صبح صادق >>  راهبرد >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۱۷  ، 
کد خبر : ۳۹۰۸۳۱
بازاندیشی در نسبت رسانه، ادراک عمومی و واقعیت‌های جنگ در عصر روایت‌ها

صورتی‌نمایی جنگ

در میانه جنگ «رمضان»، پدیده‌ای در فضای رسانه‌ای کشورمان شکل گرفت که به‌سرعت مرز‌های داخلی را درنوردید و به موضوعی قابل توجه در سطح بین‌المللی بدل شد. ویدئوی درخواست یک دختر بچه برای «موشک صورتی» و تصویر پاسخ نمادین به آن ازسوی نیروی هوا و فضا، در ابتدا به منزله یک روایت انسانی و خلاقانه از جنگ مورد استقبال قرار گرفت. این تصویر با بهره‌گیری از زبان عاطفه و نماد، توانست نوعی هم‌ذات‌پنداری عمومی ایجاد کند و در زمانی کوتاه، به یکی از پرمخاطب‌ترین محتوا‌های مرتبط با جنگ تحمیلی تبدیل شود. با این حال، آنچه این پدیده را به یک مسئله راهبردی تبدیل کرد، تداوم و تعمیم آن در قالب رژه‌های خیابانی با سلاح‌ها و تجهیزات صورتی‌رنگ و حضور دختران در قالبی نزدیک به الگو‌های بصری شبکه‌های اجتماعی بود؛ رخدادی که به‌سرعت در رسانه‌های خارجی بازتاب یافت و تفاسیر متنوع و گاه متعارضی را برانگیخت. در این چارچوب، این پرسش برای هر مخاطب اهل بصیرتی شکل می‌گیرد که «صورتی‌نمایی جنگ» تا چه حد می‌تواند به مثابه یک ابزار مشروع و کارآمد در سیاست‌گذاری رسانه‌ای و جنگ شناختی تلقی شود و در چه نقطه‌ای به عاملی برای تحریف ادراک عمومی از واقعیت‌های جنگ بدل می‌شود. اهمیت این پرسش از آن رو است که کشورمان در محیطی ژئوپلیتیکی با سطح بالای تهدید‌های ترکیبی قرار دارد و مدیریت افکار عمومی در چنین وضعیتی، بخشی جدایی‌ناپذیر از امنیت ملی به شمار می‌آید. هرگونه خطا در این حوزه، می‌تواند به کاهش تاب‌آوری اجتماعی، افزایش شکاف ادراکی و به طور کلی، تضعیف سرمایه اجتماعی منجر شود. از این منظر، بررسی دقیق ابعاد این پدیده و ارائه چارچوبی برای هدایت هوشمندانه آن، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.
پایگاه بصیرت / نوید کمالی

جنگ شناختی و منطق تولید نماد

برای فهم دقیق پدیده صورتی‌نمایی جنگ، باید آن را در بستر تحول ماهیت جنگ‌ها در قرن بیست‌ویکم تحلیل کرد. جنگ‌های معاصر، بیش از آنکه صرفاً در میدان‌های فیزیکی تعیین تکلیف شوند، در عرصه ادراکات، روایت‌ها و بازنمایی‌ها شکل می‌گیرند. در این فضا، نماد‌ها به ابزار‌های کلیدی برای انتقال پیام، شکل‌دهی به احساسات و جهت‌دهی به افکار عمومی تبدیل شده‌اند. نمایش «موشک صورتی» را می‌توان در همین چارچوب به‌عنوان یک کنش نمادین در میدان جنگ شناختی تفسیر کرد؛ کنشی که تلاش دارد با شکستن کلیشه‌های رایج از خشونت نظامی، تصویری متفاوت و حتی غیرمنتظره از قدرت دفاعی ارائه دهد.

این اقدام در سطح اولیه، کارکرد‌های مشخصی داشت. نخست، ایجاد پیوند عاطفی میان جامعه و روایت جنگ، به‌ویژه از طریق بهره‌گیری از عنصر کودکی که به‌طور طبیعی حامل بار احساسی بالایی است. دوم، انتقال پیام انسجام و پاسخگویی حاکمیت به مطالبات مردمی، حتی در سطح نمادین. سوم، ایجاد نوعی شوک رسانه‌ای در فضای بین‌المللی که به‌واسطه غیرمتعارف بودن این تصویر، توجه مخاطبان را جلب می‌کند. چنین کارکردهایی، به‌ویژه در کوتاه‌مدت، می‌تواند به تقویت روحیه عمومی و افزایش سرمایه روانی جامعه کمک کند.

با این حال، مسئله از جایی آغاز می‌شود که این کنش نمادین، از یک اقدام موردی و هدفمند، به یک الگوی تکرار شونده و قابل تعمیم تبدیل می‌شود. در این حالت، خطر عادی‌سازی بازنمایی فانتزی از جنگ افزایش می‌یابد؛ وضعیتی که در آن، مرز میان واقعیت و تصویر، به‌تدریج کمرنگ شده و ادراک عمومی از ماهیت جنگ دچار تغییر می‌شود. این همان نقطه‌ای است که نیازمند مداخله سیاست‌گذار و بازتعریف چارچوب‌های عمل است.

دراماتیزه‌سازی و تحریف واقعیت جنگ

یکی از مفاهیم کلیدی در تحلیل این پدیده، «دراماتیزه‌سازی» است؛ فرآیندی که طی آن، یک پدیده پیچیده و چندبعدی، به مجموعه‌ای از تصاویر ساده‌شده، احساسی و گاه نمایشی تقلیل می‌یابد. جنگ به منزله یکی از پیچیده‌ترین پدیده‌های انسانی، ابعاد گسترده‌ای از خشونت، ویرانی، از دست رفتن جان‌ها، فشار‌های اقتصادی و آسیب‌های روانی دارد. هرگونه بازنمایی که این ابعاد را نادیده بگیرد یا کمرنگ کند، در واقع نوعی تحریف واقعیت به شمار می‌آید.

در تجربه‌های تاریخی، قدرت‌های نظامی تلاش کرده‌اند میان «حفظ روحیه عمومی» و «نمایش واقعیت جنگ» نوعی تعادل برقرار کنند. برای نمونه، در جنگ‌های بزرگ دو قرن اخیر، اگرچه از ابزار‌های تبلیغاتی برای تقویت روحیه استفاده می‌شد، اما هیچ‌گاه جنگ به مثابه پدیده‌ای زیبا یا جذاب به تصویر کشیده نمی‌شد. دلیل این امر، درک عمیق از پیامد‌های بلندمدت چنین بازنمایی‌هایی بود. جامعه‌ای که با تصویر واقعی جنگ آشنا نباشد، در مواجهه با پیامد‌های آن دچار شوک و ناپایداری می‌شود.

درباره صورتی‌نمایی جنگ نیز خطر آنجایی نهفته است که این بازنمایی، به‌ویژه در میان نسل‌های جوان، نوعی برداشت سبک و حتی سرگرم‌کننده از جنگ ایجاد کند؛ گویی جنگ یک بازی ویدئویی است. این در حالی است که جنگ، به‌طور ذاتی با هزینه‌های سنگین انسانی و مادی همراه است و نیازمند آمادگی ذهنی و روانی جامعه برای مواجهه با این هزینه‌هاست. کاهش این آمادگی، می‌تواند در وضعیت بحرانی، به افزایش نارضایتی و کاهش اعتماد عمومی منجر شود.

بازتاب بین‌المللی و رقابت روایت‌ها

یکی از ابعاد مهم این پدیده، نحوه بازتاب آن در رسانه‌های بین‌المللی است. رژه‌های صورتی و تصاویر مرتبط با آن، در برخی رسانه‌های غربی به‌عنوان نشانه‌ای از تلاش برای «بازسازی تصویر داخلی» یا «نمایشی بودن قدرت» تفسیر شده‌اند. این نوع بازخوانی نشان می‌دهد، هر اقدام نمادین در حوزه جنگ، در چارچوب جنگ روایت‌ها معنا پیدا می‌کند و لزوماً مطابق با نیت اولیه طراحان آن درک نمی‌شود.

در واقع، میدان رسانه‌ای جهانی، عرصه‌ای است که در آن، بازیگران گوناگون تلاش می‌کنند روایت مطلوب خود را بر دیگران تحمیل کنند. در چنین فضایی، حتی خلاقانه‌ترین ابتکارات نیز می‌تواند به‌گونه‌ای بازتفسیر شود که در راستای اهداف رقبا قرار گیرد. این امر، ضرورت توجه به «اقتصاد معنا» در سیاست‌گذاری رسانه‌ای را دوچندان می‌کند؛ به این معنا که هر نماد، علاوه بر معنای مورد نظر تولیدکننده، ظرفیت‌های بالقوه‌ای برای تولید معانی دیگر نیز دارد.

از این منظر، سیاست‌گذار باید پیش از اجرای هر اقدام نمادین، به‌طور دقیق سناریو‌های گوناگون بازتاب آن را در سطح داخلی و خارجی بررسی کند. این امر، مستلزم بهره‌گیری از ابزار‌های تحلیل رسانه‌ای، رصد افکار عمومی و مشورت با نخبگان حوزه ارتباطات است. در غیر این صورت، ممکن است یک اقدام با نیت مثبت، به‌عنوان یک نقطه آسیب در جنگ روایت‌ها استفاده شود.

