یکی دیگر از حوادث مهم سیاسی کشور که تأثیر بسزایی در روند تحولات پس از خود به جای گذاشت، حوادث انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال ۱۳۸۸ بود؛ حوادثی که در تاریخ این سرزمین به «فتنه ۱۳۸۸» انجامید و کام ملت ایران را تلخ کرد!
در این باره نگاهی به خاطرات اسحاق جهانگیری تأملبرانگیز است؛ چرا که این نگاه متعلق به فردی از اردوگاه حامیان «میرحسین موسوی» و جریان اصلاحطلبی است. وی در کتاب خاطراتش با عنوان «در اندیشه ایران» این حوادث را شرح داده است. در بخشی از کتاب میخوانیم:
«موضوع دیگری که در فهم رفتارهای دولتهای نهم و دهم تحت مدیریت آقای احمدی نژاد باید به آن توجه کرد، انتخابات سال ۱۳۸۸ است. معمولاً رؤسای جمهور مستقر شانس زیادی برای انتخاب شدن در دور دوم دارند و رقبای سیاسی هم عمده تلاش و تمرکزشان را برای رقابت در پایان هشت سال صرف میکنند. با وجود این مجموعه شرایط در چهار سال نخست احمدینژاد به گونهای پیش رفت که برخی دوستان از جمله آقای مهندس موسوی تصمیم گرفتند که برای انتخابات ۱۳۸۸ کاندیدا شوند. مهندس موسوی با توجه به تجربهای که در اداره دولت در دوره جنگ تحمیلی داشت و خوشنامی و محبوبیت توأمان میان نخبگان سیاسی و عموم مردم، در همه سالهای پیش از ۱۳۸۸ محل رجوع و توافق اصلاحطلبان برای کاندیداتوری بود و همواره این پیشنهاد را نمیپذیرفت. هم در انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۷۶ و هم سال ۱۳۸۴ با وجود اصرار زیاد ایشان از حضور در انتخابات پرهیز داشت؛ اما در سال ۱۳۸۸ تصمیم گرفت که در انتخابات شرکت کند.
حضور مهندس موسوی در انتخابات با حمایت یکپارچه اصلاحطلبان رو به رو شد. آقای خاتمی هم که به اصرار احزاب و جریانهای سیاسی و مدنی اصلاحطلب پیش از اعلام مهندس موسوی کاندیدا شده بود، پس از حضور ایشان با وجود مخالفت برخی از اصلاحطلبان از انتخابات کناره گرفت.
به دلیل تفاوت نگرشی مهندس موسوی با بخشی از اصلاحطلبان ایشان با فاصله از جریانهای شاخص اصلاحطلب فعالیت خود را در انتخابات آغاز کرد. شورایی عالی با حضور تعدادی از مسئولان سابق از جمله آقایان زنگنه و آخوندی تشکیل داد که جلسات آن در فرهنگستان هنر برگزار میشد، از من هم دعوت کرد تا در این جلسات شرکت کنم. من در جلسات شورای عالی ستاد ایشان بیش از سایرین به لحاظ روابط گروهی و تشکیلاتی با اصلاحطلبان در ارتباط بودم. دلیل دعوت من سابقه آشناییام با مهندس موسوی از سالهای اول انقلاب بود و حتی در دوره نخستوزیری، ایشان به من پیشنهاد کرد به عنوان وزیر جهاد سازندگی مشغول به کار شوم که در این مورد با رئیسجمهوری به توافق نرسید و موضوع منتفی شد؛ اما روابط گرم و صمیمانه ما همواره برقرار بود.
تأکید مهندس موسوی از ابتدای حضور این بود که با آقای خاتمی رقیب نیستیم، اما این موضوع میان اصلاحطلبان خوانش دیگری داشت و نسبت به حضور ناگهانی و بدون هماهنگی ایشان در انتخابات مخصوصاً بعد از کاندیداتوری آقای خاتمی انتقادهایی مطرح بود. پس از کنارهگیری آقای خاتمی، آقای موسوی تصمیم به تشکیل ستاد گرفت. اصلاحطلبان در این سالها تجربه کار انتخاباتی و ستادی داشتند، اما آقای موسوی ستادش را با ترکیب متفاوتی درست کرد و موضع ستاد این بود کسانی که اسم و رسم اصلاحطلبانه دارند، به خصوص بخشی از نیروهای «جبهه مشارکت» در فعالیتهای ستاد ایشان حضور رسمی نداشته باشند و اصلاحطلبان با توجه به این موضوع ستاد مستقلی راهاندازی کردند و در آنجا فعال شدند.
در این مقطع شورای عالی ستاد مهندس موسوی گسترش بیشتری یافته و چهرههای دیگری از جمله آقای محتشمیپور هم به ترکیب ستاد اضافه شده بودند و در موضوعات مختلفی به ایشان مشورت میدادند. به نظرم آقای مهندس موسوی در ابتدا میخواست پیام مثبتی به حاکمیت بدهد و بگوید با چهرههایی که نسبت به آنها زاویهای وجود دارد، فاصله دارد و یک آرام سازی در این زمینه صورت گیرد. ایشان برای هدف بزرگتری آمده بود که جلوگیری از تداوم انحرافی بود که در مسیر اداره کشور و نظام مشاهده میشد. این هدف تا اندازهای برای ایشان مهم بود که بعد از بیست سال سکوت و کنارهگیری از میدان سیاست این بار احساس وظیفه کرده و بر خلاف مراجعهها و درخواستهای پیشین، در انتخابات حضور یافته بود.
مرور مجموع مواضع مهندس موسوی در جریان مناظرههای انتخاباتی به خوبی بازتابی از این نگرانیها و دغدغهها را نشان میدهد. مقبولیت سیاسی ایشان باعث شد که همه جریانهای حاضر در انتخابات که نسبت به عملکرد چهار سال اول احمدینژاد انتقاد داشتند و نگران وضع کشور بودند، از ایشان حمایت کنند. تحلیل من این است که در چند موضوع اساسی مثل رابطه با آمریکا، جهتگیری در اداره اقتصاد کشور و همچنین موضوع مهم هستهای که رهبری با آقای خاتمی اختلاف نگرش داشت با مهندس موسوی نظراتشان همگراتر بود.
حضور مهندس موسوی امیدهای زیادی را برای اصلاحطلبان و بدنه اجتماعیشان ایجاد کرد؛ اما بعد از اعلام نتایج انتخابات اوضاع به گونهای دیگر پیش رفت و با اعتراض مهندس موسوی و حامیان ایشان به نتیجه انتخابات کشور وارد مرحله جدیدی شد.
من در این دوره با آقای کروبی هم در ارتباط بودم. البته ایشان از من انتظار حضور و حمایت بیشتری داشت و از این بابت از من گلهمند بود و به خاطر سابقه دوستی و همکاریام با آقای کروبی حق با او بود. من از زمان مجلس و بنیاد شهید با ایشان ارتباط نزدیکی داشتم. زمانی که آقای هاشمی در سال ۱۳۸۴ کاندیدا بود، برای آقای کروبی همکاری من با هاشمی توجیهی داشت، هر چند خانواده ایشان گاهی تلخ برخورد میکردند، اما در انتخابات ۱۳۸۸ همکاری من با مهندس موسوی برایش قابل قبول نبود، هر چند رابطه من با ایشان حفظ شد، اما این گلایه باقی ماند.»