صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۴۶  ، 
کد خبر : ۳۸۷۰۴۶

گفت‌و‌گو یا دام؟ بازخوانی عقلانی یک هشدار راهبردی

توییت اخیر آقای عطاءالله مهاجرانی با این مضمون که «گفت‌و‌گو‌های ویتکاف (نماینده ترامپ) دام نو است؛ مانند فریب مذاکرات در جنگ ۱۲ روزه! مطلقاً اعتماد نکنید»
پایگاه بصیرت / علی حسن حیدری

توییت اخیر آقای عطاءالله مهاجرانی با این مضمون که «گفت‌و‌گو‌های ویتکاف (نماینده ترامپ) دام نو است؛ مانند فریب مذاکرات در جنگ ۱۲ روزه! مطلقاً اعتماد نکنید»، بیش از آنکه یک موضع احساسی یا سیاسی باشد، حامل یک هشدار راهبردی مبتنی بر تجربه تاریخی و منطق روابط بین‌الملل است. این هشدار را باید نه در سطح شعار، بلکه در چارچوب تحلیل الگوی رفتاری ایالات متحده، به‌ویژه در دوره ترامپ، فهم و ارزیابی کرد.

نخستین نکته آن است که در ادبیات روابط بین‌الملل، «مذاکره» الزاماً به‌معنای حل‌وفصل اختلافات نیست؛ بلکه در بسیاری موارد، ابزار مدیریت تعارض، خرید زمان، فریب راهبردی یا تکمیل چرخه فشار است. قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه آمریکا، بار‌ها از مذاکره نه به‌عنوان مسیر اعتمادسازی، بلکه به‌مثابه جزئی از جنگ ترکیبی استفاده کرده‌اند؛ جنگی که همزمان از ابزار دیپلماتیک، رسانه‌ای، اقتصادی و امنیتی بهره می‌برد.

اشاره مهاجرانی به «فریب مذاکرات در جنگ ۱۲ روزه» دقیقاً ناظر به همین الگوست: الگویی که در آن، گفت‌و‌گو به‌صورت هم‌زمان یا پیش‌دستانه، برای کاهش هوشیاری طرف مقابل، ایجاد خطای محاسباتی و مهار واکنش‌ها به‌کار گرفته می‌شود. در چنین شرایطی، مذاکره نه نشانه حسن نیت، بلکه بخشی از سناریوی عملیات فریب (Strategic Deception) است.

دومین نکته، شناخت بازیگر مذاکره‌کننده است. ویتکاف به‌عنوان نماینده ترامپ، در چارچوب دستگاه محاسباتی شخصی و غیرنهادینه ترامپ عمل می‌کند؛ دستگاهی که سابقه آن نشان می‌دهد به قواعد پایدار دیپلماسی، تعهدات بلندمدت و حتی توافقات امضاشده پایبند نیست. خروج یک‌جانبه آمریکا از برجام، بی‌اعتنایی به قطعنامه‌های شورای امنیت و استفاده ابزاری از مذاکره برای تشدید فشار، همگی شواهد عینی این الگو هستند. در چنین بستری، «اعتماد» نه یک فضیلت دیپلماتیک، بلکه ریسک راهبردی پرهزینه است.

سوم آنکه، هشدار «مطلقاً اعتماد نکنید» به‌معنای نفی مطلق گفت‌و‌گو نیست، بلکه تفکیک دقیق میان گفت‌و‌گو به‌مثابه ابزار و اعتماد به‌مثابه خطا است. مذاکره، اگر بدون توهم، بدون خوش‌بینی ساده‌انگارانه و با درک دقیق از نیت و سابقه طرف مقابل انجام شود، می‌تواند صرفاً یک ابزار مدیریت صحنه باشد؛ اما تبدیل مذاکره به مبنای اعتماد، آن هم در شرایطی که نشانه‌های فریب و فشار هم‌زمان آشکار است، به‌معنای تکرار خطا‌های پیشین خواهد بود.

چهارمین نکته، بُعد شناختی و رسانه‌ای ماجراست. طرح گفت‌و‌گو‌های جدید، به‌ویژه با برجسته‌سازی رسانه‌ای، می‌تواند با هدف ارسال سیگنال فریبنده به افکار عمومی، ایجاد دوگانه کاذب «صلح/مقاومت» و فرسایش انسجام داخلی دنبال شود. تجربه نشان داده است که آمریکا هم‌زمان با گفت‌و‌گو، از عملیات روانی برای القای «فرصت تاریخی» و «آخرین شانس» استفاده می‌کند؛ روایتی که اگر بدون نقد پذیرفته شود، می‌تواند به فشار داخلی بر تصمیم‌گیران منجر شود.

در نهایت، توییت مهاجرانی را باید یک یادآوری عقلانی به حافظه تاریخی نظام تصمیم‌سازی کشور دانست: اینکه دشمنی که هم‌زمان تحریم می‌کند، تهدید می‌کند و بی‌ثبات‌سازی منطقه‌ای را دنبال می‌کند، ناگهان با نیت خیرخواهانه پای میز گفت‌و‌گو ننشسته است. اعتماد، در سیاست بین‌الملل، محصول رفتار پایدار و قابل راستی‌آزمایی است؛ نه وعده، نه پیام رسانه‌ای و نه لبخند دیپلماتیک.

جمع‌بندی آنکه، پیام اصلی این هشدار روشن است: مذاکره بدون توهم، بله؛ اعتماد بدون تضمین و تغییر رفتار، خیر. نادیده‌گرفتن این تمایز، می‌تواند هزینه‌هایی به‌مراتب سنگین‌تر از گذشته بر کشور تحمیل کند؛ هزینه‌هایی که تجربه تاریخی، بار‌ها درباره آن هشدار داده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات