صبح صادق >>  راهبرد >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۳۹۲۶۶۲
پایگاه بصیرت / ایتان شامیر

صبح صادق این یادداشت را صرفا جهت اصلاع مخاطبان منتشر می‌کند/

وقتی ایالات متحده در اسفند ۱۴۰۴ به عملیات نظامی علیه ایران پیوست، تحلیلگران سریعاً به این نتیجه رسیدند که دونالد ترامپ تحت تأثیر بنیامین نتانیاهو قرار گرفته است. این روایت که نخست‌وزیر اسرائیل با بهره‌گیری از رابطه شخصی خود با رئیس‌جمهور آمریکا، او را به جنگی وارد کرده که صرفاً منافع اسرائیل را تأمین می‌کند، به سرعت فراگیر شد. اما این توضیح هرچند ظاهراً جذاب است، بر فرض غلطی استوار است: اینکه ترامپ بدون منافع استراتژیک خودش وارد این معادله شده باشد. واقعیت این است که تصمیم ترامپ محصول چهار دهه کینه شخصی، درس تلخی که از مصونیت هسته‌ای کیم جونگ اون در هانوی آموخت، و محاسبه دقیق درباره خط حیاتی نفت ارزان ایران برای چین بود.

ترامپ هرگز تحقیر آمریکا از سوی جمهوری اسلامی را فراموش نکرد. او از دهه ۱۹۸۰ معتقد بود که ایران از ضعف آمریکا سوءاستفاده کرده و هیچ بهای واقعی نپرداخته است. این نگرش در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش به سیاست تبدیل شد: خروج از برجام، اعمال فشار حداکثری، و ترور ژنرال سلیمانی در دی‌ماه ۱۳۹۸. اما در دوره دوم، بعد شخصی عمیق‌تر شد. عوامل ایرانی به توطئه برای ترور ترامپ متهم شدند و او این را حمله مستقیم به خودش تلقی کرد. در مصاحبه با ABC گفت: «من او را زدم قبل از اینکه او من را بزند. من او را زدم.» این جمله نه زبان استراتژی بلند، بلکه زبان یک مرد است که در حال تسویه‌حساب چهل ساله است. اما فراتر از انگیزه شخصی، تجربه هانوی نقش کلیدی داشت. ترامپ سرمایه سیاسی هنگفتی روی دیپلماسی با کره شمالی گذاشته بود؛ اما مذاکرات ۲۰۱۹ فروپاشید. کیم رفت و ترامپ کاری نتوانست بکند. درس واضح بود: سلاح هسته‌ای مصونیت می‌آفریند. کره شمالی با بمب اتمی‌اش از دسترس فشار آمریکا خارج شده بود. ترامپ این درس را عمیقاً فهمید. وقتی ایران برنامه هسته‌ای‌اش را بعد از حملات خرداد ماه ۱۴۰۴ تسریع کرد، ترامپ می‌دانست که پنجره در حال بسته شدن است. کیم جونگ اون رهبر منزوی و محدودی است، اما ایران یک قدرت انقلابی با چشم‌انداز گسترده، شبکه نیابتی گسترده در چهار کشور، و سابقه کشتن آمریکایی‌ها است. ایران هسته‌ای، یعنی خاورمیانه‌ای متحول که در آن تهران پشت سپر هسته‌ای با مصونیت کامل عمل کند.

بعد سوم محاسبه ترامپ، رقابت با چین بود. سال‌ها بود که ایران خط حیاتی انرژی چین را تأمین می‌کرد. پکن نفت ارزان ایرانی می‌خرید و تهران برای تأمین مالی برنامه هسته‌ای و شبکه نیابتی‌اش ارز به دست می‌آورد. این رابطه همزیست برای ترامپ که چین را رقیب اصلی آمریکا می‌دید، تحمل‌ناپذیر بود. تضعیف ایران، یعنی بریدن منبع انرژی ارزان چین و تحمیل هزینه واقعی به اقتصاد پکن.

ماجرا فقط نفت نبود. ایران به ستون اصلی محوری غیررسمی میان تهران، پکن، مسکو و پیونگ‌یانگ تبدیل شده بود که همگی به فرسایش برتری آمریکا علاقه‌مند بودند. حمله به ایران، یعنی شکستن این معماری در یکی از گره‌های کلیدی‌اش. ایران ضعیف‌شده نمی‌تواند زرادخانه روسیه، تأمین‌کننده سوخت ارزان چین، یا حامی مالی نیرو‌های نیابتی از لبنان تا یمن باشد.

دلیل چهارم کمتر مربوط به ایران و بیشتر مربوط به نمایش قدرت آمریکا به جهان بود. ترامپ اعتقاد داشت، باید به دنیا یادآوری شود قدرت آمریکایی واقعاً چگونه است. حمله همه جانبه به ایران اعلامیه‌ای بود که عصر تردید آمریکایی تمام شده است.

او کینه شخصی، درس کره شمالی، رقابت با چین، تمایل به شکستن محور ایران‌ـ روسیه‌ـ چین‌ـ کره شمالی و اشتیاق برای نمایش قدرتی که فرضیات جهان درباره اراده آمریکا را بازنویسی کند، همه را به کار گرفت. روایت «نتانیاهو او را متقاعد کرد» درست نیست. نتانیاهو به دری فشار آورد که از قبل کاملاً باز بود.