صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۶ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۶  ، 
کد خبر : ۳۹۰۲۷۱
مروری بر یادداشت روزنامه‌های سه‌شنبه ۲۵ فروردین ماه ۱۴۰۵

آقای پاپ ! از شما ممنونیم

پاپ از «توهم قدرت مطلق» گفت. ترامپ با حمله به او، ناخواسته ثابت کرد که این توصیف تا چه حد دقیق است. ترامپ برخلاف ژست هایش نه از سر قدرت، بلکه در جایگاه انفعال محض به دیگران حمله می کند

یاد

ابطال تحلیل‌های غرب‌زدگان در جنگ رمضان

سید محمدعماد اعرابی

می‌گفت: «آمریکا با یک بمبش می‌تواند تمام سیستم دفاعی ما را از کار بیندازد.» او با کمال تأسف یکی از مسئولان ارشد اجرائی کشور بود که چنین ذهنیتی از قدرت نظامی آمریکا داشت. نامش چندان مهم نیست، مهم محتوای سخن اوست که جلوه‌ای کوچک از ذهنیت مسموم طیفی از مسئولان و مدیران غربزده در ایران بود و او ناخواسته به زبان جاری کرد.
آمریکا برای این جماعت خودباخته آن‌قدر بزرگ، پرقدرت و شکست‌ناپذیر بود که تنها راهکار سیاست‌ورزی‌شان طی دهه‌ها مسئولیت اجرائی «تنش‌زدایی با آمریکا» به هر قیمتی بود. 22 اردیبهشت 1394 جمعیت هلال احمر ایران تصمیم گرفت تا کشتی «ایران شاهد» را با نام کشتی «نجات» حامل 2500 تُن کمک‌های ضروری و امدادی شامل700 تُن آرد، 1200 تُن برنج، 400 تُن کنسرو، 50 تُن دارو و اقلام پزشکی، 50 تُن آب معدنی و 1000 سری ظروف آشپزخانه برای یاری مردم جنگ‌زده یمن به بندر حدیده در این کشور اعزام کند. 
این کشتی که محموله‌ای جز ضروریات اولیه زندگی و کمک‌های فوری پزشکی و درمانی نداشت اما هرگز به بندر حدیده در یمن نرسید. 24 جولای 2015 (2 مرداد 1394) جان کری وزیر خارجه وقت آمریکا درباره اینکه چرا این کشتی به مقصدش نرسید در شورای روابط خارجی آمریکا گفت: «چند ماه پیش، وقتی محموله‌ای از ایران به سمت یمن راهی شد، فورا با همتایم تماس تلفنی برقرار کرده و به‌طور کاملا شفاف گفتم این می‌تواند یک رویارویی بزرگ باشد که ما آن را تحمل نخواهیم کرد. او بعد از مدت کوتاهی با من تماس گرفت و گفت: «آنها به مقصد نخواهند رسید، قرار نیست باری را تخلیه کنند، قصد ندارند از آب‌های بین‌المللی خارج شوند.» سپس آنها به کشورشان بازگشتند.» اظهارات وزیر خارجه وقت آمریکا، هرگز تکذیب نشد تا ما ناباورانه این واقعیت را به تماشا بنشینیم که کشتی کمک‌های انسان‌دوستانه مردم ایران برای مردم مظلوم و جنگ‌زده یمن با یک تلفن و تشر وزیر خارجه آمریکا و ترس مسئولان وقت ایران از رویارویی با این کشور به بهانه «تنش‌زدایی» تغییر مسیر داد و برگردانده شد.
اندکی بعد و در بهمن 1394 باز هم وزیر خارجه وقت به بهانه «تنش‌زدایی» این بار مانع تشییع و تدفین شهدای یمنی در آمل شد. شهدایی که نه از نیروهای مسلح مقاومت که صرفا از شهروندان ساده یمنی بودند که در بمباران یکی از مساجد صنعا توسط ائتلاف سعودی به شدت مجروح شده و برای درمان، فروردین 1394 به ایران اعزام شده بودند. آنها در اثر شدت جراحات مدتی بعد به شهادت رسیدند و از آنجا که ائتلاف سعودی دست به محاصره زمینی، دریایی و هوائی یمن زده بود دیگر امکان بازگشت پیکرشان به یمن وجود نداشت. پس از ماه‌ها تلاش و البته ناکامی برای بازگرداندن پیکر شهدای یمنی به صنعا، نهایتا تصمیم به تشییع و تدفین آنها در جوار امامزاده «ناصرالحق» آمل (از شخصیت‌های مورد احترام مردم یمن) گرفته شد اما این تصمیم تا لحظه آخر یک مخالف و مانع جدی داشت: وزیر خارجه وقت ایران! مثل همیشه بهانه عجیب و تکراری «تنش‌زدایی» علت ماجرا بود هر چند شهدای یمنی دست آخر در آمل به خاک سپرده شدند.
جنگ 12 روزه و جنگ رمضان به خوبی ثابت کردند آمریکا هیچ سلاحی که بتواند تمام سیستم دفاعی ما را با آن از کار بیندازد، ندارد. چنین سلاحی نه در زرادخانه‌های تسلیحاتی آمریکا که فقط در ذهن غرب‌زدگان ایرانی وجود دارد. این جنگ به ما نشان داد تحلیل‌هایی که آمریکا را ابرقدرتی شکست‌ناپذیر تصویر می‌کند، ایران را ناتوان از مقابله و رویارویی با آن می‌داند و در نتیجه با کلیدواژه عوام‌فریبانه «تنش‌زدایی»، تسلیم شدن و سازش با آمریکا را بزک می‌کنند؛ چقدر سطحی، پوچ و غیرواقعی هستند.
این را اولین بار وقتی فهمیدیم که پس از 12 روز نبرد با آمریکا، ساکنان کاخ سفید در حالی که در دسترسی به اهداف اصلی خود از جنگ ناکام مانده بودند، دست به دامن قطر شدند تا ایران را به آتش‌بس راضی کند. محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، وزیر امور خارجه قطر، 3 تیر 1404 در نشست مطبوعاتی مشترک با همتای لبنانی خود گفت: «دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، پس از حمله موشکی ایران به پایگاه آمریکایی العدید در اطراف دوحه با تمیم بن حمد آل ثانی، امیر قطر تماس گرفت و گفت‌و‌گو کرد... این واشنگتن بود که از قطر خواست با ایران تماس بگیرد و از میزان تمایل این کشور برای آتش‌بس مطلع شود.»
می‌گفت: «حمله نظامی به ایران شر مطلق است و با نابودی زیرساخت‌ها و تخریب نیروگاه‌ها به عصر حجر برمی‌گردیم.» دیگری می‌گفت: «مهم‌ترین کشورهایی که دارند از تنگه هرمز تامین انرژی می‌کنند چین، هند و ژاپن هستند که از نزدیکان ما هستند. حتی به زبان آوردن تهدید مسدود کردن تنگه هرمز کار جاهلانه‌ای است.» و در رسانه‌های‌شان هم نوشتند: «مسدود کردن تنگه هرمز، به‌غیر از تبعات امنیتی و سیاسی‌اش، مجموعه‌ای از دوستان ایران را نیز نگران کرده و به‌جای اینکه به‌عنوان اهرم فشاری در زورآزمایی با غرب، مورد استفاده باشد، بر شدت، سرعت و حجم اجماع جهانی و بین‌المللی علیه ایران خواهد افزود.» حتی فراتر از این گفتند: «ایران توانایی بستن تنگه هرمز را ندارد و اگر بتواند تنها یک هفته می‌تواند آن را بسته نگه دارد.» نام‌ها واقعا مهم نیستند، هر چند از مشاوران رئیس‌جمهور باشند یا عنوان استاد دانشگاه را یدک بکشند و یا خود را تحلیلگران سیاسی بدانند. مهم ذهنیت مسموم غرب‌زدگان ایرانی است که در این مواقع و با چنین جملاتی خود را بروز می‌داد. آنها سال‌ها مردم ایران را از جنگ می‌ترساندند و نسخه خودکشی از ترس مرگ را تجویز می‌کردند. آنها سال‌ها از یکی از مهم‌ترین اهرم‌های فشار ایران و ابزار مؤثر احقاق حقوقش کلیدواژه طنز و تمسخر «بستن تنگه هرمز» ساختند تا هیچ کس جرأت نکند حتی چنین فکری را به زبان بیاورد.
حالا و پس از جنگ رمضان ثابت شده این سخنان و تحلیل‌ها چقدر پوچ و بی‌اساس بودند و چگونه از منافع آمریکا در برابر ایران حفاظت و حراست می‌کردند. هیچ‌کس از جنگ استقبال نمی‌کند اما ترساندن افکار عمومی از جنگ با عبارتی مانند «شر مطلق» بیش از هر چیز ذهن ساده و کم‌خرد صاحب سخن را نشان می‌دهد که در جهان مادی متغیر به دنبال «مطلق‌انگاری» است. ما در جنگ 12 روزه و جنگ رمضان بیش از 50 روز با کشوری که غرب‌زدگان ابرقدرت جهان می‌دانستند جنگیدیم، داغ و زخم دیدیم اما اکنون تقریبا ناظران داخلی و خارجی بر یک گزاره اتفاق نظر دارند که قطب جدیدی از قدرت در جهان به نام «ایران» ظهور کرده است. جنگی که به ما تحمیل شد «شر مطلق» نبود بلکه به لطف حماقت مقامات واشنگتن و میدان‌داری الهی مردم و رزمندگان اسلام، پلکانی ساخت تا زمینه تثبیت قدرت ایران در جهان فراهم شود. «ریچارد وولف» استاد ممتاز اقتصاد دانشگاه ماساچوست، در نیویورک‌تایمز نوشت: «با شکست راهبرد نظامی واشنگتن-تل‌آویو، اکنون ایران با تسلط بر شریان حیاتی انرژی جهان (تنگه هرمز)، در کنار آمریکا، چین و روسیه به «قطب چهارم قدرت جهانی» تبدیل شده است.» تنها او نبود که چنین دیدگاهی داشت. رابرت پیپ استاد دانشگاه شیکاگو نیز با او هم‌نظر بود: «با پایان این جنگ، چهارمین مرکز قدرت جهان هم ظهور کرده است؛ ایران!»
جنگ رمضان به ما نشان داد ایده «مسدودسازی تنگه هرمز برای کشورهای متخاصم» نه رؤیایی متوهمانه و نشدنی که راهکاری عملی مبتنی بر تحلیل واقع‌بینانه از مناسبات قدرت در جهان است. برخلاف تحلیل‌های غرب‌زدگان داخلی، در این جنگ ایران توانست با بستن مسیر تردد شناورهای کشورهای متخاصم، کنترل هوشمند خود بر تنگه هرمز را در عمل به نمایش بگذارد و با گذشت بیش از 40 روز، همچنان این تسلط را حفظ کرده است. برخلاف هراس‌افکنی‌های پیش از جنگ غرب‌زدگان، در این مدت هیچ اجماع جهانی علیه ایران شکل نگرفت. هیچ کدام از متحدان نزدیک آمریکا حاضر به همکاری با این کشور برای بازگشایی تنگه هرمز نشدند و آمریکا نیز با تمام ناوهای هواپیمابر و تسلیحات سبک و سنگین دریای‌اش نتوانست قدمی برای بازگشایی تنگه هرمز بردارد. مهم‌تر از آن و باز هم برخلاف تحلیل‌های پوچ غرب‌زدگان، چین به عنوان همکار نزدیک ایران و یکی از کشورهای منتفع از تنگه هرمز، نه تنها با انسداد این تنگه روابطش با ایران تیره نشد بلکه در شورای امنیت سازمان ملل متحد، قطعنامه‌ای که خواستار بازگشایی تنگه هرمز بود را حتی پس از تعدیل متن قطعنامه، به همراه روسیه وتو کرد. با بسته شدن تنگه هرمز بود که هند پس از سال‌ها به خرید نفت از ایران روی آورد و با افزایش قیمت جهانی نفت، ایران توانست درآمد فروش نفت خود را بهبود بخشد. ما در تمام این سال‌ها چنین اهرم اثرگذاری را در اختیار داشتیم اما با فضاسازی رسانه‌ای منفی وابستگان غرب، در استفاده از آن ملاحظه و احتیاط می‌کردیم.
جنگ رمضان بی‌مایگی و بی‌عیاری این تحلیل‌های دشمن‌شاد کن را آشکار کرد. فرید زکریا کارشناس و مجری شبکه آمریکایی CNN در همین زمینه گفت: «این جنگ به ایران یک سلاح مهم‌تر از سلاح هسته‌ای داد و آن سلاح، تنگه هرمز است.» و روزنامه صهیونیستی یدیعوت آحارانوت نوشت: «اهرم فشار ایران در تنگه هرمز به‌اندازه موشک‌ها و برنامه هسته‌ای آن مهم است.» نشریه آمریکایی تایم با بررسی جایگاه تنگه هرمز تأکید کرد: «کنترل تنگه هرمز سلاح اتمی واقعی ایران است.» نیکلاس پِلهام، کارشناس مجله انگلیسی اکونومیست گفت: «چیزی که ایران در اختیار دارد و شاید حتی از یک سلاح هسته‌ای هم برتر باشد، کنترلش بر تنگه هرمز است... این ابزار می‌تواند برای ایران به‌عنوان یک عامل بازدارنده‌ای که بسیار قدرتمندتر از یک برنامه هسته‌ای است، عمل کند.»
یکی از دستاوردهای جنگ رمضان همین ابطال تحلیل‌های بی‌مایه غرب‌زدگان است که در تمام این سال‌ها به عنوان نظریات «کارشناسانه» در زرورق پیچیدند و به ما گران فروختند. این جنگ بار دیگر نشان داد آنها به اسم دلسوزی برای ایران، منافع غرب را تأمین می‌کنند.

