«حج» فقط یک سفر عبادی نیست؛ فرصتی است برای بازگشت انسان به حقیقت خویش و یادآوری نعمتی که شاید در هیاهوی زندگی فراموش شده باشد، «نعمت بندگی خدا»؛ انسان در میان تمام داراییها، قدرتها و آرزوهایش، اگر به این حقیقت برسد که بنده پروردگاری بینهایت است، به بزرگترین سرمایه عالم دست یافته است. از همین رو، حج را میتوان میدان بزرگ شکرگزاری دانست؛ شکر برای اینکه انسان رها و سرگردان نیست، بلکه تحت ربوبیت خدایی قرار دارد که رحمت و لطفش همه هستی را فراگرفته است. خداوند در قرآن بارها انسان را به شکر دعوت میکند، اما در عین حال هشدار میدهد که شاکران واقعی اندک هستند: «وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ» (سبا/۱۳) این آیه نشان میدهد شکر، تنها گفتن «الحمدلله» نیست؛ بلکه فهم نعمت و زندگی کردن بر مدار آن است. اینکه انسان بداند آفریده خدایی است که او را تکریم کرده، به او عقل، اراده و اختیار داده و دربارهاش فرموده است: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» (اسرا/۷۰) این کرامت، وقتی معنا پیدا میکند که انسان جایگاه حقیقی خود را در نسبت با خدا بشناسد. حج تمرین همین شناخت است. در لباس احرام همه یکسان در برابر خدا ایستادهاند؛ همان خدایی که فرمود: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ». (حجرات/۱۳) این برابری، یادآور حقیقتی عمیق است؛ اینکه ارزش انسان نه به ظواهر، بلکه به بندگی و تقرب او به خداوند است. در مناسک حج، هر حرکت حامل پیامی از شکر و عبودیت است. طواف، اعلام این حقیقت است که محور زندگی انسان باید خدا باشد، نه نفس و دنیا. سعی میان صفا و مروه، یادآور امید و توکل است؛ انسان حتی در سختترین شرایط نیز باید به رحمت الهی امیدوار بماند. وقوف در عرفات، فرصتی برای شناخت خویش و اعتراف به فقر و نیاز انسان در برابر غنای مطلق خداوند است. قرآن کریم میفرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» (فاطر/۱۵) انسان در عرفات این حقیقت را با تمام وجود لمس میکند که هرچه دارد، از او نیست؛ بلکه عطیه الهی است. شکرگزاری در حج فقط مربوط به زبان نیست؛ بلکه باید در رفتار، نگاه و نیت انسان جاری شود. حتی قربانی در منا نیز نماد شکر است؛ شکر برای اینکه خداوند راه بندگی را به انسان نشان داده و او را از اسارت نفس و شیطان نجات داده است.