
حسن رشوند
جنوب لبنان، منطقهای که رودخانه لیتانی و تپههای مرتفع آن نظارهگر تاریخِ تلخ اشغال و مقاومت بوده است، قریب به یک ماه است که بار دیگر به تیتر یک معادلات امنیتی غرب آسیا تبدیل شده است. «خط زرد» یادآور زخم کهنه اشغالگری و غیاب حاکمیت کامل لبنان بر تمامی خاک خود است. دیگر «خط زرد» تنها یک مرز فیزیکی و منطقه حائل بین لبنان و رژیم صهیونیستی نیست؛ بلکه نقطه تماس میان دو منطق متضاد است. از یکسو منطق «امنیت مطلقِ مبتنی بر برتری نظامی و فناوری» رژیم صهیونیستی واز سوی دیگر منطق «بازدارندگی فعال و جنگ نامتقارن» حزبالله است.
اما رژیم صهیونستی اهداف چندلایهای را در جنوب لبنان دنبال میکند که فراتر از امنیت فوری، به دنبال تغییر بنیادین نظم امنیتی شمال سرزمینهای اشغالی، ایجاد شرایط جدید در میدان و تثبیت منافع استراتژیک بلندمدت برای رژیم منحوس خود است. اهداف پنجگانه رژیم صهیونیستی شامل ایجاد منطقه حائل، خلع سلاح حزبالله، تصاحب منابع انرژی، کاهش نفوذ ایران و عادیسازی روابط با لبنانی است که از سال 1980 با شکلگیری حزبالله، همواره حیات رژیم صهیونیستی را در بحران و ترس قرار داده است. در مقابل، حزبالله با تاکتیکهایی چون عملیات نامتقارن چریکی، تشکیل یگانهای شهادت، حملات روزانه پهپادی، شبکه تونلها و فرماندهی غیرمتمرکز، الگوی «دفاع از زمین به هر قیمت» را به «تحمیل هزینه فرسایشی» تغییر داده است. با وجود تنگناهای شدیدی که حزبالله در شرایط حاضر با آن مواجه است، ارزیابی راهبردی نشان میدهد مقاومت از نظر میدانی و سازمانی نسبت به گذشته در شرایط مطلوبی قرار دارد. اما چالش اصلی نه در میدان، بلکه بحرانهای داخلی لبنان است. بحرانی که حزبالله با آن مواجه است این است که او در میدان با دشمن صهیونیستی میجنگد و تلاش دارد از ورود دشمن به خاک خود جلوگیری کند ولی از سوی دیگر با دولتی مواجه است که پروژه خلع سلاح حزبالله را در قالب مذاکره با طرف اسرائیلی با مدیریت آمریکایی دنبال میکند و عملاً نه از پشت سر، بلکه از روبهرو بر حزبالله که تاکنون امنیت لبنان مدیون اوست، ضربه میخورد. دشمن صهیونیستی با درک همین رویکرد دولت لبنان است که به خود اجازه میدهد قریب به یک ماه در سایه امن مذاکرات و توافق با دولت لبنان، بیمحابا و بدون وقفه بر سر مردم جنوب لبنان و شهرهای نبطیه، صور، ارنون، کفر و... با بمبافکنها و تسلیحات نظامی خود آتش بریزد.
هدف اصلی رژیم صهیونیستی از حمله به جنوب لبنان، ایجاد منطقه حائل دائمی و مکانیسمی برای اجرای «خط زرد» تا عمق ۱۰ کیلومتر با استقرار ۵ لشکر با تخریب سیستماتیک زیرساختها و ممانعت از بازگشت ساکنان به این منطقه بود. این بود که دیدیم با وجود التیماتوم هفته گذشته ایران به اسرائیل مبنی بر اینکه در صورت تداوم حملات به جنوب لبنان ساکنان بخشهای شمالی و شهرکهای نظامی در سرزمینهای اشغالی اگر نمیخواهند آسیب ببینند منطقه را ترک کنند، هشدار داده شد. با آن هشدار ایران، چند روزی عملیات نظامی رژیم به مناطق جنوب لبنان کاهش یافت ولی متوقف نشد و در کمتر از یک هفته، دور جدید این حملات با شدت بیشتری انجام شد تا آنجا که رژیم صهیونیستی این بار با حملات گسترده خود بهدنبال تصرف همه شهرهای جنوب لبنان بود. هدف اصلی رژیم صهیونیستی از لحاظ ژئوپلیتیک، تغییر بنیادین معادلات امنیتی در مرز شمالی و کاهش نفوذ ایران و مکانیسم اجرائی آن با تضعیف حزبالله و ایجاد وضعیت جدید، مشابه مدل غزه در جنوب لبنان بود که این رژیم دنبال میکند.
اما آنچه از حملات بیوقفه و گسترده صهیونیستها از منظر راهبردی، این روزها در لبنان دنبال میشود این است که هدف اصلی این رژیم، تحقق خلع سلاح حزبالله و عادیسازی رابطه با لبنان است که مکانیسم اجرائی آن استفاده از حضور نظامی بهعنوان اهرم فشار دیپلماتیک در مذاکرات واشنگتن با لبنان و ایران طراحی شده است. اینجاست که نمیتوانیم ادعای ترامپ رئیسجمهور آمریکا که میگوید اسرائیل در حمله به جنوب لبنان با او هماهنگی نداشته است را باور کنیم. وقتی گزارههای موجود در این حملات را مرور میکنیم، به این باور میرسیم که حتماً مقامات آمریکا با این حجم از حملاتی که اسرائیل در جنوب لبنان انجام میدهد و هشدارهای مکرری که ایران داده است، آنها باید یک ارزیابی واقعبینانهای از واکنش تند ایران داشته باشند چرا که لازمه ادامه جنگ، نیازمند برآورد تسلیحات جدید برای صهیونیستها بوده است. بنابراین حمله وحشیانه و گسترده اسرائیل به جنوب لبنان نه تنها با اطلاع ترامپ، بلکه با هماهنگی و تقسیم کاری که در کاخ سفید صورت گرفته، انجام شده است.
مقامات ایرانی بارها هشدار دادهاند که آتشبس در منطقه باید شامل همه جبههها از جمله لبنان باشد، ولی دشمن صهیونیستی تاکنون به بهانههای مختلف این توافق را نقض کرده و هر روز صدها لبنانی را به خاک و خون کشیده است. این در حالی است که تهران در جریان تبادل پیام با واشینگتن، همواره توقف جنگ در لبنان را یکی از شروط اصلی ادامه مذاکرات اعلام کرده است. اگرچه در مقاطعی از شدت درگیریها کاسته شد، اما تحرکات این چند هفته صهیونیستها در لبنان نشان داد که سران تلآویو سودای اشغالگری جنوب لبنان را در سر دارند. با این نگاه میتوان گفت؛ آنچه هفته گذشته اکسیوس این منبع خبری نزدیک به پنتاگون از ترامپ درباره تماس او با نتانیاهو و توهینهای زیاد به نخستوزیر رژیم صهیونیستی نقل کرد تقریباً به جوک شباهت دارد. مگر میتوان باور کرد رژیمی که تسلیحات نظامیاش در جنگ 40 روزه، ته کشیده و سامانههای دفاعی او از بین رفته و در فاصله این دو ماه انبارهای تسلیحاتی این رژیم توسط آمریکا پر و سامانههای او تا حدودی بازسازی شده است، امروز بدون اطلاع و هماهنگی رئیسجمهور آمریکا خودسرانه به لبنان، آن هم در شرایطی که با میانجیگری آمریکا پای میز مذاکره با دولت لبنان نشستهاند، حمله کرده باشد!
دشمن صهیونیستی و آمریکای جنایتکار همدست او باید بدانند که «وحدت ساحات» یک راهبرد چندلایه است، نه یک دستور حمله همگانی که اگر لازم شد دستور حمله همگانی نیز صادر خواهد شد. در این راهبرد، هر عضو بر اساس توانایی خود عمل میکند. یمن در عمق استراتژیک دشمن، شریان اقتصاد دریایی او را فلج میکند؛ عراق فشار سیاسی و میدانی را مدیریت میکند و ایران نیز پشتیبانی لجستیکی، اطلاعاتی و بازدارندگی راهبردی و اقدام عملیات نظامی را برعهده دارد. کما اینکه این دو ساحت (عراق و یمن) با آغاز عملیات موشکی ایران اعلام کردند که با تشدید درگیریها، پایگاهها و منافع آمریکا و اسرائیل در معرض حملات آنها قرار خواهد گرفت. دشمن ظاهراً از سکوت هدفمند ایران در یک ماه حمله به لبنان دچار خطای محاسباتی شده است. حملات 24 ساعت گذشته ایران به رژیم صهیونیستی باید به آنها فهمانده باشد که آن سکوت ظاهری هیچگاه به مفهوم غیبت ایران در میدان نبوده است، بلکه راهبری اتاقهای فرماندهی است که بیش از پیش مصممتر و با کینهای مقدستر فعالیت خود را تازه با عملیات «نصر» از یکشنبه شب به سرزمینهای اشغالی آغاز کرده است.
با درک همین شرایط و اقدامات رژیم صهیونیستی و آمریکا در جنوب لبنان است که ایران اسلامی سخنان بیاساس ترامپ در بیاطلاعی از حملات اسرائیل به جنوب لبنان را باور نکرده و اولتیماتوم هفته گذشته خود را یکشنبه شب عملیاتی کرد و با آغاز عملیات «نصر» و شلیک چند مرحله موشک که تا لحظه نگارش این یادداشت همچنان ادامه دارد، به دشمن آمریکایی این نکته را یادآوری کرد که حمله به جنوب لبنان و ایضاً هریک از اضلاع مقاومت، خط قرمز او به حساب میآید و نه تنها هیچ توافقی بدون برقراری آرامش در لبنان صورت نخواهد گرفت، بلکه دست فرزندان این ملت روی ماشه است تا در صورت هرگونه غلط زیادی، درس فراموش نشدنی به آنها داده شود. طبیعی است که حملات روز گذشته به مراکز نظامی، پتروشیمی ماهشهر یا هر زیرساخت دیگر کشورمان بیپاسخ نخواهد ماند و کشورهای منطقه اگر زمین و زمان در اختیار دشمن قرار دهند، قطعاً مصون از حملات موشکی ایران به زیرساختهای خود نخواهند بود و همانگونه که در 100 مرحله وعده صادق 4 در جنگ رمضان ثابت کردیم، اینبار با شدت و حدّت بیشتری انجام میشود و این موضوع مهمی است که حتی مقامات امنیتی رژیم صهیونیستی به آن اعتراف میکنند. «دنی سیترینوویچ» رئیس پیشین بخش ایران در اطلاعات نظامی ارتش رژیم، تحولات اخیر را یک «شکست استراتژیک» برای تلآویو توصیف میکند و میگوید: «با وجود عملیاتهای نظامی علیه ایران، نه تنها تهران عقبنشینی نکرده بلکه با اعتماد به نفس بیشتری به این جمعبندی رسیده که تهدید مؤثری از سوی آمریکا و اسرائیل وجود ندارد.»
به روایت این مقام سابق اطلاعاتی اسرائیل، حاصل تحولات اخیر افزایش اعتماد به نفس ایران، کاهش آزادی عمل اسرائیل و افزایش تمایل واشنگتن به حل بحران از مسیر توافق سیاسی است؛ واقعیتی که از تغییر موازنه به زیان تلآویو حکایت دارد.


یدالله کریمی پور
برخلاف بسیاری گمان ها، دونالد ترامپ خل وچل نیست، او شطرنج بازی قهار است. از جمله می بینید که طی دو روزه اخیر در جنگ علنی ایران-اسراییل، برخلاف دفعات پیشین، موتورش را در حاشیه جاده متوقف کرده و در کمال آرامش نظاره گر بازی بین ایران-اسراییل مانده است.
همه شاهد بودیم که سه چهار روز پیش کاخ سفید نمایشنامه ای رو وایرال کرد. متن این تئاتر، دعوای تندی بین دو طرف بود. ناسزا و حتی فحش های رکیک ترامپ به یارش نتانیاهو، همه دنیا رادر بهت فروبرد. در پایان هم ترامپ مدعی شد که جلوی هجوم نابودکننده اسراییل را به لبنان گرفته است.
با وجود این، هنوز صدای فحش ها و طعنه های ترامپ به نتانیاهو خشک نشده بود، اسراییل ضاحیه بیروت، یعنی پایتخت و مرکز ثقل فرماندهی حزب الله را هدف قرار داد؛ سناریو از ابتدا هم روشن بود. پشتیبانی ایران از قویترین شریکش و بازپخش سریال موشک و حملات هوایی طرفین.
در این میان، شطرنج باز داستان، هم افسار اسب سرکش نتانیاهو را برای لگدکوب لبنان رها کرده، هم متحدان و دوستان عرب جنوب خلیج فارس را از موشکبازی در امان نگاه داشته ؛ همدر داخل از نقدهای کرکننده دمکرات ها و حتی جمهوری خواهان صلح طلب آزادتر شده است، هم تمرکز ایران را از تنگه به غرب کشانده و هم به موقع می داند که در مقام میانجیگر میتواند بین ایران- اسراییل ورود کند. او اکنون در حاشیه کشمکش، مانند دفعات پیش، در اندیشه راهبری استراتژیک این جنگ ترکیبی است.

1- در کوران جنگ تجاوزکارانهای که هرازگاهی در زندگیمان سرک میکشد، از مفاهیم اقتصادی، آن هم مفاهیم بهاصطلاح شیک و تر و تمیز مانند «رقابت» گفتن و نوشتن، به دور از موقعیتسنجی و ناهمصدایی با پژواک درد و رنج جامعه است؛ مگر آنکه بپذیریم وضعیت بغرنج و ناگوار امروزمان ناشی از غیبت همین مفاهیم اساسی و تر و تمیز در زندگی فردی و جمعی و حیات اقتصادی و سیاسیمان بوده است و اینکه بدون بازاندیشی به مسائل پیچیده امروز، حتی به فرض عبور از بحران جنگ فعلی، در تله جنگی دیگر که ناشی از فرسودگی بنیانهای اقتصادی است اسیر خواهیم شد. آنچنان که «فیلیپ آگیون»، نوبلیست اقتصاد، معتقد است اکنون که تحولات بزرگ ژئوپلیتیک اروپاییها را ناگزیر کرده در مورد چگونگی رفاه، امنیت و حاکمیت خود بازاندیشی کنند، نباید نوآوری را امری بدیهی تلقی کنند. او معتقد است موتور اصلی رشد اقتصادی که همانا نوآوری است، تنها زمانی درست کار میکند که بهدرستی تنظیم شده و با دقت نگهداری شود که این نیز جز از طریق «رقابت» شدید بین فناوریها و بنگاهها و محصولات قدیمی و جدید شکل نمیگیرد که «تخریب خلاق» نام گرفته است (دنیای اقتصاد، 18/10/1404).
2- «رقابت» مؤلفه اصلی اقتصاد آزاد و مکمل آزادی اقتصادی است و اقتصاد ایران از آن بسیار دور افتاده؛ دورافتادگیای که قرار بود از طریق نهادی بوروکراتیک یعنی «شورای رقابت» (فصل نهم سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی) رفع شود و درمانگر اقتصاد انحصارزده کشورمان باشد. حتی به ایجاد این نهاد که متشکل از نمایندگانی از قوای سهگانه و اتاق بازرگانی و... است نیز اکتفا نشد و شاخ و برگهایی مانند مرکز ملی رقابت و هیئتهای تجدیدنظر و نهادهای تنظیمگر بخشی و... نیز به آن افزود شد و صدها جلسه (دقیقتر 846 جلسه) در نزدیک به 18 سال عمر آن (31/4/1387) برگزار شد، اما نه اقتصاد رقابتی شد و سایه انحصار از سر آن کوتاهتر که ایبسا این سایه وسیعتر و بهرهوری و کارآمدی از آن دورتر و فساد در فضای غیررقابتی اقتصاد جاگیرتر شد. مصداق بارز آن وضعیت بس تأسفبار صنعت خودرو است که بیشترین تمرکز این شورا روی آن بوده و از آن مهمتر افزایش سیطره بنگاههای دولتی و شبهدولتی یا همان خصولتیها بر حیات اقتصادی و سیاسی کشور است. در گزارشهای «صد بنگاه برتر» سازمان مدیریت صنعتی، قدکشیدن هرسالهشان را میتوان مشاهده کرد. بنگاههایی که وابسته به دولت و بنیادها و نهادهای حاکمیتی و بخش عمومی و نظامی هستند و تقریبا تمامی رتبههای برتر این فهرست هرساله در اشغال آنان است. این شکست در رقابتیکردن فضای اقتصادی کشور و در نتیجه عدم قدرتگیری بنگاههای خلاق و نوآور برآمده از اقتصاد سیاسی است که تخریب خلاق را برنمیتابد. قاعدهای که رونالد کوز از آن با تعبیر «قاعده داروینی تولید» یاد میکند؛ بنگاههای ناکارآمد بازار را ترک میکنند و بنگاههای نوآور وارد بازی میشوند. نقش دولت نیز در این میان «تسهیل در ایجاد بنگاههای جدید و انحلال بنگاههای ورشکسته است» (چین چگونه سرمایهداری شد).
3- رئیس بنیاد مستضعفان اخیرا در نشستی خبری سیاست این بنیاد را حرکت به سمت واگذاری فعالیتهایی عنوان کرد که امکان انجام آنها از سوی مردم یا بخش خصوصی وجود دارد و بر همین اساس تعداد شرکتهای زیرمجموعه بنیاد در سالهای اخیر از 220 به 110 شرکت کاهش یافته و رویکرد این نهاد کاهش تصدیگری و حضور در فعالیتهای راهبردی و توسعه صنعتی است، نه ایجاد انحصار در فضای رقابتی (ایران-12/3). بنیاد مستضعفان با هدف تملک داراییهای خاندان پهلوی و وابستگان آنها جهت استفاده برای اقشار محروم و مستضعف جامعه تشکیل شد (ماده 6 اساسنامه بنیاد) اما رفتهرفته به بنگاهداری بزرگ و فعال در حوزههای مختلف اقتصادی و صنعتی تبدیل شد. جریانی که با پیوستن سایر نهادها نظیر بنیاد شهید، ستاد اجرائی، آستان قدس و... به آن، جریانی را بر بستر اقتصاد کشور روان ساخت که بهجای هدفگذاریهای رفاهی و اجتماعی، اهداف اقتصادی و بنگاهداری را دنبال میکرد؛ بهطوری که طبق برخی گزارشهای غیررسمی مربوط به دو تا سه سال قبل، دارایی تحت مالکیت این نهادها و بنیادها که از آنها بهعنوان نهادهای بخش حاکمیتی نام برده میشود، حدود 400 هزار میلیارد تومان برآورد میشد. این نهادهای حاکمیتی در کنار بنگاههای وابسته به سایر نهادهای عمومی و نظامی و شرکتهای دولتی، عمده سهامهای بورسی و دارایی شرکتهای بزرگ (بین یک تا 10 میلیارد دلار در حوزههای نفت و گاز و پتروشیمی، معادن و فلزات، هلدینگهای چندرشتهای، بانک و بیمه، خودرو، ارتباطات و فناوری و...) را در اختیار دارند و سهم بخش خصوصی بین 20 تا 30 درصد تخمین زده میشود. در دو دهه اخیر و بهویژه در دولتهای یازدهم و دوازدهم بارها تلاش شد از طریق صدور بخشنامه، دستورالعمل و... این نهادها و بنیادها را بهنوعی به خط کرده و زیر فرمان دولت درآورند، اما کمتر موفقیتی به دست آورد. یک نمونه مشخص آن بخشنامه معاون اول دولت یازدهم بود که از تمام بنیادها و مؤسسات عمومی غیردولتی و صندوقهای بازنشستگی و تأمین اجتماعی و... خواست نسبت به اصلاح مدیریت، تأمین سرمایه و منابع مالی مورد نیاز و رفع نیازها و مشکلات شرکتهای زیرمجموعهشان اقدام کنند (12/2/1395) بخشنامهای که از میزان تأثیر و اجرائیشدن آن خبری منتشر نشد. در واقع چگونگی رابطه دولت با بازار از مهمترین پیچیدگیها و ابهامات بهخصوص از منظر اقتصاد سیاسی است. اینکه دولت (در معنای نظام حکمرانی) تا چه حد حاضر است بخشهایی از قدرت خود را به جامعه و نهادهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مستقل واگذار کند و آن را نه رقیب بلکه شریک و همراه خود در مسیر توسعه بداند.
4- بنگاهداری دولتی و نهادهای حاکمیتی به معنای ورود داور به رقابت با بازیکنان است. در چنین فضایی، خواست و سلیقه داور که همانا مقررات دولتی است، جایگزین قواعد کلی میشود و بازی رقابتی و فضیلتهای مترتب بر آن (کشف کارآمدترین شیوههای تولید و بهترین کیفیت کالاها و خدمات و بروز استعدادها و خلاقیتها و تخصیص بهینه منابع و از بین رفتن رانت و کاهش زمینه بروز فساد و...) مخدوش میشود. این نتایج بسیار زیانآور فضای غیررقابتی در عرصه اقتصادی کمتر مشخص و عریان است، درحالیکه در یک رقابت ورزشی این امر آشکار و عیان است. چنانکه این روزها که تب فوتبال در حال بالاگرفتن است و تیم ملی کشورمان در این جشنواره جهانی حضور دارد، بعضی رفتار غیررقابتی کام طرفداران تیم ملی را بسیار تلخ کرده است. فرایند غیررقابتی و انتخاب بعضی بازیکنان غیر آماده و سنبالا (سالخورده در فوتبال) و عدم حضور بازیکنان جوانتر و آماده یکی از این موارد بود. رفتاری که تیم ملی ایران را یکی از سه تیم پیر حاضر در جام جهانی کرد. درست در همین زمان در اخبار مربوط به تغییرات باشگاه رئالمادرید میخوانیم که کاندیدای اصلی مدیریت این باشگاه قول جذب ستارههای 150 میلیون دلاری را داده که میانگین سنی آنان 23 سال است (هالند، موسیالا، ویتینا، ژوائو نوس، دوئه و آلوارز)؛ بازیکنانی که جایگاه خود را از درون زمین و از دل رقابتهای سخت و سنگین ورزشی و نه مصلحت و سلیقههای غیرورزشی کسب کردهاند و چند برابر سرمایهگذاری باشگاه را به صاحبان و سهامداران آن که بعضا مردم عادی عاشق فوتبال هستند، برخواهند گرداند.
نتیجه آنکه اگر امروز رقابت در کنار آزادی یکی از دو گوهر کمیاب اقتصاد ایران است و حتی تصویب قوانین پایهای و اساسی (سیاستهای اصل 44) و ایجاد نهادهای فراقوهای (شورای رقابت) هم نتوانسته آن را تور بیندازد، به سبب غلبه انحصارطلبی و منفعتخواهی فردی و گروهی بر منافع ملی و خیر عمومی است. رقابت با نسبیگرایی و پذیرش منفعت دیگری در عین منفعت خود همنشین بوده و بازی برد-بردی است که همراهی و همکاری و نه تضاد و دشمنی را در روابط و مناسبات داخلی و جهانی به ارمغان میآورد. جهانی که مبتنی بر اطلاعات و دادههایی است که به اشتراک گذاشته میشود و هرکس در این بازی نباشد، بازنده است؛ چنین سرنوشتی از این مردم و سرزمین دور باد.
«رقابت اساسا یک فرایند شکلگیری ایده است. این فرایند از طریق پخش اطلاعات، یکدستی و وحدتی را در نظام اقتصادی خلق میکند که وقتی آن را بهمثابه یک بازار واحد در نظر میآوریم، این یکدستی و وحدت را بدیهی میانگاریم. رقابت دیدگاههایی را که افراد درباره بهترینها و ارزانترینها در ذهن دارند، میآفریند و به این خاطر است که افراد دستکم تا این اندازه که واقعا میبینیم، از امکانات و فرصتها آگاهاند. از اینرو رقابت فرایندی است که دگرگونی پیوستهای را در دادهها به همراه دارد و بنابراین هر نظریهای که این دادهها را ثابت میگیرد، معنای آن [رقابت] را به هیچ رو درک نخواهد کرد» (فون هایک- 1946).


امید ادیب

در شبانهروز اخیر ایران نشان داد برای تولید موازنه جدید در منطقه جدی است
زهرا طیبی
ایران تقریباً 4 موج حمله به ایران انجام داد. برمبنای آنچه تاکنون در رسانهها منتشر شده، پتروشیمی حیفا و پایگاه رامات دیوید مورد اصابت موشکهای ایران قرار گرفته است.حملات ایران برخلاف آنچه در متن تفاهمنامه پیشنهادی آمده بود، انجام نشده بود. ایران پیش از این تأکید کرده بود حمله به بیروت خط قرمز ایران است و هر شیطنتی بهمثابه نقض آتشبس تلقی خواهد شد و ایران به آن پاسخی درخور میدهد. همانطور که یک هفته پیش و در شرایطی که رژیم، فرمان حمله به بیروت را صادر کرد، مقامات ایران یکپارچه اعلام کردند در صورت حمله به بیروت، ایران پاسخ خواهد داد. این تهدید، غیرواقعی نبود و ایران بهمحض حمله اسرائیل به بیروت پاسخ مقتضی را داد. موشکهای ایرانی، به طرف متخاصم این پیام را رساند که ایران همچنان از خطوط قرمزش عدول نکرده و آمدن پای میز مذاکره به معنای سازش و عقبنشینی نیست. تهران با این عملیات به رئیسجمهور آمریکا فهماند که نمیتواند با استفاده از وعده رسیدن به توافق، ایران را فریب دهد و متعاقباً امتیاز بگیرد.
زهرپاشی جدید کارکنان موساد
رژیم صهیونی در دو سال و نیمی که با محور مقاومت درگیر بود، هیچزمان ایران را از این جبههها جدا ندید و مکرراً به تهدید ایران ادامه میداد و در مواردی ضرباتی در برخی از این کشورها به ایران وارد کرد. در این میان حمله 7 اکتبر نیز علیرغم تأکید مکرر ایران به بیاطلاعی از شروع حمله 7 اکتبر، به ایران منتسب میشد تا آمریکا به کارزار نبرد وارد شود. در هر صورت رژیم توانست با ارائه اطلاعات غیرواقعی، در یک مرحله چراغ سبز حمله به ایران را از ترامپ در خردادماه 1404 بگیرد و در مرحله دوم نیز، ترامپ را مستقیم به جنگ بکشاند. ایران البته در هر دو حمله پاسخ آمریکا و رژیم را داد. اکنون اما پس از نقضهای مکرر آتشبس بهویژه در لبنان، ایران دست به یک عملیات موشکی زد. پس از این عملیات برخی سربازان فارسیزبان موساد در شبانهروز گذشته، ماشین نفرتپراکنی و اختلافافکنی علیه ایران را روشن کردند.آنها با این مغالطه غلط که نبرد ایران بهخاطر لبنان صورت گرفته و «ایران فدای حزبالله شده» و خط قرمز ایران «بندرعباس و قشم نیست ولی لبنان است» در حال دستکاری روانی افکار عمومی در ایران هستند. درست مشابه شبهاتی که در جریان حضور ایران در نبرد با داعش در سوریه مطرح شد.
خطای یک مغالطه
آنچه از جانب چهرههای سلطنتطلب که دشمنیشان با مردم ایران ثابت شده طرح میشود، چند خطای روشن با خود دارد؛
1. صحنه نبرد بهوضوح روشن است. اسرائیل میداند که ایران و حزبالله لبنان در یک جبهه قرار دارند. به تعبیری حزبالله لبنان خط بازدارندگی ایران است و هدف قرار دادن لبنان و آسیبزدن به این منطقه به معنای آسیبزدن به ایران است و به یک معنا او جبههها را جدا از هم نمیبیند. حمله به غزه و تخریب گسترده این منطقه و حالا تخریب لبنان و پیشروی در این منطقه روشن میکند که هدف بعدی ایران خواهد بود. براین اساس سکوت و واکنش منفعلانه ایران تنها منجر به گستردهتر شدن سطح درگیری خواهد شد و او را صرفاً در لبنان یا غزه متوقف نخواهد کرد. ایران در این معادله، بیش از دیگر مؤلفهها با هزینهفایده کردن تبعات حمله اسرائیل برای ایران، معادله عملیات تنبیهی علیه اسرائیل را چید و آن را اجرایی کرد.
2. از وجه دیگر، حزبالله لبنان از همان دقایقی که حمله و تجاوز به ایران شروع شد، بهرغم آنکه مشغول بازسازی ساختار خود پس از آتشبس بود اعلام کرد که وارد نبرد با اسرائیل به حمایت از ایران خواهد شد. از این منظر، ورود حزبالله به درگیری آمریکا و اسرائیل علیه ایران نقشی مؤثر در افزایش فشار به رژیم صهیونی داشت. براین مبنا حمایت ایران از حزبالله لبنان و پاسخ به حملات اسرائیل، در معمولیترین شرایط، حمایت متقابل ایران از جبههای است که در بدترین شرایط داخلی و خارجی، وارد میدان نبرد با اسرائیل شد و ضرباتی سنگین را هم وارد کرد.
آمریکا فقط زبان زور میفهمد
پیش از حمله ایران به لبنان، آمریکاییها نیز نشان دادند که به دنبال تشدید تنشها هستند.
1. آمریکاییها برخلاف مواضعی که در رسانه اعلام میکنند در واقعیت برخلاف مسیر توافق حرکت کردند. همزمان با آنکه رئیسجمهور آمریکا مدعی است که بسیار به توافق نزدیک هستند و اگر امروز نشود حتماً فردا توافق قریبالوقوع خواهد بود، خبرنگار والاستریتژورنال خبر داد پیشنویس قطعنامه ایالات متحده در شورای حکام اصلاح و به شورا ارسال شده و احتمال تصویب آن وجود دارد. این اعلام جنگ صریح آمریکا علیه ایران است و روشن میکند برخلاف ادعاها و مواضع آمریکا، او به دنبال تشدید تنشها با ایران است و تنها به دنبال زمان مناسب میگردد.
2. رئیسجمهور آمریکا، اظهاراتی درست برخلاف آنچه در متن توافق آمده داشته است. در عین حال که در متن تفاهمنامه تأکید شده که آتشبس و توقف جنگ، ایران و لبنان را شامل میشود اما رئیسجمهور آمریکا یک روز این دو جبهه را از هم جدا میکند، روز دیگر یکسان میبیند. یک روز مدعی میشود که از حملات اسرائیل به لبنان خبر نداشته و از آن حمایت نمیکند، روز دیگر مدعی میشود این حملات تحت حمایت او انجام شده است. براین مبنا، این اظهارات اثبات میکند نمیتوان به ادعاهای رسانهای ترامپ اعتماد کرد، بلکه برای معامله باید با او با زبان قدرت صحبت کرد تا تصور نکند میتواند ایران را فریب دهد. در واقعیت این رفتار متناقض ترامپ، ایران را مصمم کرد که باید پاسخ حملات اسرائیل و تهدیدات آمریکا را در میدان بدهد.
3. ایران پیش از این خطوط قرمزش را تعریف و تأکید کرده بود در صورت حمله اسرائیل به بیروت، پاسخ خواهد داد؛ چرا که این حمله صراحتاً برخلاف خطوط قرمز ایران بود. طرف اسرائیلی و آمریکایی به تهدید و تأکید ایران آگاه بود اما این حمله به این منظور انجام شد تا به یک معنا درصد تابآوری و تحمل ایران در نقض خطوط قرمز را بسنجد. پاسخ ایران نشان داد که او در رعایت خطوط قرمزش اصرار دارد، از آن عدول نکرده و برخلاف فضاسازیهای رسانههای صهیونی، میدان و دیپلماسی را در راستای هم پیش میبرد. هردو برای او ابزارهای قدرتی هستند که ایران از آنها به شیوهای هوشمندانه و برمبنای منطق جنگ استفاده میکند.
ارزش راهبردی حمله به حیفا برای ایران
متنی که ایران روی میز آمریکا گذاشته، علاوه بر آنکه امتیازاتی برای ایران دارد، اجازه نخواهد داد اسرائیل، معادلات منطقه را آنطور که میخواهد تنظیم کند. از این منظر حمله اسرائیل به بیروت، چنگودندان نشاندادن به ایران به این معنا بود که او اجازه نخواهد داد ایران معادلات خود را در منطقه تثبیت کند، تصور او این بود که احتمال ورود ایران به جنگ و درگیری با اسرائیل پایین است. پاسخ قاطع ایران اما مبنای محاسبات طرف متخاصم را به هم ریخت و نشان داد که ایران برای تثبیت معادلات خود در منطقه جدی است و اگر لازم باشد برای جنگی همهجانبه و چهبسا سختتر از جنگ 40 روزه، آماده است. براین اساس حمله روز گذشته ایران به اسرائیل تنها وجه نظامی نداشت بلکه ارزشی راهبردی برای ایران به همراه داشت و نشان داد که تسلیمی در کار نخواهد بود، ایران عقبنشینی نخواهد کرد و اگر آمریکا در میز معامله شروط را اجرایی نکند، گزینه نظامی همچنان در دسترس است. ایران اثبات کرد که دست او در مواجهه با دشمن خالی نیست و او کارتهای زیادی دارد که هنوز خیلی از آنها را رو نکرده است. ایران بامداد دوشنبه، معادله جدید از قدرت را در غرب آسیا ثبت کرد. این همان چیزی است که نتانیاهو و دارودستهاش از آن نگرانی دارند.

در پی نقض مکرر و آشکار آتشبس توسط صهیونیستها با پشتیبانی آمریکا و گذر از خطوط قرمز تعیین شده، نیروهای مسلح ایران در شبانهروز گذشته حملات موشکی سنگینی علیه مواضع رژیم اسرائیل به مرحله اجرا گذاشتند؛ رخدادی که باید آن را سرفصل مهم و تعیینکننده معادلات جدید در پازل مقابله با دشمن اشغالگر ارزیابی کرد.
تنش اخیر زیر سایه ماجراجویی خطرناک رژیم جعلی اسرائیل و حمله به ضاحیه جنوبی بیروت رخ داد؛ اقدامی که پیشتر، ایران آن را خط قرمز اعلام کرده و طبیعی بود که به آن پاسخ نظامی دهد. بنابراین در اجرای حق دفاع مشروع، نیروهای مسلح در عملیات تنبیهی، اهداف مد نظر در سرزمینهای اشغالی را در هم کوبیدند. آشیانه یک اسکادران از جنگندههای اف-۱۶ در پایگاه هوایی «رامات دیوید» در حومه حیفا- مبدأ تجاوزها به ضاحیه بیروت- در نخستین موج، توسط موشکهای بالستیک نیروی هوافضای سپاه هدف قرار گرفت. در ادامه رزمندگان سپاه عملیات نصر را در پاسخ به تجاوز موشکی رژیم کودککش صهیونی به چند سایت راداری در سه نقطه کشور علیه مراکز و پایگاههای راهبردی «نواتیم» و «تلنوف» اجرا کردند. در پاسخ به تجاوز دشمن به بخشی از واحدهای پتروشیمی کارون واقع در ماهشهر نیز، پتروشیمی «بازان» در حیفا مورد حمله قرار گرفت.آتشباری و تنش یکروزه میان ایران و سگ هار آمریکا در منطقه، هر چند کوتاه اما معنادار بوده و پیام و پیامدهای مهمی دارد که در هشت حوزه میتوان آن را مورد بررسی قرار داد.
۱. تعریف معادله چندوجهی: در وهله نخست اقدام تنبیهی ایران را باید تعریف معادلات جدید برابر محور شر دانست. چند روز پیش و هنگامی که زمزمههای آغاز حمله گسترده تلآویو به ضاحیه بیروت به گوش رسید، سرلشکر علی عبداللهی، فرمانده قرارگاه مرکزی حضرت خاتم الانبیا(ص) در پیامی راهبرد جدید ایران را مشخص کرد؛ حمله به ضاحیه با موشکباران شمال سرزمینهای اشغالی پاسخ داده خواهد شد. هر چند بسیاری تهاجم اخیر رژیم اسرائیل به بیروت را محدود و با هدف سنجیدن میزان صبر جمهوری اسلامی ارزیابی کردند ولی واکنش جمهوری اسلامی تثبیت معادله مهم بیروت در مقابل حیفا بود.
از سویی پیام سیدمجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران با این جمله کوتاه «الوعده وفا»، تضمینکننده این معادله است که ایران و محور مقاومت اهل شعار نیست. با این تفاسیر حمله واکنشی ایران در پاسخ به تجاوز رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت، صرفاً یک اقدام تلافیجویانه نبود؛ بلکه فصل تازهای از سیاست دفاعی و نمایش اعتبار راهبردی هشدارهای جمهوری اسلامی بود. تداوم این روند به یاری خدا میتواند معادله بازدارندگی را به نفع محور مقاومت تغییر داده و هزینه عبور از خطوط قرمز اعلامی ایران را به طور محسوسی افزایش دهد.
۲. دست برتر در چارچوبسازی: ایران آتشبس را پذیرفته اما به یک شرط مهم: «در صورت تداوم تجاوزها و شرارتها، از جمله در جنوب لبنان، اقدامها بسیار شدیدتر و کوبندهتر از قبل در راه خواهد بود». افزوده شدن جنوب لبنان به معادلات، یعنی دست برتر جمهوری اسلامی در چارچوبسازی روندهای سیاسی و نظامی. در حوزه دیپلماتیک، تهران با پافشاری بر مسئله لغو محاصره دریایی و دریافت پولهای بلوکه شده عملاً ترامپ را در منگنه قرار داده است. در حوزه نظامی هم تهران در چند وقت اخیر تحمیل خسارتها به دشمن را آن گونه که او را از فکر تهاجم دوباره بازدارد در دستور کار قرار داده که این سازوکار در حمله به کویت و امارات عملاً اجرایی شد. حال در شرایطی که دشمن صهیونیست سعی داشت همچنان معادله «یک در برابر یک» و «موشک در برابر موشک» را حفظ کند، افزوده شدن جنوب لبنان به دایره مطالبات ایران، دست برتر کشورمان را در دیپلماسی و میدان آشکار میکند.
۳. هماهنگی جبههها: وحدت ساحات قطعاً بدترین کابوس است که برای دشمن در جنگ اخیر رقم خورد. همزمان با حملات موشکی ایران به اسرائیل، حزبالله با هفت موشک سنگین و ۱۵ پهپاد انتحاری به نقاطی در شمال اسرائیل هجوم برد. موازی با آن، گزارشها از شلیک دو موشک از یمن به سمت فلسطین اشغالی حکایت داشت. به این مسئله تهدید صریح ابوآلاء الولائی، دبیرکل مقاومت اسلامی گردانهای سیدالشهدا(ع) عراق، به آمادگی برای ورود به صحنه رویارویی با رژیم صهیونیستی را باید افزود.ورود حزبالله به جنگ به خاطر ایران، حمله ایران به اسرائیل در حمایت از لبنان، ورود یمن به درگیری در حمایت از ایران و فعالیت مقاومت عراق در طول جنگ، همگی ترجمه عملی دکترین وحدت ساحات در میدان نبرد است. آمریکا و اسرائیل تلاش کردند راهبرد «تفکیک جبههها» را پیش ببرند. آنها میخواستند نبرد ایران- آمریکا از نبرد ایران- اسرائیل جدا شود، نبرد ایران- اسرائیل از نبرد اسرائیل- جبهه مقاومت جدا باشد و نبرد ایران- تنگه هرمز نیز از نبرد ایران- اسرائیل جدا شود. اما ایران نشان داد وحدت ساحات صرفاً یک شعار نیست؛ بلکه در میدان نبرد عملیاتی میشود.
۴. حراج اعتبار آمریکا: تحولات اخیر را باید یک بیاعتباری تمامعیار برای آمریکا نیز به حساب آورد، اتفاقی که شکافهای عمیق میان واشنگتن و تلآویو را درباره روندهای جاری برجسته کرد. در این باره سناتور کریس مورفی با بیان اینکه جنگ برای ترامپ و قدرت آمریکا به طور کلی تحقیرآمیز بوده است، نوشت: وقتی ترامپ اعلام میکند قصد دارد با نتانیاهو تماس بگیرد و به او بگوید تلافی نکند و در عرض چند ساعت نتانیاهو تلافی میکند، تحقیر فقط بیشتر میشود. این نشان میدهد ترامپ به صورت کامل مدیریت این جنگ را از مدتها پیش از دست داده است.
اما در حالی که اوری گلدبرگ، مفسر سیاسی معتقد است پس از تشدید تنشهای نظامی اخیر اسرائیل در ایران و لبنان، روابط میان ایالات متحده و اسرائیل در معرض خطر است؛ هری سیسون دیگر تحلیلگر سیاسی آمریکایی نتیجه میگیرد که ترامپ به این دلایل دوباره در صحنه جهانی تحقیر شد: ۱. ایران برای نخستین بار از زمان آتشبس آوریل، اسرائیل را بمباران کرد. ۲. ترامپ با نتانیاهو تماس گرفت و به او گفت تحت هیچ شرایطی پاسخ ندهد. ۳. نتانیاهو هم ایران را بمباران کرد. نتیجه؛ ترامپ ضعیف است.
۵. بازی پلیس خوب: بیتفاوت به انتقادها از نحوه بازیگری واشنگتن در رخدادهای اخیر، بازی پلیس خوب ترامپ و ماهیگیری وی از آب گلآلود ادامه داشت. «من همین الان با نتانیاهو تماس میگیرم و میگویم به ایران پاسخ ندهد!»؛ این نخستین واکنش ترامپ همزمان با عملیات تنبیهی ایران بود. او در تقلا برای رسیدن به تفاهمی با جمهوری اسلامی و خروج از تنگنای جنگ احمقانه سپس در گفتوگو با شبکه فاکسنیوز گفت: پیشنهادی که به ایران دارم این است؛ موشکهای خود را شلیک کردهاید، همین کافی است. به میز مذاکره بازگردید و توافق کنید. رئیس جمهور ایالات متحده در نهایت سر صبح و با چشم باز کردن از خواب چنین توییت زد: ایران و رژیم صهیونیستی باید هر چه سریعتر شلیک را متوقف کنند. ترامپ دست آخر مدعی شد یک جنگ دیگر را پایان داده؛ در مجموع ۹جنگ.
۶. خط سانسور: اگرچه تصاویر و فیلمهای منتشر شده اصابت قطعی چند موشک ایران به نقاط مختلف در سرزمینهای اشغالی را افشا میکرد، اما خط سانسور ارتش صهیونیستی در زمینه اطلاعرسانی تحولات جنگ برجسته بود. ارتش اشغالگر در اطلاعرسانی ابتدایی خود اعلام کرد تمامی موشکهای پرتاب شده از سوی جمهوری اسلامی در صبح دوشنبه رهگیری شده و پرتابهای که به یک زمین باز در کرانه باختری اصابت کرده احتمالاً یک قطعه بزرگ باقیمانده موشک پس از عملیات رهگیری بوده است! چنین خط سانسوری در رسانه بازتاب بسیاری داشت و الجزیره چنین نتیجه میگیرد که این رویکرد ارزیابی کامل میزان خسارتهای وارد به اشغالگران را دشوار کرده است.
۷. بابالمندب همتراز با هرمز: در شرایطی که با آغاز تنشها، ایران با بستن راه چهار نفتکش در هرمز عملاً بستن کامل این آبراهه را دوباره کلید زد، همزمان رخدادهای جاری از آمادگی برای اجرای چنین سناریویی در بابالمندب حکایت دارد. اقدام نیروهای مسلح یمن در ممنوعیت دریانوردی شناورهای اسرائیلی در دریای سرخ در واکنش به حملات آمریکا و اسرائیل علیه محور مقاومت، تمرین چنین سناریویی بود. نیروهای انصارالله با این گام عملاً تنگه بابالمندب را وارد دایره درگیری کرده و به دشمن این گرا را دادند که مبادا در محاسبات خود دچار اشتباه شود؛ چراکه در صورت افزایش تنش باید پیامدهای سخت اقتصادی را به جان بخرد.
۸. بازی منفی آژانس: در حالی که نشست فصلی شورای حکام از روز گذشته آغاز شده، از نقش منفی دبیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی در پروندهسازی دوباره علیه ایران آن هم در وانفسای جنگ و افزایش تنشهای نظامی نباید غافل بود. رافائل گروسی که با ارائه گزارشهای جهتدار، پیشتر عملاً جاده صافکن تجاوز به کشورمان بود، در راستای مدیریت فشارها بر جمهوری اسلامی مدعی شده «آژانس یک سال است که به تأسیسات هستهای ایران دسترسی ندارد». این نوع عملکرد البته با واکنش کاظم غریبآبادی، معاون حقوقی و بینالملل وزارت خارجه روبهرو شد که درباره بالا گرفتن تنشها به استناد گزارشهای جهتدار گروسی هشدار داد و گفت: «از دست رفتن پیوستگی دانش» در برنامه هستهای ایران به دلیل نبود دسترسی، تکرار عدد «۶۰درصد» و طرح سناریوهای احتمالی درباره سلاح، بدون توضیح دقیق چارچوب حقوقی توسط گروسی، بیشتر سیاسی است تا فنی.

علیرضا حقیقت
سال 2003 میلادی، آمریکا بعد از اشغال افغانستان و حضور در مرزهای شرق ایران، به عراق حمله کرد و در مرزهای غرب ایران، یک حضور بیسابقه با انباشت نظامی و تسلیحات را رقم زد. بعدها مشخص شد پس از این 2 کشور همسایه، ایران تارگت نهایی برای تولد نظم منطقهای آمریکا که چند سال بعد خاورمیانه جدید نام گرفت، تعیین شده بود اما این جنگ، به بزرگترین باتلاق نظامی آمریکا در تاریخ 250 ساله آن کشور تبدیل شد و به جای خاورمیانه جدید آمریکایی-صهیونی، «محور مقاومت» متولد شد. آمریکا ناخواسته بزرگترین خدمت را به ایران کرد و بزرگترین مانع تهران، یعنی حکومت بعث عراق را سرنگون کرد و به این ترتیب بزرگترین رقیب منطقهای جمهوری اسلامی به دست بزرگترین دشمنش از میان برداشته شد. این همان چیزی است که دونالد ترامپ چند ماه قبل در گفتوگو با مجله «تایم» به آن اذعان کرد و دولتهای بوش و اوباما را به باد انتقاد گرفت که با حذف صدام، اشغال عراق و سیاستهای نادرست در این کشور، ایران را قدرت اول منطقه کردند. البته رئیس جمهور آمریکا این اشتباه را خود نیز تکرار کرد تا نشان دهد کوچکترین فهمی از تاریخ و درسهای سیاست خارجی واشنگتن ندارد و میرود که به یکی از عبرتهای بزرگ تاریخ تبدیل شود.
جنگ انتخابی و غیرضروری ایالات متحده در 28 فوریه/ 9 اسفند علیه ایران، شاید تاثیراتی فراتر از اشغال عراق در 2003 در نظم آینده غرب آسیا داشته باشد؛ جنگی که از همان ابتدا هم در اهداف و راهبردها و هم در تاکتیک یک فاجعه محض بود و دامی بود که نتانیاهو برای آمریکای ترامپ تدارک دیده بود؛ هدفی که نخستوزیر جنگطلب رژیم صهیونیستی ۲ دهه برای آن در راهروهای کاخ سفید لابی کرده و به در بسته خورده بود.
زوج ترامپ- بیبی، صبح 9 اسفند را با اطمینان از یک پیروزی قاطع علیه ایران شروع کردند و طبق برآوردها قرار بود در کمتر از 5 روز نسخه ایران پیچیده شود اما 8 برابر آن 5 روز گذشت و نتیجه چیزی شد که پروفسور «رابرت پایپ» استاد روابط بینالملل دانشگاه هاروارد در نیویورکتایمز آن را ظهور قدرت چهارم جهان یعنی ایران در کنار آمریکا، چین و روسیه نامید و «رابرت کیگان» هم در آتلانتیک مشابه همان استنتاج را وعده داد.
حالا ایران بعد از نظم جدیدی که با تسلط بر تنگه هرمز در منطقه اعمال کرد، شامگاه یکشنبه یک قاعده جدید دیگر در غرب آسیا وضع کرد. ایران برای اولینبار پس از حمله اسرائیل به خاک کشوری دیگر (لبنان)، به سرزمینهای اشغالی حمله کرد.
از یکشنبه شب مواضع مقامات صهیونیست حول یک دال مرکزی چرخیده است: اجازه معادله جدید در منطقه را به ایران نخواهیم داد. افی دفرین، سخنگوی ارتش اشغالگر دقایقی بعد از آغاز حملات موشکی ایران اظهار کرد: ایران در تلاش است با شلیک مستقیم به خاک ما(!) در پاسخ به حملات ارتش اسرائیل به لبنان، معادله جدیدی ایجاد کند. ما اجازه این کار را نخواهیم داد.
روز گذشته نوبت بنیامین نتانیاهو بود که با هراس از تغییر قاعده بازی صحبت کند. کسی که پیشتر بارها وعده داده بود نقشه منطقه را تغییر خواهد داد، دیروز در موضعی دفاعی گفت در ۲۴ ساعت گذشته ایران و حزبالله تلاش کردند معادله جدید و غیرقابل قبولی را بر ما تحمیل کنند؛ این اتفاق نخواهد افتاد.
حمله شامگاه یکشنبه ایران، بسیاری را در فلسطین اشغالی غافلگیر کرد. این تشدید تنش همچنین واکنشهای زیادی را از سوی سیاستمداران و تحلیلگران در سراسر رژیم برانگیخت. برخی، از سیاستهای نتانیاهو انتقاد کرده و نسبت به عواقب احتمالی ماجراجوییهای کابینه صهیونیستی هشدار دادند و برخی مفسران اسرائیلی نیز از نتانیاهو به دلیل واگذاری تصمیمات امنیتی به رهبران خارجی انتقاد کردند.
بن کسپیت، روزنامهنگار مشهور صهیونیست در روزنامه معاریو از این شکایت کرد که امنیت اسرائیل «خصوصیسازی» شده و تا حدی به ترامپ واگذار شده که تصمیمات نظامی نیاز به تأیید واشنگتن دارد.
همکارش، آوی اشکنازی نیز گفت اسرائیل نباید دیکته آمریکا را بپذیرد و افزود: این امر میتواند موجودیت اسرائیل را به خطر بیندازد.
با وجود انتقاد از نفوذ ترامپ، دیگر تحلیلگران، وقایع اخیر را به عنوان مدرکی دال بر شکست جنگ مشترک اسرائیل و آمریکا علیه ایران در اوایل امسال تلقی کردند.
دنی سیترینوویچ، کارشناس امور ایران در اسرائیل از موسسه مطالعات امنیت داخلی رژیم (INSS) نوشت تشدید تنشها «نشان میدهد کارزار اخیر علیه ایران تا چه حد یک شکست استراتژیک آشکار بوده است».
وی در پستی در حساب کاربری ایکس خود افزود: اسرائیل اکنون با یک دوراهی سرنوشتساز روبهرو است؛ پاسخ دهد و خطر رویارویی مستقیم با رئیس جمهور آمریکا را بپذیرد، یا از انجام این کار خودداری کند و خطر محدود شدن حملات اسرائیل به لبنان را بپذیرد.
سیترینوویچ ادامه داد: پس از آنکه جنگ اسرائیل و آمریکا نتوانست حکومت ایران را سرنگون کند، «اسرائیل خود را با آزادی عمل کمتر، ایران را با اعتماد به نفس بیشتر و آمریکا را با تمایل فزاینده برای حل بحران از طریق یک توافق دیپلماتیک میبیند».
عاموص هارل، تحلیلگر امور نظامی روزنامه صهیونیستی هاآرتص نیز گفت نتانیاهو پس از آتشبس آوریل «به طور مداوم برای از سرگیری جنگ» علیه ایران تلاش میکرد و افزود: تشدید تنش دیشب نمادی از شکاف فزاینده بین نخستوزیر اسرائیل و رئیس جمهور آمریکاست. در سطح جهانی، تریتا پارسی، عضو اندیشکده کوئینزی تحلیل کرد: «حمله ایران بدان معناست که خطوط نبرد جابهجا شده است. بازدارندگی ایران پیش از این به این معنا احیا شده بود که اسرائیل میدانست هرگونه حملهای به ایران با پاسخ مواجه خواهد شد اما اکنون، ایران ثابت کرد به حملات اسرائیل به لبنان نیز پاسخ خواهد داد. این اولینبار در چندین دهه گذشته است که یک قدرت منطقهای، ابزار، ظرفیت و تمایل لازم را برای به کارگیری قدرت سخت در برابر مانورهای نظامی یا تجاوزات اسرائیل علیه یک طرف سوم دارد».
پارسی ادامه داد: «این امر بویژه از آن جهت حائز اهمیت است که ترامپ سیگنالهایی مبنی بر تلاش برای مهار اسرائیل و جلوگیری از ادامه تنشها ارسال کرده است اما اینکه آیا این وضعیت به فلسطین نیز تعمیم خواهد یافت یا خیر، هنوز مشخص نیست اما اگر چنین شود، میتواند بازی را به طور کامل تغییر دهد. اسرائیل تاکنون توانسته بدون مواجهه با هیچ عواقب واقعی، اراضی دیگران را ضمیمه خاک [اشغالی] خود کند و مرتکب نسلکشی و جنایات جنگی شود، چرا که غرب از برخورد با آن خودداری کرده و هیچ قدرت منطقهای نیز قدرت سخت لازم را برای تحمیل هزینه به تلآویو نداشته است. اگر این معادله تغییر کند، آینده منازعه اسرائیل و فلسطین احتمالاً دستخوش چرخشی بزرگ خواهد شد». آنچه در پسزمینه اهمیت دارد، زمینه ژئوپلیتیکی است که در رخدادهای یکشنبهشب اتفاق افتاد. ایران اراده کرده یک نظم منطقهای جدید بر پایه قواعد تازه ایجاد کند. ویژگی قابل توجه این نظم این خواهد بود که تهران تعیین میکند اسرائیل و آمریکا چه کارهایی میتوانند انجام دهند و چه کارهایی نمیتوانند! ایران دور تازه درگیری را نه به دلیل حمله به خاک کشورمان، بلکه برای تلاش جهت محدود کردن اقدامات نظامی اسرائیل در لبنان آغاز کرد. ۶ ماه پیش، اسرائیل میتوانست بدون مداخله هیچ طرفی در لبنان هر اقدامی انجام دهد اما اکنون، به خاطر جنگ رمضان، تهران به اندازهای احساس قدرت میکند که تلاش کند برای اقدامات اسرائیل حتی در نزدیکی مرزهای فلسطین اشغالی محدودیت تعیین کند. همین الگو در تنگه هرمز نیز اعمال شده و کنترل بر این آبراهه راهبردی نیز بخشی از نظم منطقهای جدید ایران است.
در این رابطه، الجزیره روز گذشته نوشت ایران به رقبای خود میگوید: «طبق خواسته ما عمل کنید، اگرنه ما فشار خود بر اقتصاد جهان را افزایش میدهیم». اقدامات آمریکا نشان میدهد واشنگتن دست کم در مقطع زمانی فعلی ترجیح میدهد ادامه این وضعیت را بپذیرد، به جای آنکه برای تغییر آن تلاش کند. جنبه دیگر این نظم جدید منطقهای، گسترش روشهای ایران برای وارد کردن هزینه به دشمنانش است تا آنها را به پذیرش این نظم تازه وادار کند. ایران نشان داده میتواند اسرائیل را موشکباران کند، به زیرساختهای کشورهای حوزه خلیج فارس که در جنگ علیه ایران با آمریکا همکاری میکنند، حمله کند، سربازان آمریکایی را هدف قرار دهد و اقتصاد جهانی نفت را مختل کند؛ بدون آنکه با خللی مواجه شود.