صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۱ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۹:۵۳  ، 
کد خبر : ۲۶۰۰۹۲

واکاوی رخدادهای مصر و چشم‌انداز و پیامدهای آن

نکته کلیدی در رفتار اخوان و ارتش و نظام کودتا این است که هیچ‌یک، قادر به عقب‌نشینی اساسی در مقابل یکدیگر نیستند.

پایگاه بصیرت ـ گروه سیاست خارجی: رخدادهای مصر از 30 ژوئن که کودتای نظامیان به برکناری مرسی و حذف اخوان از قدرت منجر شد، شتاب ماهیتی جدیدی به خود گرفته و اصرار هر دو سوی این تحولات، نگرانی‌ها در مورد آینده تحولات مصر را افزایش داده است. شناخت‌های بخشی و یکجانبه از رویدادهای مصر، تصویر ناقصی تولید می‌کنند و نمی‌توان با تکیه بر این شیوه شناختی، به گمانه‌زنی کامل و یا دقیق دست یافت. اینکه اخوان و مرسی در یک سال حکومت خود در محیط داخلی و خارجی، مرتکب خطاهای فاحش و راهبردی شدند، توجیه‌گر کودتا و یا برخوردهای خونین میدان‌های رابعه و النهضه و سرکوب شدید و خشن اعتراضات و دستگیری گسترده نیست. اینکه بخشی از نیروهای انقلابی در کنار ارتش هستند، تولیدکننده وجاهت و هویت جدید برای ارتش نیست و حضور برخی چهره‌ها و جریان‌های اسلامی قابل اعتنا در کنار مرسی و در مقابل ارتش، اشتباهات اخوان در حکومت را توجیه نمی‌کند. یک سؤال مهم این است که ماهیت رویداد 30 ژوئن یک اقدام انقلابی برای نجات انقلاب است یا یک کودتای کاملاً نظامی و با مدیریت ژنرال السیسی و حمایت بازیگران خارجی؟

اگرچه تلاش هدفمندی از ابتدای پیروزی انقلاب مصر (دو سال و نیم قبل) برای مدیریت �� مهار انقلاب به عمل آمده تا این دگرگونی، تمامی عرصه‌های حیات سیاسی و ارکان نظام را در بر نگیرد و ارتش و دستگاه مدیریتی و خطرناک آن، که در پیوندهای آشکار و پنهان با رژیم صهیونیستی و غرب بودند، در حاشیه امن قرار گرفته و فراتر از ساختارهای موجود عمل کنند، دوره یکسال و نیمه حاکمیت شورای نظامی که منصوب مبارک و عمر سلیمان، مسئول استخبارات مصر، مقدمات کافی برای تعریف عرصه کار و تلاش را برای اخوان در یک سال حکومت و سقف تحرکات آن مهیا کرد. به تعبیر دیگر، سازوکارهای عملی به نحوی در کنار هم قرار گرفت که احمد شفیق نیز که نخست‌وزیر نظام مبارک بود، در رقابت انتخاباتی شرکت کرد و به عنوان پیکره بازمانده از نظام، به رقیب مرسی تبدیل شد و از آنجا که احتمال برخورد با وی وجود داشت، باسرعت به امارات گریخت و از آن کشور، به اقدامات علنی علیه نظام مرسی و اخوان پرداخت. سعودی‌ها که از همان ابتدای پیروزی انقلاب مصر با ابزارهای مالی و غیر رسمی به مصر ورود پیدا کرده بودند، حزب‌سازی و دسته‌جات افراطی تکفیری را هدف سازماندهی خود قرار دادند که کارویژه‌هایی در مقاطع مختلف از خود بروز دهند. این کار را حزب سلفی النور در خلال انتخابات ریاست‌جمهوری به‌خوبی نشان داد. این حزب ابتدا به شکل مستقل وارد رقابت شد و نقش تولید واگرایی در بین گروه‌های اسلامی و انقلابی را عهده‌دار بود. در دور دوم رقابت ریاستی که احمد شفیق و مرسی با هم رقابت کردند، در اعلان رسمی، از مرسی حمایت کرد ولی در اقدام عملی، به شفیق رأی داد. این نکته از این جهت حائز اهمیت است که بسیاری از رخدادهای امروز که الزاماً در دستور کار گروه‌های اصلی تحولات نیست، از طریق جریان‌های ثالث، بازیگردانی می‌شوند. مثلاً از گذشته آشکار بوده که جریان‌های سلفی افراطی و تکفیری با قبطی‌ها وارد درگیری شده‌اند که سابقه و رابطه آنان با عربستان و رژیم صهیونیستی برملا شد و اکنون نیز بلافاصله پس از درگیری‌های میدان‌های رابعه و النهضه، شاهد همین حملات هستیم ولی تصویر عمومی این واکنش‌ها را به طور کامل بر عهده اخوانی‌ها قرار می‌دهد. نکته دیگر اینکه هم ارتش مصر و هم اخوان، رویکرد ایجاد جنگ داخلی ندارند و به نحوی به دنبال تحقق خواسته‌های خود با هزینه کمتر هستند؛ ولی به محض ایجاد هرگونه درگیری ساده بین دو طرف، تلاش‌های مشکوکی برای دامنه‌دار کردن و درگیری خونین بین دو طرف صورت می‌گیرد. اینکه ارتش توان ورود به جنگ با اخوان را دارد ولی آن را به زیان خود می‌داند و اخوان هم اگر قصد ورود به جنگ داخلی داشته باشد، با تکیه به سازماندهی گسترده و قوی خود، با عِدّه و عُدّه بیشتری وارد درگیری می‌شود ولی با ادعای ارتش، فقط تعداد سلاح به دست آمده از میدان رابعه به چند ده قبضه خلاصه می‌شود. برای درک این مسئله که چه کسانی از تنش پر شدت و جنگ داخلی در مصر بهره می‌برند، خوب است آن را به الزامات و پروژه‌های منطقه‌ای پیوند بزنیم.

عربستان با نگاه وهابی و تربیت جریان‌های تکفیری در نقطه مقابل نگاه اخوانی و تبلیغی این گروه قرار می‌گیرد و هیچ‌گاه در ضدیت با اخوان، پنهان‌کاری نکرده است. اکنون از منظر مدیریت تحولات منطقه‌ای، عربستان جایگزین عنصر اجرایی در طرح‌های آمریکایی و صهیونیستی شده است و وظیفه استمرار و گسترش جنگ در سوریه را به عهده گرفته و نقش آشکاری نیز در لبنان و عراق دارد. ابزار بازیگران عربستان از طریق جریان‌های تکفیری و شاخه‌هایی از القاعده است که از گذشته در مدیریت بندر بن‌سلطان بوده‌اند. اگر گزار��‌ها و اخبار مرتبط با یک پروژه منطقه‌ای را در منطقه‌ای کردن پدیده بی‌ثباتی و تنش‌های شدید امنیتی که با رویکرد فتنه مذهبی نیز عمل می‌کند، بپذی��یم، این پدیده خطرناک منطقه‌ای نیازمند تأمین نیروست که به عنوان یک «جریان بی‌سر» در مدیریت اجرایی عربستان باشد. کارویژه این پدیده در لبنان، سوریه و عراق و امروز در مصر، تأمین امنیت برای رژیم صهیونیستی فرسایش ظرفیت جبهه مقاومت منطقه‌ای و جلوگیری از فروپاشی نظام‌های دیکتاتوریست. عربستان سعودی با همین روش سرکوبگر در بحرین و یمن وارد عمل شده است و حفظ این نظام‌های وابسته را به عنوان حفظ نظام دیکتاتوری خود در عربستان نیز الزامی می‌داند. نکته مهم این است که عربستان، یک مصر رقیب را تحمل نمی‌کند، بلکه یک مصر تابع برای عربستان مزیت‌سازی می‌کند. در نتیجه اگر از ابتدای کودتای 30  ژوئن شاهد حمایت‌های معنادار رژیم صهیونیستی و عربستان از کودتا و دولت دست‌نشانده جدید هستیم، از یک نگاه، تغییر قدرت در مصر با رویکرد و مطلوبیت‌های صهیونیست‌ها و عربستان همسوست و از سوی دیگر، با تدارک سناریوهای گوناگون برای مصر، به دنبال تأمین نیروی لازم در طرح منطقه‌ای القاعده‌سازی در کشورها است.

سناریوی حداقلی در مصر این است که اخوانی‌ها بخش کوچکی از قدرت باشند و به جای مزاحمت، زینت‌الدوله باشند، همان‌گونه که در دوره مبارک در مجلس حضور نمادین داشتند. این اخوان باید با سیاست‌ها و رویکردهای حاکم همنوا باشد و رویکرد مستقلی از خود نشان ندهد. اگر اخوانی‌ها سرسختی کنند، سرکوب می‌شوند و در مقابل آزادی مبارک که ظاهراً در طی روزهای آینده صورت می‌گیرد، باید اخوانی‌ها تاوان پس دهند و اگر اصرار بورزند و ایستادگی کنند، باید به استقبال جنگ داخلی بروند و به عنوان متهم جنگی، نابود شوند. این پدیده در نابودی اخوان منطقه‌ای، از مطلوبیت‌های جدی رژیم صهیونیستی است، چرا که جریان اخوانی را تهدیدی برای خود می‌داند و آن را جایگزین قدرت‌های سیاسی موجود ارزیابی می‌کند.

مطلوبیت مشترک آمریکا با رژیم صهیونیستی و عربستان در مصر این است که اخوانی‌ها با تحمل فشار از دامنه مدیریت غربی خارج نشوند و برای کسب خواسته‌های نسبی خود، همگرایی و توافق با آمریکا و صهیونیست‌ها و ارتجاع عرب را حفظ کنند و همسویی بیشتری نشان دهند و از هرگونه تجدیدنظر در رویکردهای توافقی و قبلی با آمریکا و ارتش مصر که برای ورود به قدرت از خود نشان داده‌اند، پشیمان نشوند و به جبهه مقاومت منطقه‌ای نبپیوندند. نگرانی آمریکایی‌ها در وضعیت فعلی که نوعی سردرگمی از خود نشان می‌دهند، فقط در این است که اخوان به جای همسویی راهبردی با آمریکا، همسویی با مقاومت منطقه‌ای را برگزیند و با یک تفکر واقعاً انقلابی در کنار دیگر گروه‌های اصیل سیاسی و اسلام‌گرا قرار گیرد.

در داخل جریان اخوان، رویکردهای مختلفی وجود دارد و از جمله آن‌ها، عقلا و انقلابی‌ها و جریان‌های سلفی و حتی تکفیری وجود دارد که همین تنوع سلفی و تکفیری موجب شده تا با عربستان و یا سلفی‌های رنگارنگ که با سرعت در مصر به مجموعه‌های حزبی و تشکیلاتی تبدیل شدند، نوعی مماشات از خود نشان دهد و خط فاصل خود با آن‌ها را مخدوش کند. این ویژگی در کنار یک باور تاریخی، آن‌ها را در یک سال حکومت مرسی، در مقابل ناصریست‌ها و جوانان انقلابی و چپگراها قرار داده و هرگونه همراهی با آن‌ها را با تعامل با ارتش و غرب جایگزین کرده است. جریان‌های انقلابی و چپگرا و ناصریست هم که از قافله عقب افتادند، به‌سادگی در دام طرح ارتش و بازماندگان نظام سابق قرار گرفته و به پیاده‌نظام طرح کودتا تبدیل شدند. جبهه نجات ملی که ابزار مشروعیت‌سازی برای کودتای نظامی بود، پس از کودتا با دست خالی در قدرت مواجه شد و با اینکه برادعی در پست معاون بین‌الملل رئیس‌جمهور قرار گرفت و ننگ سفر مخفی به سرزمین‌های اشغالی را پذیرفت ولی در طی درگیری‌های خونین دو میدان رابعه و النهضه دست به اعتراض زد و استعفا داد. اگرچه ناصریست‌ها و جریان آقای صباحی هنوز در کنار ارتش باقی مانده‌اند؛ ولی جریان‌های انقلابی و چپ‌گرا و بخش‌هایی از ناصریست‌ها و ملی‌گراها، حساب خود را از جریان کودتا جدا کرده و جریان خط سوم را به وجود آورده‌اند.

یک نگرانی ارتش و جریان کودتا این است که پیاده‌نظام خود را از دست بدهد و زمینه همگرایی این پیاده‌نظام با اخوانی‌ها فراهم شود. نوع سرکوب خشن معترضان اخوانی که حتی صدای حقوق‌بشر غربی‌ها را بلند کرد، از جمله عوامل مؤثر بر جریان‌هایی است که به اخوان انتقادات جدی داشتند.

در بین جریان اخوانی‌ها هم کادرهای میانی و جوان که از گذشته نیز در شکل رهبری شورای ارشاد انتقاداتی داشتند، اکنون دوباره شدت گرفته و پدیده ریزش و انشعاب قوت یافته است. آنچه بدیهی است، اینکه رخدادهای گذشته با ضریب‌های مختلفی امکان تأثیرگذاری منفی بر اخوان به جای می‌گذارد. اینکه اخوانی‌ها در این کشمکش نتوانند به خواسته‌های خود برسند و یا مجبور باشند و یا مجبور شوند برای حضور در قدرت، به طرف مقابل امتیاز بدهند و یا به سمت رفتار پرتنش با ارتش و جنگ داخلی و حتی تجدیدنظر در رویکردهای قبلی و بازگشت به جبهه انقلابی‌ها و جبهه مقاومت بروند، همگی برای اخوان هزینه دربر دارند و از انسجام فعلی آن‌ها خواهد کاست. در یک نگاه کلی، اخوان در آستانه یک تحول فکری هم قرار گرفته و نمی‌تواند با دوگانگی فکری و فقهی ادامه حیات دهد. اگر مانند جریان حماس، به عمل‌گرایی عاقلانه متوسل شود، باید به‌سرعت صف خود را از نظام سابق و ارتش مصر و همسویی نسبی و راهبردی با آمریکا خارج کند و در صف جبهه مقاومت قرار گیرد و حتی اگر از نردبان قدرت سیاسی حذف شود، این گزینه را اختیار کند. از آنجا که تحول بنیادین فکری و فقهی برای دوری کردن از بنیان‌های سلفی افراطی و تکفیری نیازمند زمان بیشتری است، ولی ضرباتی که اخوان در یک سال گذشته و در جریان کودتا تا امروز متحمل شده، می‌تواند سرآغاز این شوک فکری قرار گیرد.

طیف گروه‌های اسلام‌گرای حامی اخوان که عمدتاً از جریان‌های سلفی افراطی و تکفیری و مشکوک هستند، قبل از اینکه در تحولات اخیر برای اخوان مزیت‌سازی و حمایت تولید کنند، برای اخوان مانند دام عمل کرده و آن را به رفتارهای ناهمگون با منافع اخوان کشانده‌اند. همین گروه‌های کوچک اسلام‌گرا، به احتمال قوی، کسانی هستند که حضور مسلح در میدان‌های اعتراضی داشت��‌اند و بهانه‌های تبلیغاتی و عملیاتی برای ارتش و نظام کودتا به وجود آورده‌اند.

نکته کلیدی در رفتار اخوان و ارتش و نظام کودتا این است که هیچ‌یک، قادر به عقب‌نشینی اساسی در مقابل یکدیگر نیستند. ارتش می‌داند که قادر به حذف اخوان نیست و اخوان هم می‌داند که ارتش تمامی اهرم‌های کافی برای حفظ قدرت را دارد و اگرچه باقی ماندن در قدرت هزینه‌های زیادی در بر دارد، آنچه برای تمامی گروه‌های اسلامی و انقلابی اصلی‌ترین چالش است، اینکه مرز بین وطن‌پرست و انقلابی در تحولات دو سال و نیم گذشته و به‌ویژه پس از کودتای30 ژوئن با جریان ضد انقلابی و بازماندگان نظام سابق، مخدوش است. مرز بین جریان‌های اصیل اسلام‌گرا با گروه‌های دست‌پرورده دلارهای عربستان و سرویس‌های اطلاعاتی روشن نیست. این فضای غبارآلود موجب می‌شود تا دامنه خواسته‌های انقلابی و یا اصیل برای شفاف کردن حرکت انقلاب در مصر دشوارتر شود؛ یعنی اگر امروز اخوان در رویکردهای اشتباه خود تجدیدنظر کند و در کنار دیگر گروه‌های انقلابی قرار گیرد، خواسته‌های آن‌ها، خانه‌تکانی انقلابی در ارکان نظام و جایگاه تحمیلی و فراساختاری و فراقانونی و ارتش را در بر نمی‌گیرد و این در هم آمیختگی، برای جریان‌های مخرب، مشروعیت‌سازی می‌کند. اگر مبارک و احتمالاً فرزندان و بقیه عناصر نظام سابق تبرئه می‌شوند، باید منتظر آن‌ها در عرصه جدید قدرت در مصر نیز باشیم. همان‌گونه که در دهه‌های متوالی تمام ارکان قدرت نظامی، اطلاعاتی، سیاسی، اقتصادی و فکری و فرهنگی و رسانه‌ای را در اختیار داشته‌اند و هنوز هم آن را حفظ کرده و از حمایت آشکار خارجی برخوردارند و در جریان انقلاب مصر نیز به ضد ارزش تبدیل نشده و حذف نشده‌اند، کدام مانع می‌تواند از حضور مجدد و کامل آن‌ها در قدرت جلوگیری کند؟ اگر گروه‌های انقلابگر صف خود را با آن‌ها مشخص نکرده‌اند، وقتی پیاده‌نظام اجرای طرح‌های آن‌ها شده‌اند، پس چه عنصری قادر است از اشتهای بازگشت کامل آن‌ها جلوگیری کند؟ از این رو می‌توان درک کرد که چرا پادشاه عربستان، با تروریست خواندن اخوان! به دنبال اجرای الگوی یمنی در مصر است. آمریکایی‌ها هم در سال‌های پایانی مبارک پذیرفته بودند که نظام سیاسی مصر نیازمند برخی اصلاحات است تا بتواند با حفظ ماهیت وابسته، به تأمین منافع راهبردی آمریکا و رژیم صهیونیستی بپردازد. اکنون هم یک الگوی یمنی از سوی عربستان حمایت می‌شود و با حفظ مقتدرانه قدرت از سوی بازماندگان نظام سابق، امکان تغییر سیاسی و اقتصادی با حفظ ماهیت گذشته را میسر می‌دانند. نظام کودتا در 30 ژوئن تمام دستاوردهای نسبی و محدود انقلاب مصر را کنار زده و به دنبال قاعده‌سازی در قانون، روندهای انتخاباتی، تعریف حجم و جایگاه برای جریان‌های سیاسی است. این نظام کودتا از سوی دیگر با چالش کاهش مشروعیت و رفتار سرکوبگرانه و ریزش پایگاه مردمی حمایت‌کننده و برداشته شدن نقاب از چهره واقعی هم روبه‌روست و نمی‌تواند اعتراضات مسالمت‌آمیز را هم تحمل کند. آنچه برنامه‌ریزان کودتا به‌خوبی آگاهند، اینکه در عرصه اقتصادی و اجتماعی و سیاسی قادر به تغییر جدی برای مردم نیستند و وضعیت فعلی را در یک سطح تحلیلی راهبردی، به عنوان یک مرحله گذار می‌دانند. چرا که غرب و هم‌پیمانان آن در منطقه قادر به پرداخت هزینه‌های بهبود اوضاع نیستند �� برای بر هم زدن معادلات منطقه‌ای فقط با��د با تکیه بر شرایط نسبی و بسیار محدود، از ظرفیت‌های این کشورها برای اثرگذاری بر معادله من��قه‌ای و یا دیگر اولویت‌های منطقه‌ای خود استفاده کنند.

نتیجه اینکه تحولات مصر اگرچه با رویدادهای پرشتاب و یا سریع همراه است، ولی قادر به یک جهش سریع نیست و تمامی بازیگران صحنه مصر به نحوی دچار محدودیت در رفتار و رویکرده��ی خود هستند. ولی آنچه مهم است، اینکه ارائه شرایط کودتایی در مصر، می‌تواند در حوزه امنیت و منافع ملی و منطقه‌ای ایران و جبهه مقاومت چالش‌سازی کند؛ از این رو استمرار وضعیت پرتنش فعلی و هدایت اخوان به سمت نوعی همگرایی با ارتش و کودتا و امتیازدهی جدید، از خطرهای جدی برای ایران و جبهه مقاومت منطقه‌ای محسوب می‌شود که باید به شکل مناسب در آن اثرگذاری و مدیریت اعمال گردد.

برچسب ها: سوریه
نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات