
حسن رشوند
رئیسجمهور آمریکا اواخر هفته گذشته به چین سفر کرد تا چند چالش بزرگ کشورش را با پکن که اکنون نه تنها در حوزه اقتصاد، بلکه در همه حوزهها رقیب جدی او شده، حل و فصل کند. بسیاری سفر ترامپ به چین را یکی از پر هزینهترین سفرهای رؤسای جمهور میدانند که تشریفات کمسابقه آن باعث برداشتهای متفاوتی در افکار عمومی جهان شده است.چینیها بدرستی میدانند که همواره از نگاه سند استراتژی امنیت ملی آمریکا «دشمن اصلی» قلمداد میشوند و این موضوع خاص دولت ترامپ یا بایدن نمیشود. انتظار ترامپ از این سفر این بود که تنشهای تجاری فی مابین، اختلاف بر سر مسئله تایوان، جنگ با ایران و بسته بودن تنگه هرمز- که امروز بزرگترین معضل برای آمریکا بسته ماندن تنگه هرمز است-، موضوع فناوری و همچنین تعرفهها در این سفر با طرف چینی حل و فصل شود که نتایج آن با صدور بیانیه مهمی که وزارت خارجه چین پس از این سفر صادر کرد و همچنین اظهارات تندی که ترامپ بلافاصله بعد از سفر در مصاحبه با فاکس نیوز درباره تایوان انجام داد، آشکار کرد سفر رئیسجمهور آمریکا که با سر و صدای زیادی انجام شد، دستاوردی برایش نداشته است و تنها دستاورد مهم آن را در صورت اجرائی شدن، میتواند همان قرارداد خرید 200 فروند هواپیمای بوئینگ باشد که طرف چینی قول خرید آن را به آمریکا داده است. اما پس از سفر و مواضع اخیر رهبران آمریکا و چین، آنچه در فضای سیاسی و رسانهای برجسته شد، بازگشت پررنگ «رقابت امنیتی مستقیم» میان واشنگتن و پکن است؛ رقابتی که این بار نه فقط در قالب جنگ تجاری یا فناوری، بلکه در سطح تهدیدهای راهبردی و بازدارندگی نظامی آشکار شده است. اظهارات ترامپ درباره تایوان و هشدارهای متقابل «شی جینپینگ»، نشان میدهد که مسئله تایوان بار دیگر به کانون اصلی تنش در روابط دو قدرت تبدیل شده است؛ کانونی که میتواند بهسرعت از سطح دیپلماسی به سطح تقابل امنیتی ارتقا پیدا کند. اما ترامپ در مواضع اخیر خود، با لحنی تند که از نگاه او بازدارنده است، اعلام کرده است که در دوره حضور او در قدرت، چین «جرأت هیچ اقدام نظامی علیه تایوان را نخواهد داشت». این نوع ادبیات، در واقع تلاش برای بازسازی تصویر «بازدارندگی فعال آمریکا» در برابر چین است آنهم درباره موضوع مهمی همچون تایوان که چینیها به شدت روی این منطقه حساسیت دارند. در مقابل، شی جینپینگ در دیدار با مقامهای آمریکایی در پکن، به صراحت هشدار داده است که هرگونه «اشتباه محاسباتی» از سوی آمریکا در قبال تایوان میتواند به تقابل مستقیم دو کشور منجر شود. او همچنین تأکید کرده که مسئله تایوان، خط قرمز امنیتی چین است و «استقلال تایوان با صلح در تنگه تایوان» سازگار نیست. پس از این خط و نشان کشیدنها بود که به نقل از وزارت خارجه تایوان گفته شد: «ما با طرف آمریکایی در مورد خرید سلاحهای آمریکایی بیشتر، رایزنی و ارتباط برقرار خواهیم کرد.» این اقدام تایوان یعنی ترامپ سفری که انجام داد تا بتواند در بستر آن چالشهای خود را در خلیجفارس و جنگی که با محاسبات غلط با ایران آغاز کرده و نزدیک به 3 ماه در باتلاق آن گرفتار شده، عنقریب با ارسال سلاحهای جدید آمریکایی به تایوان و واکنش چینیها، گرفتار بحران دیگری خواهد شد.
علاوه بر موارد گفته شده و صرفنظر از نداشتن دستاورد ملموسی در سفر ترامپ به پکن، چینیها چند پیام مهم را در این سفر به طرف آمریکایی انتقال دادند:
1- بعد از دیدار رسمی ترامپ در تالار بزرگ خلق چین، اولین بازدید او از مکانی شروع شد که برخلاف نگاه بیزنسی ترامپ یک «معبد» بود. بازدید از «معبد آسمانی پکن» یکی از مشهورترین بناهای تاریخی چین که از نمادهای بزرگ این کشور به حساب میآید برای رئیسجمهوری که بیزنس و تجارت برای او اولین اهمیت دارد و فرهنگ را تنها در راهاندازی سالن رقص 300 میلیون دلاری در ضلع شرقی کاخ سفید خلاصه میکند، یک پیام مهم از رئیسجمهور چین به رئیسجمهور آمریکا بود که چین رشد اقتصادی را با پاسداشت فرهنگ غنی خود دنبال میکند و از رفتارهای لمپنی و غیراخلاقی تخریبکننده فرهنگ و تمدن خود پرهیز دارد و وجه تمایز کشور چندهزارساله چین با آمریکای 250 ساله در همین تفاوت نگاههاست.درگیری نیروهای امنیتی چین با یکی از ماموران مسلح سرویس مخفی آمریکا در همین مکان و اصرار این مامور مخفی برای همراه داشتن سلاح برای ورود به این مکان، نشان از آن داشت که آمریکاییها به دلیل عدم برخورداری از سابقه تمدنی نمیتوانند درک درستی از تمدن هزاران ساله کشورها داشته باشند و میخواهند همان رفتارهای گانگستری خود را در محیطهای فرهنگی و تمدنی هم پیاده کنند. این عادت غلط را ترامپ از برخی کشورهای عربی خلیجفارس فرا گرفته که برای خوشایند او باید زنانی را بزک کرده و با رقص مو با استقبال او بیایند. این در حالی است که کشورهای بزرگ و صاحب تمدن با رفتارهای لمپنی این چنینی بیگانه هستند.
2- اکنون پیوند میان بحران تایوان و بحرانهای انرژی در خاورمیانه، بهویژه تنگه هرمز، اهمیت راهبردی پیدا کرده است و در صورت تشدید تنش در یکی از این دو گلوگاه حیاتی- تایوان در شرق آسیا و هرمز در خلیجفارس-اقتصاد چین همزمان با دو نقطه فشار مواجه میشود.به نظر میرسد عدم همراهی چین با آمریکا با پروژه فشار به ایران با تهدید نظامی برای باز کردن تنگه هرمز، ناشی از این درک است که چینیها نگرانند با دادن مجوز اقدام نظامی به ترامپ برای باز کردن تنگه هرمز، مجوز فشار به تایوان نیز برای آمریکاییها قابل دسترس باشد. از این رو، چین ضمن نارضایتی از بسته بودن تنگه هرمز،تلاش دارد مشکل بستن تنگه هرمز را از طریق دیپلماسی و با گفتوگو حل کند و مخالف استفاده از زور است. چین قائل به پیوند میان جغرافیای انرژی و رقابت قدرتهاست؛ پیوندی که معادلات آمریکا و چین را بهصورت مستقیم به هم متصل میکند. در واقع، مسئله اصلی در اینجا برای چینیها صرفاً تایوان یا هرمز نیست، بلکه شکلگیری یک شبکه بههمپیوسته از نقاط حساس ژئوپلیتیکی است؛ نقاطی که در صورت فعال شدن همزمان، میتوانند نظم اقتصادی و امنیتی جهان را دچار اختلال کنند. تایوان بهعنوان گره اصلی زنجیره فناوری و تجارت شرق آسیا و هرمز به عنوان شاهراه انرژی جهان، دو محور مکمل در این ساختار حساس هستند. به همین دلیل، هرگونه رجزخوانی یا تهدید متقابل میان رهبران آمریکا و چین، تنها در سطح کلام باقی نمیماند، بلکه بهعنوان بخشی از یک بازی بزرگتر بازدارندگی جهانی معنا پیدا میکند. باید به این نکته توجه داشت که پیوند میان تایوان و هرمز نشان میدهد که جهان امروز با یک ساختار شکننده مواجه است؛ ساختاری که در آن، بحرانهای منطقهای دیگر مستقل از یکدیگر عمل نمیکنند، بلکه بهصورت زنجیرهای میتوانند موازنه قدرت جهانی را تحت تأثیر قرار دهند. کما اینکه همین وضعیت در باز یا بسته بودن باب المندب هم حاکم است و در صورت استفاده از ابزار نظامی برای باز کردن تنگه هرمز، باب المندب در معرض بسته بودن قرار میگیرد و این موضوع را چینیها کاملا درک میکنند و به همین جهت است که با طرحهای آمریکایی در تنگه هرمز یا تهدیدهای آمریکا و ترامپ نسبت به تایوان بلافاصله در این سفر واکنش تندی از خود نشان دادند.
3- اما سومین و مهمترین پیامی که در این سفر رئیسجمهور چین به ترامپ داد، بحث افول آمریکا بود.هر چند ترامپ تلاش کرد این نکته رئیسجمهور چین را مربوط به دوره «بایدن» معرفی کند ولی نتایج چندین نظرسنجی معتبر داخلی آمریکا که به شدت کاهش محبوبیت ترامپ به زیر 35 درصد را نشان میدهد، سخن شی جینپینگ درباره افول آمریکا را تایید میکند.ضمن اینکه نشانههای آن اکنون در حوزههای مختلف نمایان شده است. اتفاقا رئیسجمهور چین این موضوع مهم را همانگونه که ترامپ در پُست خود در فضای مجازی منتشر کرده با «ظرافت» بیان کرده است. چرا که ترامپ با همین شعار «افول آمریکا» بود که توانست در دوره جدید پس از بایدن، دموکراتها را شکست داده و انتخابات آنها را یک دورهای کند.اکنون بر همگان آشکار شده که آمریکا امروز در 4 حوزه اصلی دچار افول شده است:
الف) در حوزه اقتصادی؛ پس از جنگ جهانی دوم آمریکا حدود نیمی از تجارت جهانی را در اختیار داشت ولی اکنون سهم آنها به حدود ۲۰ درصد کاهش یافته است. تغییری که بهروشنی نشانه افول اقتصادی آمریکا است.
ب) در حوزه نظامی؛ هر چند آمریکا همچنان بزرگترین بودجه نظامی جهان را هزینه میکند، اما با شکستهای مکرری که در 20 سال گذشته متحمل شده است، به ویژه در دو جنگ 12 روزه و جنگ رمضان ابهت پوشالی نظامیاش با مورد اصابت قرار گرفتن هواپیمای فوق راهبردی اف35 یا شکست خفتبار آنها در بیابانهای اصفهان، آن هم با مشارکت رژیم صهیونیستی و دنبالههای منطقهای آمریکا در خلیجفارس تنها در فاصله چند ماه، نشان از افول آمریکا در این حوزه است.
ج) در حوزه داخلی؛ آمریکا با وجود اصلاحاتی که در دوره ترامپ در سیاستهای مالی و صنعتی خود انجام داده،دیگر توان بازگشت به جایگاه پیشین خود را ندارد. طبق آمارهای رسمی، بیش از ۱۲ درصد از جمعیت آمریکا یعنی حدود ۴۰ میلیون نفر در این کشور دچار فقر غذایی هستند که گواهی بر بحران اقتصادی داخلی آمریکاست.
د) در حوزه سیاسی و افول قدرت نرم؛ اتفاقا حضور ترامپ در قدرت به عنوان رئیسجمهور آمریکا، نشانهای از بحران ساختاری در نظام سیاسی آمریکا است و به وضوح میتوان دید که در مجامع بینالمللی، تعداد کشورهایی که با سیاستهای آمریکا همراهی میکنند، به شدت رو به کاهش و آرای مخالف علیه آن در حال افزایش است و اکنون نگاه مردم جهان به آمریکا منفی و تصویر این کشور به عنوان عضوی مؤثر از نظام بینالملل به شدت آسیب دیده است.

تقی دژاکام
مرحوم علامه محمدرضا حکیمی در مقاله «نان و کتاب» تصریح میکند که بر اساس همه آموزههای دینی و سیره اهل بیت علیهمالسلام، حکومت اسلامی موظف است «نان» و «کتاب» (نه هر نانی و نه هر کتابی) را برای اقشار مختلف مردم رایگان کند. ایشان معتقد بود که این کار شدنی و عملی است.
کاری ندارم که این برداشت و این ایده چقدر دقیق و منطبق با هر شرایطی است، اما با استناداتی که ایشان آورده است، معلوم است که دین و اولیای دین نسبت به خوراک جامعه، چه خوراک جسمی و چه خوراک فکری آن، پر از برنامه و دستورالعمل است که حداقل با وضعیت امروز ما فاصله زیادی دارد.
در روزهایی به سر میبریم که نمایشگاه بزرگ کتاب تهران امسال، هرچند به صورت مجازی، در حال برگزاری است و ظاهراً بنابر ادعاهای رسانهها، استقبال خوبی از آن شده و بن کتاب هرساله به دانشجویان و اساتید هم فراگیرتر و به صورت تخفیف ۲۵ درصدی برای همه مردم اعمال شده است. این در حالی است که قیمت کتابها بهطور چشمگیری افزایش یافته و به قول معروف سر به فلک زده و حتی با احتساب ۲۵ درصد تخفیف اعلامی، باز هم گاه تا دو برابر و بلکه بیشتر از قیمت سالهای پیشِ همان کتابها و مشابه آنهاست.
این اتفاق ناگوار البته قابل پیشبینی بود. گرانی فوقالعاده کاغذ بسیاری از روزنامهها را در ماههای اخیر زمینگیر و مجبور به تعدیل نیرو کرده و بسیاری از نشریات هم فقط به صورت مجازی منتشر میشوند. اگر هزینههای جنبی دیگر مثل حملونقل و دستمزد کارگر و مصحح و ویراستار و صفحهبند و طراح جلد و ... را هم اضافه کنیم، میبینیم که برای ناشر و به تبع آن کتابفروش چارهای جز گرانی پیشآمده متصور نیست، اگر دولت کمکی نکند و یاری نرساند و دست آنها را نگیرد.
نگارنده نه ناشر است و نه کتابفروش، بلکه خود یک مصرفکننده و خواننده کتاب است که برای خواندن هزینه میدهد، اما میخواهم نکته احتمالاً نامحبوبی را بگویم و آن اینکه اگر همین قیمتهای بالای کتابهای امروز را با قیمت بسیاری از کالاهای مصرفی خوراکی مثل بستنی کیم و آبمیوه و اسباببازیهای معمولی و دیدن فیلم در سینما (به تئاتر اصلاً اشاره نمیکنم!) و پفک و پففیل و قیمت خیار و هندوانه و میوههای دیگر مقایسه کنیم و کنید، میبینیم که قیمت کتاب با همه گرانشدنهای اخیرش باز هم از بقیه اقلام ارزانتر و منطقیتر است. مسلم است که منظور از کتاب، کتابهای نفیس با جلدهای چرمی آنچنانی و بر روی کاغذهای گلاسهای نیست که ناشران محترم قیمتهای چند میلیونی برای آنها تعیین کردهاند!
همه این واقعیتهای تلخ و شیرین را گفتم تا اجازه بگیرم و برگردم به نکته اول این یادداشت و اشارات محقق ژرفاندیش دینی علامه حکیمی که معتقد بود حکومت اسلامی موظف است کتاب (نه هر کتابی) را رایگان کند و در دسترس همه اقشار بگذارد.
آقای حکومت اسلامی! ما در این شرایط و (با اجازه علامه حکیمی!) در هیچ شرایطی انتظار نداریم که کتاب را برای مردم مجانی کنید، اما این توقع زیادی است که انتظار داشته باشیم برای فرهنگ و مشخصاً فرهنگ مکتوب و بهویژه برای کتابهای خوب و ارزشمند و تأثیرگذار و جهتدار و جهشدهنده، یارانه مناسبی تعیین کنید تا نشریات به تعطیلی نیفتند و ناشران بهجای کتاب به فروشندگان خیار و خربزه حسرت نخورند و نویسندگان بااستعداد، مسافرکشی را بسیار پردرآمدتر از کار فرهنگی نیابند؟
من اینجا نه قصد این را دارم و نه حال جستوجویش را که وعدههای همین دو سه سال اخیر شما را ردیف کنم که برای حل این معضل چه مصاحبهها کردهاید و چه اخباری از شما منتشر شده است که برای لحظاتی امید در دل دوستداران فرهنگ و کتاب ایجاد کرده است، اما در حد همان سیاه شدن کاغذ روزنامههای گرانقیمت باقی مانده است!
سخن آخر هم با مردم و دانشجویان و طلاب و علاقهمندان عزیز کتاب! به حرفها و استدلالها و جملات قبلی این یادداشت فکر و توجه نکنید. همین الان از دو سه روز خرید میوه و بستنی و سینما و تفریحتان بزنید و بروید وارد سایت نمایشگاه کتاب بشوید و چند جلد کتاب خوب انتخاب کنید و بخرید و با هزینه رایگان ارسال، آن را دم منزل دریافت کنید و از زندگیتان لذت ببرید! باور کنید دنیا ارزشش را ندارد!

نیما گلیاری
جغرافیا و موقعیت ژئوپلیتیک ایران، مهمترین ابزار و اسلحه طبیعی این کشور در برابر فشارها و تحریمهای خارجی به شمار میرود. در حالی که قدرتهای غربی و برخی رقبا تلاش کردهاند با افزایش محاصره دریایی، دسترسی ایران به بازارهای جهانی را محدود کنند، موقعیت منحصربهفرد جغرافیایی ایران امکان دور زدن این محدودیتها را از مسیرهای زمینی فراهم کرده است.
ایران به عنوان پلی میان خاورمیانه، آسیای مرکزی، قفقاز و جنوب آسیا، از دسترسیهای متنوعی برخوردار است که هرگونه تلاش برای انزوای کامل آن را ناکام میگذارد.
ایران با بیش از ۱۵ همسایه دریایی و زمینی، از موقعیت استراتژیکی بهره میبرد که در تاریخ نیز بارها به کار آمده است. هرچند فشارها بر مسیرهای دریایی خلیج فارس و دریای عمان افزایش یافته اما مرزهای زمینی گسترده با عراق، ترکیه، آذربایجان، ارمنستان، ترکمنستان، افغانستان و پاکستان، راههای جایگزین مطمئنی ایجاد کردهاند.
از طریق این مرزها، ایران میتواند کالاها، انرژی و فناوری را به راحتی مبادله کند. برای نمونه، کریدور شمال-جنوب که ایران را به روسیه و هند متصل میکند و همچنین همکاری با چین در چارچوب ابتکار کمربند و جاده، امکان انتقال بار از بنادر جنوبی به سمت شمال و سپس به آسیای مرکزی و اوراسیا را فراهم آورده است. این مسیرهای زمینی نه تنها محاصره دریایی را تا حدودی خنثی میکنند، بلکه هزینهها را کاهش داده و سرعت مبادلات را افزایش میدهند.
علاوه بر این، دریای خزر به عنوان یک آبراه داخلی، امکان ارتباط مستقیم با روسیه، قزاقستان و ترکمنستان را ایجاد کرده و به ایران اجازه میدهد تا از فشارهای احتمالی در جنوب جغرافیایی دور بماند. ژئوپلیتیک ایران همچنین بر کنترل تنگه هرمز متکی است؛ آبراهی حیاتی که بخش عمدهای از انرژی جهان از آن عبور میکند. این اهرم، هرگونه اقدام علیه ایران را پرهزینه میسازد.
این مزیت جغرافیایی، ایران را از بسیاری از کشورهای تحت فشار دیگر متمایز کرده است. در حالی که برخی با موقعیت جزیرهای یا محاط در خشکی، به راحتی قابل انزوا هستند، ایران به دلیل قرارگیری در قلب اوراسیا، همیشه گزینههای پشتیبان دارد. این موقعیت به ایران اجازه داده تا با وجود تحریمهای شدید، روابط تجاری خود با شرکای کلیدی مانند چین، روسیه، هند و کشورهای همسایه را حفظ کند و حتی گسترش دهد. صادرات انرژی، محصولات کشاورزی، پتروشیمی و خدمات فنی از مسیرهای زمینی ادامه یافته و درآمدهای ارزی را تأمین کرده است.البته بهرهبرداری کامل از این مزیت نیازمند سرمایهگذاری در زیرساختهای مرزی، راهآهن، جادهها و لجستیک مدرن است. اگر ایران بتواند کریدورهای ترانزیتی را توسعه دهد و روابط اقتصادی با همسایگان را تقویت کند، جغرافیایش به یک قدرت بازدارنده واقعی تبدیل خواهد شد.

شورای بینالمللی موزهها (ایکوم) بهویژه در قرن بیستویکم -که امسال ۲۵ سال از آن را پشت سر گذاشتهایم- هر سال محوری را تعیین میکند که مبتنی بر ویژگیهایی است که جامعه بشری طی این سالها با آن مواجه بوده است.
به همین دلیل محورهایی را که طی این سالها انتخاب شد، میتوان به دستههای زیر تقسیمبندی کرد: نخست، موضوع تغییرات اقلیمی و بحران زیستمحیطی، دوم، پیشرفت فناوری و تأثیرات علم و تکنولوژی همچون هوش مصنوعی بر زندگی انسانها و سوم صلح، که امسال میتوان براساس آنچه در کشور خود ما پیش آمده، شعار امسال را منطبق با جنگ و صلح تعیین کرد؛ چراکه محوری که ایکوم برای امسال مشخص کرده این است: موزهها پیونددهنده جهانی گسسته که مفهوم وسیعی دارد و فقط شامل شمال و جنوب و کشورهای فقیر و غنی نیست. این محور را میتوان به تفاوتهای دینی و مذهبی و باورهای جوامع بشری همچون اسلام، مسیحیت، یهودیت، بودیسم و... تا مواردی همچون تفاوتهای قومی، زبانی و سایر مواردی که انسانها را از یکدیگر دور میکند، تقسیمبندی کرد.کشور ایران، کشوری است که همین امروز مردم آن با حدود 60 هزار گویش با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند که این تعدد گویش و زبان نشان از یک هویت ملی مبتنی بر تنوع فرهنگی دارد. بنابراین این شعار برای ما یادآور این مطلب است که موزهها و در پی آن، نگاه موزهای که گاه مهمتر از موزهداری است، بستر مناسبی برای نزدیکی همه گروههای فرهنگی، قومی، نژادی و مذهبی در ایران است و اگر بخواهیم از منظر جهانی به آن بنگریم، همزیستی و صلحی است که میان کشورها، اقوام و گروههای دینی و قومی میتواند برقرار شود. به همین دلیل امسال باید این شعار را سرلوحه تمامی فعالیتهای خود قرار داده و هرگونه رویداد، کارگاه، همایش، نمایشگاه و غیرهای که در موزهها و سایر نهادهای فرهنگی برگزار میشود مبتنی بر این نزدیکی و همزیستی باشد تا فضایی برای گفتوگو و نه گفتوشنود برای همگان فراهم شود. امید است در سالی که در پیش داریم و با محوریتی که به آن اشاره شد (موزهها؛ پیونددهنده جهانی گسسته)، همزیستی، صلح و نزدیکی میان همه اقشار بشر با هر فرهنگ و قومیتی که دارند، برقرار شود تا بتوانیم این اختلافها و تفاوتها را به مزیت و ویژگی تبدیل کنیم و مزیت ایرانیبودن را مبتنی بر مزیت همه اقوام ایرانی همچون ترک، کرد، لر، بلوچ، عرب، فارس و... و همینطور مسلمانان، مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان بدانیم. امسال، سال نزدیکی و دورشدن از اختلاف است. اختلافاتی که نتیجه آن عدم آگاهی و درک متقابل است که ارمغان آن، ترس، خشونت و جنگ است. این در حالی است که هدف ما در موزهها و ایکوم افزایش آگاهی و شناخت از یکدیگر است تا بر اساس آن، شاهد رشد صلح و همزیستی باشیم.


سید مصطفی صابری

محسن فاطمینژاد
ناو هواپیمابر «یواساس جرالد آر.فورد» پس از ۳۲۶ روز حضور در دریا به نورفولک رسید؛ طولانیترین مأموریت یک ناو آمریکایی از زمان جنگ ویتنام. پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا به همراه فرماندهان ارشد نیروی دریایی در اسکله حاضر شد تا از ملوانان استقبال کند. او در این مراسم «نشان افتخار واحد ریاستجمهوری» را نیز به خدمه این ناو اعطا کرد. شنیدن این اخبار ناخودآگاه این سؤال را در ذهن همه کسانی که در نزدیک به این یکسال کمابیش اخبار این ناو را دنبال کرده بودند، به وجود آورد که جرالد فورد دقیقاً در کدام میدان و با کدام دشمن بیش از همه جنگید که لایق نشان افتخار باشد؟
بیایید از اول ماجرا شروع کنیم، یعنی ژوئن ۲۰۲۵ که این ناو برای یک مأموریت معمول به مدیترانه رفت. بعد ماجرا یکباره عوض شده و از مدیترانه به کارائیب و ونزوئلا رهسپار شد تا کار پشتیبانی از عملیات در کاراکاس را انجام دهد. پس از آن نوبت به دریای سرخ و مشارکت در عملیات «خشم حماسی» علیه ایران رسید. در واشنگتن، این کشآمدن مأموریتی را که در ابتدا قرار بود درنهایت ۶ ماهه باشد، نشانه «تابآوری» میخواندند؛ روی عرشه اما روایت خود آمریکاییها چیز دیگری میگوید.
والاستریت ژورنال از خدمهای نوشت که تولد فرزندان، خاکسپاری بستگان و لحظههای مهم زندگی را از دست داده بود. یک ملوان زن گفته بود به ترک نیروی دریایی فکر میکند. حتی فرمانده ناو، در نامهای به خانوادهها از «تلخی» تمدید تازه سخن گفته بود. این بیافقی و تمدید مأموریتها نشان میداد همانطور که سناتور مارک وارنر، معاون رئیس کمیته اطلاعاتی سنا گفته بود «فورد و خدمه آن تا مرز فروپاشی» پیش میروند.
اما عجیبترین تهدیدات جرالد فورد نه از آسمان بر سرش خراب شدند و نه روی رادارها اثری از آنها بود. یکی از سرسختترین نبردهای این ناو ظاهراً با لولههای فاضلابش بود. گزارشها نشان میدادند جدیدترین ناو هواپیمابر آمریکا با سیستم توالت خودش دستوپنجه نرم میکند. تنها در چهار روز، ۲۰۵ خرابی ثبت شده بود و تکنسینها روزی ۱۹ ساعت برای باز نگه داشتن ابتداییترین زیرساخت زندگی روی عرشه کار میکردند. گرانترین ناو جهان، در کنار مأموریتهای ژئوپلیتیک، ظاهراً برنامهای ثابت هم برای باز کردن لولههای گرفته داشت؛ آن هم با شستوشوهای اسیدی ۴۰۰هزار دلاری برای هر بار تعمیر.
بعد نوبت به جبهه رختشورخانه رسید. مارس ۲۰۲۶، درست وسط عملیات در دریای سرخ، بخشی از ناو آتش گرفت. ابتدا نیروی دریایی گفت ناو «کاملاً عملیاتی» باقی مانده؛ اما بعداً روشن شد آتشسوزی بیش از ۳۰ ساعت طول کشیده، بیش از ۱۰۰ تخت را از بین برده و حدود ۶۰۰ ملوان را از محل خوابشان به روی زمین روانه کرده است.
همینجا بود که شاید یکی از طنزآمیزترین صحنههای این مأموریت شکل گرفت جایی که دریادار داریل کادول، عالیترین مقام نیروی دریایی آمریکا با افتخار از عملکرد خدمه تمجید کرد و گفت: «آنها با آتش جنگیدند و آن را خاموش کردند». در روایت رسمی، حتی مهار آتشسوزی در بخش خشکشویی هم میتوانست بخشی از حماسه باشد؛ هرچند برای ناظران بیرونی، تصویر ناوی که وسط عملیات نظامی ابتدا باید رختشورخانهاش را از آتش نجات دهد، بیشتر به استعارهای از وضع همان مأموریت شباهت داشت.
دست آخر شاید مسیر جغرافیایی این ناو، بیش از هر سخنرانی پرطمطراقی نشان دهد که آیا میتوان حتی از دید آمریکاییها آنان را قهرمان خواند یا خیر. این ناو پس از معطلی دو هفتهای در دریای سرخ به بهانه تعمیرات، مسیر مدیترانه و جزیره کرت یونان را پیش گرفت. همین موضوع سبب شد سردار اسماعیل قاآنی، فرمانده سپاه قدس سپاه به ترامپ توصیه کند فرمانده ناو جرالد فورد را نیز همچون دیگر مقامات نظامی ارتش آمریکا برکنار کند، چرا که «جرئت نکرد از ترس مجاهدان قهرمان و مردم باصلابت یمن از تنگه بابالمندب عبور کند».

محمد رستمپور
ذبح آدابی دارد، حتی ذبح نفس. قتال هم حتی قتال با نفس؛ تا آمادگی و بیداری نباشد، هیچ حرکتی رخ نمیدهد. این همه ماجرای مردمی است که شبها خودشان را میرسانند تا مقتل و مسلخ رهبرشان. پس از 36 سال موقعیتی که خیابان شهید فریبرز کشوردوست در ذهن و حافظه ایرانیان پیدا کرده، حالا بیش از آنکه یک نقطه جغرافیایی باشد، سکوی رهایی است، لبه پرش از ارتفاعی که بین ما و دوستداشتنیترین مقام سیاسیای که دیدهایم، فاصله انداخته است. کشوردوست درست از آنجایی آغاز میشود که جمهوری تمام میشود، در تقاطع با ابوریحان که شاید اگر زنده بود، مینوشت چه بیان و کلامی میتواند رابطه این زن و مرد و کودک و جوان ایرانی با آیتالله خامنهای را توضیح دهد. مردمی که شبها هر جا باشند، راهشان را کج میکنند تا همانجایی که یک روزی صف میکشیدند برای ورود به حسینیه امام خمینی (ره) و نگاهی به درودیوار میکنند و گردن میکشند تا بالای این نیوجرسیهای سختی که گذاشتهاند تا کسی خانهاش را، بیت رهبری را ویران نبیند. مثل همان موتورسواری که آن شب آمد. مرد در تقاطع صالحی-کشوردوست ایستاد. موتورش را خلاص کرد. پسربچهای که پشت سرش نشسته بود، ایستاد و پرچم ایران را بالای سرش چرخاند و زن جوانی که انتهای موتور نشسته بود، بیهوا زد به پیشانیاش و گریهاش بلند شد. پنجدقیقهای به همین منوال رفت و مرد رو به زن کرد و گفت بریم و آهی کشید و موتور را حرکت داد. کشوردوست، هر شب همین جوری است. عدهای میآیند در خیابانش مینشینند روی زیلوهای آبی طرح زلفک میبد بیت و بیروضه و بیسروصدا گریه میکنند. آن جلو یک صندلی گذاشتهاند و چفیهای انداختهاند رویش تا به یاد بیاورند که رهبر شهید از اردیبهشت 1379 این نشان رزم را بر تن کرده. آخر خیابان، دو لاله و شمعدان گذاشتهاند و رزهایی که پرپر شدهاند تا نور چراغی که تابانده میشود روی قاب عکس رهبر شهید توی چشم بیاید.شاید نشانهای از دلِ خون همه آنانی که دلشان میتپید برای آنکه ساعتی یا روزی در این خیابان بیایند و با اضطرابی شبیه اضطراب بچهها وقت رسیدن یک مهمانی بزرگ، گیتهای بیت را رد کنند و حیاط پر دارودرخت متصل به ساختمان حسینیه امام خمینی(ره) را با قدمهای تند پشت سر بگذارند و کفشهایشان را به در آورند و پرواز کنند تا صفهای جلو تا قاب چشمهایشان پر شود از قامت «آقا».
حالا نه حسینیه هست، نه آن دارودرخت و نه «آقا» که تپش قلب ایرانی بود که 47 سال است زخمخورده اما زانو نزده. ساعتی از مراسم در رواق کشوردوست گذشته و هنوز عدهای پشت این دیوارهای بلند حسرت میکشند یا قرآنهایشان را از خانه آوردهاند و یاسین میخوانند برای کسی که نور بود برای زندگیشان.شاید هم واقعه میخوانند برای خودشان که صبح شنبهای، بیخبر و بدون مقدمه، یتیم شدند. آنسوتر سه چهار جوان نشستهاند در پیادهرو، روی زمین و یکیشان روضه میخواند و بقیه گریه میکنند. صدای مبهمی دارد و انگار درد میکشد و زخمی است، چیزهایی میگوید که نامفهوم است و فقط «آقا» و «دست» و «عباس» جملاتش مفهوم است. درست چسبیده به دیوار بتنی بلندی که روزی پاسدارهای بیت میایستادند و کارتهای ملاقات را بررسی میکردند، دو خواهر نوجوان فلاسکی آوردهاند و گذاشتهاند پای تیر چراغبرق سبزرنگی که روی آن هم پر است از درددلهایی که ناقص مانده. یکیشان شاید 9-8 ساله باشد و آن یکی 6-5 ساله. دوتایی چادر پوشیدهاند و آب میبرند برای مردمی که دست میبرند به ضریح سیمانی که شبکهای برای قفل کردن دستها و تحویل گرفتن غمها ندارد. این میشود که مردم دست بردهاند به هر قلم و ماژیک و خودکاری که دستشان میرسد و چیزهایی مینویسند تا غم ندیدن آقا را سبک کنند. خیلیها التماس دعا نوشتهاند و از آقا خواستهاند کمکشان کند. یکی نوشته: «آقا جان تو گفتی همهمون رو دوست داری. دعا کن تو هر رشتهای که خوبه، وارد بشم.» یکی دیگر نوشته «بزرگترین حسرت زندگیم نماز نخوندنه. دعا کن برای ما.» میدانند آقا حالا جایش خوب است، در آسمانها یا در قلبها؛ پس از عمری پنجهانداختن در پنجه قلدرهایی که ما را خمیده میخواستند. بعضیها حسرتشان از ندیدن و نشناختن مردی که برای زندگی در این عصر و دوران، زیادی شریف بود؛ ریختهاند در کلماتی که همه آه شده. یکی نوشته: «بد قضاوتت کردم، شرمنده!» یکی دیگر «امیدم برای درسخواندن شما بودی!» یکی دیگر «5-4 روزه مامانم نمیگه تلویزیون رو روشن کن، شاید آقا سخنرانی داشته باشه.» یکی دیگر آقا را با خطاب «عزیز دلم» صدا کرده و نوشته: «قرار بود ما فدای شما بشیم عزیز دلم.» یکی نوشته: «45 روز است در نبودت در خیابانها ایستاده گریه میکنیم.» یکی دیگر «کاش عید فطر بیایی برای نماز.» خطها رویهم افتاده و نوشتهها سطر به سطر پشتهم ردیف شده. عریضههای طولانی و کوتاه. روضههای مجسم و مکشوفی از عصر عاشورای شهید خامنهای که 36 سال طول کشید. بعضیها از خیابان صالحی، بعضیها از خیابان دانشگاه و بعضیها هم بعد از مراسم از رواق کشوردوست میآیند تا ورودی جایی که هیچوقت برایشان بنبست نبود و حالا نزدیکترین موقفی است به مقتل پدرشان. ناخودآگاه دستبهسینه میبرند. اول میگویند آقا و بعد گریه میکنند و آخر هم به همان سمت درهای بیت میایستند و به سیدالشهداء سلام میدهند. مثل همان وقتهایی که در صف میایستادند برای دیدار آقا و اتفاقی به سمت قبله ایستاده بودند. بعضیها حتی از آن دو سهنفری که هر شب آنجا جلوی آن دیوار بتنی بلند پاس میدهند، چیزهایی میپرسند. از میزان خسارتها شروع میکنند تا میرسند به این سؤال که «آقا چطوری شهید شد؟» چیزهایی شنیدهاند که معلوم نیست واقعیت داشته باشد یا نه. میترسند برای محبوبشان اتفاق بدی افتاده باشد. یکی هم آن وسط پیدا شده و بنا میکند به روضه خواندن از زبان امام رضا علیهالسلام که ریان ابن شبیب! اگر خواستی برای چیزی گریه کنی، برای حسین علیهالسلام گریه کن! گویا قرار است آقا را مشهد دفن کنند. زائران کشوردوست وقتی میروند، هنوز گریه میکنند. اشکهایشان جاری است، اما مشتهایشان گرهکرده. سبک نشدهاند، اما جهان را بیمقدار میبینند و این از نشانههای اراده قربانی شدن در راهی است که آیتالله شهید باز کرده. از همین رواق و خیابان و بیت و حسینیه. چون ذبح آدابی دارد، حتی ذبح نفس. قتال هم حتی قتال با نفس.

ابوالفضل ولایتی
از زمان انعقاد «پیمان آبراهام» در سپتامبر ۲۰۲۰، امارات عربی متحده بهتدریج از الگوی محافظهکارانه سنتی شیخنشینهای خلیج فارس فاصله گرفت و خود را به پیشروترین بازیگر عرب صحنه سازش با رژیم صهیونی مبدل کرد. متن رسمی توافق بر «عادیسازی کامل روابط دیپلماتیک، دوستانه و همکاری میان طرفین» تأکید داشت اما در عمل، این عادیسازی فراتر از مناسبات اقتصادی و دیپلماتیک رفت و به حوزههای امنیتی، اطلاعاتی، فناوری و معماری بازدارندگی منطقهای کشیده شد.
این جهتگیری، بویژه پس از جنگ غزه و سپس جنگ رمضان علیه جمهوری اسلامی، با ناخرسندی گسترده در محیط عربی و اسلامی مواجه شد. افکار عمومی اعراب، بنا بر پیمایشهای منطقهای، پس از جنگ غزه با کاهش شدید حمایت از عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی روبهرو شد و همین امر، سیاست ابوظبی را در تعارض آشکار با حساسیتهای جهان عرب قرار داد.
در سطح منطقهای نیز رفتار امارات در یمن، سومالی، سودان و پرونده فلسطین، اغلب به عنوان سیاستی مداخلهگرانه، تجزیهگرا و همسو با منطق امنیتی تلآویو ارزیابی شده است. گزارشهای متعدد درباره نقش مخرب ابوظبی در سومالیلند، بندر بربره، سودان و یمن نشان میدهد امارات طی سالیان اخیر کوشیده شبکهای از نفوذ ژئوپلیتیک در دریای سرخ، شاخ آفریقا و جنوب شبهجزیره عرب ایجاد کند؛ شبکهای که با منافع صهيونيستها در کنترل گلوگاههای دریایی و مهار محور مقاومت همپوشانی کامل دارد.
در چنین بستری، نقش ابوظبی در جنگ رمضان از سطح «همپیمان سیاسی» عبور کرد و به حوزه مشارکت امنیتی و نظامی وارد شد. گزارشهای والاستریتژورنال، بلومبرگ، تایمز اسرائیل و جروزالمپست معترفند امارات در مقاطعی از جنگ، حملاتی مخفیانه علیه اهدافی در ایران انجام داده و از «پالایشگاه جزیره لاوان» به عنوان یکی از اهداف این حملات نام برده شده است. ابوظبی اگرچه از پذیرش رسمی این حملات سر باز زده، لیکن در بیانیه رسمی خود اقداماتش را در چارچوب «دفاع از حاکمیت، مردم و زیرساختهای حیاتی» توصیف کرده؛ ادبیاتی که خود نشانهای از تلاش امارات برای پنهان کردن سطح واقعی درگیری پشت زبان حقوقی و دیپلماتیک است.
همزمان گزارشهای رویترز و آسوشیتدپرس درباره سفر نتانیاهو به امارات، هماهنگیهای امنیتی، حضور روسای موساد و شینبت در ابوظبی و ارسال کمکهای نظامی رژیم از جمله سامانههای گنبد آهنین، نشان میدهد روابط تلآویو و ابوظبی در میانه جنگ ایران وارد فاز راهبردی شده است. اگرچه اماراتیها روایت «دیدار محرمانه» را تکذیب کرده و روابط خود با تلآویو را رسمی و شفاف خواندهاند اما اصل تعمیق همکاری نظامی و امنیتی علیه جمهوری اسلامی کاملا مشهود و غیرقابل انکار است؛ سیاستی که مهر تایید بر اقدام جمهوری اسلامی در هدف گرفتن مواضع آمریکایی- صهیونیستی مستقر در امارات در خلال جنگ رمضان میزند.
در همین راستا، گزارش روز گذشته تلگراف را مبنی بر اینکه برخی اطرافیان ترامپ به امارات توصیه کردهاند «نقش فعالتری در جنگ با ایران ایفا کند» و حتی سناریوی اشغال جزیره لاوان توسط نیروهای اماراتی با پشتیبانی آمریکا را مطرح کردهاند، باید نه یک گزاره منفرد، بلکه حلقهای از پروژه بزرگتر آمریکایی-صهیونیستی برای عربیسازی منازعه با ایران قلمداد کرد. مهمترین اهداف این پروژه را میتوان این گونه تشریح کرد.
۱- عربیسازی نزاع برای مشروعیتبخشی به حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی
نخستین هدف واشنگتن و تلآویو از کشاندن امارات به میدان، تبدیل جنگ مستقیم آنان علیه ایران به نزاعی ظاهراً «عربی-ایرانی» است. در این چارچوب، امارات به عنوان یک دولت عربیِ مدعی تهدید از سوی تهران، میتواند نقش ویترین مشروعیتساز را بازی کند. هنگامی که حملات علیه ایران ذیل ادبیات «دفاع از امنیت اعراب خلیج فارس» بازنمایی شود، ماهیت تجاوزکارانه جنگ آمریکا و اسرائیل در افکار عمومی بینالمللی کمرنگ میشود. این همان مکانیزم کلاسیک «واسطهسازی سیاسی» است؛ یعنی قدرتهای اصلی جنگافروز، هزینه اخلاقی و حقوقی اقدام خود را به متحد منطقهای منتقل میکنند.
2- بهرهبرداری از ادعاهای ارضی امارات درباره جزایر سهگانه
دومین هدف، فعالسازی پرونده ادعاهای ارضی امارات درباره جزایر سهگانه ایرانی به عنوان انگیزهای برای تحریک ابوظبی است. امارات طی دهههای گذشته، ادعاهایی سخیف درباره جزایر ایرانی بوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک مطرح و این ادعاها را در مجامع منطقهای و بینالمللی پیگیری کرده است. در فضای جنگی، واشنگتن و تلآویو میتوانند این پرونده را به اهرم روانی و سیاسی تبدیل و ابوظبی را متقاعد کنند مشارکت در جنگ علیه ایران، فرصتی برای بازتعریف موازنه ارضی در خلیج فارس است. گزارش تلگراف درباره لاوان، هرچند ناظر به جزایر سهگانه نیست اما منطق آن دقیقاً بر تحریک جاهطلبی ژئوپلیتیک امارات استوار است.
3- تثبیت جای پای تلآویو در سواحل جنوب خلیج فارس
سومین هدف، تثبیت موقعیت اسرائیل در حاشیه جنوب خلیج فارس است. صهيونيستها از زمان پیمان آبراهام، امارات را «نمونه آزمایشگاهی» انتقال عادیسازی از سطح دیپلماتیک به سطح امنیتی مینگرند.
به زعم برخی تحلیلگران، تلآویو، امارات را مناسبترین آزمون برای تبدیل پیمان آبراهام به معماری امنیتی منطقهای علیه ایران میداند. در این چارچوب، هرچه امارات بیشتر در منازعه با ایران درگیر شود، حضور اطلاعاتی، پدافندی و فناورانه رژیم در جنوب خلیج فارس عادیتر و پایدارتر میشود. این روند، به معنای انتقال خط تماس اسرائیل با ایران از مدیترانه شرقی به خلیج فارس است.
۴- خنثیسازی فشار افکار عمومی مسلمانان علیه رژیم
چهارمین هدف، مدیریت افکار عمومی مسلمانان است. مشارکت یک کشور عربی-اسلامی در کنار آمریکا و اسرائیل میتواند به تلآویو کمک کند جنگ علیه ایران را نه جنگی صهیونیستی علیه یک کشور مسلمان، بلکه بخشی از «ائتلاف منطقهای علیه تهدید مشترک» بازنمایی کند. این امر برای اسرائیل، بویژه پس از فرسایش شدید مشروعیتش در جنگ غزه، اهمیت حیاتی دارد. از این منظر، امارات در مقطع کنونی نقش سپر روایی برای تلآویو را بازی میکند.
5- انتقال بخشی از فشار نظامی ایران از سرزمین اشغالی به شیخنشینها
پنجمین هدف، توزیع هزینههای پاسخ ایران است. اگر امارات به طور علنیتر وارد منازعه شود، محاسبه واشنگتن و تلآویو این است که بخشی از توان موشکی و پهپادی ایران به جای تمرکز بر سرزمین اشغالی، متوجه زیرساختهای شریکان منطقهای اسرائیل میشود. گزارشها نشان میدهد امارات در جنگ اخیر، نسبت به برخی همسایگان خلیج فارس بیشتر در معرض حملات ایران به بخشهای نظامی و اقتصادی قرار گرفت و همین مساله جایگاه آن به عنوان «هاب امن تجارت جهانی» را زیر سؤال برد. بنابراین تشویق ابوظبی به ورود بیشتر، همزمان کارکرد بازدارندگی و انحراف فشار را برای اسرائیل دارد.
6- استفاده از جغرافیای امارات به عنوان عمق عملیاتی
ششمین هدف، استفاده از موقعیت ژئوپلیتیک امارات در جنوب خلیج فارس است. امارات در نزدیکی مسیرهای حیاتی دریایی، کریدورهای انرژی، پایگاههای لجستیکی و زیرساختهای هوایی و بندری قرار دارد. از منظر آمریکا و اسرائیل، مشارکت فعالتر ابوظبی میتواند امکان گسترش دامنه فشار نظامی، اطلاعاتی و دریایی علیه ایران را افزایش دهد، البته طرح چنین سناریوهایی به معنای پذیرش مشروعیت آن نیست. برعکس، از منظر حقوق بینالملل، استفاده از خاک یک کشور سوم برای تجاوز به کشور دیگر، همان کشور را در معرض مسؤولیت مستقیم قرار خواهد داد. از همین رو سیاست محمد بنزاید، رئیس امارات بیش از آنکه نشانه استقلال راهبردی باشد، نشانه تبدیل امارات به سکوی نیابتی پروژههای واشنگتن و تلآویو است.
7- شکستن انزوای منطقهای رژیم صهیونیستی، دستان باز برای خلع سلاح مقاومت و تلاش برای احیای موضوع سازش
هفتمین هدف، احیای پروژه عادیسازی در شرایطی است که جنگ غزه و سپس جنگ ۴۰ روزه، اعتبار اخلاقی و سیاسی رژیم را بهشدت تضعیف کرده است. بلومبرگ گزارش داده امارات حتی کوشیده عربستان و قطر را برای پاسخ مشترک به ایران همراه کند اما ناکام مانده است. این ناکامی نشان داد ابوظبی برخلاف بسیاری از اعراب حاضر است هزینه همسویی با تلآویو را بپردازد. از دید واشنگتن، همین ویژگی، امارات را به بازیگری مناسب برای بازسازی محور عادیسازی تبدیل میکند؛ محوری که هدف نهایی آن نه صلح، بلکه مهار ایران، محاصره مقاومت و بازتعریف امنیت خلیج فارس به نفع تلآویو است. به زعم صهيونيستها ورود ابوظبی به صحنه منازعه و تصویرسازی منفی از تهدید مشترک محور اخوانی- مقاومت، دستان تلآویو را برای خلعسلاح حماس و مقاومت بازتر خواهد کرد.
نتیجهگیری
سیاست امارات را نمیتوان صرفاً محصول رقابتهای کلاسیک منطقهای دانست. آنچه امروز در رفتار ابوظبی دیده میشود، ترکیبی از جاهطلبی ژئوپلیتیک، وابستگی امنیتی به آمریکا، عادیسازی شتابزده با اسرائیل و خطای راهبردی بنزاید در تصور تبدیل شدن به قدرت برتر خلیج فارس است. گزارشهای اخیر درباره حملات امارات، استقرار پدافند اسرائیلی، تماسهای محرمانه و پیشنهاد تصرف لاوان، همگی نشان میدهد ابوظبی در حال لغزیدن از جایگاه یک بازیگر محتاط به سمت نقش «همپیمان عملیاتی» در تجاوز علیه ایران است. این مسیر، نه امنیت پایدار برای امارات میآورد و نه مشروعیت منطقهای، بلکه این کشور را به پیشانی آسیبپذیر راهبرد آمریکا در خلیج فارس تبدیل میکند.