شکلگیری همکاری مؤثر در حوزه هوش مصنوعی بین کشورها با موانع جدی روبهروست. مهمترین مانع، ناهماهنگی انگیزههاست؛ زیرا دولتها و شرکتها اغلب دستیابی به مزیت اقتصادی یا ژئوپلیتیکی را بر منافع بلندمدت جمعی ترجیح میدهند. افزون بر این، هنوز درباره تواناییهای واقعی هوش مصنوعی، سرعت پیشرفت آن، پیامدهای اقتصادی و امنیتی و حتی میزان خطرهای احتمالی آن اتفاقنظر وجود ندارد. رقابت میان قدرتها برای حفظ یا افزایش نفوذ خود نیز انگیزه همکاری را تضعیف میکند. از سوی دیگر، نظارت بر توسعه سامانههای پیشرفته و اطمینان از پایبندی بازیگران به تعهدات مشترک دشوار است، زیرا بخش بزرگی از فعالیتها در محیطهای دیجیتال و خارج از دید عمومی انجام میشود.
برای مواجهه با این چالشها، سه هدف اصلی برای همکاری راهبردی در حوزه هوش مصنوعی مطرح میشود. نخست، ایجاد درک مشترک از قابلیتها، پیامدها و خطرهای این فناوری است. بدون شناختی مشترک از واقعیتها، طراحی سیاستهای هماهنگ و مؤثر امکانپذیر نخواهد بود. هدف دوم، توسعه و استفاده از هوش مصنوعی قابل اعتماد و در عین حال مدیریت گسترش سامانههای بسیار قدرتمند است. رقابت فشرده میان کشورها و شرکتها ممکن است توجه به ایمنی و قابلیت اطمینان را کاهش دهد؛ بنابراین همکاری بینالمللی میتواند انگیزههای لازم برای رعایت استانداردهای ایمنی را تقویت کند. هدف سوم نیز آمادگی برای کاهش خسارات و واکنش سریع به حوادث مرتبط با هوش مصنوعی است؛ زیرا بسیاری از تهدیدهای احتمالی، از حملات سایبری تا کارزارهای گسترده اطلاعات نادرست، ماهیتی فرامرزی دارند.
برای تحقق این اهداف، چهار کارکرد محوری پیشنهاد میشود: پژوهش، استانداردگذاری، پایش و راستیآزمایی. پژوهش به فهم بهتر فناوری و خطرهای آن کمک میکند؛ استانداردگذاری چارچوبی مشترک برای ارزیابی، ایمنی و مسئولیتپذیری فراهم میآورد؛ پایش امکان رصد تحولات، بازیگران و زیرساختهای کلیدی را ایجاد میکند؛ و راستیآزمایی اعتماد میان طرفها را افزایش میدهد و اجرای تعهدات را قابل سنجش میکند. بررسی تجربه سازمانهای بینالمللی مختلف نشان میدهد، هیچ الگوی واحدی برای حکمرانی هوش مصنوعی وجود ندارد، اما ترکیبی انعطافپذیر از این چهار کارکرد میتواند پایهای برای همکاری جهانی فراهم کند؛ همکاریای که همگام با تحول فناوری تکامل یابد و در عین حفظ نوآوری، امنیت و منافع عمومی را نیز تضمین کند.