مجموعه تلویزیونی «سرو، سپید، سرخ» را نباید تنها به منزله یک سریال اپیزودیک ساده تماشا کرد؛ این اثر بیش از آنکه یک محصول نمایشی باشد، سند مقاومت هنری در دل التهاب است که در متن حادثه و زیر موشکباران نبرد رمضان (حمله اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران) متولد شده است. تماشای روایتی که همزمان با وقوع رخداد ساخته و پخش شده، تجربهای منحصربهفرد برای مخاطب ایرانی است که پویایی و زمانشناسی رسانه ملی و گروهی از فیلمسازان را در ثبت لحظات تاریخی نشان میدهد. نخستین و مهمترین ویژگی این اثر، سرعت واکنش استراتژیک آن در نبرد رسانهای است؛ در حالی که فیلمسازان غربی معمولاً سالها بعد روایتهای خودساخته از بحرانها را بازسازی میکنند، هنرمندان ایرانی این بار منتظر نماندند و با یک همت جهادی، فرآیند تولید چندماهه را به چند روز تقلیل دادند. حضور داوطلبانه فهرستی بلندبالا از نویسندگان و کارگردانان مطرح، همچون بابک خواجهپاشا، لیلی عاج و محمود کریمی، بدون درگیریهای مرسوم بر سر دستمزد، نشاندهنده یک «بعثت هنری» در دفاع از کیان کشور است. ضبط اپیزودهای ۴۵ دقیقهای تنها در سه تا چهار روز، آن هم در حالی که پایتخت زیر حملات مستقیم بود، مصداق بارز هنر متعهد است که اجازه نداد روایتهای خارجی جایگزین حافظه جمعی ایرانیان شود.
این همافزایی بیسابقه میان نهادهایی، چون سیمافیلم، سازمان اوج و مؤسسه شهید آوینی موجب شده است تا سریال از تکصدایی فاصله گرفته و تصویری موزاییکی و جامع از ایران درگیر بحران ارائه دهد که در آن دوربین به جای میدان نبرد، به متن زندگی روزمره رفته تا اثرات واقعی جنگ بر زیست انسانها را لمس کند. با این حال، سریال در لایههای متنی با فراز و فرودهایی همراه است؛ برای نمونه در اپیزود «مرزبان»، گاهی غلبه «پیام» بر «درام» مشهود است و تغییر ناگهانی شخصیتها از افراد معمولی به نمادهای وطنپرستی، بدون طی شدن فرآیند درونی، ممکن است برای مخاطب سختپسند کمی تحمیلی به نظر برسد. همچنین در اپیزود «۰۹:۴۰»، با رویکردی ملودراماتیک مواجهیم که اگرچه در صحنههای پایانی و ادای دین به رهبری بسیار تأثیرگذار عمل میکند، اما در منطق روایی با چالشهایی روبهروست. امااوج نبوغ و جسارت سریال را باید در اپیزود «نگاه» به کارگردانی سیدمحمدحسین حسینی جستوجو کرد؛ جایی که درام امنیتی با لایههای عمیق سیاسی و اجتماعی گره میخورد.
اپیزود «نگاه» با محوریت یک عکاس خبری که سابقه بازداشت در ناآرامیهای دیماه را دارد، یکی از حساسترین نقاط تلاقی سیاست و امنیت در سالهای اخیر است. این اپیزود با استفاده از فرم تریلر جاسوسی، تعلیقی نفسگیر ایجاد میکند؛ عکاسی که پس از اصابت موشک به یک مرکز امنیتی وارد صحنه میشود، ابتدا با نگاهی تردیدآمیز و حتی شاید کینهتوزانه به مأموران امنیتی نگریسته میشود. اما نقطه عطف و شاهکلید نمادپردازی این اپیزود، آنجاست که مشخص میشود این معترض سابق، تنها کسی است که تصویر بمبگذار واقعی را ثبت کرده است. این تقابل میان مأمور امنیتی و عکاس معترض، نمادی از عبور از شکافهای داخلی در برابر تهدید خارجی است. «نگاه» با جسارت تمام نشان میدهد، وقتی پای دفاع از خاک و امنیت ملی در میان باشد، «دیگری» سیاسی به «خودی» ملی تبدیل میشود. سکانس پایانی که در آن عکاس در آغوش مأمور امنیتی اشک میریزد، نه یک ملودرام ساده، بلکه بیانیهای صریح درباره پایان یافتن دو قطبیها در سایه تهدید دشمن مشترک است. عکاس با لنز دوربین خود که زمانی ابزار ثبت اعتراض بود، حالا به ابزار کشف حقیقت و تأمین امنیت تبدیل شده است.
این رویکرد که جنگ را نه به منزله یک واقعه نظامی، بلکه به مثابه یک «وضعیت وجودی» برای تمام اقشار جامعه بازتعریف میکند، گامی بلند در جهت تولیدات واقعگرایانه تلویزیونی است. «سرو، سپید، سرخ» ثابت کرد که برای روایت حماسه، لزوماً به قهرمانهای اغراقآمیز نیازی نیست، بلکه میتوان حماسه را در تصمیم یک خانواده در جاده، یک مرزبان در پاسگاه یا یک عکاس در میان خرابههای موشکباران یافت. در مجموع، این مجموعه پیروزیای بزرگ برای رسانه ملی و نهادهای انقلابی است که نشان دادند وقتی موضوع «دفاع از ایران» باشد، همافزایی ممکن است و میتوان با ریتمی تند، روایتی صریح و شخصیتپردازی هوشمندانه، مخاطب اشباع شده از رسانههای بیگانه را به تماشای روایت ملی نشاند. این پروژه الگویی تازه برای سینمای دفاع مقدس در قرن جدید است؛ سینمایی که در آن وحدت ملی نه یک شعار، بلکه یک ضرورت دراماتیک و زیستی تصویر میشود.