یکی از نوآوریهای شهید صدر و دوستان حلقه یک ایشان، انتشار مجله «رسالتنا» بود که سر مقاله آن با قلم شریف شهید صدر و همکاری چند نفر از علمای فاضل و برجسته حوزه نوشته میشد و نیز مجله «الاضواء» که همچون نور انتشار مییافت؛ غبار از چهره احکام اسلامی میزدودند و به مقایسه میان فلسفه قدیم و جدید و مقابله با آرای معرفتشناسی و جامعهشناسی و اقتصاد و جامعالاطراف بودن مکتب اسلام در رهبری جامعه میپرداختند. در واقع این دو منشوره وظیفه داشتند تردیدها، ابهامها، شبهات و سؤالات مستحدثهای را که از سوی منشورات جدید به سبک غربی و با رویکرد لیبرالیستی و روشنفکری طرح و توزیع میشد، در اذهان طلاب و دانشجویان پاسخ اقناعی دهد. همان چیزی که امروز رهبر معظم انقلاب که خود شیفته شخصیت فکری و سیاسی شهید صدر است، به آن «جهاد تبیین» میگویند.
«حجتالاسلام شیخ محمد یَزبِک» از بنیانگذاران حزبالله لبنان و رئیس شورای شرعی آن، در گفتوگو با ماهنامۀ شاهد یاران (شماره ۱۸) پس از نقل چگونگی آشنایی خود با استاد شهیدش آیتالله سیدمحمدباقر صدر در باره این جنبه از ویژگیهای شهید صدر و تأثیر آن بر کار سیاسی و حزبی میگوید: «شهید صدر (قدسسره) پی برده بودند که حمایت از اسلام و صیانت از آن، تنها با کار گروهی سازمان یافته امکانپذیر است (علیکم بنظم امرکم) «امور خود را سازماندهی کنید.» کارهای تبلیغی را که از سوی یک نهاد، سرپرستی و برای آن برنامهریزی و اوضاع موجود و نیازهای آن را بررسی نشود؛ بینتیجه میدانست؛ زیرا مبلغ، نجاتدهنده و راهنماست و باید خواستههای جوانان و مردم را پاسخگو باشد. ایشان معتقد بودند روشنفکران برای پاسخگویی به مشکلات و مسائل ناشی از تهاجم فرهنگی و جریانهای الحادی و لائیک و مقابله با آنها به راهنما و رهبر دینی نیاز دارند؛ وگرنه در معرض التقاط قرار میگیرند و به بیراهه میافتند، لذا بسیاری از دانشگاهیان، نظریهپردازان، روشنفکران و نواندیشان دینی، برای مقابله با این جریانها به ایشان رجوع میکردند تا آنها را پذیرا شوند و سرپرستیشان را به عهده بگیرند. شهید صدر بیتردید بزرگترین نقش را در ایجاد پیکار اسلامی سازمان یافته و پیشرفت آن داشتند و همه مدیون اندیشه و آموزههای ایشانند».
البته طبیعی است که برتری علمی، توانایی و قدرت بالای پاسخگویی به سؤالاتی که بنابر مقتضیات زمانه مطرح بودند، دلیل عمده مراجعه مردم به ایشان و پیروی از ایشان بود.
شیخ یزبک در ادامه همان مصاحبه در پاسخ به پرسشی از موضع ایشان در باب انقلاب و امام خاطرهای نقل کردند که حیف است در این ایام ذکر نشود: «در شب ١١ ماه فوریه سال ١٩٧٩، بعد از غروب، در مسجد جواهری انتظار آمدن ایشان را میکشیدیم. وقتی بر ما وارد شدند؛ ملاحظه کردیم که بشاشت در چهره مبارک ایشان نمایان است. ایشان به محض اینکه نشستند، گفتند، «امشب درس را تعطیل میکنیم؛ چون پیش از آنکه نزد شما بیایم؛ به من خبر رسید که آخرین دژهای شاه در ایران سقوط کرده است. آنچه به دست امام خمینی (ره) روی داده، آرزوی دیرین پیامبران (ص) بوده است.»