رهبران الهی همچون امامین انقلاب اسلامی، قدرت را نه یک دستاورد شخصی، که تکلیفی سنگین و امانتی زودگذر میبینند. در طول تاریخ، قدرت همواره دو چهره داشته است: چهرهای که آن را امانتی از جانب مردم و خدا، و چهرهای که آن را طعمهای برای کامجویی میداند. در نگاه اول، رهبران دینی و دیکتاتورها هر دو در رأس هرم قدرت ایستادهاند، اما اگر اندکی در انگیزهها و رفتارشان تأمل کنیم، فاصله میان آن دو از زمین تا آسمان است.
رهبران الهی همچون امامین انقلاب اسلامی، قدرت را نه یک دستاورد شخصی، که تکلیفی سنگین و امانتی زودگذر میبینند. امام خمینی (ره) در اوج طلوع انقلاب، هنگامی که میلیونها ایرانی نام او را فریاد میزدند، در جملهای شگفتآور فرمودند: «هیچ حسی ندارم.» این نه از سر بیمحلی به مردم، که نشاندهنده عمق نگاه توحیدی به قدرت بود. ایشان حتی خطاب به شهید بهشتی تأکید کردند: «اگر مردم به جای درود بر خمینی، خلاف آن بگویند، در من اثری ندارد.»
این نگاه، نقطه مقابل تمام عیار دیکتاتورهایی، چون محمدرضا پهلوی است؛ کسانی که قدرت را نه امانت، که غنیمت میدانند. دیکتاتور به قدرت میچسبد، چون هویت خود را در آن گم کرده است. فرار ذلیلانه محمدرضا از ایران در ۲۶ دیماه ۱۳۵۷، تصویری فراموشنشدنی از این وابستگی به تاج و تخت ثبت کرد. کسی که سالها با ذرهای قدرت، خود را شاهنشاه آریامهر مینامید، در لحظه سقوط، حتی برای ماندن و دفاع از تخت و تاج، غیرتی از خود نشان نداد. چرا؟ چون دیکتاتور به قدرت به چشم ابزار سلطه مینگرد، نه امانت.
شاید تأمل برانگیزترین تفاوت، در لحظهای باشد که قدرت به سنگینترین شکل خود را بر دوش مینهد. امام شهید سیدعلی خامنهای، آن فرمانده جنگ و مبارز سالهای زندان، تمام بحرانها را با صلابت پشت سر گذاشتند، اما تنها لحظهای که اضطراب در چهره ایشان دیده شد، لحظه پذیرش رهبری بود. باری که بر دوش یک رهبر الهی سنگینی میکند، نه ترس از دست دادن قدرت، که ترس از کوتاهی در برابر خدا و مسئولیت تاریخی است.
دغدغه اصلی رهبران الهی، حفظ مسیر حق و صیانت از ارزشهاست. در مقابل، تنها وسواس دیکتاتورها، ترس از سقوط است؛ هر روز با توهم توطئه، هر شب با کابوس از دست دادن. برای همین است که دیکتاتورها بدترین مشاوران خود را برمیگزینند؛ کسانی که تملق میگویند، نه آنان که حقیقت را بازگو میکنند.
تاریخ، اما قضاوت نهایی را ثبت خواهد کرد. رهبران دینی همچون امامین انقلاب، در دلها ماندگار میشوند، چون با مردم و برای مردم زیستهاند. دیکتاتورها، اما در ذهن تاریخ، تنها به منزله عبرتی برای آیندگان ثبت میشوند.