تفاوت اعتراضات سال ۱۴۰۱ با آنچه به تازگی در کشور رخ داد، صرفاً به عملکرد دولتها محدود نیست؛ یکی از عوامل مهم، اما کمتر دیده شده، رفتار سیاسی رقیب دولت است. در سال ۱۴۰۱، بخش قابل توجهی از جریان رقیب، بهجای ایفای نقش تعدیلکننده، عملاً در تشدید التهاب نقش داشت؛ از بزرگنمایی و تحریف روایتها گرفته تا فضاسازیهای احساسی و هم سطحسازی مفاهیمی که بایذ مرز روشنی میان آنها وجود میداشت. در آن مقطع، حتی برخی چهرههایی که امروز در جایگاههای عالی اجرایی قرار دارند، بهجای دفاع از اقتدار قانونی و نیروی انتظامی، مواضعی اتخاذ کردند که به گسترش ناامنی روانی در جامعه انجامید.
نمونه روشن این رویکرد، ماجرای حضور سرزده شهید آیتالله رئیسی در بازار سنندج است؛ حضوری بیتشریفات، در اوج التهاب، با هدف گفتوگوی مستقیم و آرامسازی فضا. کنشی ساده و انسانیـ از جمله تعارف یک شکلاتـ بهجای آنکه نشانهای از ارتباط بیواسطه دولت با مردم تلقی شود، زیر فشار فضاسازی رسانهای چنان وارونه روایت شد که در نهایت یک کاسب سالخورده، هدف تهدید و هجمه قرار گرفت و مجبور به عذرخواهی شد. این واقعه بیش از آنکه نقد دولت باشد، سندی روشن از سیاسیکاری در دل بحران اجتماعی بود؛ سیاسیکاریای که هزینهاش را نه سیاستمداران، بلکه مردم پرداختند.
در مقابل، در اعتراضات اخیر، رفتار متفاوتی از سوی رقیب دولت مشاهده شد. این جریان میتوانست با بهرهبرداری سیاسی از ضعفها و نارضایتیها، فضا را ملتهبتر کرده و هزینههای سنگینی بر دولت تحمیل کند، اما آنچه در عمل رخ داد، خویشتنداری سیاسی و تقدم منافع نظام و مردم بر منافع جناحی بود. همین نجابت سیاسی، یکی از عوامل مهمی شد که اجازه نداد اعتراضات به بحرانی فراگیر تبدیل شود؛ حتی اگر این رویکرد، در کوتاهمدت به زیان رقابت سیاسی همان جریان تمام شده باشد.
تجربههای سالهای ۱۳۸۸ و ۱۴۰۱ نشان دادهاند که هرگاه رقابت سیاسی جای مسئولیت ملی را گرفته، کشور وارد چرخه التهاب و فرسایش اجتماعی شده است. آنچه امروز به مهار بحران کمک کرده، نه انکار اعتراض و نه حذف نقد، بلکه پذیرش این اصل است که امنیت اجتماعی و ثبات ملی، خط قرمز هر رقابت سیاسی است.
از این منظر، «رقیب نجیب» یک توصیف اخلاقی یا شعاری نیست، بلکه یک متغیر واقعی و اثرگذار در مدیریت بحرانهای اجتماعی است. امید آن است که جریان اصلاحطلب نیز از این تجربه درس بگیرد و بداند نجابت سیاسی نباید مشروط به حضور در قدرت باشد. ترجیح منافع ملی و منافع ملت بر منافع جناحی، قومی و قبیلهای، اصلی است که اگر به قاعدهای دائمی در سیاست ایران تبدیل شود، سود آن نهتنها به یک جریان خاص، بلکه به همه مردم و کل کشور خواهد رسید. نجابتی که این بار به نفع کشور تمام شد، در نهایت حتی به نفع همان جریانها نیز خواهد بود؛ چراکه آنچه میماند، منافع ملی است، نه حسابوکتابهای زودگذر سیاسی.