تاب‌آوری اجتماعی و شکاف ادراکی

یکی از مهم‌ترین پیامد‌های بالقوه صورتی‌نمایی جنگ، تأثیر آن بر تاب‌آوری اجتماعی است. تاب‌آوری، به‌عنوان توانایی جامعه برای تحمل، سازگاری و بازیابی در برابر شوک‌ها و بحران‌ها، تا حد زیادی به درک واقع‌بینانه از تهدید‌ها وابسته است. اگر این درک دچار اختلال شود، ظرفیت جامعه برای مدیریت بحران نیز کاهش می‌یابد.

در حالی که جنگ به‌صورت فانتزی و سبک بازنمایی می‌شود، این خطر وجود دارد که جامعه در برابر پیامد‌های واقعی آن، از جمله تلفات انسانی، اختلالات اقتصادی و فشار‌های روانی، آمادگی کافی نداشته باشد. در چنین وضعیتی، شکاف میان «انتظارات» و «واقعیت» افزایش می‌یابد و این شکاف، می‌تواند به نارضایتی و بی‌اعتمادی منجر شود. این مسئله، به‌ویژه در میان گروه‌هایی که تجربه مستقیمی از جنگ ندارند، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

از سوی دیگر، باید توجه داشت که جامعه امروز کشورمان، با حجم بالایی از اطلاعات و روایت‌های متنوع مواجه است. در این فضا، هرگونه ناهمخوانی میان روایت رسمی و تجربه زیسته افراد، به‌سرعت برجسته می‌شود و ممکن است به چالش‌های ارتباطی منجر شود. بنابراین، حفظ انسجام ادراکی، نیازمند دقت بالا در تولید و انتشار پیام‌هاست.

جمع‌بندی و توصیه‌های راهبردی

همان‌گونه که مشخص است، پدیده «صورتی‌نمایی جنگ» دقیقاً در نقطه تلاقی میان خلاقیت رسانه‌ای و مخاطرات ادراکی قرار گرفته است؛ جایی که یک کنش نمادین می‌تواند همزمان واجد کارکرد‌های مثبت روانی و در عین حال حامل پیامد‌های پنهان و بلندمدت باشد. اقدام اولیه در پاسخ به درخواست یک کودک، به منزله یک ابتکار در چارچوب جنگ شناختی، توانست با بهره‌گیری از زبان عاطفه و نماد، تصویر متفاوتی از فضای جنگ ارائه دهد و نوعی پیوند احساسی میان جامعه و روایت دفاع ملی ایجاد کند. این اقدام در سطح تاکتیکی، هوشمندانه و مؤثر ارزیابی می‌شود؛ چرا که توانست توجه افکار عمومی داخلی و حتی خارجی را جلب کرده و نوعی «انسانی‌سازی» از فضای سخت جنگ را به نمایش بگذارد. با این حال، مسئله زمانی پیچیده می‌شود که این رویکرد از سطح یک اقدام موردی و هدفمند، به یک الگوی تکرارشونده و نمایشی تعمیم یابد. روندی که در صورت فقدان طراحی دقیق، می‌تواند به تدریج به تحریف ادراک عمومی از واقعیت جنگ و کاهش آمادگی ذهنی جامعه برای مواجهه با پیامد‌های آن منجر شود.

بر این اساس، چند توصیه راهبردی قابل طرح است. نخست، ضرورت بازتعریف چارچوب‌های سیاست‌گذاری رسانه‌ای در وضعیت جنگی، به‌گونه‌ای که تعادل میان «امیدآفرینی» و «واقع‌گرایی» حفظ شود. دوم، پرهیز از افراط در استفاده از نماد‌های فانتزی و تمرکز بر روایت‌هایی که ضمن جذابیت، با واقعیت‌های جنگ همخوانی دارند. سوم، تقویت سازوکار‌های رصد و تحلیل بازتاب‌های داخلی و خارجی اقدامات رسانه‌ای، به‌منظور پیش‌بینی و مدیریت پیامد‌های آنها. چهارم، بهره‌گیری از ظرفیت نخبگان و متخصصان برای طراحی الگو‌های بومی و متناسب با شرایط کشورمان در حوزه جنگ شناختی.

در پایان نیز باید تأکید کرد، در عصر روایت‌ها، هر تصویر و هر نماد، به‌مثابه یک ابزار راهبردی عمل می‌کند. موفقیت در این عرصه، نه صرفاً به خلاقیت، بلکه به دقت، هوشمندی و درک عمیق از پیچیدگی‌های ادراکی وابسته است. کشورمان برای عبور از وضعیت پرمخاطره کنونی، نیازمند سیاست‌گذاری رسانه‌ای است که بتواند در عین ایجاد امید و انسجام ملی و فراگیر، تصویر واقعی از چالش‌ها را نیز حفظ کند؛ مسیری که اگر به‌درستی پیموده شود، می‌تواند به تقویت سرمایه اجتماعی و ارتقای تاب‌آوری ملی در فضای پساجنگ تحمیلی بینجامد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات