیا توانسته است عمق استراتژیک و حوزه اثرگذاری ویژهای را اجرایی کند تا به منزله بازیگر «مؤلفهساز قدرت» در معادلات منطقهای و فرامنطقهای تثبیت شود. اگرچه همه تأکید من این است که سیاست پرستیژ باید به رگهای اقتصادی متصل شود، اما تهران توانایی ایفای نقش به منزله بازیگر «امنیتساز» را توسعه بخشیده است.
امنیت تولید شده از سوی ایران در غرب آسیا، باید برای تراز تجاری کشور «ثروت استراتژیک» خلق کند. مشخصاً آنچه امروز در تنگه هرمز تحت عنوان تأمین امنیت برای تردد کشتیها مشاهده میکنیم، در این چارچوب قابل تفسیر است. تقویت بازدارندگی فعال در برابر «نظمهای اجارهای» رویکردی متفاوت از گذشته در دستور کار تهران است. با بازگشت ترامپ و تقویت دکترین «تجاریسازی امنیت» از سوی واشنگتن، تلآویو به دنبال برهم زدن موازنه قدرت و ترسیم خطوط قرمز جدید است. رویکرد ما نباید صرفاً واکنشی باشد. سیاست خارجی باید هزینه هرگونه ماجراجویی علیه منافع ایران را برای طرف مقابل غیرقابل تحمل کند تا ائتلافهای ضدایرانی پیش از شکلگیری، در نطفه دچار شکاف شوند؛ البته دقت کنید که تهران اگرچه آماده هر سناریوی سختی است، اما برخورد قطعاً گزینه پدافندی ایران است.
از سوی دیگر، مانع شدن از تبدیل خاورمیانه به زمین بازی و تقابلهای شرق و غرب از دیگر اهداف است. ایران ثابت کرده که بازیگر اقماری هیچ قدرتی نیست و استقلال استراتژیک خود را حتی در برابر شرکایی، مانند چین و روسیه حفظ میکند. سیاست «تنش صفر» در چارچوب دیپلماسی همسایگی یک وضعیت ویژه است که امکان رخنه دشمن را محدود میکند. نباید فراموش کنیم که بخش بزرگی از پروپاگاندای قدرتهای مداخلهگر و رژیم صهیونیستی معطوف به «ایرانهراسی» است. در واقع، آنچه امروز در دکترین منطقهای تهران جریان دارد، نوعی پیشبرد فرمول «جنگ و صلح ایرانی» است. ایران حتی در جریان جنگ ۴۰ روزه نیز اگرچه پایگاههای متخاصم را هدف قرار داد، اما در نهایت تلاش کرد کانالهای دیپلماتیک خود را با همسایگان حفظ کند. ایران در تغییر نظم امنیتی خاورمیانه و در جهت توسعه ثبات منطقهای باید نقشی ویژه ایفا کند.