جشنواره فیلم فجر درحالی به برگزاری چهل و چهارمین دوره خودش رسید که با یک سکوت خبری و رسانهای سنگین همراه بود. رویدادی که حداقل طی دو دهه اخیر بیش از متن و محتوا با حاشیه و اخبار، گرم و باشکوه میشد، اما این بار با کمترین تراکنش خبر و اطلاعات به مرحله اجرا رسید. طوری که تا چند روز قبل از برگزاری، برخی در شک و تردید بودند که اصلا جشنواره فیلم فجر برگزار خواهد شد یا خیر؟! اما خاصیت جشنواره فیلم فجر طوری است که هیچ گاه بدون اخبار جنجالی و حواشی برگزار نشده است. در این دوره هم با وجود مدیریت دبیر کهنسال و یک گروه کند و کاهش اطلاع رسانی تا دقیقه ۹۰، اما این شرایط روز جامعه و حوادث دی ماه بود که بر تنور حاشیهسازی برای جشنواره فجر دمید. باز هم جشنواره فیلم فجر، مانند جشنوارهها تئاتر، موسیقی و تجسمی فجر، هدف مهاجمان رسانهای قرار گرفتند و طرح تحریم و انصراف از جشنواره بالا گرفت. از سال ۸۸ به آن سو، هر بار کشور را غبار آتش فتنه فرا گرفته، کلیدواژه تحریم نیز به حواشی جشنواره راه پیدا کرده است. این بار هم این ماجرا تکرار شد، اما مثل دفعات قبل، بیشتر در فضای مجازی و رسانههای بیگانه جریان داشت. طوری که تقریبا هیچ موردی از انصراف با هدف تحریم جشنواره از سوی فیلمسازان رخ نداد، در بخش اهالی رسانه نیز با وجود کاهش کارتهای صادره برای این گره، اما باز هم سالن رسانهها مملو از جمعیت است. در بخش نمایشهای مردمی هم تقریبا همه بلیتها به فروش رفتند.
یکی دیگر از تأثیرات شرایط روز کشور بر جشنواره فیلم فجر، ساخت فیلمهایی با موضوعاتی، چون جنگ ۱۲ روزه و یا روایتهایی درباره جاسوسی و نفوذ است. فیلمهای «نیم شب»، «سقف»، «پل»، «رقص باد» و «کافه سلطان» به طور مستقیم، حمله اسرائیل به ایران را دستمایه قرار دادهاند. فیلم «قمار باز» هم در قالب یک روایت معمایی، ماجرای هک شدن بانک سپه در جریان جنگ ۱۲ روزه را نمایش داده است. حتی در فیلم «خیابان جمهوری» نیز بدون اینکه موضوع و قصه فیلم ربطی به جنگ داشته باشد، اما در یکی از دیالوگها به حمله اسرائیل و آمریکا به ایران اشاره میشود. فیلم «غبار میمون» هم تریلری جاسوسی است که به تقابل امنیتی و اطلاعاتی ایران و رژیم صهیونی میپردازد.
چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر در قیاس با ادوار قبلی این رویداد، تغییراتی هم دارد. ازجمله این تغییرات میتوان حذف روابط عمومی به شکل سنتی و تشکیل دبیرخانه دائمی و واحد ارتباطات و همچنین حذف هیات انتخاب را یاد کرد. کنار گذاشتن هیات انتخاب با انتقاداتی مواجه شد، اما میتوان گفت که در هیچ یک از جشنوارههای سینمایی مطرح جهان، چیزی به عنوان هیات یا گروه انتخاب وجود ندارد و مسئولیت فیلمهای راه یافته به جشنواره بهطور مستقیم بهعهده دبیر جشنواره است. در جشنواره فجر نیز، برای اولین بار، دبیر جشنواره به تنهایی مسئولیت آثار پذیرفته شده در این رویداد را عهدهدار شده است.
قرار بود در بخش مسابقه جشنواره امسال، فقط ۲۲ فیلم حضور داشته باشد، اما منوچهر شاهسواری دبیر جشنواره، بعدا اعلام کرد که با توجه به کیفیت آثار، این تعداد به ۳۱ فیلم افزایش یافت. البته در همان روز اول فیلمهایی در خانه جشنواره –پردیس ملت- به نمایش درآمد که کیفیت خوبی نداشتند. قابل پیش بینی است که تا پایان جشنواره، فیلمهای بیکیفیت و ضعیف متعددی خواهیم دید! ۲ أثر هم در بخش خارج از مسابقه پذیرفته شدهاند که یکی از آنها تک انیمیشن حاضر در جشنواره است و دیگری، فیلمی است که با هوش مصنوعی تولید شده است. طبق روال خیلی از ادوار، بخشهای جداگانهای هم به فیلمهای کوتاه و مستند اختصاص یافته است.
امسال سهم فیلمسازان نسل جدید در جشنواره فجر بالاست. ۱۳ فیلم جشنواره نیز کار اول کارگردانانشان محسوب میشود. از بین فیلمسازان باسابقهتر که در جشنواره امسال حضور دارند، باید از رسول صدرعاملی، آرش معیران، سروش صحت، منوچهر هادی، احمد مرادپور، محمدحسین مهدویان و ... یاد کرد.
نگاهی به فیلمهای ابتدای جشنواره
در خانه جشنواره، نمایش فیلمها یک روز زودتر و از ۱۱ بهمن آغاز شد. در دو روز ابتدایی، ۶ أثر به نمایش درآمد. «نگهبانان خورشید» که برای افتتاح جشنواره به نمایش درآمد، تنها أثر پویانمایی در این دوره از جشنواره فجر به حساب میآید. هنر-صنعت پویانمایی یا همان انیمیشن ایران در سالهای اخیر پیشرفت زیادی کرده است و جوانان و متخصصانی که در این عرصه فعالیت میکنند، قدرت وخلاقیت خود را به رخ کشیدهاند. با این حال، «نگهبانان خورشید» در مقایسه با انیمیشنهایی که این سالها در جشنواره فجر دیدیم، حرف تازهای برای گفتن ندارد و گام رو به جلویی محسوب نمیشود. این پویانمایی به کارگردانی عماد رحمانی و مهرداد محرابی، خوش ساخت است، اما از روایت ضعیفی رنج میبرد. فیلم «غوطه ور» به کارگردانی جواد حکمی، یکی دیگر از آثار این دوره جشنواره فجر است که سراغ یک مفسده اخلاقی در ورزش بانوان رفته است. فیلم در ژانر پلیسی و معمایی ساخته شده و در این قالب روی یک آسیب اجتماعی (همجنسبازی) دست گذاشته است.
«خیابان جمهوری» به کارگردانی منوچهر هادی یک درام اجتماعی زنانه است که به شرایط روز اقتصادی و معیشتی در طبقه محروم جامعه، بهویژه در بخش زنان سرپرست خانوار پرداخته است. فیلمی که ضمن توجه به برخی آسیبها و مشکلات اجتماعی ازجمله فقر و اعتیاد، اما از دام سیاهنمایی در امان مانده است. در فیلم، لحظات تلخ و ملتهب فراوان است، اما در طول فیلم، موقعیت کمدی هم پیش میآید و این باعث شده فضای فیلم، یکسره تلخ نباشد و رگههایی از شیرینی هم در متن درام وجود دارد. هر چند که مشکل «خیابان جمهوری» نیز مانند خیلی دیگر از فیلمهای ژانر درام که به مسائل اجتماعی سرک میکشند، ماندن در محدوده معلولهاست؛ این فیلم هم نمیتواند قرائت عمیقی از یک وضعیت پر از بحران و فروکاست زندگی یک زن در موقعیتی دردآور را ارائه دهد. جای یک پژوهش یا بهره از مشاورههای جامعهشناسان و کارشناسان آسیبشناسی در این فیلم هم خالی است.
««تقاطع نهایی» به کارگردانی سعید جلیلی هم یکی دیگر از فیلماولیهای این دوره جشنواره فجر است؛ یک فیلم معمایی و جنایی در فضایی محدود و کوچک و هزینه اندک که نه از ظرفیتهای این ژانر استفاده چندانی کرده و نه رضایت مخاطب را بدست میآورد! به تعبیر برخی منتقدان، «تقاطع نهایی» یک فیلم سرِکاری است!
نیت میمون، نتیجه نامیمون!
فیلم «غبار میمون» با ایدهای جذاب و نیتی میمون ساخته شده است، اما نتیجه، نامطلوب از آب درآمده! آرش معیریان که معمولا فیلم کمدی و عامهپسند میسازد، این بار تلاش کرده تا یک فیلم با موضوعی جاسوسی و ضدصهیونیستی، اما متناسب برای ذائقه عامه را بسازد. راهبرد فیلمساز برای نیل به این هدف، غالب کردن شکل و شمایلی شبههالیوودی و درانداختن ریتمی تند و مهیج بوده، اما هم قصه فیلم بسیار گیج و سرگردان است و هم ساختار فیلم به تکنیکزدگی مبتلا شده. یعنی همه چیز در فیلم، رنگ و رویی تصنعی و غیرواقعی به خودش گرفته است و «غبار میمون» شبیه فیلمهای درجه سه هالیوود شده است!
این فیلم که بناست یک مینیسریال (با عنوان «اشراف سیاه») هم از آن در تلویزیون پخش شود، راجع به یک پرونده واقعی درجریان تقابل بین دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی ایران با سیستم جاسوسی رژیم صهیونیستی است. ماجرا درباره یک مأمور اطلاعاتی ایران به نام صدرا است که بر یک اندیشمند یهودی دلزده از جنایات رژیم صهیونیستی با نام امانوئل نفوذ مییابد تا اطلاعاتی را درباره طرح و نقشههای تروریستی اسرائیل بدست آورد. اما بعدا میفهمد که امانوئل لو رفته و ممکن است فعالیتهای او نتیجه عکس دهد و ...
«غبار میمون» با وجود خوشریتم بودن، اما کسل کننده است! داستان فیلم، بسیار دیر شروع میشود و ۱۵ دقیقه اولیه، مخاطب نمیتواند چیزی از فیلم متوجه شود. در ادامه نیز، روایت فیلم آنقدر آشفته است که مخاطب را سردرگم میکند. شخصیت صدرا، مأمور ارشد امنیتی ایران (با بازی علی دهکردی) نچسب و تکبعدی است. هم شخصتپردازی ضعیف و هم بازی نهچندان خوب دهکردی در این نقش باعث میشود که این کاراکتر نتواند بر دل مخاطب بنشیند و تبدیل به قهرمان شود. این درحالی است که یکی از مهمترین الزامات یک فیلم جاسوسی –امنیتی این است که قهرمان فیلم –با وجود همه نقاط ضعفش- باید جذاب باشد و بتواند همذاتپنداری مخاطب را برانگیزد. دیالوگهای فیلم، شعارزده هستند و کاراکترهای منفی و صهیونیست در فیلم، بیشتر به کاریکاتورهایی مضحک شباهت دارند تا پرسوناژ سینمایی. اینها باعث شدهاند تا «غبار میمون» فقط برای افرادی که به پیامهای فیلم باور دارند قابل درک و پذیرش باشد و از درگیر کردن مخاطبی که در تقابل ایدئولوژیک با فیلم قرار دارد، دافعهانگیز باشد.
حل یک معمای پیچیده زیر موشکباران
«قمارباز» دیگر فیلم به نمایش درآمده در دو روز ابتدایی چهل و چهارمین جشنواره فجر است که در ژانر معمایی و امنیتی تولید شده است. فیلمی که برخلاف «غبار میمون» در فضایی جمع و جور و بدون زیادهگویی و شعارهای گلدرشت، با ترسیم یک قصه تعلیقآمیز و معمایی و ساخت شخیتهای ملموس، همراه کننده است. «قمار باز» با اینکه فیلم کم خرجی است و جزء آثاری است که اصطلاحا تک لوکیشن خوانده میشوند (همه وقایع در یک ساختمان میگذرد) و از چهرهها مطرح محروم است (مشهورترین بازیگر فیلم کوروش تهامی است)، اما با تکیه بر ایده و روایت پر فراز و نشیب، برای خودش سرمایه دراماتیک فراهم کرده است. نکته مهم نیز همین است؛ فیلم بدون جلوههای ویژه خاص، بازیگر چهره و تنوع لوکیشن، میتواند تا انتها مخاطب را به خودش معطوف کند.
ماجرای فیلم «قمارباز» در یکی از شبهایی میگذرد که تهران، به طور پی در پی هدف تجاوز هوایی اسرائیل قرار میگرفت. در بحبوحه این جنگ، کشور با یک چالش در حوزه بانکداری هم مواجه میشود؛ بانک سپه هک شده است و سرنخ این نفوذ سایبری، در منزل یکی از برنامهنویسان بانک مرکزی است. این برنامهنویس در جشن تولدش، با یک مهمان ناخوانده مواجه میشود؛ مأمور سمجی که قبل از او پا به آپارتمانش گذاشته تا زیر موشکباران، این معمای پییچیده را حل کند؛ و درانتها نیز معما حل میشود.
فضای فیلم به رغم سادگی، اما ملتهب است؛ تقابل یک مدیر بانکی که ظاهر بسیار محترمی دارد و برای مخاطب –و گاهی دستگاه امنیتی در فیلم- پذرفته نمیشود که عامل یک خیانت و خرابکاری باشد و بگومگوهایی که دارند، به اضافه سر و صدای موشکها و انفجارها به این التهاب افزوده است. دیالوگهای فیلم، پخته و گرم هستند. با وجودی که فضای فیلم، آبستن شعارزدگی بوده، اما اندازه نگهداشتن فیلمنامهنویس باعث شده تا صحبتها دل مخاطب را نزند.
«قمارباز» یک قهرمان هم میسازد. مأمور امنیتی با بازی خوب آرمین رحیمیان، شمایلی از یک نیروی مرموز، اما کاربلد و دلسوز است. این کاراکتر بدون هیچ رفتار عجیب و دور از آرتیستبازی، دل مخاطب فیلم را بهدست میآورد و واقعا قهرمان میشود.
با وجودی که طرح معما در فیلم دشوار و پیچیده است، اما باز شدن گره، به سادگی اتفاق میافتد. یعنی مشخص نمیشود که مأمور امنیتی دقیقا چگونه به عامل اصلی هک بانک دست مییابد و چگونه این معمای سهمگین در عرض چند دقیقه حل میشود!
درمجموع و با توجه به اینکه «قمارباز» تجربه اول «محسن بهاری» در کارگردانی فیلم بلند سینمایی است، کار بدی از آب درنیامده و یکی از آثار قابل توجه در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر است.