شعلههای عشق
در استقبال از غزل تازه منتشر شده رهبر شهید در توسل و ارادت به محضر امام رضا (ع)
فکری به حال حسرت این صید رام کن
«کار مرا به گردش چشمی تمام کن»
بالاتر از سیاه چه رنگیست؟ هر چه را
جز خون من به خوان خود اکنون حرام کن
در زیر برق تیغ تو سکنی گزیدهام
این سایه را به روی سرم مستدام کن
بگذار پای بر سر دلهای سوخته
بر عاشقان خویش چنین احترام کن
جنگ است بین دین و دل آنجا که حرف توست
با یک نظر به غائله ختم کلام کن
هر کس مردد است یقین مرد درد نیست
او را خبر ز لذت شرب مدام کن
در شعلههای عشق تو باید دوباره زاد
بر مرغ پرگشودهات اینک سلام کن
محمدرضا وحیدزاده
امیر دل
پرده از ساحت اسرار نهان کردت باز
آسمان پیش قدمهای تو آورد نیاز
آمد از عرش برین پیک سبکبال سروش
تا بخواند به لبش نام تو را راز به راز
گفت: «فرمان خدا هست و سلامم بر توای امیر دل هر مؤمن وای شاه فراز»
خیمه از عطر سخنهای ملائک پر شد
بیخبر اهل زمین زان همه اعجاز و گداز
تازه آغاز غدیر است ولی در ملکوت
شده مبهوت جلال تو شه بنده نواز
شعر، تسلیم همان لحظهٔ نورانی شد
که غزل وا شد و بگشود لبی بر آواز
کیست جز تو که به یک جلوه کند محشر ناز؟
کیست جز تو که نهد دست جهان را به نماز؟
«آرش» از مژده این عید ولایت امروز
مرغ جانش شده آماده صدها پرواز
آرش فرامرزی