خاندن پهلوی، خاندان فاسدی بود که علیرغم دست نشاندگی و حمایتهای کشورهای غربی و در حالی که از هیچ جانبی تحت فشار تحریمهای اقتصادی کشورهای بیگانه قرار نداشت، هیچگاه نتوانست بر مشکلات اقتصادی کشور فائق آید و روز به روز زندگی بر مردم سخت میشد. علت را باید در ساختار فاسدی دنبال کرد که نگاهی به منافع ملی نداشت و افراد فاسدی که در حاکمیت به دنبال برخورداریهای فردی بوده و از تحقق عدالت جلوگیری میکردند.
برای اثبات این ادعا کافی است که خاطرات منسوبین پهلوی را مرور کرد که یکی از مهمترین آنها «اسدالله علم» است که در جایگاه وزیر دربار سالیان متمادی از اوضاع کشور آگاه بوده و خاطرات خود را قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ثبت و ضبط کرده است. اسدالله علم در روز نوشت ۱۷ اسفندماه ۱۳۴۷ مینویسد:
«شرفیابی شاه را در جریان تحولات اخیر قرار دادم و چند نکته را مطرح ساختم که او را ناراحت ساخت. گفتم دو برابر شدن آب بها مملکت را آشفته کرده است. آسفالت خیابانها در حال از هم پاشیدگی است، فساد کارمندان گمرک رو به گسترش است و اعتبارات بانکی محدود شده و شرکتهای زیادی رو به ورشکستگی میروند. دست آخر درباره بحران مالی دانشگاهها به او هشدار دادم. شاه ناگهان از جا در رفت و مرا مورد حمله قرار داد و گفت: وقتی پولی به دستمان نمیرسد چه میتوانیم بکنیم؟ پاسخ دادم هر بار که توجه اعلیحضرت را به کمبود پول جلب کردهام پاسخ این بوده که این طور نیست. دولت به اندازه کافی پول در اختیار دارد و گزارشهای من نادرست است. اما همین دیروز بود که اعلیحضرت درباره ولخرجیهای شرکت نفت در زمینه پتروشیمی صحبت کردند.»
چند روز بعد اسدالله علم در ۲۷ اسفند همین سال تذکر خود را تجدید میکند و در شرح این تذکر در روز نوشت خود مینویسد: «شرفیابی... یک بار دیگر موضوع افزایش آب بها را مطرح کردم، شاه گفت: «تا کی مردم میتوانند از چیزهای مجانی استفاده کنند؟ پیشرفت، پول میخواهد. گاهی بیاعتنایی او مرا آزار میدهد و ناچار میشوم روز بعد مطلب را مجددا مطرح کنم. تا کی میتوانیم به مردم و نیازهایشان بیتوجهی کنیم؟»