حماسه و جهاد >>  مدافعان حرم >> اخبار ویژه
تاریخ انتشار : ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۵۹  ، 
کد خبر : ۳۸۷۸۳۲
روزشمار شهدایی، مصادف با بیست و ششم بهمن ماه

روایتی از زندگی مدافع حرم امامین (ع) در سامرا؛ «شهید محمدهادی ذوالفقاری»

در روزگاری که جامعه بی هویت غرب، از نبود اسطوره های واقعی رنج می برد، و برای مخاطبان خود آرنولد و بت من و مرد عنکبوتی و صدها قهرمان پوشالی می سازد، ما قهرمانان واقعی داریم که می توانند برای همه جوامع انسانی الگو باشند.

نسل سوم انقلاب اسلامی، اگرچه روزهای پرالتهاب انقلاب و سال‌های آتش و خون دفاع مقدس را تجربه نکرده بود، اما جوانانی در دامان خود پرورش داد که آیینه‌دار همان روحیه و ایمان شهدا بودند؛ جوانانی که گویی تصویر تمام‌قد رزمندگان دیروز در قامت امروز بودند.

روایت پیش رو، حکایت جوانی است به نام محمدهادی ذوالفقاری؛ جوانی که همواره می‌کوشید رنگ و بوی شهدا را در زندگی خود جاری کند. سادگی در پوشش، وقار در رفتار و اخلاص در گفتار او، هر بیننده‌ای را به یاد شهیدان دفاع مقدس می‌انداخت. سال‌ها در مسیر خدمت به شهدا و آرمان‌هایشان گام برداشت تا آنکه سرانجام خداوند نیز راهی به سوی شهادت برایش گشود.

او در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۹۳، در راه دفاع از حرمین عسکریین، به آرزوی دیرینه‌اش رسید و به جمع شهیدان پیوست.  

محمدهادی ذوالفقاری در سیزدهم بهمن‌ماه سال ۱۳۶۷، در شبی جمعه و چند روز پس از ایام فاطمیه دیده به جهان گشود. با نگاهی به تقویم آن سال روشن می‌شود که روز ولادت او مقارن با سالروز شهادت امام هادی (علیه‌السلام) بوده است؛ از همین رو خانواده‌اش نام «محمدهادی» را برای او برگزیدند.

شگفت آن‌که این تقارن تنها در نام باقی نماند. او دلبسته و شیفته امام هادی (علیه‌السلام) شد و سرانجام نیز در مسیر دفاع از حریم اهل‌بیت، در شهر ، سامراء به فیض شهادت نائل آمد.

محمدهادی ذوالفقاری دوران دبستان را در مدرسه مدرسه شهید سعیدی واقع در میدان آیت‌الله سعیدی آغاز کرد. او در همان سال‌های ابتدایی تحصیل، هم‌زمان با درس خواندن، وارد کار مصالح‌فروشی شد و طعم کار و مسئولیت را از کودکی چشید.

دوران راهنمایی را در مدرسه مدرسه توپچی گذراند. در همان سال‌ها به ورزش‌های رزمی روی آورد و علاقه زیادی به فوتبال داشت؛ فعالیت‌هایی که روحیه پرجنب‌وجوش و پرتلاش او را نشان می‌داد.

پس از دریافت مدرک سیکل، برای ادامه تحصیل وارد دبیرستان دبیرستان شهدا شد؛ اما از همان سال‌های نخست، زمزمه‌های ترک تحصیل در ذهنش شکل گرفت.

محمدهادی پس از پایان خدمت سربازی، مشاغل مختلفی را تجربه کرد؛ از جمله مدتی در فلافل‌فروشی مشغول به کار شد. با این حال، هیچ‌یک از این مسیرها آرامش دل او را فراهم نکرد. سرانجام راهی حوزه علمیه شد؛ چرا که به باور خودش، جز طلبگی در نجف، هیچ راهی پاسخ‌گوی غوغای درونش نبود.

از خصوصیات اخلاقی شهید محمد هادی ذوالفقاری اینگونه بیان می کنند

ارادت زیاد شهید ذوالفقاری به شهید ابراهیم هادی باعث شده بود در خلق و خو شبیه اوباشد؛اورا در زندگی الگوی خود قرار داد.

از خصوصیات بارز هادی کمک پنهانی به نیازمندان (چه در ایران و چه در عراق)بوده است که این از اظهارات بعضی نیازمندان بعد از شهادتش روشن شد.

این شهید بزگوار همیشه دائم الوضو بودند و به مسائل مذهبی اهمیت می دادند.

ایشان مداحی می کردند و اکثر اوقات ذکر سینه زنی هیئت را می گفت؛هادی انرژی‌اش را وقف بسیج و کار فرهنگی و هیئت کرده بود.

اخلاص هادی زبانزد رفقا بود. اگر کسی از او تعریف می کرد، خیلی بدش می آمد.

هنگامی که شخصی از زحمات او تشکر می کرد، می گفت: خرمشهر را خدا آزاد کرد، یعنی ما کاری نکرده ایم. همه کاره خداست و همه کارها برای خداست.

