در بررسی مبحث «پیشرفت و هویت» در اندیشه شهید صدر، گفته شد که بارزترین ویژگیهای پیشرفت و هویت نزد شهید صدر در هفت ویژگی فکری خود این شهید عزیز و نابغه نهفته است که عملا مشخصه مکتب فکری ایشان هم هست. دو تا از این ویژگیها، یعنی روششناسی تفکر و کلنگری و بالندگی نظری بررسی شد. در ادامه به تبیین ویژگیهای دیگر که برخی پاسخ مسئله پیشرفت و بخشی دیگر به پاسخ به مسئله هویت برمیگردد، میپردازیم. قبل از پرداختن به ویژگیها، تذکر نکته مهمی در خصوص شهید صدر لازم است؛ شهید صدر تلاش کرد فقه را وارد زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مردم نماید.
۳ـ حرکت از فرضیه به عملگرایی؛ سومین ویژگی فکری شهید صدر اهتمام وی به حرکت از فرضیه به عمل بود. منظور از نگاه عملیاتی یا بعد عملی، گذار اندیشه دینی از مطالعات صرفا نظری به مطالعات عملی است و این نیز یک نکته ضروری است. زیرا اکثر متفکران پیشرفتگرا از قرن نوزدهم تا امروز، اندیشه اسلامی ما را تخطئه میکنند که در انتزاع و خارج از قلمرو واقعیت غرق شده است. گویی متفکر مسلمان در گوشهای از خانهاش نشسته و مشکلی را فرض کرده که ممکن است اصلا در بیرون وجود نداشته باشد و سپس شروع به حل آن میکند. در حالی که الان نه آن مشکل وجود دارد و نه ما به آن راهحل نیاز داریم. اگر مثالی واقعی بزنیم فضا روشنتر میشود. بعضی مطالعات فقهی مربوط به بانک وجود دارد که نویسندگان آن، بهدنبال بررسی یک معامله بانکی خاص هستند. پسـ مثلاـ هفت فرضیه برای آن در نظرمیگیرند و شروع به حل این فرضیهها میکنند. در حالی که اگر کمی به خود زحمت میدادند و به بانک میرفتند، امروز فقط یکی از آن فرضیههای ابداع شده را پیدا میکردند. پس چرا باید خود را به هفت فرضیهای که وجود ندارد مشغول کنم و از توان و امکاناتمان برای حل مشکلی که در واقعیت امروز مسلمانان وجود ندارد، تلاش کنم؟ به فرض هم که بعدها چنان فرضیاتی پیدا شود، نسلی از فقها میآیند و به آن میپردازند. (۱)
شهید سیدمحمدباقر صدر میخواهد ذهن مسلمان را از این مرحله انتزاعی که میخواهد مشکلاتی را که وجود خارجی ندارد حل کند، به مرحلۀ عملی منتقل کند. حتی اصول دین و علم کلام را ببینید که استاد شهید چگونه میخواست آن را در ساختار اجتماعی و زندگی اجتماعی بکشاند. ببینید چگونه ایشان در مقدمه کتاب «فلسفه ما» سعی کرده آن را در زندگی میدانی ما بگنجاند، آنجا که میگوید: «بینش وجودی برای ما معیاری است که از طریق آن میتوانیم واقعیت زندگی اجتماعی، سیاسی و شخصی خود را تغییر دهیم». دقیقا از همین نقطه، نگاهی میاندازیم به دغدغۀ استاد شهید نسبت به اولویتها، که شهید مرتضی مطهری نیز درباره آن صحبت کردهاند. ما از عدم تعادل در ساماندهی اولویتها رنج میبریم. شهید مطهری این را با مثالی توضیح داده است: یک نفر دارد به زیارت امام حسین (ع) میرود و در مرز عراق و ایران، دروغی میگوید تا به او اجازه عبور از مرز را بدهند. او بهخاطر یک مستحب، حرامی مرتکب میشود. در اینجا تعادل اولویتها بههممیخورد.
منابع در دفتر نشریه موجود است.