در شعارهای برخی چهرههای حاضر در اغتشاشات اخیر مسئله «نه غزه نه لبنان؛ جانم فدای ایران» مطرح میشد که نشان میداد اراده و تلاشی هست که موضوع رژیم صهیونیستی و فلسطین را یک موضوع عربی تعریف کند. برای این که نسل جوان علت حساسیت ما در مواجهه با رژیم صهیونی را متوجه شود نیاز داریم بر موضوع اسرائیل بزرگ و نقشه صهیونیستها برای منطقه غرب آسیا مروری کنیم.
این موضوع از آن جهت اهمیت ویژهای مییابد که صهیونیستها از جمله نتانیاهو در اظهارات اخیرش بر تحقق پروژه اسرائیل بزرگ به عنوان یک امر مقدس در میان صهیونیستها تأکید کرد. تبیین این موضوع میتواند کمک شایانی به تحلیل جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی، شرایط فعلی و آینده مواجهه ما با صهیونیستها در افکار نسل جوان و... داشته باشد.
آنچه جوانها باید بدانند
«تئودور هرتزل» پدر صهیونیستها گفت «محدوده دولت یهود، از رود نیل تا فرات خواهد بود». همین عبارت نیز از زبان «خاخام فیشرمن» نیز بدین شکل ابراز شده که «سرزمین موعود، از رود نیل مصر تا فرات عراق که بخشهایی از سوریه و لبنان هم جزو آن خواهد بود، مساحت خواهد داشت.» ایده اسرائیل بزرگ در استراتژیهای کلان رژیم صهیونی جایگاهی محوری دارد و ترکیبی از باورهای ایدئولوژیک و محاسبات عملگرایانه را در بر میگیرد:
۱ـ۱ـ مشروعیتبخشی دینی و سیاسی: استناد به متون توراتی برای جلب حمایت داخلی و بینالمللی نقش کلیدی دارد. اظهارات شخصیتهای تندرو که خواستار گسترش مرزهای رژیم تا دمشق شده و حتی از الحاق شهرهای مقدس اسلامی مانند مکه و مدینه سخن گفتهاند، این گفتمان را تشدید کرده است.
۱ ـ۲ـ تضعیف رقبای منطقهای: رژیم صهیونی از طریق استراتژی «تفرقه بینداز و حکومت کن» به دنبال بیثباتسازی کشورهای همسایه است.
با نگاه به بافت کنونی حوادث، متوجه خواهید شد که حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، جنگ شش روزه لبنان در سال ۲۰۰۶، و حمله به لیبی در سال ۲۰۱۱، و جریانات اخیر سوریه، عراق و یمن، در مسیر همین طرح صهیونیستها برای خاورمیانه صورت گرفت.
طرح سازمان جهانی صهیونیسم برای فلسطین بزرگتر، اراضی و مناطقی مانند فلسطین تاریخی، جنوب لبنان تا صیدا، رود لیتانی، بلندیهای جولان، فلات حوران، و درعا در سوریه، کنترل خط آهن حجاز از درعا تا عمان و تا خلیج عقبه در اردن و... را در بر میگیرد.
به اعتقاد کارشناسان برخی از صهیونیستها حتی بیشتر هم میخواهند؛ از نیل تا فرات که شامل فلسطین، لبنان، غرب سوریه و جنوب ترکیه میشود. صهیونیستها تصمیم دارند تا آنقدر شهرکسازی کنند و آنقدر فشار بر فلسطینیان بیاورند تا از اراضی خود خارج شده و کرانه باختری و نوار غزه هم به خاک اشغال شده و اصطلاحاً همان «دولت اسرائیل» پیوست شود. سپس، دولتهای نیابتی را در بخشهایی از سوریه، لبنان، اردن، صحرای سینا، عربستان، و عراق که در برنامه اشغالگریاش است، ایجاد نماید.
صهیونیستها به دنبال طرح یینون
طرح یینون، طرحی است در تداوم اندیشه مستعمراتی بریتانیا در خاورمیانه و هدف آن اطمینان از برتری منطقهای اسرائیل است. این طرح، به دنبال این استکه رژیم صهیونی محیط ژئوپلتیکاش را از خلال بالکانیزه کردن منطقه در قالب کوچک و ضعیف کردن حکومتهای اطرافاش بازطراحی نماید. نشریه آتلانتیک در سال ۲۰۰۸ و مجله نیروی هوایی ارتش آمریکا در سال ۲۰۰۶، هر دو، نقشه طرح یینون را ارائه دادند و در آن به تقسیم خاک لبنان، سوریه، و مصر و جزءبندی خاک ایران و ترکیه پرداختند. طرح یینون پا را فراتر گذاشته و حتی خواستار تجزیه شمال آفریقا از مصر تا سودان و لیبی شده است.
طرح صهیونیستها باید در دو مرحله به هدف برسد؛ اول تبدیل رژیم به یک قدرت بلامنازع منطقهای در حد یک امپراتوری، دوم تجزیه کشورهای منطقه و تبدیل آنها به حکومتهای ضعیف و فرمانبر. بر این اساس جنگ ۱۲ روزه و تلاشهای پس از آن و پیش از آن را باید هدفگذاری صهیونیستها برای تحقق اسرائیل بزرگ و از بین بردن تنها ساختار مخالف عملگرای تجزیه منطقه، یعنی ایران دانست.
سه گام برای تحقق
آمریکاییها و صهیونیستها (به عنوان نیروی نیابتی آمریکا) در شرایط حاضر به دنبال سه هدف در مواجهه با ایران هستند:
الفـ فرسایش قدرت: تاکتیک آمریکاییها و صهیونیستها، فرسایش قدرت با ضربات و بحرانهای متعدد در بازههای زمانی مختلف و با فاصله کوتاه است، من این تاکتیک را کُلنگی کردن ساختار مینامم. با هر محاسبهای که به درخت بزرگ و پر برگ و ریشهای مانند ایران نگریسته شود به این نتیجه میرسیم که نمیتوان آن را با یک حرکت سریع و آنی فروپاشاند.
نتیجه اولی که از این نگاه میتوان گرفت این است که یکی از علل اینکه فاصله بحرانها و چالشها به هم نزدیک شده و هر چند مدت شاهد یک بحران هستیم همین تاکتیک آمریکاییها و صهیونیستهاست، نتیجه دوم این است که یادداشتهای اجرایی سال گذشته ترامپ، جنگ ۱۲ روزه، اسنپ بک، اغتشاشات اخیر، لفاظیهای چند روز اخیر آمریکاییها و... را باید در یک پازل و در ادامه همدیگر تعریف کرد، نتیجه سوم و اساسی آن است که رویکرد دشمن هیبریدی و چند لایه است، این موضوع را در خلال بحث بسیطتر و وثیقتر باز خواهیم گفت.
بـ رژیم چنج یا براندازی نظام: هدف دوم و هدف متوسط آمریکاییها و صهیونیستها، رژیم چنج یا براندازی جمهوری اسلامی است. اما معتقدیم که به اینجا قانع نخواهند شد و حرکت دیگری روی میز است.
جـ انهدام ساختاری به نام ایران:، اما هدف آمریکاییها و صهیونیستها کلپس یا انهدام ساختار (collapse) ایران است. اگر رئالیستی و از منظر هژمون به روابط بینالملل و ساختار منطقه نگاه کنیم صهیونیستها و آمریکاییها، ساختاری که در تعارض با آنها باشد را برنمیتابند و انهدام آن ساختار برایشان یک آمال و آرزوست.
نتیجه اولی که از این مطلب گرفته میشود این است که همان گونه که رهبر معظم انقلاب فرمودند هدف دشمن ایران و ایران قوی است؛ «هر چیزی که ایران را قوی کند آنها را ناراحت میکند؛ چرا؟ چون میدانند که اگر ایران قوی شد، توطئه علیه ایران ناکارآمد خواهد شد؛ لذا نمیخواهند ایران قوی بشود. هر چیزی که ما را قوی کند آنها را عصبی میکند، ناراحت میکند». و، اما نتیجه دوم آن است که وقتی ایران نشانه است فرقی ندارد مُعَمَّم بر سر کار باشد یا مُکَلّا، اسلامگرا باشد یا سکولار و لاییک و.... تلاش آن است که ایران باید فرو بپاشد.
تلاشی برای همگرایی منطقهای
هر چند خط و خطوط صهیونیستها حول ایران میچرخد ولی آنها صرفا به ایران نمیاندیشند. هژمون و تفوق صهیونیستها در منطقه، به عنوان خط قرمز آمریکاییها محسوب میشود. آمریکاییها و صهیونیستها آن قدر در این زمینه تلاش دارند که تا به امروز اجازه ندادهاند که هر آنچه امکان هژمون شدن و تفوق صهیونیستها را میگیرد نیز ممنوع کنند. نمونهاش را باید در ممنوعیت فروش f۳۵ به کشورهای منطقه دانست؛ چراکه آمریکاییها حتی از آینده امتحانشان در مواجهه با صهیونیستها ترس دارند. این فصول مشترک خصوصا پس از عملیات طوفان الاقصی میتواند موجب همگرایی دولتهای منطقه شود اگر آن چه صهیونیستها در سر دارند به خوبی و به درستی روایت شود.