او جوان فعال، کاری،پرتلاش اما بدون ادعایی بود.

هادی بسیار شوخ طبع و خنده رو و در عین حال زرنگ و قوی بود.

نحوه ی شهادت محمد هادی ذوالفقاری

شهید ذوالفقاری سه بار برای مبارزه با داعش به منطقه سامراء رفت. او با نیروهای حشدالشعبی چه زمینه های مختلف همکاری نزدیکی داشت . روز ۲۶ بهمن بود(چند روز بعد از سالگرد شهادت شهید ابراهیم هادی، همان شهیدی که الگوی زندگی هادی شده بود)در حومه ی سامرابراثر عملیات انتحاری بین سربازان عراقی و شهید ذوالفقاری به آرزویش رسید.

پس از شهادت او خبرها حاکی از این بود که ایشان مفقود شده است و جز لاشه ی دوربین عکاسی اش هیچ چیز دیگری و حتی پیکری از او به جانمانده است؛ بعد از چند روز سیدکاظم الجابری شناسایی‌اش کرد. در اصل پیکر شهید ذوالفقاری بر اثر انفجار پرت شده بود. یک نفر درحال عبور از معرکه پیکر او را می‌بیند و پلاک را برای اطلاع خبر شهادت برمی‌دارد و بدن شهید بی‌پلاک آنجا می‌ماند. تا اینکه او را به بغداد انتقال می‌دهند.

تشییع و تدفین شهید محمد هادی ذوالفقاری

خبر پیدا شدن پیکر هادی درست زمانی پخش شد که قرار بود در شب جمعه، یعنی شب اول ایام فاطمیه در مسجد موسی ابن جعفر(ع) تهران برای او مراسم برگزار شود،همزمان با مراسم، اعلام شد برای شهید هادی ذوالفقاری چهار مراسم تشییع برگزار شده!شهید هادی وصیت کرده بود پیکرش را در سامرا، کاظمین، کربلا و نجف طواف دهند. این وصیت بعید بود اجرا شود. چرا که عراقی‌ها شهدای خود را فقط به یکی از حرمین می‌برند و بعد دفن می کنند؛اما در مورد هادی باز هم شرایط تغییر کرد، ابتدا پیکر او را به سامرا و بعد به کاظمین بردند. سپس در کربلا و بین الحرمین پیکر او تشییع شد. بعد هم به نجف بردند و مراسم اصلی برگزار شد.در تمام حرم ها نیز برایش نماز خواندند! پرچم زیبای ایران نیز بر روی پیکر این شهید، حرف های زیادی با خود داشت. این که مردم ما، برادران شیعه خود را رها نمی کنند.

تشییع هادی در نجف بسیار باشکوه بود. چنین جمعیتی حتی در تشییع علما و فرماندهان دیده نشده بود.

مرحوم آیت‌الله آصفی (نماینده مقام معظم رهبری ) هم در نجف بر پیکر هادی نماز خواند. در آخر هم تمام جمعیتی که برای تشییع پیکر هادی آمده بودند برای تدفین به سمت وادی‌السلام رفتند.می‌گویند عراقی‌ها در نجف برای شهدای خودشان تشییع خوبی در حرم‌ها راه‌ می‌اندازند، ولی بعد از آن که می‌خواهند شهید را دفن کنند، همه می‌روند و فقط چند نفر می‌مانند.

ولی در تشییع پیکر هادی همه چیز فرق کرد. صدها نفر وارد وادی السلام شدند. خود عراقی‌ها هم از شرکت چنین جمعیتی در مراسم تدفین شهید تعجب کرده بودند و می‌گفتند این شهید استثنایی است. اما نکته دیگر اینکه قطعه شهدای عراق در نجف، از حرم حضرت امیر(ع) فاصله بسیاری دارد اما مزار هادی به حرم حضرت علی(ع) بسیار نزدیک است.

این قبر متعلق به یکی از دوستان هادی بود که او هم قبر را برای مادرش در نظر داشت، اما هادی قبل از اعزام با او صحبت کرد. او هم مادرش را راضی نمود تا مزار را برای هادی قرار دهد.

دست آخر درست در شب جمعه و شب اول فاطمیه، در همان مزار (کمی جلوتر از قبر علامه سیدعلی قاضی) به خاک سپرده شد.

شهید ذوالفقاری وصیت‌های عجیبی برای تدفین داشت که عمل کردنش مشکل بود، اما به خواست خدا همه‌اش تحقق یافت.

اما همه دوستان و آشنایان، بر این باورند که شاید علت این مفقودیت، ارادت ویژه شهید به حضرت زهرا(س) بوده. چون وقتی پیکر او با این تأخیر چند روزه پیدا شد، آغاز ایام فاطمیه بود. شبی که او به خاک سپرده شد، شب اول فاطمیه بود.دوستانش می‌گویند بعد از شهادت هادی وقتی به خانه‌اش رفتیم دیدیم حتی سجاده‌اش پهن بوده است. انگار که او بعد از نماز برای رفتن و جنگیدن به قدر سجاده جمع‌کردنی هم درنگ نکرده است.

 

 
 
 

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات