منشور روحانیت متنی است که همزمان دو مخاطب اصلی دارد: «روحانیت» و «مردم». این پیام هم توصیهای درونحوزوی است و هم نوعی جریانشناسی از روحانیت ارائه میدهد و در عین حال به جامعه میآموزد چگونه عملکرد روحانیون را بشناسد و وظیفه خود را در قبال آنان تشخیص دهد. بدین معنا، این متن علاوه بر توصیف واقعبینانه از روحانیت، حاوی نقدی درونساختاری نسبت به عملکرد حوزه و روحانیون نیز هست.
حضرت امام (ره)، با تقسیم اسلام به «اسلام ناب محمدی» و «اسلام آمریکایی»، دو خط متمایز ترسیم کردند؛ خطی که در هر کدام، روحانیتی متناسب با همان قرائت حضور دارد: روحانیت اسلام ناب و روحانیت اسلام آمریکایی. این مرزبندی، شاخصی برای ارزیابی اجتماعی روحانیت به دست میدهد و به مردم امکان میدهد میان این دو رویکرد تمایز و تفکیک قائل شوند.
در چارچوب اسلام ناب، روحانیت مطلوب، روحانیتی مردمی است؛ تکیهگاه مستضعفان، مخالف استکبار و سرمایهسالاری، و پیشگام نهضتهای مردمی. تجربه تاریخی نشان میدهد، روحانیت در بزنگاههای مهم جهان اسلام، چه در ایران و چه در سایر سرزمینها، نقش پیشرو در مبارزه با استعمار و استبداد داشته و در جلوگیری از قراردادهای تحقیرآمیز و دفاع از منافع عمومی ملت و کشور نقشآفرین بوده است. این نگاه تاریخی در پیام رهبری با عنوان «حوزه پیشرو و سرآمد» نیز مورد تأکید قرار گرفته است؛ جایی که نقش پیشتاز حوزههای علمیه در هدایت دینی، مبارزه با سلطه و خدمت اجتماعی در طول تاریخ اسلام یادآوری میشود.
از منظر این منشور، یکی از راهبردهای دشمنان، جداسازی روحانیت از مردم است؛ زیرا پیوند این دو، سرمایه اجتماعی بزرگی برای تحولات سیاسی و فرهنگی به شمار میآید. در همین راستا، امام (ره) حتی احتمال «تربیت مرجع تقلید قلابی» از سوی دشمنان، برای انحراف افکار عمومی مطرح کرده تا اعتماد جامعه به روحانیت اصیل تضعیف شود.
در واقعیت اجتماعی امروز، بخش گستردهای از روحانیت اصیل در متن زندگی مردم حضور دارد، در بحرانهایی، چون سیل، زلزله و کرونا، در فعالیتهای فرهنگی و خدمات اجتماعی، و در حل مسائل محلی در کنار مردم هستند. گسترش کمی روحانیت پس از انقلاب نیز موجب شده بسیاری از روحانیون از طبقات مختلف اجتماعی و از دل روستاها و مناطق محروم برخیزند و خدمترسانی کنند و همچنان تکیهگاه و پناهگاه مردم باشند.
با این حال، یکی از روشهای القایی برای فاصله انداختن میان مردم و روحانیت، طرح این گزاره است که روحانیت نفوذ خود را از دست داده یا نسل جوان با آن ارتباط ندارد. بررسی میدانی در بسیاری از مدارس، مساجد و مراکز فرهنگی نشان میدهد حضور روحانیون توانمند توانسته است نقش مؤثری در کاهش آسیبهای فرهنگی و تقویت هویت اجتماعی نوجوانان و جوانان ایفا کند. روحانیون امروز، علاوه بر منبر و محراب، مهارتهای ارتباطی نوین، شناخت رسانه و حتی آموزش زبانهای خارجی را برای تعامل بینالمللی فرا گرفتهاند.
یکی از جلوههای عینی اعتماد اجتماعی به روحانیت مردمی را میتوان در تشییعهای گسترده و خودجوش مشاهده کرد. هرگاه روحانیای که سالها در کنار مردم زیسته و در مشکلات آنان شریک بوده از دنیا میرود، حضور پرشمار اقشار گوناگون جامعه در بدرقه او نشان میدهد این رابطه در اعتماد و تجربه زیسته مردم ریشه دارد. این بدرقههای باشکوه نماد نوعی سرمایه اجتماعی است که نه با تبلیغات اداری ساخته میشود و نه با فضاسازی رسانهای از میان میرود. این تجربهها حاکی از آن است که هرجا پیوند صادقانه میان خدمت، معنویت و حضور مردمی برقرار باشد، جامعه نیز پاسخ خود را با احترام و وفاداری نشان میدهد.
منشور روحانیت همچنان برای حوزههای علمیه یک سند راهبردی است. بر این مبنا حوزه نباید به وضعیت موجود قانع شود؛ بلکه باید کارآمدی خود را افزایش دهد، روحیه زهد و زی طلبگی را حفظ کند و در برابر انحرافات درونی، پیشگام نقد و اصلاح باشد. همانگونه که متن منشور، خود نمونهای از نقد درونگفتمانی است، حوزه نیز باید نخستین ناظر بر سلامت مسیر خویش باشد.
از سوی دیگر، مردم نیز در این مسیر مسئولیت دارند، تشخیص مسیر اسلام ناب، حمایت از روحانیت مردمی، و مطالبهگری در برابر انحرافها. چنین مشارکتی میتواند راهبردهای ایجاد شکاف اجتماعی را ناکام بگذارد.
واکنشهای تند و حملات نمادین به لباس روحانیت یا مراکز دینی نیز نشان میدهد مخالفان این پیوند اجتماعی، تأثیرگذاری آن را درک کردهاند. تجربه تاریخی نشان داده است هرگاه این پیوند هدف حمله قرار گرفته، گرایش اجتماعی به روحانیت مردمی افزایش یافته و همبستگی اجتماعی تقویت شده است.
منشور روحانیت، ضمن ترسیم مرزهای گفتمانی روحانیت، به اصلاح درونی حوزه، آگاهیبخشی به مردم و حفظ پیوند تاریخی روحانیت و جامعه میاندیشد؛ پیوندی که تداوم آن، به کارآمدی، صداقت و حضور واقعی روحانیت در کنار مردم وابسته است.