صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۷ آذر ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۶۱۴۷۳

حسین امیدى
وقتی ژنرال باراک در سال 2000 فرار از جنوب لبنان را به امید اینکه موشکهای حزب الله به مجسمه های چوبی مبدل شوند، توجیه می کرد، تصور شکست در سال 2006 برای مقامات امنیتی، نظامی و سیاسی اسرائیل امری غیرممکن بود. چرا که این رژیم با محاسبات کلاسیک نظامی و پشت گرمی تمامی کشورهای غربی و پرونده جنگهای پیروز در مقابل ارتشهای عربی، انتظار شکست در مقابل مقاومت اسلامی لبنان را نداشت. جنگ ژولای 2006 توسط حزب الله، تنها به یک شکست نظامی عادی منتهی نشد، بلکه ارکان نظامی، امنیتی و اجتماعی آن را فراگرفت، بطوریکه امروز برای بقای خود باید سالانه بودجه 50 میلیارد دلاری را هزینه کند تا دکترین امنیتی جدید آن، تضمین برای جامعه صهیونیستی باشد و آمریکا و غرب، اعتماد به نفس از دست رفته صهیونیستها را با تکرار حمایت از این رژیم جبران کنند.
اسرائیل آنچنان بر سر دو راهی بود و نبود قرار گرفته که باید برای آن به پاسخ روشنی دست یابد. توان بازدارندگی و قدرت نظامی کارکردی برای این رژیم ندارد و چنگ و دندان نظامی حتی در غزه بی نتیجه است و در مقابل توان حزب الله، اعتراف به ناتوانی دارد و خود را در قبال سوریه، در یک موازنه تسلیحاتی و در قبال ایران در شرایط حیرت و سرگردانی می بیند. مهمتر از همه اینکه پس از سالها تلاش دیپلماسی صهیونیستی و غربی برای جدا کردن و تجزیه توان کشورهای عربی و اسلامی، امروز با یک پیوند استراتژیک در مقاومت منطقه ای روبه رو است. تجزیه و تحلیل شرایط امنیتی در داخل و خارج اسرائیل، مقامات آن را به این رویکرد رسانده است، که راهی جز تفکیک و تجزیه این ائتلاف منطقه ای نیست. لذا سال 2008 را سال جدایی سوریه از ایران و مقاومت لبنانی و فلسطینی نامیدند.
مجموعه رفتارهای رژیم صهیونیستی در عرصه فلسطین، لبنان، سوریه و در قبال ایران که با هماهنگی و حمایت آمریکا دنبال می شود، قابل تامل است.
با اینکه حماس بخشی از تروریسم معرفی شده ولی بن بست برای سرکوب آن و فقدان مشروعیت های اجتماعی - سیاسی خودگردان و رشد روزافزون توان گروههای جهادی فلسطینی موجب شده تا یک روند تدریجی و حساب شده در قبال حماس به اجرا درآید و تحت عنوان پایان دادن به محاصره غزه و تبادل اسرا و زندانیان و بازگشایی گذرگاههای مرزی، مسئله آتش بس و هدنه را مطرح کرده اند تا امتیازهای این توافق، حماس را در شرایطی قرار دهد که به سادگی از آن گذر نکنند و به منافع درونی و فلسطینی فکر کنند.
علت این است که در حلقه های پیوند مقاومت منطقه ای، اساس پیوند و ائتلاف و اتحاد عناصر تشکیل دهنده است و یک درون گرایی منفعتی می تواند مقدمه اقدامات بعدی صهیونیستها جهت سرکوب جداگانه حلقه های مقاومت باشد. در بین حلقه های مقاومت منطقه ای جمهوری اسلامی از نگاه رژیم صهیونیستی به نقطه ای نزدیک می شود که در صورت کسب کامل توان هسته ای، شرایط غیرقابل بازگشت نامیده می شود و در چنین شرایطی، رژیم صهیونیستی قادر نخواهد بود، با مردم فلسطین و یا لبنان و محیط منطقه ای، رفتار اقتدارگرایانه داشته و بدون برتری و تسلط نظامی و امنیتی به حیات خود ادامه دهد. لذا برای پاسخ به تهدید فوری به توان جمهوری اسلامی باید دست به کار شده و با حمایت آمریکا و غرب، شرایط را به نفع خود تغییر دهد.
آمریکا که دغدغه های جدی در افغانستان و عراق و محیط منطقه ای و حتی محیط داخلی خود دارد، با وجود تمایلات ذاتی و جنگ طلبانه، امکان برخورد با ایران را نداشته و نمی تواند جلودار یک اقدام نظامی باشد. به ویژه اینکه پیوند در مقاومت منطقه ای، هزینه های گسترده ای برای آمریکا و طرح خاورمیانه ای آن بجای می گذارد، که به قول ملک عبدالله سعودی، بازتابهای آن تا یکصد سال آینده در منطقه باقی می ماند.
به همین دلیل، هدنه در فلسطین و زمزمه های تخلیه مزارع شبعاوتپه های کفر شوبا، در کنار موضوع آزادی و تبادل اسرا و شهدای لبنان با هدف سلب دلایل مقاومت مسلحانه در لبنان و مذاکرات با سوریه مطرح می شوند.
صهیونیستها اینگونه تصور می کنند که با پایان دادن به موضوع اسرای لبنانی و واگذاری صوری مزارع شبعا به سازمان ملل، امکان خلع سلاح مقاومت اسلامی فراهم می شود و حداقل حزب الله ناچار خواهد بود برای توجیه سلاح خود، محافظه کاری نماید.
مذاکره با سوریه نیز چنین است که با تحریک تمایلات سوریها برای بازگرداندن جولان و مانورهای مذاکراتی در ترکیه که دور سوم آن طی روزهای گذشته پایان یافته است، شرط پیشرفت در بحثهای جولان و پایان یافتن فشارهای غربی و آمریکا، جدایی از ایران و گروههای مقاومت لبنانی و فلسطینی معرفی شود.
این سناریوی رسوای صهیونیستی، براساس «تحریک درون گرایی منفعتی» در جریانها و کشورهای منطقه به دنبال جدا کردن حلقه مقاومت منطقه ای است تا در کنار آمریکا، امکان مهار و یا سرکوب انفرادی آنها را مهیا کند. حال آنکه امیدهای واهی رژیم صهیونیستی قادر نیست به رویای جبران شکست 2006 در هیچ یک از حلقه های مقاومت منطقه ای دست یابد. چرا که آمریکا توان تحمل هزینه های جنگ سوم در منطقه را نداشته و اسرائیل در کاخ شیشه ای خود جسارت سنگ پرانی ندارد. چرا که هر تصمیم ماجراجویانه از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی، اولین پاسخ ویران کننده خود را در اسرائیل و سپس در سطح منطقه و خارج آن دریافت می کند و عملا باید به جنگ منطقه ای و بلندمدت فکر کنند که از عمر بوش طولانی تر و از تحمل رژیم صهیونیستی فراتر است.
البته یک گمانه زنی دیگر معتقد است تمامی این سناریو بدین منظور است که در فضای تهدید نظامی علیه ایران و جدا کردن عناصر حلقه مقاومت منطقه ای، امکان ارعاب ایران فراهم شده و امتیازات لازم در موضوع هسته ای نصیب آمریکا و غرب شود و اسرائیل نیز خود را در طراز تهدید ایران تعریف کند.
یعنی در هر دو حالت، رویای صهیونیستها تعبیر شکست خواهد داشت. چه اینکه تجزیه پیوند مقاومت منطقه ای را مقدمه حمله به ایران بدانند و برخلاف آنچه ایتان بن الیاهو برآورد کرده، سهمیه موشکهای هدف گیری شده به سوی اسرائیل چندین برابر آمار پیش بینی شده اوست و اسرائیل قادر نخواهد بود تا 20 روز بر پای بایستد و چه اینکه با عملیات روانی به دنبال ارعاب ایران و کسب امتیازات هسته ای باشد. زیرا بوش در شرایطی است که به امتیازات بزرگ فکر نمی کند و آن را دست یافتنی نمی داند.

نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات