در روزهای گذشته، حمله نظامی آمریکا به ونزوئلا با هدف تغییر رژیم و دستگیری «نیکلاس مادورو» رئیسجمهور این کشور، روحیه سیری ناپذیر رئیسجمهور جنگطلب ایالات متحده را نشان داده و بار دیگر ونزوئلا و آمریکای جنوبی را به سرخط اخبار و حوادث روز دنیای سیاسی تبدیل کرده است. این عملیات که بهوضوح نقض حاکمیت ملی ونزوئلا و بهطور کلی زیر پا گذاشتن اصول حقوق بینالملل است، بهویژه در شرایطی که آمریکا خود را مدافع نظم جهانی مبتنی بر حقوق بشر و حقوق بین الملل میداند، بسیار تأملبرانگیز است.
آمریکا مدعی است حکومت مادورو نامشروع و غیر قانونی است و به همین دلیل از اقداماتی، مانند تحریمهای اقتصادی و تهدیدهای نظامی برای براندازی آن استفاده میکند؛ اما این ادعا در تضاد کامل با خودِ اقدام نظامی اخیر آمریکاست. حمله به یک کشور مستقل و تلاش برای تغییر رژیم در آنجا بهطور مستقیم نقض حاکمیت آن کشور است و عملاً نشان میدهد، خود آمریکا به همان شیوهای عمل میکند که از آن انتقاد میکند. اگرچه آمریکا مدعی است مادورو به دلیل فساد و نقض حقوق بشر باید برکنار شود، اما آنچه در عمل مشاهده میشود، چیزی جز نقض آشکار اصول حقوق بینالملل ازسوی ایالات متحده نیست.
در این میان، آنچه بیش از همه برجسته است، نمایش یک دیکتاتوری فراکشوری و فرا ملی از سوی آمریکاست. ایالات متحده بهطور علنی در امور داخلی سایر کشورها دخالت کرده و هیچگونه شرم و حیایی از نشان دادن این سلطهگری و یاغیگری ندارد. این اقدام نهتنها نقض آشکار حاکمیت ونزوئلاست، بلکه در نهایت بهطور مستقیم به تقویت روند استعمار مدرن و دیکتاتوری جهانی از سوی آمریکا خواهد انجامید.
شاید برخی این حمله را نشانهای از قدرت بیبدیل آمریکا در جهان بدانند، اما واقعیت این است که این عملیات تنها علامتی از استیصال و درماندگی آمریکاییها در برابر مقاومت مردم ونزوئلاست. مردم ونزوئلا با وجود تحریمها، تهدیدها و فشارهای اقتصادی و نظامی آمریکا، همچنان مقاومت کردهاند و این اقدام بیشتر از آنکه بتواند آنها را شکست دهد، آنها را مصممتر از قبل کرده است. این نوع عملیاتها فقط روحیه مبارزه مردم ونزوئلا را علیه امپریالیسم آمریکا تقویت کرده و نشان میدهد، تکیه بر قدرت نرم و دیپلماسی در دنیای امروز دیگر کارایی ندارد و به اصطلاح شاید دنیای گفتمان و دیپلماسی و مذاکره پایان یافته و عصر قدرت سخت و تقابلهای واقعگرایانه به منصه ظهور رسیده است.
یک نکته قابل توجه دیگر این است که در سند امنیت ملی جدید ایالات متحده که به تازگی منتشر شده، یک ادعای جالب وجود دارد که آمریکا اکنون در بالاترین سطح از قدرت نرم قرار دارد و میتواند از این قدرت برای پیشبرد اهداف خود بهره ببرد؛ اما آنچه در عمل در ونزوئلا شاهد هستیم، دقیقاً خلاف این ادعاست. عملیات نظامی آمریکا نشان داد، قدرت نرم آمریکا در عمل تنها یک شعار تبلیغاتی است و زمانی که این قدرت به بنبست میرسد، ایالات متحده به سرعت به قدرت سخت و نظامی متوسل میشود.
از سوی دیگر، ترامپ در دوران کمپینهای انتخاباتی خود مدام از جنگهای پیشین ایالات متحده و هزینههای سنگین آن انتقاد میکرد و قول داده بود که آمریکا دیگر وارد جنگهای خارجی نشود. اما پس از یک سال از آغاز دوره دوم ریاستجمهوریاش، ترامپ نه تنها به وعدههای انتخاباتی خود عمل نکرده، بلکه در این مدت بیش از هفت کشور را با بمبهای آمریکایی هدف قرار داده است. این تغییر مواضع و استفاده از جنگ بهجای دیپلماسی نشاندهنده بحران مشروعیت در ساختار سیاسی آمریکاست؛ جایی که حتی ترامپ در مقام رئیسجمهور، عملاً به همان مسیرهایی گام میگذارد که قبلاً از آنها انتقاد میکرد.
این روند نهتنها در سیاست خارجی آمریکا به وضوح مشاهده میشود، بلکه در داخل کشور نیز موجب کاهش شدید اعتماد مردم به حاکمان شده است. جنگهای بیپایان، هزینههای اقتصادی هنگفت، و نقض وعدههای انتخاباتی، باعث شدهاند که مردم آمریکا نسبت به آینده سیاسی کشور خود دچار بیاعتمادی شدید شوند.
در نهایت، آنچه در این عملیات نظامی و تغییرات اخیر در سیاست خارجی آمریکا مشاهده میشود، این است که ایالات متحده نه تنها در تلاش برای بازگرداندن قدرت و هژمونی خود به جهان است، بلکه در عین حال دچار بحرانهای داخلی جدی شده و بهجای استفاده از دیپلماسی و قدرت نرم، به حربههای نظامی و زور متوسل شده است. این وضعیت نشاندهنده یک دور باطل در سیاستهای خارجی آمریکاست که بهطور مستقیم به افزایش نارضایتیهای داخلی و کاهش قدرت دیپلماتیک این کشور در سطح جهانی خواهد انجامید.
اما به هرحال یکی از مهمترین دلایلی که ایالات متحده بهطور مداوم تلاش میکند تا در ونزوئلا و سایر مناطق آمریکای لاتین حضور داشته باشد، منابع غنی نفتی این کشور است. ونزوئلا با ذخایر نفتی خود، یکی از قدرتهای اقتصادی در نیمکره غربی شناخته میشود. آمریکا همواره در تلاش بوده تا با دسترسی به این منابع، سلطه خود را در منطقه تثبیت کند. سخنان دونالد ترامپ در نشست خبری بعد از عملیات حمله به خاک ونزوئلا و ربودن رئیسجمهور مادورو و ورود شرکتهای نفتی آمریکا به صنعت نفت ونزوئلا، بهوضوح نشاندهنده این است که این حمله تنها بخشی از یک پروژه بزرگتر است. این پروژه در راستای دسترسی به منابع انرژی ونزوئلا و تحقق دکترین مونرو صورت میگیرد که هدف آن سلطه بر قاره آمریکاست. این به معنای آن است که در اختیار قرار گرفتن منابع نفتی ونزوئلا از سوی آمریکا میتواند منجر به تغییرات عمده در تعادل جهانی انرژی و افزایش منازعات در دیگر نقاط جهان شود.
اما باید گفت که مشکل آمریکا تنها با شخص نیکلاس مادورو نیست. مادورو اصالتی بهعنوان یک دشمن یا دوست برای آمریکا ندارد؛ بلکه او صرفاً بهدلیل اینکه مانع دسترسی سریع و راحت ایالات متحده به منابع نفتی ونزوئلا شده، هدف قرار گرفته است. بنابراین، با کنار رفتن مادورو از قدرت هم دشمنیهای آمریکا با ونزوئلا پایان نخواهد یافت. در سوی دیگر میدان، با از دست رفتن مادورو، روحیه مقاومت و مبارزه با امپریالیسم آمریکاییها در دل مردم ونزوئلا از بین نخواهد رفت.