اتفاقات تلخ دیماه ۱۴۰۴، بار دیگر نشان داد میدان نبرد، قبل از خیابان به عرصه روایت و تصویر منتقل شده است. اگر روزی شبکههای ماهوارهای، چون «من و تو» با مستندهای سفارشی، وظیفه «خاطرهسازی جعلی» از دوران پهلوی را بر عهده داشتند، امروز این مأموریت به شکلی پیچیدهتر، دراماتیکتر و البته خطرناکتر به لایههای زیرین شبکه نمایش خانگی نفوذ کرده است. آنچه در دیماه امسال شاهد بودیم، نه یک اعتراض خودجوش، بلکه فوران خشونت و توهمی بود که بذر آن ماهها قبل در رسانه و اذهان کاشته شده بود.
نخستین ردپای این جریان را باید در عادیسازی خشونت خیابانی جستوجو کرد. پلتفرمهای نمایش خانگی در سالهای اخیر با تولید آثاری که «قانونگریزی» را ذکاوت و «چاقوکشی» را غیرت و شجاعت معرفی میکردند، ذائقه مخاطب جوان را به سمت خونریزی سوق دادند. در برخی از این آثار، بنبستهای اجتماعی تعمداً چنان تاریک ترسیم میشد که تنها راه حل باقیمانده برای قهرمان پوشالی داستان، سلاخی مأمور قانون در خیابان بود.
این تصویرسازیها، قبحزدایی از تقابل فیزیکی با حافظان امنیت را به پروژهای نظاممند تبدیل کرد. وقتی نوجوان ما در قاب تصویر، قتل یک مأمور را به مثابه یک کنش قهرمانانه تماشا میکند، در روز آشوب، سنگ و چاقوی خود را نه ابزار جنایت، بلکه ابزار عدالت میبیند.
اما خطرناکتر از خشونت فیزیکی، «ترور حقیقت» و تحریف تاریخ معاصر است. سریال «تاسیان» نمونه بارز این استحاله فرهنگی است. خانم کارگردان در این اثر، با استفاده از تکنیکهای بصری فریبنده، طراحی لباسهای پر زرق و برق و چهرهپردازیهای جعلی، جامعه عصر پهلوی دوم را طوری تصویر کرده است که گویی ایران آن زمان، قطعهای از بهشت بوده است. هر چند در ظاهر این سریال، ماجراهایی مثل سرکوب مخالفان رژیم وقت و شکنجه در بازداشتگاهها به شکل خفیف به نمایش درآمد، اما آنچه روی ناخودآگاه مخاطب کار کرد، جلوههای پرنقش و نگار، و رنگآمیزی خاص آن دوران سیاه بود. غلبه رنگهای روشن و شاد در پس زمینه این نوع تصویرسازی، عامل تکمیل جنگ شناختی در حوزه پهلویشناسی در این سریال بود. اینجاست که پروژه نیمهتمام شبکههایی مثل «من و تو»، در پلتفرمهای داخلی به یک «فرآیند نفوذ» تبدیل میشود.
تأثیر این بمباران فرهنگی، دیگر یک تحلیل تئوریک نیست؛ بلکه یک واقعیت میدانی است. در میان صدها بازداشتی اغتشاشات اخیر، اعترافات جوانی که تحت تأثیر سریال «تاسیان» به خیابان آمده بود، تکاندهنده است. او صراحتاً میگوید: «من هیچ درکی از تاریخ نداشتم. وقتی آن زندگی شیک، آن لباسها و آن فضای باز نمایش داده شده در سریال را دیدم، احساس کردم حقم خورده شده است.»
این اعتراف، سندی بر این جریان است که از سوی مدیران فرهنگی چندان جدی گرفته نشد و در قلب پلتفرمهای بومی اتفاق افتاد. جایی که بودجههای کلان صرف میشود تا جای شاکی و متهم در تاریخ عوض شود.
شبکه نمایش خانگی که قرار بود ویترین هنر و فرهنگ ایرانی باشد، حالا به بستری برای تولید «نفرت» و «نوستالژی کاذب» تبدیل شده است. آیا تبدیل شدن برخی پلتفرمها به تریبون تطهیر پهلوی و ترویج خشونت علیه مأمور قانون، تصادفی است، یا این یک ریلگذاری دقیق برای رساندن بخشی از جامعه به حوادث دی ۱۴۰۴ بود؟