سلام از سحرهای رازآلود رمضانی که به قلبمان لشکر اندوه تا نفس داشت تاخت. سلام از لحظه لحظه تلخ وداعی ناتمام با پدری که رفتن کمرشکنش را تاب نیاوردیم و چیزی جز استغاثههای سحر قلبمان را آرام نکرد. در شبهای روشن قدر، برای شکستن این بغض سنگین و نفسگیر، خودمان را به جمکرانتان رساندیم؛ همانجا که نشانههای حضورتان پررنگتر است. روبهروی آن مسجد خوش نقش و نگار دیدگان ترمان را به آن گنبد فیروزهای بیمثال دوختیم و همانجا شکستیم. این روزها و شبها همه توانمان را جمع کردهایم و با تمام وجود و از اعماق جان و قلبمان، آمدنتان را تمنا میکنیم. همین شبها پناه این دلشکستگیهاست! نگاهتان به همه وجودمان رنگ میبخشد. ما منتظران خسته با قلبی از همیشه شکستهتر غم بزرگمان را در سینه پنهان کرده و خشم بیمثالمان را بر سر دشمنان علی و آل علی روانه میکنیم.
قوت و توان بازوهایمان نام جدتان و نگاه گرمتان است. مدد برسانید برای انتقامی سخت، همان انتقامی که زمینه ظهورتان را رقم میزند و ما را نجات میدهد از این غمی که واژهای برای توصیفش نداریم.