یاد

۷ فرمان نقشه راه ایران قوی 

سیدعبدالله متولیان

در پیام اربعین رهبر معظم انقلاب اسلامی، هفت توصیه راهبردی نه در عرض هم، که به مثابه هرمی از قدرت طراحی شده است. قاعده این هرم «استمرار حضور در خیابان‌ها» و قله آن «تلاش بی‌وقفه برای رسیدن به ایران قوی» است. شش توصیه دیگر، نقشه راه تحقق قاعده و تضمین‌کننده قله هستند. این معماری منسجم، پاسخ هوشمندانه ملت ایران به معادله پیچیده پساشهادت است. 
۱. قاعده هرم؛ حضور در میدان، موتور محرکه تمام تحولات: 
رهبر معظم انقلاب در اولین گام، «استمرار حضور مردم در خیابان‌ها و میادین» را حتی در دوران مذاکره، به عنوان اصل بنیادین ترسیم می‌کنند. این حضور، نه یک شعار مناسک‌گونه، که «ماده خام» و «انرژی محرکه» تمام معماری است. بدون این قاعده، شش توصیه دیگر به شعار‌هایی بی‌پشتوانه تبدیل می‌شوند. تجربه چهل روز اثبات کرد که فریاد مردم در میادین، محاسبات دشمن را در سه سطح داخلی (خنثی‌سازی آشوب)، منطقه‌ای (تغییر معادله مذاکرات) و بین‌المللی (بازدارندگی روانی) متلاشی کرده است. 
۲. شش توصیه؛ نقشه راهی برای سازماندهی انرژی مردمی: 
سایر توصیه‌ها، الگو‌های مصرف این انرژی عظیم هستند: 
- «تلاش بی‌وقفه برای ایران قوی» قله هرم است؛ قدرتی ترکیبی که نظامی، اقتصادی، دیپلماتیک و... را دربر می‌گیرد. 
- «مراقبت از قلب و مغز در برابر رسانه‌های دشمن» سپر شناختی ملت در جنگ ترکیبی است. 
- «وحدت بین اقشار» ضامن پیوستگی اجتماعی و پایان‌بخش پروژه تجزیه است. 
- «خیرخواهی و مواسات» چسب اجتماعی در شرایط کمبود‌های جنگی است. 
- «عزم قاطع بر انتقام» ضامن بازدارندگی و اجماع ملی برای پاسخ سخت است. 
- «مراعات یکدیگر در کمبودها» ابزار مدیریت بحران و افزایش اعتماد عمومی است. 
۳. پیامد‌های سه‌گانه؛ از تهران تا واشینگتن: 
در سطح داخلی: این هفت توصیه، سرمایه اجتماعی را بازسازی کرده، شکاف‌های قومی و سیاسی را ذوب نموده و نظام را در برابر شوک‌های اقتصادی انعطاف‌پذیر ساخته است. پویش «جان‌فدا برای ایران» و خط دفاعی گسترده در محلات، نماد عینی این تحول هستند. 
در سطح منطقه‌ای: معادله قدرت در مذاکرات به نفع ایران تغییر کرده و تصویر ایرانِ متفرق در افکار عمومی جهان، به «ملتی متحد در سخت‌ترین شرایط» تبدیل شده است. 
در سطح بین‌المللی: ایران از یک بازیگر منطقه‌ای به «قدرت فرامنطقه‌ای» ارتقا یافته و محاسبات کاخ سفید برای هرگونه تجاوز آینده، با خط قرمز جدیدی مواجه شده است. 
۴. شور میدانی؛ سوخت راهبردی معماری: 
شور و شعار‌هایی که مردم در جهاد خیابانی فریاد می‌کنند، عواطف زودگذر نیست؛ این فریاد‌ها «سوخت راهبردی» پیشبرد شش هدف دیگر هستند. هر «مرگ بر امریکا» در میدان، پشتوانه تیم مذاکره‌کننده است. هر «جان‌فدا برای ایران»، بازدارندگی در برابر دشمن را افزایش می‌دهد. 
حضرت امام سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای با این معماری هفت‌لایه، نشان دادند که تداوم راه رهبر شهید، نه در شعار که در «طراحی هوشمندانه نقشه راه» معنا می‌یابد. قاعده این هرم، مردم در میدان هستند و قله آن، ایران قوی. شش پله میانی، مسیر را از قاعده به قله هموار می‌سازند. سال ۱۴۰۵، سال تحقق این معماری است؛ سالی که ملت ایران اثبات می‌کند هیچ بحرانی بدون «حضور در میدان» حل نمی‌شود و هیچ قدرتی بدون «ایران قوی» پایدار نمی‌ماند. قاعده را حفظ کنید، قله فتح خواهد شد.

یاد

اتصال جهانی در کنار ارتباطات پایدار؛ دو بال حکمرانی دیجیتال

ستار هاشمی
در شرایطی که ایران عزیزمان به‌واسطه جنگ تحمیلی دوره‌ای پیچیده و چندوجهی را در حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات پشت سر می‌گذارد، این موضوع اهمیت دارد که نگاه کشور به مقوله «دسترسی به اینترنت» از سطح یک «خدمت صرف» به سطح یک «زیرساخت راهبردی» ارتقا یابد.
کمااینکه تجربه‌های اخیر مؤید آن است که زیست‌بوم دیجیتال کشور، بیش از هر زمان دیگری به تصمیم‌گیری‌های دقیق، مسئولانه و مبتنی بر ملاحظات کلان نیازمند است؛ تصمیم‌هایی که هم‌زمان سه رکن امنیت، پایداری و منافع عمومی را تأمین کند. در این میان، عملکرد «شبکه ملی اطلاعات» در پاسخ به نیازهای داخلی، حائز اهمیت و قابل توجه بوده است. به نحوی که این شبکه در دوره اخیر توانست با پایداری قابل قبول، طیف گسترده‌ای از خدمات حیاتی از جمله ارتباطات پایه، خدمات بانکی، فرایندهای اداری، آموزش، سلامت، امدادرسانی و... را پشتیبانی کند.

در نتیجه استمرار ارائه این خدمات در شرایط خاص، بیانگر آن است که سرمایه‌گذاری‌های انجام‌شده در توسعه زیرساخت‌های بومی در بزنگاه‌های حساس، توان اتکا و ایفای نقش مؤثر را داشته و قادر است بخشی از نیازها و فشارهای ناشی از اختلالات گسترده را کاهش دهد.

با این حال، تأکید بر کارکردهای شبکه ملی اطلاعات، به‌هیچ‌وجه به معنای بی‌نیازی کشور از اینترنت بین‌الملل نیست.

واقعیت آن است که اقتصاد دیجیتال، تعاملات علمی، خدمات نوین، زنجیره‌های تأمین، ارتباطات، به‌روزرسانی‌های امنیتی و بسیاری از نیازهای روزمره مردم، به‌شکل ذاتی به بستر جهانی اینترنت وابسته‌اند. بنابراین قطع یا محدودیت در این اتصال، نه‌تنها دسترسی به منابع و خدمات بین‌المللی را تحت تأثیر قرار می‌دهد، بلکه می‌تواند دامنه پیامدهای قابل توجه و حتی غیرقابل جبران بر فعالیت کسب‌وکارها، جریان نوآوری و حتی سرمایه اجتماعی را روز به روز گسترده‌تر کند.

از این منظر تأکید می‌شود شبکه ارتباطات داخلی و اینترنت بین‌الملل، نه به‌عنوان دو گزینه جایگزین برای یکدیگر، بلکه به‌عنوان دو مؤلفه مکمل باید در نظر گرفته شوند. بر این اساس، هرگونه سیاست‌گذاری در این حوزه زمانی اثربخش خواهد بود که این دو بستر در تعامل با یکدیگر تعریف شوند و بتوانند در کنار هم، نیازهای متنوع و رو به رشد جامعه را تأمین کنند.

چراکه این دو، در عمل به‌مثابه دو بال حکمرانی دیجیتال‌اند: یکی تضمین‌کننده استقلال و پایداری بومی و دیگری امکان‌ساز بهره‌مندی از ظرفیت‌ها و فرصت‌های بین‌المللی.

بدیهی‌ است که تکیه صرف بر هر یک از این دو، بدون در نظر گرفتن دیگری، به معنای نادیده‌گرفتن بخشی از واقعیت‌های زیست دیجیتال امروز و عدم دستیابی به رشد سهم اقتصاد دیجیتال کشور در رقابت‌های پرشتاب منطقه‌ای و بین‌المللی است.

در عین حال، درک دغدغه‌ها و فشارهایی که در این دوره به مردم و فعالان اقتصادی وارد شده، برای ما یک اصل اساسی است. وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات به هیچ وجه نسبت به آثار و تبعات ناشی از محدودیت‌های ارتباطی بی‌تفاوت نیست بلکه تأکید دارد که مدیریت این شرایط، نیازمند رویکردی فعال، پاسخ‌گو و مبتنی بر مسئولیت‌پذیری است.

آنچه در این میان اهمیت دارد، پرهیز از نگاه‌ها و دوگانه‌سازی‌های غیرواقعی است. چراکه نه می‌توان ضرورت‌های امنیتی و ملاحظات کلان را لحاظ نکرد و نه می‌توان نیازهای واقعی جامعه به ارتباطات گسترده، عادلانه و باکیفیت را نادیده گرفت. راه‌حل، در ایجاد توازن میان این دو و حرکت بر مدار تدبیر و درایت است؛ مسیری که مستلزم هم‌افزایی میان نهادهای تصمیم‌گیر، بهره‌گیری از ظرفیت‌های کارشناسی و توجه ویژه به مطالبات عمومی است.

راهبرد وزارت ارتباطات در دولت چهاردهم، کمااینکه از ابتدای فعالیت تاکنون بارها تأکید و تصریح شده، مبتنی بر یک اصل روشن است: اهتمام و تلاش مستمر برای رفع محدودیت‌های دسترسی اقشار مختلف مردم به اینترنت و خدمات ارتباطی عادلانه، پایدار و باکیفیت.

تحقق واقعی و عملیاتی این هدف نیز مستلزم آن است که هم زیرساخت‌های داخلی به‌طور مستمر تقویت شوند و هم امکان بهره‌مندی از ظرفیت‌های اینترنت بین‌الملل، در چارچوب ملاحظات و سیاست‌های کلان کشور، فراهم باشد. این دو مسیر نه در تقابل، بلکه در امتداد یکدیگر تعریف می‌شوند.

بدیهی است که تحقق چنین رویکردی و بازگشایی اینترنت، نیازمند ملاحظات، برنامه‌ریزی دقیق و همراهی همه ذی‌نفعان است. در این مسیر، شفافیت، گفت‌وگو و اقناع افکار عمومی و ذی‌نفعان مختلف نقشی تعیین‌کننده دارد و باید به‌عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از فرایند سیاست‌گذاری مورد توجه قرار گیرد.

چراکه باورمان بر این است که اعتماد عمومی، سرمایه‌ای است که بدون آن، هیچ راهبردی به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.

آنچه باید مورد تأکید قرار گیرد، این است که آینده ارتباطی کشور، نه در انزوای دیجیتال و نه در وابستگی مطلق، بلکه در طراحی هوشمندانه و متوازن میان ظرفیت‌های داخلی و تعاملات جهانی شکل می‌گیرد. این مسیر، اگرچه پیچیده و همراه با چالش است، اما با اتکا به تجربه‌های مؤثر به‌دست‌آمده، ظرفیت‌های موجود و اراده جمعی، قابل پیمودن و دستیابی است.

یاد

۹ پیشنهاد برای تغییر آرایش رسانه‌ای

مهدی حسن‌زاده

جنگ ۴۰ روزه اخیر تغییر اساسی در جایگاه بین‌المللی جمهوری اسلامی ایران ایجاد کرد و جهان فهمید ایران در پاسخ به تجاوز و جنگ‌طلبی دشمن از ظرفیت‌های جغرافیایی خود در ترکیب با توانمندی‌های نظامی‌اش استفاده خواهد کرد. در نتیجه با جهش قیمت نفت و وقوع بحران جهانی انرژی که در نیم‌قرن اخیر بی‌سابقه است، توجه افکار عمومی جهان به کشورمان از نخبگان تا توده مردمی که تحت تأثیر تبعات اقتصادی جنگ تحمیل شده به ایران هستند، بسیار بیشتر از قبل شده است.

به تناسب این تغییر وضعیت باید هر چه سریع‌تر و به همان چابکی اقدام‌های میدانی و نظامی، به سراغ تغییر در آرایش رسانه‌ای کشور برویم. این خواسته رهبر شهیدمان نیز هست که سه ماه پیش از شهادت در دیدار مداحان در جشن میلاد حضرت زهرا(س) فرمودند: «وقتی می‌بینیم دشمن به یک نقطه‌ای می‌خواهد حمله کند، نوعی آرایش نظامی می‌گیریم که دشمن را ناکام کنیم؛ این کار در باب تبلیغات باید انجام بگیرد. آرایش تبلیغاتی بایستی به سمتی برود که دشمن درست همان سمت را هدف قرار داده...». اکنون که در میانه جنگی قرار داریم که به نظر می‌رسد سریع به پایان نمی‌رسد و ممکن است فازهای بعدی آن نه لزوماً در میدان نظامی که حداقل بخش عمده‌ای از آن در عرصه رسانه‌ای رقم بخورد، این تغییر آرایش رسانه‌ای ضروری است. محورهای این تغییرات می‌تواند فهرست‌وار به شرح زیر باشد:
۱. احیا و فعال‌سازی شبکه‌های تلویزیونی غیرفارسی زبان جمهوری اسلامی ایران
۲. اجازه تدریجی برای ورود رسانه‌های خارجی به ایران با رعایت احتیاط‌ها و کنترل‌های لازم
۳. شکل‌دهی به شبکه ایرانیان فعال در فضای مجازی با زبان‌های خارجی
۴. تعامل و ارتباط با چهره‌های مشهور فعال فضای مجازی در خارج که رویکرد منفی نسبت به نظام سلطه و رویکرد مثبت نسبت به جمهوری اسلامی ایران دارند
۵. تداوم فعالیت مؤثر سران قوا و چهره‌های اصلی نظام در سکوهای مختلف با انتشار محتوا به زبان‌های مختلف رایج در دنیا (علاوه بر زبان انگلیسی، زبان‌های اسپانیولی، چینی، روسی، ژاپنی، آلمانی و فرانسوی)
۶. انتصاب سخنگویان غیررسمی مسلط به سایر زبان‌ها، موازی سخنگویان فعلی دستگاه‌هایی نظیر وزارت خارجه
۷. استفاده از دیپلماسی غیررسمی در عرصه‌های هنری و ورزشی با اعزام چهره‌های ایرانی به مراسم‌های جهانی
۸. مستندسازی درباره جنایت‌های دشمن علیه ایران به‌ویژه جنایت کشتار کودکان دانش‌آموز میناب و توانمندی‌های نظامی در قالب انتشار انواع تولیدات هنری و رسانه‌ای به زبان‌های زنده دنیا
۹. تغییر در مدیریت‌های رسانه‌ای ناکارآمد سال‌های اخیر به ویژه در رسانه ملی

به نظر می‌رسد این اقدام فراتر از ظرفیت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و در تقاطع اقدام‌های این وزارتخانه، وزارت خارجه و سازمان صداوسیما باید توسط ستادی مشترک شکل گیرد. احیای ستاد تبلیغات جنگ که در دوران دفاع مقدس هشت ساله فعال بود و تعریف کارویژه‌های جدید و به‌روز برای این ستاد، حضور دستگاه‌های مسئول و استفاده از ظرفیت نیروهای متخصص داخلی می‌تواند به فعال‌سازی هر چه بیشتر ایران در عرصه رسانه‌ای در سطح جهان و تغییر آرایش رسانه‌ای در کشورمان کمک کند.

یاد

آقای پاپ ! از شما ممنونیم

سید مصطفی صابری 

روزگار عجیبی است؛ چراکه ترامپ آدم هایی را درگوشه گوشه دنیا با هم متحد کرده که کمتر زمانی بود که در موضوعی با هم اتفاق نظر داشته باشند. رئیس جمهوری که با لحن زشت درباره همسر مکرون صحبت می کند، چند کشور را که حاضر به همکاری با ارتشش در عملیات نظامی علیه ایران نبودند، تهدید کرد و حالا در تازه ترین شاهکارش! حتی به پاپ هم توهین کرده و بعد هم خودش را در قامت مسیح به تصویر کشیده. برای همین در گوشه و کنار دنیا آدم هایی با دیدگاه های سیاسی متنوع و جهان بینی متفاوت درباره رفتارهای زشت ترامپ اتفاق نظر دارند و بین آن ها جامعه مسیحیت کاتولیک از همه بیشتر این رئیس جمهور خودشیفته را مورد نقد قرار می دهد؛ چراکه دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی‌اش نوشت که پاپ لئو پیشوای کلیسای کاتولیک جهان در برابر جرم «ضعیف» است، در سیاست خارجی «بد عمل می‌کند» و باید «شکرگزار» باشد که اصلاً به مقام پاپی رسیده. پاپ لئو چهاردهم اولین آمریکایی در تاریخ که به مقام پاپی رسیده، در واکنش به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران گفته بود: «خودپرستی و پول‌پرستی دیگر کافی است. نمایش قدرت بس است. جنگ بس است.» او «توهم قدرت مطلق» را عامل تشدید جنگ دانست. اما نه نام ترامپ را برد، نه حمله مستقیمی کرد. فقط از صلح گفت. اما همین مقدار کافی بود تا ترامپ از کوره در برود. چرا؟ چون در منطق ترامپ، هر صدایی که با او همراه نباشد، دشمن است. حتی اگر آن صدا از واتیکان و از جانب شخصی با جایگاه پاپ بلند شود که رهبر معنوی میلیاردها نفر در جهان است. 
هرچند بیشتر روسای جمهور قبلی آمریکا هم چندان به دیدگاه های کلیسا اعتنایی نداشتند اما لااقل در حفظ ظاهر ماجرا موفق بودند و برای همین در تاریخ آمریکا، هیچ رئیس‌جمهوری تا این حد به پاپ حمله و توهین نکرده است. اما این رفتار برای کسانی که رفتارهای شخصیتی مثل ترامپ را دقیق و از منظر روان شناسی دنبال می‌کنند، چندان غافلگیرکننده نیست. ترامپ الگویی ثابت دارد: هر نهاد، شخصیت یا صدایی که از او انتقاد کند، باید مورد تمسخر و توهین باشد؛ چراکه آنچه برایش مهم است بالاتر بودن خودش است و جالب تر این که این صحبت ها علیه دیگران منجر به جلب احترام واقعی هم برایش نمی شود و مردم دنیا چنین رفتاری را نشانه ضعف شخصیتی رئیس جمهوری می دانند که آن قدر از تصویر خودش در نگاه دیگران نامطمئن است که مدام باید با توهین و تخریب خودش را تثبیت کند. البته ورای مردم کشورهای مختلف، برخی سیاستمداران جهان عرب و همچنین برخی آدم های معروف در این مسیر با ترامپ همراه بودند. به طور مثال ماجرای اینفانتینو، رئیس فیفا، نمونه خوبی است از همراهی یک نهاد با رفتارهای زشت ترامپ. درست وقتی برخلاف اشتیاق کودکانه ترامپ برای صلح نوبل، دستش از این عنوان کوتاه ماند، اینفانتینو در مراسم قرعه‌کشی جام جهانی ۲۰۲۶، برخلاف شأن و جایگاه یک مقام ورزشی بین‌المللی، جایزه صلح به ترامپ داد. این تملق آشکار، نه‌تنها اعتبار فیفا را خدشه‌دار کرد، بلکه به تقویت همان توهمی کمک کرد که ترامپ را به این باور رسانده که همه باید مجیزش را بگویند. جالب این جاست که حمله ترامپ به پاپ، حتی در میان حامیان سرسختش هم با انتقاد مواجه شد. البته که این ماجرا در خلأ اتفاق نیفتاده است. آمریکا و اسرائیل با ایران وارد جنگ شده‌اند. ترامپ با پایین‌ترین محبوبیت دوره ریاست‌جمهوری‌اش دست‌وپنجه نرم می‌کند. چند ماه تا انتخابات میان‌دوره‌ای مانده. در چنین شرایطی، هر صدایی که از جنگ انتقاد کند، برای او تهدید سیاسی است؛ حتی اگر آن صدا از واتیکان بیاید. جالب تر این که پاپ از «توهم قدرت مطلق» گفت. ترامپ با حمله به او، ناخواسته ثابت کرد که این توصیف تا چه حد دقیق است. ترامپ برخلاف ژست هایش نه از سر قدرت، بلکه در جایگاه انفعال محض به دیگران حمله می کند، حتی اگر این تقابل با نهادی چندهزارساله باشد و گویای این است که ترامپ حرمتی برای هیچ چیز قائل نیست نه یک رهبر مذهبی، نه مفاهیم با ارزش انسانی مثل صلح و کسی که این چنین بی محابا رفتار کند خطری برای ابعاد مختلف امنیت دنیاست و واکنش نشان دادن به رفتار که علناً تجارت جنگ علیه اخلاقیات است آزمون مهمی برای مدعیان آزادی بیان و صلح در سراسر جهان است.
یاد
 

دریغا رهبر شهید؛ نه باطلی برای او تزئین می‌شد و نه حقی برایش ترسناک جلوه می‌کرد

رهبر لبخند آرمیتا و عقیق روح‌الأمین

جواد شاملو
راه شناخت مردان بزرگ است؛ ببین که یک شخص چگونه به جزئیات توجه می‌کند؛ هرچه زیربین‌تر، بزرگ‌تر. یک رهبر قاعدتا با کلان‌ترین مسائل سر و کار دارد، برای او کاملا قابل درک است که جزئیات و مسائل خرد به چشم نیایند. اما قائد شهید خدای توجه به جزئیات بود. این را از روایت سال گذشته حسن روح‌الأمین می‌فهمیم که در اوج اخبار مربوط به سقوط حکومت سوریه، نمایشگاهی از آثار نقاشی، یا شاید تنها آثار خود آقای روح‌الأمین در بیت برگزار شد و در آنجا آقا انگشتری به روح‌الأمین می‌دهند. چند روز بعد از دفتر با روح‌الأمین تماس می‌گیرند و می‌گویند آقا گفته فلانی اگر از رنگ نگین انگشتر خوشش نیامد، بگوید یک انگشتر دیگر به او بدهم، چراکه او هنرمند است و هنرمندان به جزئیات حساس‌اند! این را از روایت آقای شهیدی‌فر می‌فهمیم که وقتی شهید مصباح‌الهدی باقری کنی از آقا می‌پرسد چرا اینقدر برای آرمیتا وقت می‌گذارید؛ آقا می‌فرماید او شهادت پدرش را دیده. روایت دیگر می‌گوید حاج‌قاسم جلوی آقا، از سر لطف و شوخی به یکی از فرزندان شهدا می‌گوید هرکول؛ آقا می‌گویند هرکول آمریکایی است؛ بگو رستم دستان...
یاد علی‌بن‌ابیطالب نمی‌افتیم؟ آنجا که با غلامش قنبر به بازار رفت، هر دو پیرهنی خریدند اما پیراهن مولا برازنده‌تر بود، حضرت لباس نوی خودش را به غلامش داد و فرمود تو جوانی...
مردان بزرگ ذهنشان محدود به کلان‌ترین مسائل سیاسی و اجتماعی نمی‌ماند. در کوران یکی از جنگ‌ها، کسی شربت رقیقی به امیرالمؤمنین سلام الله علیه می‌دهد، حضرت در آن معرکه نفس‌گیر، از شربت تمجید می‌کنند و تشخیص می‌دهند عسلی که شربت را شیرین کرده مربوط به کدام ناحیه است! این از یک ذهن آزاد و جوال بر می‌آید. از اطمینان به نفس انسانی که هیچ عاملی جز خشیت خدا توان آشفته کردن او را ندارد. 
آقا نابغه‌ای بود در امتداد اجدادش. نمی‌شد دورش زد، نمی‌شد فریبش داد، نمی‌شد تطمیعش کرد، نمی‌شد ترساندش، نمی‌شد به هیجانش آورد و یا به اصطلاح جوگیرش کرد. نمی‌شد او را اسیر احساسات کرد، نمی‌شد او را درگیر خطای محاسباتی کرد. تمام درهای روح او بر روی شیاطین جن و انس بسته بود. نه باطلی برای او تزئین می‌شد و نه حقی برایش ترسناک جلوه می‌کرد. نه جهلی داشت که او را به خطا بی‌اندازد و نه هوشش بستر دور خوردن و کانالیزه شدن او را فراهم می‌کرد. از دنیا گذشته بود؛ پس به هیچ چیز طمع نداشت، حتی به یک روز بیشتر زنده ماندن در این دنیا. دشمن را دستکم یا دست بالا نمی‌گرفت، خودی را هم همینطور. از همین است که می‌دانست کی باید جنگید و کی باید نجنگید. جامعه ایران را می‌شناخت، «همه جامعه ایران» را. در کنار تمام علوم ظاهری، مشخصا تحت هدایت انواع و اقسام الهامات غیبی بود. آینده برایش همچون گذشته هویدا بود؛ او آینده را هم همچون تاریخ می‌دانست. صحنه حال برایش روشن بود، به همین علت سردرگم نمی‌شد. 
او را حتی نمی‌شد کشت. ترور یک رهبر در ۹۰ سالگی نشان‌دهنده این است که او تا سال‌ها امکان پیاده‌سازی برنامه‌هایش را داشته و دشمن نتوانسته او را متوقف کند. ترور فرمانده‌ای در کهن‌سالی نشانگر عدم توفیق دشمن در ترور او در سال‌های گذشته می‌دهد. 
تنها واکنش دشمن و استکبار و صهیونیزم در برابر این رهبر بهت بود. آقا طی چهار دهه، یک در بسته بود برای دشمنان؛ کوهی بود آنچنان بلند که صدای جوش و خروش موج‌هایی که خود را به دامنه‌اش می‌کوبیدند، اصلا به قله‌ای نمی‌رسید. یاد عظمت مولای او و مولای خودمان نمی‌افتیم؟ علی بود که پرنده عقل‌ها و فهم‌ها و درک‌ها را هرگز امکان آشیانه ساختن بر فراز کوه عظمتش نبود...

یاد

تحلیلی بر محاصره دریایی ترامپ از منظر نظریه‌های نظام بین‌الملل و تجربه‌های تاریخی

وقتی ورق‌های رو شده دیگر برنده نمی‌سازد

سعید سیفی

روز یکشنبه دوازدهم آوریل ۲۰۲۶، پس از بیست‌ویک ساعت مذاکره‌ مستقیم بدون نتیجه میان هیئت‌های آمریکایی و ایرانی در اسلام‌آباد، جهان با پیام کوتاهی از سوی ترامپ در Truth Social مواجه شد که می‌تواند آغاز فصلی خطرناک‌تر از آنچه تاکنون گذشته باشد، فصلی که می‌توان آن را توازن وحشتی جدید در این مقطع کنونی دانست. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا اعلام کرد نیروی دریایی آمریکا با قید فوریت، فرایند محاصره هرگونه کشتی ورودی یا خروجی از تنگه هرمز را آغاز خواهد کرد. او همچنین دستور داد هر کشتی در آب‌های بین‌الملل که عوارض ایران را پرداخته باشد، شناسایی و توقیف می‌شود. این اعلام که با لحن‌هایی همچون «منفجر، جهنم و قفل» همراه بود، در واقع آخرین برگ یک قمارباز خسته را نشان می‌داد؛ قمارباز حرفه‌ای که ورق‌هایش را یکی‌یکی رو کرده، اما هیچ‌کدام برای او دستاوردی نداشته است. 
فرضیه نویسنده در این یادداشت بر آن است که محاصره دریایی تنگه هرمز نه‌تنها ابزاری ناکارآمد برای تغییر معادله به نفع واشنگتن است، بلکه بر اساس مبانی نظری مستحکم نظام بین‌الملل، تجارب تاریخی مشابه و واقعیت‌های میدانی کنونی، این تصمیم یک اشتباه راهبردی کلاسیک است که هزینه آن را مردم آمریکا در پمپ‌بنزین‌ها و سایر ابعاد زندگی و متحدان ترامپ در صندوق‌های رأی پرداخت خواهند کرد. در این یادداشت، ابتدا واکنش‌های بین‌المللی را مرور می‌کنم، سپس نظریه‌های روابط بین‌الملل را به‌عنوان راهنما به کار می‌گیرم، از تجارب تاریخی عبرت می‌گیریم و درنهایت مسیری را که ایران می‌تواند با بهره‌گیری هوشمندانه از این فرصت طی کند، ترسیم خواهم کرد.

واکنش‌ها به برگ جدید ترامپ
این تصمیم ترامپ را شاید بتوان یکی از مواردی دانست که با شدیدترین انتقاد‌ها روبه‌رو شده است. نخستین و شاید مهم‌ترین علامت هشدار از درون خود واشنگتن شنیده شد. سناتور مارک وارنر، عضو برجسته کمیته اطلاعات سنا، در مصاحبه‌ای با CNN ضمن انتقاد از تصمیم مذکور ترامپ، اعتراف کرد «نمی‌فهمم چگونه محاصره تنگه هرمز می‌تواند ایران را مجبور به باز کردن آن کند» و تصریح کرد «ارتباط منطقی بین این دو را نمی‌بیند.» در قبال واکنش او باید به یک نکته مهم دقت کرد. این واکنش، سخنان یک منتقد سیاسی معمولی نیست؛ این نقد در واقع نقد یک قانون‌گذار آگاه به اطلاعات محرمانه آمریکا است که آشکارا از سردرگمی راهبردی کاخ سفید پرده برمی‌دارد. 
آندریاس کریگ، محقق ارشد امنیت در کینگز کالج لندن، یک قدم فراتر رفت و گفت: «هیچ ابزاری در جعبه‌ابزار نظامی آمریکا وجود ندارد که ترامپ بتواند با آن اراده‌اش را در این زمینه به کرسی بنشاند.» 
اما شاید تناقض‌آمیزترین صحنه آنجا بود که ترامپ ادعا کرد انگلستان در محاصره تنگه هرمز شریک خواهد بود، درحالی‌که یک منبع آگاه در لندن به CBS News گفت که «بریتانیا در محاصره تنگه هرمز شرکت نخواهد کرد.» این شکاف میان ادعا و واقعیت، درست در لحظه اعلام، خود گویاترین نشانه ضعف این رویکرد ترامپ ارزیابی می‌شود. وقتی حتی نزدیک‌ترین متحد استراتژیک آمریکا در همان روز و لحظه اول از این اقدام فاصله می‌گیرد، باید پرسید ائتلاف ادعایی ترامپ بر کدام پایه استوار است. 
کارن یانگ، پژوهشگر ارشد انرژی در مرکز سیاست جهانی انرژی دانشگاه کلمبیا نیز بُعد اقتصادی تصمیم جدید ترامپ را نشانه گرفت و گفت محاصره تنگه توسط آمریکایی‌ها، کمبود بازار نفت را از هفت میلیون بشکه نفت خام به سطوح بالاتر خواهد رساند و قیمت‌های نفت تا پایان ۲۰۲۶ در سطوح بالا باقی خواهند ماند. حتی برخی کارشناسان از نفت 150 دلاری به‌واسطه رویکرد جدید ترامپ صحبت کردند. این واکنش‌ها یعنی ترامپ با یک تصمیم، هم آتش تورم را شعله‌ور کرده، هم شانس جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای را کاهش داده است. 
مسئولان کشور‌هایی مثل استرالیا، ژاپن، هند، ترکیه و جدی‌تر و مهم‌تر از همه، چین نیز ضمن مخالفت صریح با تصمیم ترامپ و تأکید بر مذاکره به‌عنوان راهکار حل اختلاف، هرگونه اقدامی که نظم و امنیت حمل‌ونقل دریایی را خدشه‌دار کند، اقدامی نادرست خواندند. حتی واکنش اسپانیایی‌ها نیز در این میان، بسیار مهم و قابل‌توجه بود که از ابتدای جنگ رمضان نیز رویکردی منطقی را اتخاذ کرده‌اند. اسپانیا اعلام کرد هرگونه عملیات ناتو در تنگه هرمز را وتو می‌کند و با این کار بار دیگر ترامپ را از ناتو ناامید کرد. 
واکنش‌های کارشناسان و مسئولان کشور‌های مختلف به طرح محاصره دریایی تنگه ترامپ، ایرانی‌ها را در قالب یک وزن‌کشی سیاسی در نظام بین‌الملل، در این مقطع کنونی و نسبت به موضوع مذکور، در موقعیت بهتری قرار داد. 

محاصره دریایی ایران از نگاه نظریه‌های روابط بین‌الملل
اما در ادامه، تصمیم و به‌اصطلاح، ورق جدیدی که ترامپ رو کرده را از نگاه نظریه‌های نظام بین‌الملل ارزیابی می‌کنیم تا ببینیم آیا نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل که اغلب نیز برخاسته از غرب هستند، اقدام او را تأیید می‌کنند یا خیر. 
اگر بخواهیم از منظر علمی به این مناقشه جدید بنگریم، چند نظریه معتبر در روابط بین‌الملل به‌صراحت پاسخ ما را می‌دهند و نشان می‌دهند که چرا رویکرد ترامپ محکوم به شکست است. 
نخست، نظریه اهرم (Leverage Theory). توماس شلینگ، برنده‌ جایزه نوبل اقتصاد، در کتاب کلاسیک خود «استراتژی تعارض» آورده است، قدرت چانه‌زنی نه از حجم و قدرت نظامی، بلکه از مدیریت و کنترل پیامد‌های بحران ناشی می‌شود. دراین‌خصوص باید توجه کنیم که ایران در این بحران مالک پیامد است؛ یعنی تصمیم می‌گیرد و کنترل می‌کند که تنگه باز بماند یا بسته؛ در شرایطی که آمریکا در این معادله صرفاً می‌تواند هزینه‌ها را بالا ببرد، اما قادر نیست اصل موضوع و پیامد را تغییر دهد و این تنها ایران است که مدیریت تنگه را برعهده دارد و می‌تواند آن را باز کند یا ببندد، نه آمریکا. این یعنی در منطق توماس شلینگ، هر فشار اضافه‌ای که واشنگتن وارد کند، صرفاً ایران را به‌سوی یک موضع سخت‌تر سوق می‌دهد، نه تسلیم. 
دوم، واقع‌گرایی تهاجمی (Offensive Realism). جان مرشایمر استدلال می‌کند دولت‌ها در شرایطی که بقایشان را در خطر ببینند، حاضر به پذیرش هر هزینه‌ای هستند. ایران سال‌هاست این بحران را نه یک اختلاف دیپلماتیک، بلکه یک تهدید وجودی می‌بیند. در این چهارچوب، افزایش فشار نظامی نه‌تنها به تسلیم نمی‌انجامد، بلکه انگیزه‌ مقاومت را تقویت می‌کند. تهران تنگه هرمز را برگ برنده مهم خود می‌داند و نه‌تنها ایران، بلکه هیچ دولتی حاضر نیست آخرین برگ برنده‌اش را داوطلبانه کنار بگذارد. 
سوم، نظریه‌ وابستگی متقابل پیچیده (Complex Interdependence). روبرت کوهن و جوزف نای به ما می‌آموزند که در جهانی با شبکه‌های اقتصادی درهم‌تنیده، هزینه بستن یک شاهراه انرژی مانند تنگه هرمز بر همه بازیگران تحمیل می‌شود. اما نکته قابل‌توجه اینجاست که این هزینه مشترک، فشار سیاسی را نه بر ایران، بلکه بر آمریکا به‌عنوان عامل بحران متمرکز می‌کند. چین، هند، ژاپن، کره جنوبی، استرالیا، اسپانیا، انگلیس، اروپا، آفریقا و کشور‌های خاورمیانه همگی از این شرایط رنج می‌برند، اما نگاهشان به‌سوی واشنگتن است که بحران را آغاز و به این نقطه رسانده است که بدون شک تبعات منفی را برای این کشور در کوتاه و بلندمدت به همراه خواهد داشت و بیش‌ازپیش اعتبار این رژیم تروریستی را در دنیا تحت‌تأثیر قرار خواهد داد.

تجربه‌های تاریخی از محاصره‌های دریایی
از مبانی نظری که بگذریم، تجارب تاریخی نیز مثل همیشه بهترین درس‌آموخته‌ها را برای بازیگران در نظام بین‌الملل دارد. تاریخ نظامی و دیپلماتیک قرن بیستم نمونه‌های مشابهی را ثبت کرده که هرکدام، در این مقطع کنونی، می‌تواند درسی برای ما داشته باشد. 
در اکتبر ۱۹۶۲، جهان در آستانه جنگ اتمی قرار گرفت. اتحاد شوروی در حال نصب موشک‌های بالستیک در کوبا بود و جان کندی، رئیس‌جمهور آمریکا تصمیم گرفت با یک به‌اصطلاح «محاصره دریایی» از ورود کشتی‌های شوروی جلوگیری کند. این محاصره موفق شد، اما دلیل موفقیتش بسیار مهم بود. نکته مهم در این نمونه تاریخی این بود که آمریکا در موضع برتری کامل جغرافیایی قرار داشت، یعنی موضعی که امروز ایران در آن قرار دارد، اما شوروی هیچ پایگاه حقوقی یا جغرافیایی برای ادامه آن عملیات نداشت. در این میان، کندی هم‌زمان یک راه خروج آبرومندانه به خروشچف مبنی بر خروج موشک‌های آمریکایی از ترکیه در ازای عقب‌نشینی شوروی پیشنهاد داد که به اعتقاد اکثر کارشناسان، رفع محاصره کوبا بدون این معامله پنهانی هرگز جواب نمی‌داد. در موضوع تنگه هرمز و تهدید جدید آمریکا، ترامپ نه در موقعیت جغرافیایی برتر قرار دارد، نه راه خروجی را برای این مناقشه در نظر گرفته و حتی در واقع آتش‌بس دوهفته‌ای را نیز نقض کرده است. 
در دسامبر ۱۹۷۲، ریچارد نیکسون با عملیات Linebacker II، شدیدترین بمباران هوایی جنگ ویتنام را علیه هانوی یا همان ویتنام شمالی آغاز کرد و هم‌زمان بنادر این منطقه را با مین مسدود ساخت. این عملیات از نظر نظامی یک پیروزی تاکتیکی بود، اما هانوی تسلیم نشد و ماه‌ها بعد توافق پاریس امضا شد، البته نه بر اساس منطق نیکسون، بلکه بر اساس خستگی مفرط آمریکا و فشار افکار عمومی داخلی این کشور. واقعیت این بود که ویتنام شمالی می‌دانست آمریکا در مسیر خروج است و فقط کافی است کمی مقاومت کند. امروز ایران نیز بر این معادله اشراف کافی دارد؛ قمارباز آمریکایی کلافه و سردرگم است و فشار انتخاباتی داخلی در آمریکا به‌قدری شدید است که زمان به نفع تهران جلو می‌رود. 
در مثال تاریخی دیگر نیز می‌توان به اوت ۱۹۹۰ و اشغال کویت توسط صدام حسین اشاره کرد. در آن زمان، شورای امنیت سازمان ملل یک محاصره اقتصادی فراگیر علیه عراق اعمال کرد که حمایت تقریباً همه‌ کشور‌های جهان را با خود داشت. این محاصره موفق شد فشار بین‌المللی را تجمیع و عملیات طوفان صحرا را با همان اجماع بین‌المللی اجرا کند تا درنهایت، عراق را وادار به عقب‌نشینی کند. اما آنچه وضع امروز را متفاوت می‌کند این است که در ۱۹۹۰، آمریکا در مرکز یک ائتلاف ۳۴ کشوری بود، درحالی‌که امروز حتی نزدیک‌ترین متحد آمریکا یعنی انگلیس در همان روز اول کنار کشید و سایر کشور‌های اروپایی، ناتو و کشور‌های مهم نظام بین‌الملل نیز نه‌تنها ترامپ را تنها گذاشتند، بلکه صراحتاً با اقدام مدنظر او مخالفت کردند. درنتیجه باید گفت محاصره‌ای که پشتوانه‌ بین‌المللی ندارد، محاصره نیست و صرفاً یک تهدید تنها و بدون پشتوانه است.

پیامد‌های محاصره دریایی ایران
پیامد‌های این تصمیم ترامپ نیز که با احمقانه خواندن آن از سوی بسیاری کارشناسان روبه‌رو شده، قابل‌توجه است. این تصمیم پیامد‌هایی چندلایه دارد که هریک به‌تنهایی می‌تواند یک بحران مستقل باشد. در داخل آمریکا، محاصره دریایی ایران به معنای بسته‌ماندن تنگه هرمز از دو نظر قابل‌توجه است. هم ایران نفت صادر نمی‌کند، هم عرضه نفت به بازار‌های جهانی از کانال تنگه هرمز مسدود می‌شود. درکل، نتیجه همه این شرایط، مستقیماً در پمپ‌های بنزین‌های سراسر آمریکا حس خواهد شد. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران و سرپرست هیئت ایرانی در اسلام‌آباد، در پیامی با انتشار تصویر قیمت بنزین در نزدیکی کاخ سفید این واقعیت را با ظرافت دیپلماتیک خطاب به ترامپ و مردم آمریکا، متذکر و نوشت «از قیمت فعلی لذت ببرید، به زودی برای بنزین چهار تا پنج دلاری دلتنگ خواهید شد.» پیامی که مردم و دولتمردان آمریکایی بخصوص جمهوری‌خواهان باید آن را جدی بگیرند، زیرا تورم انرژی در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای می‌تواند مشابه همان چیزی باشد که در ۱۹۷۳ نیکسون را در باتلاق فروبرد. 
در اکتبر ۱۹۷۳ بود که کشور‌های عرب عضو اوپک به دلیل حمایت آمریکا از رژیم اسرائیل در جنگ یوم‌کیپور که در ادبیات بین‌الملل «جنگ رمضان» نیز خوانده می‌شود، صادرات نفت به آمریکا را تحریم کردند. قیمت نفت در چند ماه چهار برابر شد، صف‌های طولانی جلوی پمپ‌های بنزین در سراسر آمریکا شکل گرفت و تورم شدید اقتصاد آمریکا را فلج کرد. نیکسون که هم‌زمان درگیر رسوایی واترگیت نیز بود، زیر فشار افکار عمومی له شد و در ۱۹۷۴ مجبور به استعفا شد. 
در هر دو حالت، هم در 1973 و هم در حال حاضر و در 2026، یک تصمیم رئیس‌جمهور آمریکا در حوزه سیاست خارجی، مستقیماً به جیب مردم عادی این کشور ضربه وارد کرده و می‌کند. امروز تنگه هرمز بسته است و بخش قابل توجهی از نفت جهان از آن عبور نمی‌کند. تصمیم ترامپ برای محاصره دریایی ایران، این وضع را بدتر می‌کند، قیمت انرژی را بالاتر می‌برد و در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، رأی‌دهنده آمریکایی که تقریباً هر روز به پمپ بنزین می‌رود و این هزینه را حس می‌کند، مستقیم‌ترین پیام خود را به صندوق رأی می‌برد. 
البته باید به این نکته دقت شود که نیکسون قربانی تحریم دیگران بود، البته متأثر از تصمیم اشتباه خود، اما ترامپ خودش با اعلام محاصره دریایی عامل اصلی گرانی است و از نظر سیاسی این موضوع برای او بسیار خطرناک‌تر خواهد بود. 
نکته مهم دیگری که از نظر نویسنده، در سطح بین‌الملل نباید از آن غفلت کرد، توقیف کشتی‌های برخی کشور‌هاست که می‌تواند شرایط را برای ترامپ بیش‌ازپیش سخت‌تر کند. مثلاً توقیف کشتی‌های چین و هند که عوارض دریایی ایران را پرداخته کرده‌اند، واشنگتن را در رویارویی مستقیم با دو قدرت اقتصادی بزرگ و نوظهور جهان قرار می‌دهد. چین که با واکنش‌های اخیرش، موضع خود را از میانه به حمایت از ایران تغییر داده، دیگر یک ناظر منفعل نیست. هند نیز باتوجه‌به روابط تجاری خود با ایران، نمی‌تواند این تهدید مستقیم به کشتی‌هایش را نادیده بگیرد. در منطقه غرب آسیا نیز این اقدام، کشور‌های حاشیه خلیج‌فارس را در موقعیتی پیچیده قرار می‌دهد. آن‌ها که همواره امنیت خود را متکی به آمریکا می‌دانند، تضمین آرامش اقتصادی خود را نیز در گروی باز بودن تنگه هرمز ارزیابی می‌کنند. طبیعی است که همه این موارد شرایط را برای ترامپ و تیمش سخت‌تر خواهد کرد. 
ایران نیز بدون شک از این محاصره دریایی متأثر خواهد شد و اینکه بگوییم ایران مشکلی نخواهد داشت واقع‌بینانه نخواهد بود، اما نکته مهم دراین‌خصوص، مدت‌زمان این اقدام جدید ترامپ است که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان باتوجه‌به پیامد‌های آن، نمی‌تواند چندان بلندمدت باشد و ایران مثل آمریکا شرایط سخت و بحرانی نخواهد داشت. ایران به‌عنوان‌مثال در حوزه تولید نفت، در کوتاه‌مدت مشکل چندانی نخواهد داشت و تا حدی می‌تواند تولیدات خود را در مخازن و حتی کشتی‌های روی آب داشته باشد تا روند تولید با مشکل چندانی در کوتاه‌مدت روبه‌رو نشود. به یک نکته مهم نیز باید توجه داشت که شاید فروش نفت ایران کم شود، اما قیمت آن حداقل دوبرابر گذشته است و نتیجه کاملاً مشخص است. 
در حوزه واردات نیز مجدد تأکید می‌شود، «ایران در کوتاه‌مدت» مشکل چندانی نخواهد داشت. اول اینکه ایران در خصوص پشتوانه و ذخایر کالا‌های اساسی مثل مواد غذایی بار‌ها اعلام کرده تا 6 ماه ذخایر کافی را در اختیار دارد و مشکلی نخواهد داشت و دوم، ایران می‌تواند بستر‌ها و مسیر‌های جدید را برای واردات خود در نظر بگیرد که آغاز و عملیاتی شدن مسیر تجاری ایران پاکستان از امروز، در همین راستا ارزیابی می‌شود. در خصوص صادرات نیز ایران در کوتاه‌مدت مشکل چندانی نخواهد داشت. بخشی از صادرات ایران به کشور‌های همسایه مثل صادرات به عراق، افغانستان، پاکستان و... است که احتمالاً مشکلی نخواهد داشت و در خصوص سایر صادرات مثل پتروشیمی و فراورده‌های دیگر به چین نیز ایران تدابیر ویژه‌ای برای استفاده از سایر بنادر خود دارد و درکل شاید حجم صادرات ایران کم شود، اما احتمالاً متوقف نخواهد شد. درنهایت باز هم تأکید می‌شود که باید به این موضوع نگاه واقع‌بینانه داشت. این اقدام ترامپ برای همه از جمله ایران، اختلالات و مشکلاتی را به همراه خواهد داشت و برخی کشور‌ها بیشتر و برخی کشور‌ها کمتر متأثر خواهند شد.

ایران در مقابل محاصره دریایی؛ باید‌ها و نباید‌ها
در این شرایط که صحنه بازی به نفع ایران چرخیده، سیاست‌گذاران و مسئولان تهران باید ترکیبی از صبر راهبردی و دیپلماسی هوشمند را در دستور کار خود قرار دهند. یکی از مهم‌ترین اقدامات در این مقطع کنونی، حفظ انسجام روایی است. تهران باید در فضای بین‌الملل به‌روشنی این واقعیت را منتقل کند که مذاکرات اسلام‌آباد به دلیل زیاده‌خواهی، غیرمنطقی بودن و تغییر مواضع آمریکایی‌ها در لحظه، ناکام ماند. همان‌طور که وزیر امور خارجه ایران در اظهاراتش گفت «مذاکرات تنها چند قدم با یک تفاهم‌نامه فاصله داشت»، این روایت باید در مجامع بین‌المللی، از سازمان ملل گرفته تا گروه بریکس، با شواهد مستدل به گوش جهانیان برسد. نکته قابل‌توجه دراین‌خصوص این است که این روایت باید در محتوا انسجام داشته باشد، اما متناسب با شرایط جامعه هدف باید تنظیم شود که تأثیرگذاری و نتیجه لازم را داشته باشد. دراین‌خصوص، رسانه‌های برون‌مرزی ایران و رسانه‌های محور مقاومت باید نهایت برنامه‌ریزی و تلاش خود را برای تحقق این مهم داشته باشند. 
دومین و یکی از مهم‌ترین استراتژی‌هایی که ایران در این مقطع زمانی باید دنبال کند بازی با زمان است. همان‌طور که در قبل نیز اشاره شد فشار سیاسی داخلی روی ترامپ هر هفته سنگین‌تر می‌شود. افزایش روزافزون قیمت، کسری تجاری فزاینده و انتقاد‌های حزبی از درون جمهوری‌خواهان، ساعت را به نفع تهران کوک کرده است. مقامات ایران هم‌زمان با حفظ اقتدار، نباید با هیچ اقدامی این ساعت را متوقف کنند یا بهانه‌ای به دست واشنگتن بدهند که توجه افکار عمومی آمریکا را از مشکلات داخلی به خارج منحرف سازد. باتوجه‌به این موقعیت حساس، دور از انتظار نخواهد بود که ترامپ و اتاق فکرش با راه‌انداختن یک موضوع و داستان جدید، تلاش کنند فشار افکار عمومی را از روی خود کاهش دهند. 
نکته و اقدام دیگری که در این شرایط باید از سوی مسئولان ایرانی موردتوجه قرار گیرد، استفاده دیپلماسی و هماوردی از شرایط تنگه هرمز است. سیستم عوارض دریایی که ایران در تنگه راه‌اندازی کرده ابزاری چندمنظوره است؛ هم درآمدزاست، هم اهرم چانه‌زنی و هم در بلندمدت می‌تواند بستر مناسبی برای تعامل و جذب سرمایه‌گذاران خارجی از کشور‌های مختلف را فراهم کند. اما در این مقطع کنونی، سیستم عوارض دریایی در تنگه می‌تواند کشور‌هایی مانند چین، هند و پاکستان را به حامیان ضمنی ایران در برابر یک‌جانبه‌گرایی آمریکا تبدیل کند. مسئولان ایرانی باید از این شرایط نهایت استفاده را ببرند و آن را به اهرم دیپلماتیک فعال تبدیل کنند. 
نکته مهم دیگری که باید به آن توجه داشت، در بُعد بازدارندگی است، البته بازدارندگی فعال و مؤثر که توماس شلینگ در نظریه خود آن را «تعهد قابل‌باور» (Credible Commitment) می‌نامد. ایران باید یک پیام شفاف ارسال کند که هرگونه اقدام نظامی علیه زیرساخت‌های دریایی ایران پاسخ متناسب خود را خواهد داشت، موضوعی که در بیانیه قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء به‌روشنی خود را نشان داد. 
باتوجه‌به واکنش هوشمندانه مسئولان ایرانی در استفاده از بازدارندگی مؤثر، دیپلماسی هوشمند که در 24 ساعت گذشته نشانه‌های آن را در فعالیت وزیر امور خارجه ایران در ارتباط با همتایان خود شاهد بودیم، عدم تعجیل و استفاده از عنصر زمان و تقویت همراهی و حمایت همه‌جانبه مردم از نظام سیاسی کشور با حضور و حفظ خیابان‌ها، به خوبی نشان می‌دهد هماهنگی و انسجام خوبی در میان مسئولان کشور، مردم و حاکمیت و میدان و دیپلماسی وجود دارد.

جمع‌بندی؛ قماربازی که همه‌ ورق‌هایش را رو کرده
درنهایت و در قالب جمع‌بندی می‌توان گفت یک قدرت بزرگ که عادت به هژمونی بی‌رقیب داشت در جغرافیایی گرفتار شده که در آن برتری نظامی به تنهایی پیروزی نمی‌آورد. محاصره دریایی ترامپ نه بر اساس منطق توماس شلینگ، نه بر اساس آموزه‌های مرشایمر و نه بر اساس تجربه‌ کوبا، ویتنام و کویت قابل دفاع است. این اقدام هم‌زمان هزینه اقتصادی بیشتر بر مردم آمریکا تحمیل می‌کند، ائتلاف‌های بین‌المللی را سست می‌کند یا حتی از بین می‌برد، قدرت‌های بزرگ و نوظهور مثل چین و هند را به موضع‌گیری و واکنش وادار می‌کند و درعین‌حال اهرم اصلی ایران یعنی کنترل تنگه هرمز را در دست این کشور حفظ می‌کند. 
یک قمارباز حرفه‌ای می‌داند که وقتی همه‌ ورق‌هایش را رو کرده و هنوز برنده نشده، بلوف‌زدن با ورق آخر فقط ضرر او را دوبرابر می‌کند و ترامپ اکنون در این موقعیت است. دیپلماسی شکست خورد، ائتلاف شکل نگرفت، جنگ نتیجه نداد، مذاکرات بدون نتیجه بود و حالا محاصره‌ای اعلام شده که حتی نزدیک‌ترین متحدش، در همان ساعت اول از آن فاصله گرفت. جهان منتظر است ببیند این آخرین برگ رو شده چه سرنوشتی خواهد داشت، اما نظریه‌های علمی، تجارب تاریخی و منطق اقتصادی یک پیش‌بینی مشترک دارد؛ راه‌حل تنگه هرمز از ایران و احترام به ملت بزرگ ایران می‌گذرد، نه عرشه ناو‌های جنگی. 

یاد

تبیین منطق «حلالیت سیاسی» در پرتو حکمرانی انقلاب اسلامی

پاتک نظام به جنگ ادراکی دشمن

ایلیا داوودی

اطلاعیه اخیر دفتر رهبر معظم انقلاب اسلامی، نقطه عزیمت فهم یک ضرورت راهبردی در مقطع خطیر کنونی است؛ سندی که فراتر از یک پیام اخلاقی متعارف، تجلی بلوغ «حکمرانی توحیدی» مبتنی بر رأفت ولایی و پدرسالارانه را به رخ می‌کشد. این پیام که با بازخوانی سیره، مکتب و مشی حکیمانه آیت‌الله شهید خامنه‌ای در مواجهه با آحاد امت تنظیم شده، بر این واقعیت و درک عمیق تأکید دارد که حاکمیت در پارادایم انقلاب اسلامی، پیوسته در پی جذب حداکثری، احیای نفوس و ترمیم شکاف‌های ناشی از روایت‌سازی‌های کینه‌توزانه جبهه استکبار است. 
جالب توجه آن است که این اطلاعیه با گشودن باب «حلالیت سیاسی»، خط بطلانی بر بن‌بست‌های مارپیچ سکوت و خودساخته امپراتوری دروغ رسانه‌ای می‌کشد و نشان می‌دهد آغوش ولایت و مرجعیت نظام، برای بازگشت فریب‌خوردگان به صفوف مردم، همواره گشاده است. اگرچه حلالیت ‌طلب‌شده، ریشه در فقه و اخلاق دینی دارد اما پررنگ شدن آن در ادبیات سیاسی یادداشت پیش ‌رو تحت عنوان «حلالیت سیاسی»، تلاشی برای بسط آموزه‌های مکتب اسلام به عرصه حکمرانی و ترجمان منحصر‌به‌فرد فقه سیاسی شیعه در ساحت مدیریت بحران‌های اجتماعی است.
در تحلیل این تدبیر راهبردی می‌توان گفت حلالیت سیاسی، شاهراه امن استراتژیک برای گذار جامعه از میدان غبارآلود جنگ ‌شناختی و ادراکی به ساحل امن ثبات و انسجام ملی است. نظام ولایی ذیل تدابیر رهبر سوم انقلاب اسلامی، برخلاف الگوهای سرکوبگرانه و پلیسی مرسوم در حکومت‌های غرب، از موضع اقتدار اما با سعه ‌صدر و نگاه مکتبی بر اشتباهات فریب‌خوردگان رسانه‌ای چشم پوشیده و عملاً دست به احیا و بازسازی کلان‌سرمایه اعتماد عمومی‌ زده است. 
این نوشتار بر همین مبنا می‌کوشد تبیین کند چگونه این گذشت مقتدرانه، عالی‌ترین تجلی پیوند صلابت در مراقبت از اصول و رحمت در سلوک با مردم است؛ الگویی که با ترسیم مرز دقیق و بیّن قله‌های حق و دره‌های باطل، مسیر بصیرت‌افزایی و همبستگی ملی را در پرتو نگاه پدرانه و هدایتگر ولایت ‌فقیه هموار می‌کند.

مهندسی ترمیم اجتماعی و بازتولید قدرت نرم
در اخلاق فردی، «حلالیت» ابزاری برای تسویه‌حساب معنوی و آرامش وجدان است اما با انتقال این مفهوم به هندسه کلان جمهوری اسلامی تحت عنوان حلالیت سیاسی، با یک ظرفیت بی‌نظیر برای پدافند غیرعامل و ترمیم گسست‌های تحمیلی روبه‌رو می‌شویم. ماهیت جمهوری اسلامی بر خلاف نظامات سکولار، مبتنی بر قراردادهای خشک مکانیکی میان حاکم و محکوم نیست، بلکه بر پایه پیوندهای عمیق ایمانی بنا شده است. حلالیت سیاسی سازوکاری تربیتی است تا آن بخش از سرمایه‌های انسانی که در ترکش‌های ماشین جنگ ‌روانی دشمن و عملیات فریب، دچار انحراف تحلیلی یا خطای محاسباتی شده‌اند، تحت ولایت نظام، بازیابی و در چرخه رشد انقلاب بازآفرینی شوند.

خنثی‌سازی تروریسم شناختی؛ منطق نظام در مواجهه با قربانیان جنگ ترکیبی
فهم گسست‌های مقطعی، بدون لحاظ کردن مختصات پیچیده جنگ ترکیبی، ناتمام است. بخش عمده‌ای از رفتارهای هنجارشکنانه در ایام فتنه، نه ریشه در عناد و خروج آگاهانه از قطار انقلاب، بلکه محصول پمپاژ شبانه‌روزی یأس و تصویرسازی وارونه رسانه‌های متخاصم از واقعیت است. هنر استثنایی حکمرانی ولایی آن است که مبتنی بر فقه حکومتی، میان «معاند سازمان‌یافته» و «فریب‌خورده غافل» مرزبندی دقیقی دارد. سیاست‌ورزی در مکتب انقلاب، از جنس اخلاق و هدایت است. قدرت ولی ‌فقیه در اینجا به مثابه یک مربی است که نه بر طرد و حذف کینه‌توزانه، بلکه بر هدایتگری و دعوت به مدار حقیقت بنا شده و امنیت هستی‌شناختی و اخلاقی جامعه را تضمین می‌کند. این معنای واقعی عقلانیت انقلابی است؛ بسط شعاع انقلاب با نجات مخاطبان آسیب‌دیده آن.

«اَشدّاءُ عَلَى الكُفّار رُحَماءُ بَينَهُم»؛ قدرت در پناه رأفت
بحران فلج‌کننده حکمرانی مدرن غربی، سیطره روابط سرد دیوان‌سالارانه و گسست کامل عاطفی میان جامعه و نهاد قدرت است. اگر یگانه ابزار مهار تنش‌ها فقط تیغ مجازات باشد، تقابل حاکمیت و مردم تعمیق می‌شود اما پیام ژرف رهبر جدید انقلاب اسلامی، نمایانگر خروج رابطه مردم و نظام از قفس آهنین قوانین بروکراتیک و ارتقای آن به سطح عاطفه متقابل است. مرجعیت ولایت ‌فقیه در هندسه انقلاب اسلامی، پناهگاه و خیمه مستحکم آحاد ملت است. تقارن رحمت از جایگاه بالاترین مرجعیت قدرت به سوی مردم، باعث می‌شود نظام در عمق قلوب مستقر شود و اطاعت مردم نیز از جنس ترس از قدرت نباشد، بلکه ریشه در تولی، عشق مکتبی و پیوند قلبی با رهبری پیدا کند؛ تعلقی که هزاران بمباران رسانه‌ای قادر به فروپاشی آن نخواهد بود.

معجزه حکمرانی انسانی در عصر غبارآلود رسانه‌ها
حلالیت سیاسی هرگز مترادف با انفعال، باج‌دهی یا مسامحه با شبکه نفاق نیست. نادیده گرفتن مرزبندی میان خیانت و لغزش، جاده‌صاف‌کنی برای آنارشیسم و سکولاریزاسیون جامعه است. 
برجسته‌سازی پدیده حلالیت، بر این منطق استوار است که لغزش، پایان کار فرزندان این آب‌وخاک نیست، مشروط بر آنکه بازگشت به مسیر حقیقت، برخاسته از بیداری و بصیرت باشد. ‌طلب حلالیت مردم، نماد شهامت در جبران و از سوی نظام، نشانه شرح صدر و استغنای قدرت آن است. 
حضرت‌ آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای در طلیعه این فصل نوین از تکامل انقلاب، با این تدبیر ثابت کردند حتی کسانی را که زیر آتشبار‌ شناختی اردوگاه غرب دچار تردید یا تقابل مقطعی شده‌اند، باید از طریق جهاد تبیین و رأفت علوی جذب کرد تا ریزش‌ها به حداقل برسد و رویش‌ها به نقطه عطف جدیدی در گام دوم انقلاب بدل شود.
دشمن در کارزار جنگ ترکیبی برای ایجاد گسل‌های آشتی‌ناپذیر می‌کوشد اما گفتمان مترقی انقلاب اسلامی قادر است صحنه را به گونه‌ای مهندسی کند که در آن قانون و اخلاق، توأمان بافت اجتماعی را مقاوم کنند. مشروعیت ساختاری و اقتدار نرم جمهوری اسلامی مستقیماً با توانمندی‌اش در مقام کشتی نجات برای عبور دادن جامعه از تلاطم‌ها گره خورده است.
حلالیت سیاسی، نقطه اتصال درخشان رئالیسم سیاسی و آرمانگرایی الهی است. نظام سیاسی تراز اسلام، نظامی است که ضمن حراست مرزبانی عقیدتی از کیان خود، سفره رحمت خویش را برای هدایت فریب‌خوردگان گسترده نگاه دارد. تولید و غنی‌سازی این ادبیات مفهومی، به ظهور الگوهای بی‌بدیلی از حکمرانی معنوی در قرن سایبرها خواهد انجامید؛ سیاستی که غایت آن تسخیر زمین نیست، بلکه مدیریت دل‌ها و صیانت از سرنوشت تاریخی انسان در زیر سایه توحید و ولایت است؛ حقیقتی که شجره طیبه جمهوری اسلامی، با خون شهیدان برای تحقق آن ایستاده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات